آندرو انگلند
اسناد ديپلماتيک آمريکايی که ویکی لیکس افشا کرد، عمق سوء ظن و هراس اعراب نسبت به برنامه تسليحات هسته ای ايران نشان می دهد. از عربستان سعودی گرفته تا اردن و بحرين. اين مقامات خواستار توقف برنامه هسته ای ایران با هر ابزار ممکن، و از جمله استفاده از گزينه نظامی، شده بودند.
در اين اسناد آمده است که ملک عبدالله پادشاه عربستان به دفعات از ايالات متحده خواسته که به جمهوری اسلامی حمله کند و تأسيسات هسته ای اين کشور را منهدم کند. وی هشدار داده است که در صورت دستيابی ايران به تسليحات هسته ای، «کشورهای ديگر منطقه نيز راه مشابهی را طی خواهند کرد.»
اکنون که برای اولين بار در وب سايت ويکيليکس فاش شده که کره شمالی موشک های پيشرفته قابل دسترسی به اروپا را در اختيار ايران قرار داده است، زنگ خطر برای کشورهای عربی، خصوصاً سه کشور عربستان سعودی، بحرين و امارات متحده عربی در حاشيه خليج فارس، به صدا در آمده است.
هرچند اسناد منتشر شده دست کشورهای عربی را رو می کند و شکاف بی اعتمادی آنها با تهران را عميق تر می کند، اما در منطقه ای که رويکرد سياسی رهبران در خفا از تنوع زيادی برخوردار است، شنيدن اين اخبار غافلگير کننده نيست.
حاکمان عرب از ابراز نظر علنی در خصوص ايران خويشتنداری کرده اند. علت آن هم می تواند آگاهی از اين نکته باشد که هرگونه اقدام نظامی از سوی اسرائيل صورت خواهد گرفت و اين کشور، دشمن قديمی اعراب و تنها کشور صاحب زرادخانه هسته ای در خاورميانه است.
اسناد منتشر شده بر گمانه زنی ها در خصوص حمله اسرائيل به تأسيسات هسته ای ايران دامن زده است. بر اساس اطلاعات اين اسناد، ايهود باراک وزير دفاع اسرائيل در سال 2009 هشدار داده است که دنيا برای رفع و رجوع برنامه هسته ای ايران بين 6 تا 18 ماه فرصت دارد.
حامد بن عيسی آل خليفه پادشاه بحرين نيز به يک ديپلمات آمريکايی گفته است خطر ادامه برنامه هسته ای ايران، «از خطر متوقف کردن آن کشور بيشتر است» و با صراحت از لزوم استفاده «از هرگونه ابزار ممکن» سخن گفته است.
در عين حال به گزارش نشريه نيويورک تايمز و بر اساس مرور اسناد منتشر شده، سفير عربستان در واشنگتن نيز در آوريل 2008 درگفتگو با ژنرال ديويد پتراوس رئيس ستاد مشترک ارتش ايالات متحده، « درخواست های مکرر ملک عبدالله از آمريکا برای حمله به ايران» را مطرح کرده است.
کشورهای عربی از عزم ايران غير عربی برای گسترش نفوذ خود در خاورميانه و خصوصاً در عراق پس از اشغال و نيز لبنان به ستوه آمده اند. آنها نگران هستند که يک ايران هسته ای، آن هم در زمانی که قدرت ايالات متحده رو به افول گذاشته، تبديل به ابرقدرت بلا منازع منطقه ای شود.
بر اساس گزارش منتشر شده در نشريه گاردين، «رهبران امارات متحده عربی، ايران را به عنوان تهديد اصلی عليه موجوديت خويش درنظر می گيرند و اين تهديد را از نوع ماهوی قلمداد می کنند.» آنها تصور می کنند ايران مجهز به سلاح هسته ای سرانجام سبب به راه افتادن مسابقه تسليحاتی در منطقه خواهد شد.
شيخ محمد بن زايد آل نهيان وليعهد ابوظبی از بلندپروازی های ايران برای «استيلای منطقه ای از طريق گروه های تروريستی و احتمالاً سازمان های زيرزمينی مستقر در کشورهای عربی» ابراز نگرانی کرده است.
ظرف سال های اخير، برخی از کشورهای عربی از جمله امارات متحده، عربستان، اردن و مصر از قصد خود برای توسعه دانش فنی هسته ای سخن گفته اند. آنها نيز نظير ايران اصرار دارند برنامه هايشان صلح جويانه خواهد بود اما تحليلگران می گويند توسعه چنين برنامه هايی به منزله ارسال پيام برای ايران است.
کشورهای عربی خليج فارس به تجهيز نظامی بی سابقه ای در دوران صلح دست زده اند و با سفارش تسليحاتی به ارزش 123 ميليارد دلار به آمريکا، در صدد برقراری توازن با قدرت نظامی ايران برآمده اند.
در اسناد منتشر شده از قول شيخ محمد از ابوظبی درباره محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران آمده است: «من فکر می کنم اين مرد ما را وارد جنگ خواهد کرد... فقط زمانش نامشخص است.»
ضمناً از زبان زايد رفيعی روزنامه نگار مصری در گفتگو با يک مقام آمريکايی نيز آمده است که: «ايران را بمباران کنيد و يا با ايران مجهز به بمب کنار بياييد. تحريم و تشويق و تنبيه فایده ای ندارد.»
منبع: فايننشيال تايمز- 28 نوامبر
Tuesday, November 30, 2010
16 آذر روز عزای دانشگاه علم و صنعت
کامران آسا، برادر کیانوش آسا، دانشجوی دانشگاه علم و صنعت تهران که روز 25 خرداد سال گذشته مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان باخت، روز 16 آذر را، روز عزای دانشگاه علم و صنعت نامید.
او در نامه ای که خطاب به برادر شهیدش نوشته، اعلام کرده است: برای ارج نهادن به مقام انسانیت روز 16 آذر ماه که نماد پیوند دانشگاه و جامعه است را روز عزای دانشگاه علم و صنعت عنوان کرده تا شاید بدین طریق بتوانیم از تکرار این فجایع هولناک و مصیبتهای جانکاه برای جامعه دانشگاهی و ملت ایران جلوگیری کنیم.
کامران آسا همچنین از تمامی دوستان، همکلاسیها و همنوردان کیانوش بخصوص در دانشگاههای رازی و علوم پزشکی کرمانشاه و علم و صنعت، خواجه نصیر، امیرکبیر، شریف و تهران در خواست کرده که اگر از کیانوش عکس، فیلم یا دستنوشته ای دارند نمونه ای از آنرا به خانواده آسا تحویل دهند.
کیانوش آسا، نقاش، کاریکاتوریست، نوازنده و دانشجوی شیمی دانشگاه علم و صنعت تهران بود که روز 25 خرداد پس از اینکه مورد اصابت گلوله قرار گرفت مفقود شد و 9 روز بعد خانواده او، پیکر او را در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی کردند.
خانواده کیانوش آسا که طی یک سال و نیم گذشته بارها مورد تهدید قرار گرفته اند در گفتگو با "روز" بارها تاکید کرده اند که تا معرفی و مجازات قاتل فرزندشان از پای نخواهند نشست.
فشارها بر این خانواده تا بدانجا پیش رفت که کامران آسا، برادر کیانوش آسا دو بار بازداشت شد و ماهها را در زندان به سر برد.
انتشار تصویری از فاطمه فلاح، مادر کیانوش آسا که در یک دست عکس فرزند شهید و در دست دیگر عکس پسر در بندش را در دست داشت، واکنش های بسیاری به دنبال داشت. این مادر رنج دیده، همان زمان به "روز" گفته بود که: "مگر اینها خودشان بچه ندارند که با بچههاى مردم اینطور رفتارمىکنند. من مادر چه گناهى کرده ام که باید یک بچهام در سینه خاک باشد و این یکى کنج زندان".
کامران آسا اکنون با قرار وثیقه آزاد است و در نامه ای سرگشاده ای که خطاب به برادر جان باخته اش نوشته اعلام کرده است: به جای آرزوهایمان که در صبح 7 تیر88 به همراه پیکر پاک کیانوش در دل خاک آرام گرفت محقق شدن خواستههای یاران دبستانی او و به ثمر نشستن تلاشهای فرهیختگان و دانشگاهیان را آرزو داریم و همواره امیدواریم جامعه به سویی برود که نخبگان با آسودگی خاطر، نشاط و پشتکار، امور علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته و جامعه از نیروهای دانشگاهی بهره کافی را کسب کند.
او افزوده است: گفته شده که از آسیب دیدگان بعد از انتخابات احقاق حق میشود برفرض کسانی که خسران مادی دیدهاند خساراتشان جبران شود، زخمیشدگان مداوا گردند، و اگر از کسانی که خسارات آبرویی دیدهاند دلجویی شود این دردها تقریباً جبران می شود، اما با چه روشی میتوان این ضایعه بزرگ را جبران نمود؟! هرگونه بحث دیه و مواردی از این دست از جانب هر شخصی در هر مقامی، چیزی غیر از ناآگاهی از قداست خون کیانوش و دیگر جوانان این مرز و بوم نبوده و بدون هيچ بخششي منتظر حضور در دادگاهی هستیم که متهمان آن مسببان این جنایت باشند و در آنجا بسیاری از حرفهای گفته نشده را خواهیم گفت.
برادر کیانوش آسا با تاکید بر اینکه "قتل دانشجوی نخبه ارشد دانشگاه علم و صنعت ایران و یکی از با اخلاق ترین جوانان این سرزمین گناهی نابخشودنی و انتساب این جنایت کم نظیر به خارجیان دروغی بزرگ است"، از "همه انجمنها و فعالان حقوقی، اجتماعی، دانشگاهی و سیاسی برای پیگیری این جنایت بزرگ بخصوص زوایای پنهان آن" کمک طلبیده است.
به گفته آقای آسا "دلیل حضور کیانوش در تجمع میلیونی 25 خرداد آزادی، اعتراض به وضع جامعه و احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت آن بوده است و گرنه او میتوانست مشغول درس خواندن وامور شخصی خود باشد".
کامران آسا با اشاره به اینکه "ما ایمان داریم آه مظلوم و خون ریخته شده در برابر چشمان خلق خونریز را مجازات میکند" نوشته است: توهین های بازپرسي كه گفت: "این اهلحق های نامسلمان را باید کشت، ریختن خون آنها حلال است" را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد و توهین های پلیس امنیت که از زشتترین کلمات و عبارات بر علیه جمعیت میلیونی 25 خرداد و حتی جانباختگان آنروز استفاده کرد را در یادمان ثبت کردهایم.
وی سپس ابراز امیدواری کرده است که ظلم تحمیلی رفته بر ما، بر هیچ خانواده دیگری تحمیل نگردد و امیداواریم جامعه به سویی برود که گروه فشاری فعالیت نداشته و حاکمیت قانون حکمفرما باشد.
برادر کیانوش آسا نوشته است: علاقهمند بوده و هستیم که در کنار یاران کیانوش قرار گرفته و از دردها و رنجهایمان با آنها بگوئیم اما آن دانشگاه را کسانی اداره می کنند که کیانوشها را غیر خودی میدانند و
اين از افتخارات ما است.
کامران آسا در این نامه همچنین به توضیح مسا.ل یک سال و نیم گذشته و پس از جان باختن کیانوش آسا پرداخته و از تهدیدها و فشارهایی که بر او و خانواده اش رفته سخن گفته است.
متن نامه کامران آسا
متن کامل نامه کامران آسا، خطاب به کیانوش آسا بدین شرح است:
بنام حق و حقیقت
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است
با درود فراوان به آنانکه در هر شرایطی از حقوق و ارزشهای انسانی دفاع می کنند و با احترام به لوح حقوق بشر کوروش، میراث و سند افتخار مردم ایران که دفاع از حق و آزادی و برابری انسانها را به جهانیان گوشزد کرده است و کرنش در برابر خون پاک و به ناحق ریخته کیانوش، پرده را کنار میزنم تا احساسم نفسی کشیده و بر چهره برگهای سپید، خط می کشم و برای کیانوش آسا یا همان کی ( بزرگ )، انوشه (نامیرا)، آسا (آسوده) مینویسم و اکنون و همیشه خود را در آن روزهای ماندگار قرار میدهم. آری این شب و روزها دلم سخت گرفته و بیاد کیانوش میگویم و میگریم.
كيانوش مهربان برادرم! سلام، سلامی به گرمي آتشگاه زرتشت، به بزرگی نام ایران و شرافت و اصالت قوم کرد. دراین روزگار بیپناهی سلام مرا از این خانه دلگیر بپذیر و پناهم باش. می خواهم گوشهای از سفره دلی را برایت بگشایم که از کودکی با مهربانیهایت، خو گرفته است.
اكنون كه اين مطلب را برايت مینویسم چند روزي بيشتر به 16 آذر 1389، روز دانشجو نمانده است. حدود18 ماه از آن روزها میگذرد، روزهایی که برای همیشه در خاطرمان خواهد ماند. با خود فکر می کنم خدایا! این چه روزگاری است؟!
بگذار بگویم که سکوت تنبور و مرگ آرزوهایت که همانا مرگ ما و آرزوهایمان هست را باور ندارم.
آری برادر! می خواهم با تو گپ بزنم، از تو بگویم، از خودم، از خانواده و دوستانت، از روزهای سرد و سیاهی که سایه سنگینش را بر زندگی ما گسترده است.
ابتدا در كنار ابهت بيستون - كه با قامتي استوار در همايش ثبت جهانيش حضور یافتی- قلم به دست گرفتم تا برايت بنويسم، بار ديگر در مقبره حضرت داوود از يادگاران دوران مادها و دركنار مزار پدرمان رستم و برادرمان فريدون، يكبار هم در كنار زيارتگاههاي حضرت سلطان حقيقت و بابايادگار، یکبار در بلندای توچال، همچنین دركنار رودخانه سيروان و طاق فرهاد، كه در حضور این مکانهای خاطرهانگیز همیشه با گامهای محكم و در حالیکه تنبورت را همراه داشتی، با خانواده، دوستان و ياران دبستانيات درآنجاهایی که تو پا گذاشتي قصد نوشتن کردم. اما قلم ياريم نداد به ناچار در خانه اي که مدتهاست قدمهایت، سکوتش را نشکسته، کنار میز مطالعه و صندلی خالی از وجود پرمهرت درخاموشي شبهاي بيقراري با نظارهی تصاویر زیبایت و دستنوشتها، نقاشی، طراحی و کاریکاتورهایت، تقدیرنامه های علمی و ورزشی و گوش دادن به صدای حماسی و نوای زلال تنبورت، حبس شده در چهاردیواری، كنار دايه (مادر) رنج کشیده که از بهترین مادران دنیاست، برادر بزرگ و دلشکسته مان عزیز و خواهران دلسوخته مان جماله، غزاله، پرستو و پريسا كه هر يك سعي در پنهان کردن غمها و اشکهایشان را دارند، با يادآوري کوهی از خاطرات با تو سخن مي گويم، سخنی از سردرد، دردي كه آن دوشنبه زيبا را به غروبي خونين منتهی کرد و دردي كه ذره ذره وجودمان را فرا گرفته است.
برادرم کیانوش! هر چقدر گذشته ام را با تومرور مي كنم بیشتر حیران هنر، متانت، مهر و صفا، صبوری و مسؤليتپذيريهایت میشوم و احساس میکنم تو در کنارم هستی. این خاطرات، همه بغضها و غمهای بزرگی هستند که در برابر چشمانم قرار دارند و با یادآوری آنها، زندگیم را در غروب یک روز سرد پاییزی می بینم.
كيانوش جان! بسيارزودتر از اينها ميخواستم با تو كه در سخت ترين لحظات در كنارم بودي سخن بگويم و از تو بنويسم، اما نگراني از اينكه مبادا این گفتن و نوشتن ها متأثر از فضاي سهمگین ماههاي آغازين عروجت مرا به سويي بكشاند كه نه تو راضي باشي و نه من، پس خود را بدست زمان یعنی داناترين دانايان سپرده و ازآن پیروی نمودم.
با نظاره بر برگهی گواهی فوتت که مقابل علت مرگ عبارت "خشونت به وسیله دیگران"به چشم میخورد در بهت و عزای این فاجعهی بزرگ بوده و باورم نميشود ديگر هيچوقت تو را نديده و درکنارم نخواهی بود و در ذهنم نميگنجد كه رفتنت بي بازگشت بوده و خانه از وجود پر مهر و محبتت تهي گشته است.
روزها وماهها درگذرند و ما هر روز بدون حضور تو طلوع را به غروب رسانده و در این شرایط غمبارکه روح و جسممان رفته رفته خسته تر میشود، گذشته را برابر چشمانمان تصور ميكنيم و در اين شرايط اسفناك شيريني آن خاطرات را در مقابل تلخی اين غم بزرگ و جانسوز قرار ميدهیم. دوران كودكي آن روزهاي خوش وبي همتا، که پویا و سرشار از شادیها، مشتاق آیندهای روشن بودیم، چهار شنبه سوری، تحويل سال نو و نوروزها و جمع شدن اعضای خانواده گرد سفره هفت سین، میهمانی ها، کوهنورِِدیها، ماهيگيريها، خاطرات گردش در طاق بستان، تنبور نوازیهای عرفانیات، پايكوبي در هنگام بازگشت هموطنان ازاسارت، خاطرات قناري بال شكستهاي که پرورش دادی تا نعمت آزادی را بچشد، لبخندهای مهربانانهات در بازگشت از دانشگاه، مطالعه مستمر نشریات دانشگاهی و اصلاح طلب، خاطرات آخرين باري كه در خوابگاه مجيديه در کنار هم بودیم و صداي حزنانگیز كيومرث اميري، این شاعردلسوخته لک زبان کرمانشاه كه اشعارش، تجسم دردهاي امروز جامعه است را مشتاقانه با هم گوش دادیم، خاطرات تنبور نوازیهایت که با الهام از سید خلیل عالینژاد آن را شروع کرده و با شور و اشتیاق به تنبور نوازی حماسی آن را ادامه دادی و خاطره آخرین پیامت که در ساعت 12و 45 دقیقه ظهر روز دوشنبه 25 خرداد 88 برای دوستانت فرستادی و این پیام اکنون مهمترین پیام زندگی ماست.
آری نازنین برادرم، از دست رفتن وجود پرخاطرهات، دردناكترين غم زمانه را برایمان به همراه آورد و مسائل بسیاری دست به دست هم دادند تا ديگر از پرتو مهرت بهرهمند نشویم و اين رنج بزرگ، روح و جسممان را سخت بفشارد و به جایی برسیم که ديگر اميدمان نه يافتن و يا رهائیت از زندان که روشن شدن چگونگي اين ظلم بزرگ رفته بر دودمان ما باشد.
کیانوش جان! بیاد داری در سال 79 كه زندگيمان رو به بهبودی نسبی نهاده بود به يكباره مرگ پدر، سنگيني سختيهاي تازهای را بر ما تحميل كرد. هرچند دایه با مهر مادرانه و صلابت پدرانه جای پدر و مادر را برایمان پر کرده بود تا اينكه توانستيم خود را با آن شرایط وفق داده و برای آرامشي نسبي و زندگی بهتر- كه پدر و پدربزرگمان به دلیل جور برخی نامردمان روزگار خود، هیچگاه به آن نرسیدند- تلاش نمودیم و همه تلخی و تنگناههارا با صبر، تحمل و پشتكار گذرانديم. ما كه از تبار رنج كشيدگان و قافله محرومان اجتماعي بوديم هيچگاه راضی نمیشدیم برای کم شدن مصائبمان در زندگی، اعتقادات خود را کنار گذاشته یا نسبت به آنها بیتفاوت باشیم. سالها در انجمنهاي زيست محيطي که جبهه سبز کرمانشاه با مسئولیت برادر بزرگمان عزیز، یکی از آنها بود و دیگر گروههای عامالمنفعه تلاش کردیم و با افتخار، داشتههایمان را صرف این امور نموده و در کنار افراد پاك و مظلوم بودیم، هر چند در این مسیر مشكلات فراواني داشته و هر از گاهی رياكاران و جاه طلبان سد راهمان میشدند، ولي با تلاش برای غلبه بر مشكلات، گاه با پیروزی و گاه با شکست حرکت کردیم و پیش رفتیم.
يادش بخیر! آن شب را كه همقسم شديم تا در برابر مشكلات كوتاه نيامده و در اين روزگار نامراد، پشتيبان هم باشيم و در این مسير کوشا بوده، هدف را گم نكنيم، روز به روز تلاشهايمان را بیشتر کرده، به خود اميد دهیم و هرجا كه نااميدي به سراغمان آمد ازديگري كمك بگيريم.
مدت زيادي از آن شب نگذشته بود كه تب وتاب انتخابات و حواشي آن، سراسر كشور را فرا گرفت و تلاش و تکاپوهای تو نیز بیشتر و بیشتر شد.چند روز مانده به انتخابات به کرمانشاه آمدی و در کنار هم بودیم. غروب شنبه23خرداد هنگام بازگشت به دانشگاه، دو عکس کوچک را به دایه دادی و گفتی که تا دو هفته دیگر برمیگردی و باید آن عکسها را جهت عضویت در هیئت علمی دانشگاه کرمانشاه تحویل بدهی و به دایه گفتی: برای تعیین محل شغلت از بین صنعت نفت جنوب و پتروشيمي کرمانشاه، آنجا که دایه راضی باشد را انتخاب میکنی. دایه تو را قسم داد: مبادا در تظاهرات شرکت کنی و مشکلی برای پرونده تحصیلیات ایجاد شود و 18 سال زحمت و شب نخوابیدنهایت بینتیجه بماند. او خواست تو را در آغوش بگیرد اما اجازه ندادی و گفتی: زود برمیگردم دایه! به من نگاه کن ببینم گریه میکنی؟! یا میخندی؟! و سپس با اشکهای او و بدرقه خانوادهات، زادگاهت را ترک کردی.
روز یکشنبه 24 خرداد 88 چندین بار با تو تماس داشتیم اما هربار گفتی همراه دوستان دانشجوییات هستی و حالت خوب است. بعدها فهمیدیم که آنروز در تجمع ولیعصر و دیگر تجمع هاي تهران حضور داشتی و شب را در خوابگاه دانشگاه خواجه نصیر کنار دوستانت سپری کرده بودی و با تشریح اوضاع و شرایط از دوستانت خواسته بودی در تجمع مسالمت آمیز فردای آنروز شرکت کنند.
در روز 25 خرداد 88، برای اعتراض به نتایج انتخابات و با امید به بازشماری آراء همراه با بسیاری از مردم، دانشجویان، اساتید دانشگاه و قشر فرهیخته جامعه در راهپیمایی میدان امام حسین تا آزادی حضور داشتی.
در آن هنگام كه ما در پي امور روزمره خود بوديم، در يك حركت ضد انسانی، در اوج مظلومیت مورد اصابت گلوله قرار گرفتي وصدها کیلومتر دور از خانه و زادگاهت در خون خود غلتیدی، من به تعريف و تمجيد از حركت آزاديخواهانه ملت و نقد مخالفان آن میپرداختم و بعدها مشخص گرديد در آن لحظاتي كه من با شور و خروش وصف ناپذيري در مورد اين امور ميگفتم همزمان سرنوشت ما در پايتخت با سرب داغ هدف قرار گرفته است.
ای کاش تو هم مانند بسیاری از زخمی شدگان آن روز که اکنون کم و بیش بهبودی یافته اند، امروز در کنارمان بودی. اما افسوس! که تو رفتی و من و یارانت را تنها گذاشتی.
نميدانيم در چه لحظه، ساعت وروزي قلب نازنينت از تپش باز ايستاده اما مطمئنيم در آن لحظات كه از شدت درد به خود می پیچیدی خانواده، دوستان وآرزوهايت را در برابر ديدگانت می دیدی، از كارهاي نيمه تمام و قولهايی که به دایه داده بودی خداحافظی کردی و غریب، ناب و اهورایی شدی و به قاتلانت درس ایمان، شهامت و خداپرستی دادی.دفاع از آزادی و حقوق انسانی مجال دفاع از پایان نامه ات را نداد. تردیدی نیست زمان به خون غلتیدنت برج آزادي نظاره گر بوده و قول داده هر چه راكه ديده براي آيندگان تعريف كند.
از غروب شوم آن دوشنبه تا چهار روز بعد دیگر اطلاعی از تو در دست نیست. ظهر روز جمعه 29 خرداد 88، افراد ناشناس! پیکر پاک و خونینت را به پزشکی قانونی تهران تحویل می دهند.
کیانوش نازنين! در آن روزهای پر دلهره و اضطراب قصد داشتیم بعد از یافتنت، تو را در آغوشمان بفشاريم و غم و ترس وجودمان را به قلب مهربانت چشانده ونذرهای فراوان دايه، براي بازگشتت را ادا كنیم و برای جشن فارغ التحصیلیات از دوره کارشناسی ارشد برنامهها داشتیم.
در آن روزهای سرد و عذاب آور که من و خواهرمان پرستو در کلان شهر تهران برای یافتنت به هر سو می دویدیم، چه بر ما گذشت، چه برخوردهایی با ما کردند، چهها دیدیم و چهها شنیدیم داستان غم انگیز و بلندی است که اگر بتوانم و مرگ مهلتم بدهد روزی آن را به صورت یک رمان خواهم نوشت.
در آخرین روز یافتنت بود که احساس غریبی به من میگفت اتفاقی افتاده است، اما زیر بار سنگین این احساس نمیرفتم. لحظهاي كه عكس چهره خونآلودت را ديدیم سعي کردیم در تصویر پیش رویمان نشانهای بيابیم كه ثابت كند متعلق به تو نيست اما موفق نشدیم، هر چند که دیدن تصویر کسی دیگر نیز بدان صورت برایمان دردناک بود. به بقیه دلداري ميدادم كه اشتباه نكنید اين چهره، فقط شبيه به كيانوش است و مدام میگفتم: بايد از پزشكي قانوني رفته و مجدداً در زندانها و بازداشتگاهها در جستجويت باشيم. ناگهان از گوشه دلم صدائي برخاست كه چرا خودت را فریب میدهی؟ اين چهره ی به خون خفته، همان كيانوش مهربان، برادرت و تلاشگر راه علم و هنر و موسیقی و عرفان است كه قرار بود چند روزديگر به زادگاهش بازگردد.حاضر بوديم هر بحراني را تجربه كنيم ولي تصويرت را در آن چهارشنبه شوم نبینیم. اما به وضوح ديديم كه با چشماني بسته و دهاني پر ازخون كه مجال گفتن كلامي را نداشته آرام گرفتهاي.
با ديدن تصويرت در روز چهارشنبه سوم تير 1388 و دريافت مجوز رويت جسد در صبح روز بعد هنگامي كه مأموران بعد از صحبتهای فراوان با ورود من، عزيز و پرستو به سالن تشريح پزشکی قانونی تهران موافقت كردند و تلفنهایمان را گرفتند.....، به بدترين شكل ممكن باترس و اضطرابي شدید كه سراسر وجودم را فرا گرفته بود دست پرستو را گرفته و با ترس به دنبال عزیز مي رفتم. همينكه وارد سالن تشريح شديم در چند متري پیکري پوشيده كه تنها چهره اش بيرون بود قرار گرفتیم. سه نفر آنجا ايستاده بودند. برادرمان عزیز جلو رفت و کنار آن سه نفر ایستاد. نمي خواستم جلو بروم اما به خود تكاني دادم و با خود گفتم ما كه هنوز از چيزي مطمئن نشده ايم، قوي باش. به آهستگي و با احتیاط جلو رفتم، اما بر خلاف همه دعاها و آرزوهايم تو را بر روی تخت بیمارستانی آرام ديدم. بعد از آن ديگر نميدانم چه شد! فقط یادم هست مأمورین هر سه نفرمان را به حياط پزشكي قانوني منتقل کردند. درآنجا با فريادهايمان خبر اين ظلم بزرگ را به آسمان رسانده و فریاد زدیم هر چه داشتيم در آتش خشم و خشونت قانون شکنان سوخت.
دیدیم که چه بیرحمانه و ناباورانه از دنیای آرزوهایت تنها دو گلوله آتشين به تو رسیده است. آن روز سرآغازی برای سوختن خاموش نشدنی خانوادهمان در شعلههای آتش بود.
وقتی تو را يافتیم، تواني در ما نبود که فارغ التحصیلیات را جشن بگیریم، روح نازنينت پر كشيده بود و چقدرسخت! چقدر عميق! عكس زيبایت را به قلبمان فشرديم، بوسيديم و بازبه قلبمان فشرديم. همان زمان در کرمانشاه، خاک خسروان، در خانه کوچک ما غوغائی به پا بود. دايه هر چقدر زنگ ميزند جوابی نمیگیرد تا اينكه کسی گوشي را بر ميدارد و ميگويد: پرستو و کامران و بقیه تلفنهایشان را درخانه ما جا گذاشتهاند. اما دايه باور نمیکند. در این اثنا داييهايمان خانه را مرتب ميكنند. اقوام در خانه ازدحام کرده و از میان جمعیت حاضر در آنجا هر کس چیزی میگوید. همه مردد، نگران و منتظر خبری از تو هستند. هر چند من از تهران تأكيد كرده بودم كه چیزی به دايه نگويند ولی یکی از بستگان دایه را از ماجرا با خبر میکند. در میان آن شلوغی یکباره دايه فریاد میزند، كيانوش کشته شده است؟! با کلام دایه خانه بر سر اعضاء خانواده و فامیلهایی که آنجا جمع بودند آوار میشود. افسوس! رخ داده بود آنچه که نبايد اتفاق ميافتاد.
خانهام آتش گرفته است، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را، تارشان با پود
........
خانهام آتش گرفته است، آتشی بیرحم
همچنان میسوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم، در و دیوار
.........
سوزد و سوزد
غنچههایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
........
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم گریان
از این بیداد
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد
دیگر همه چیز تمام شده بود! خانواده و فامیلها در کرمانشاه بدان حال، و ما در تهران برای انتقال تو به کرمانشاه به هر سو می دویدیم. به علت برخوردن به تعطیلات آخرهفته، انجام مراحل قانوني تحويل پيكرت، صبح شنبه 6 تير 88 انجام شد و غروب دلگیر آنروز با هواپيماي تهران-كرمانشاه برای آخرين بار به زادگاهت بازگشتی.
در فرودگاه بعد از آنکه پیکر پاکت را كه در تابوت بود از هواپیما پایین آوردیم و داخل آمبولانس گذاشتیم خيل عظیم بستگان، دوستان، دانشجويان، همشهريان و دلشكستگانی که از ساعتها پیش در فرودگاه منتظر ورودت بودند هجوم آوردند و ناله ها سر دادند، چرا چشمانت را باز نکردی؟! چرا برنخواستی و به آنها خوش آمد نگفتی؟! چه کسی اين توان را از تو گرفته بود؟ ننگ بر او باد.
صبح روز یکشنبه 7 تیر ماه 88 در یک مراسم تشییع بزرگ با حضور نیروهای امنیتی فراوان پیکر پاکت را به خاک سپردیم. حلقههاي گلي كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيليات بر گردنت بیاویزیم بر سر مزارت پرپر شدند. تو در آرامگاهی قرار گرفتی که نیمی از آن برای دایه بود و به این شکل (آدمکشان) تو را تا ابد در زیر خاک و ما را تا آخر عمر عزادار کردند.
دکتر اشرفیزاده استادت، اعضای خانواده را جهت حضور در مراسم به دانشگاه علم و صنعت دعوت کرده اما هنگام برگزاری مراسم در دانشگاه، مسؤلان حراست و برخی مدیران آن دانشگاه با توسل به فریب مانع از حضور ما و همکلاسیهایت در کنار هم شدند.
در مراسم تشییع، ختم و چهلم، همکلاسیهای دوران تحصیلت، همشهريان و اقشارمختلف مردم کُرد و غیر کُرد، شیعه، سنی، اهل حق، و دیگر اقلیتهای مذهبی از کرمانشاه و کردستان و شهرهاي گوناگون حضور داشتند، پيامهايي از خارج كشور برایمان ارسال شد. فعالان سیاسی و مدنی، انجمنهای غیر دولتی NGO و فعالان محیط زیست، شعرا، نویسندگان، روزنامه نگاران، خبرنگاران، دانشجویان، اساتید دانشگاه، وكلا و مردم لك زبان كرمانشاه و... حضورداشتند. مردم فارغ از هر گونه عقیده، مرام و مسلک با نشان دادن دو انگشت، مظلومیتت را فریاد زدند. با توجه به شرایط بسیار سخت امنیتی آن روزها، حضور چنان جمعیتی در خاطر مردم کرمانشاه برای همیشه نقش بست.
در مراسم چهلم که هزاران نفر شرکت داشتند در تالار شعارهای الله اکبر، عزا عزاست امروز، برادر شهيدم حقتو پس مي گيرم، میکشم میکشم آنکه برادرم کشت و... بویژه در قسمت زنان با شور و شدت زیادی سرداده شد. شرکت کنندگان در سوگ و عزا و با دلهای شکسته در مراسم شرکت کرده بودند ولی همین مراسم رسمی هم با دستور فرمانده انتظامی کرمانشاه در انتها به خشونت کشیده شد، عزیز و چند نفر دیگر از بستگان بازداشت شدند، اما با تلاش مردم از داخل ماشینهای امنیتی بیرون آورده شدند. تعداد زیادی از حاضرین در پایان مراسم روز چهلم مورد ضرب وشتم قرار گرفته و بازداشت شدند. هر یک از مردم حاضر بر سر مزار عزیزانشان نیز که از مأمورین امنیتی به خاطر این رفتارها انتقاد می کردند کتک خوردند. در جریان این هجوم نیروهای انتظامی و لباس شخصی، اسپری فلفل به صورت دایه، پرستو و پریسا و زنانی که صورتهایشان بر اثر شیون زخمی شده بود، پاشیدند. هرچند که یکی از قضات کرمانشاه حکم به تبرئه دستگیرشدگان داد و بیمبالاتی برخی فرماندهان امنیتی حاضر در پایان مراسم چهلم را باعث اتفاقات پیش آمده تشخیص داد، اما هیچوقت نه فرماندهان و نه مأمورین و نه لباس شخصیهایی که این برخوردها را با مردم داشتند بازخواست نشدند.
چند روز بعد از مراسم چهلم و زمانی که حضور فامیلها و بستگان آرام آرام کمتر شد، تازه به خود آمده بودیم که چه بر سرمان آمده است. روز به روز بیشتر اعضاء خانواده را درد و ماتمی وصف ناشدنی فرا می گرفت و خانه برای همه ی ما به ماتمکده ای تبدیل شده بود که وصف آن در قلم و بیان نمی گنجد.
در روزشانزدهم آذركه اعضای خانواده و همشهریان در کرمانشاه در تدارک انجام مراسمي بر سر مزارت بودند، من و بيژن رضايي دوست قديميات با مشورت و هماهنگي نگهباني ورودي دانشگاه علم و صنعت قصد داشتيم تاج گل مزین به چهره نازنینت را در دانشکده مهندسی شیمی قرار بدهیم، اما مأمورين امنيتي حاضر در آنجا مانع شدند. با وجود آنکه به آنها گفتیم که حاضریم به همراه آنها این کار را انجام بدهیم اما نپذیرفتند، تا اينكه بازداشت شدیم و ما را به کلانتری 136 "فرجام" در نزدیکی دانشگاه منتقل کردند و از آنجا ما را به پلیس امنیت تحویل دادند. در پلیس امنیت شش ساعت بازجویی مداوم که بسیاری از صحبتها و سؤالها هیچ ربطی به ما نداشت، مانند اینکه: آقای هاشمی با آن قدرتش به این روز افتاده حالا شما دنبال چه چیزی هستید؟! و یا می گفتند مملکت مال شیعههاست تلاش بیهوده نکنید به دستتان نمیرسد! از من و بیژن انجام گرفت.
روز بعد در یک بازپرسی سه دقیقه ای به ما گفته شد "در پرونده ی شما نوشته شده سطل آشغال آتیش زدهاید"! و....... با اتهام "اخلال در نظم و امنیت عمومی"، دستور بازداشت و انتقال من به زندان اوین را صادر کرد و غروب به همراه بسیاری دیگر از بازداشتیهای آن روز به بند.... اوین منتقل شدم. در آنجا ابتدا پنج روز در اتاقهای پنج نفری در بسته که بیشتر به انفرادی شباهت ماندگار شدم و سپس به بند عمومی اندرزگاه هفت اوين منتقل شدم و در آنجا در کنار دانشگاهیان، نخبگان و انسانهای فرهیختهای که هر کسی از بودن در کنارشان لذت می برد روزهایی را سپری کردم.
در روز14دی ماه88 در جریان انتقال دسته جمعی با گروهی از زندانیان اوین مرا با غل و زنجیر به دست و پایم و درکامیون های انتقال اشرار و قاتلان با بدترین نوع برخورد مأمورین به زندان قزلحصار کرج منتقل کردند. در آنجا مرا به یکی از سالن هایی با شرایط کاملاً غیربهداشتی و جیره غذایی کم، تحویل دادند. قرار گرفتن در اتاق شش متری کنار ده نفر از فروشندگان و معتادان انواع مواد مخدر و اشرار حرفه ای که صحبتهایشان تنها از جرایم متعددی بود که سالهای متمادی انجام داده بودند، برخوردهای توهین آمیز با الفاظ رکیک از طرف زندانبانان و مخصوصاً زندانیانی که به سرپرستی ما گمارده شده بودند شرایط را برایم بسیار سخت کرده بود و هرگونه دفاع از حق خود در هر زمینهای در نهایت به ضررم تمام میشد. نگهداری در هوای بسيار سرد صبح به گونه ای که توان ایستادن را از ما گرفته بود از جمله شرایطی بود که من در آنجا داشتم. چند شب از شدت سرماخوردگی و نداشتن پتوی قابل استفاده و دارو تا صبح به خود میلرزیدم و هر چقدر اصرار میکردم آب جوش هم به من ندادند. زمانی که درخواست رفتن به بهداری را داشتم در جواب گفتند به علت اینکه هفته گذشته برای بیماری قلبی به بهداری رفتهای، حق رفتن مجدد به بهداری را نداری! حشرات زیادی داخل اتاق وجود داشت که هر اقدامی جهت پاکسازی آنها بینتیجه بود. تخت و امکانات محدود اتاق و سالن زندان نیز برای اشرار سابقهدار و مجرمان حرفهای بود، نه افرادی مثل من که تنها به دلیل نشناختن نام انواع مواد مخدر، مورد غضب آنها بودم. هرچند در روز آزادیم یکی ازهمان زندانیان عروسکی را با نماد F به نشانه ی Freedom به من هدیه داد. بعد از آزادی با انتقالم به بیمارستان و تشخیص پزشک متخصص مبنی بر اینکه بیماریام از نوع تب رودهی زندان است دستور بستری داد، اما بعد از ترخیص از بیمارستان، مدارک پزشکیام توسط کسانی که در تعقیبم بودند ربوده شد. در همهی آن روزهایی که در زندان بودم به غیر از روزهای تعطیل خانواده اکثراً برای پیگیری پرونده در راهروی دادگاهها سرگردان بودند و دكتر صالح نيكبخت که قبلاً وكالت پروندهی تو را به عهده گرفته بود وکالت مرا نیز بر عهده داشت.
کیانوش جان! دانشجویان دانشگاههای علم و صنعت و رازی با تمام محدودیتها برایت عزاداری و راهپیماییهایی برگزار کردند. روز سوم تیر 88 زمانی که در حیاط پزشکی قانونی بودیم تماسهاي بسياري ازسوي دانشگاهيان و همکلاسیهایت در حالیکه گریه می کردند با ما گرفته ميشد، از سیل تماس ها و نوع صحبتهایشان معلوم بود که آنها هم باور نمی کردند خبر صحت داشته باشد. اما پس از کسب اطمینان از شهادتت این خبر در پنجم تیرماه برای اولین بار در رسانه ها منتشر شد. پس از آن مراسم سوگواری در دانشگاه علم و صنعت، خوابگاه مجیدیه و دانشگاه رازی آغاز گردید. در روز 6 تیر 88 دانشجویان علم و صنعت برای برگزاری مراسم فردای آنروز برنامهریزی کرده و در کل دانشگاه اعلام کردند به دنبال آن، شب هنگام مدیران دانشگاه، اقدام به پخش تراکت نمودند و فردای آن روز در صحن مسجد دانشگاه مراسمی نمایشی براهانداختند تا سخنران، الفاظی که در شأن برگزار کنندگان آن بود بر زبان آورد. اما دانشجویان در آن مراسم حضور نیافته و در تجمعهای دانشجویی که صدها نفر در آن حضور داشتند با فریادهای الله اکبر- دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد- کیانوش شهیدم حقتو پس میگیرم و..... با در دست داشتن تصاویرت و حرکت در صحن دانشگاه جنایت رخ داده را محکوم کردند، آنها در برخی امتحانات حاضر نشدند، اعتصاب غذا کردند، تحصنهایی به راه انداختند و شعرهای یار دبستانی، مرز پرگهر و...... را سر دادند. پوسترهایی را طراحی کرده بودند و در پارکی که به نام "پارک شهید آسا"، نامگذاری کردند گردهماییها داشته و برایت در 18 اسفند 88 جشن تولد برگزار کردند و خودمان هم جشن تولدت را در شب 29 اسفند 88 و اول نوروز 89 بر مزارت برگزار نمودیم.
دانشجویان هر بار کوشیدند فریاد مظلومیت تو و خانواده ات را به جامعه دانشگاهی ایران و جهانیان برسانند.
در کرمانشاه نیز تحصنهایی توسط دانشجویان رازی صورت گرفت که برخی از برگزار کنندگان این تحصنها را بازداشت کردند.در دانشگاه علم و صنعت مقامی که بیشرمانه حتی در زمان به خون خفتنت نتوانست جلوی زبانش را بگیرد و در پاسخ به اعتراض همکلاسیها و یاران دبستانیات که سعی کردند با تنها اهرمشان یعنی کف زدن، جلوی سخنان توهین آمیز او را در سالن دانشگاه بگیرند گفت: مگر شهیدتان رقاص بوده که می رقصید؟ و.... و همچنین تابلویی که مسؤلان دانشگاه علم و صنعت با مضمون: شهیدسازی از کسانی که خود به قتل رسانده اند و مظلوم نمایی و مراسم سازی برای فریب ساده لوحان، حمایت از عناصر ضد انقلاب، خیانتکاران، قانون شکنان و اسلام ستیزان را که به نمایش گذاشته بودند هرگز فراموش نخواهيم كرد. بدون تردیدعکسهایت باعث کوری چشمان دروغپردازانی شده که توان دیدن آن را ندارند.
کیانوش عزیز! مطمئن باش که دوستداران و همکلاسیهایت همانگونه که تا کنون عمل کرده اند از این پس نیز پاسخ توهین هایی را که توسط هر مقامی بر زبان آورده شود خواهند داد.
طی این مدت مشخص شده است که هر نوع مراسم سوگواری برای تو در دانشگاه نیاز به مجوز دارد و مجوز آن هم قطعاً داده نخواهد شد، در حالیکه هر برخوردی با دانشجویانی که برایت سوگواری میکنند از سوی افراد داخل و خارج دانشگاه بلامانع است.
پیام، نامه و بیانیههای بسیاری از سوی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، رازی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده داروسازی دانشگاه تهران، دانشجویان گروه بیوشیمی بالینی دانشگاه تهران و... به نام بلندت اهدا شده و این گرامیان همواره در کنار ما بودهاند. میتوان تو را در نگاه و دل همه این دوستداران یافت که از تو به عنوان افتخار کشورمان ایران یادکرده اند.
نشریاتی که از نام تو به عنوان شهید یاد کردند توقیف شدند و برخی دانشجویان که قصد حضور بر مزارت داشتند را احضار و با تهدید و پرونده سازی عرصه را برایشان تنگ کردند.
کیانوش گرانقدر! سوگواریها و تجمعهای دانشجویان در سوگ از دست دادنت، باعث شده که تا اوایل آذر 1389 در دو دانشگاه علم و صنعت ایران و رازی کرمانشاه، دهها دانشجو اخراج و یا از تحصیل تعلیق شده و صدها نفر در کمیته های انظباطی و نزد نیروهای خارج دانشگاه مورد بازجویی، تذکر و توبیخ قرار گیرند. بسیاری نیز مجبور به سپردن تعهدهایی شدند و برای برخی محدودیتهایی در نظر گرفته شده، ازجمله تعداد زیادی که از ورود به خوابگاه ها منع شدهاند.
کیانوش نازنین! یکسال پس از تو به اندازهی سالها بر ما گذشت. قبل از مراسم سالگرد گروهی از نیروهای امنیتی از تهران به کرمانشاه آمده و نیروهای امنیتی کرمانشاه را تا حدودی کنار زده و به بهانهی واهی اینکه قصد دارند مرا از حضور در میان دانشجویان علم و صنعت در 11 خرداد 89 بازدارند، بدون ارائهی هر گونه حکم قانونی شبانه هنگامی که از خانهی خواهرمان جماله برمیگشتم مرا درخیابان بازداشت کردند اما هدفشان این بود که با این کار دیگران حساب دستشان بیاید.
روز بعد از دستگیری من و این بار با حکم دادستانی به بازرسی خانه می پردازند و حین بازرسی و بعد از آنکه عکسهای زنده یادان داریوش و پروانه فروهر در اتاقت را پاره کردند با اشاره به خواهرمان پریسا که اینهم با سواده! عنوان میکنند حکم بازداشت او را نیز دارند.
در طول مدت ده روزی که در بازداشتگاه انفرادی اطلاعات کرمانشاه بودم بازجوئيهاي مختلفي از من صورت گرفت. یکی از جرم هایم قصد نوشتن نامه به آقای لاریجانی! رئیس قوه ی قضاییه بود.
در يكي ازشبها پس از آنکه ناگهانی از خواب بيدارم كردند در حالتی خوابآلود برگهای را به من دادند امضاءکنم كه آن زمان و پس از آن هر چقدر سعي کردم بفهمم که موضوع آن برگه چه بوده جوابی به من داده نشد.
بعد ازگذشت ده روز به همراه دوستانم حميد و اشكان مصيبيان كه آنها نیز یک روز پس از بازداشت من بازداشت شده بودند به دادگاه برده و از آنجا به زندان ديزل آباد منتقل كردند. تا اینکه بعد از ظهر روز بیست و سوم خرداد یعنی دو روز قبل از سالگرد آزاد شدم.
نیروهای امنیتی با فشارهای مختلف سعی در عدم برگزاری مراسم سالگرد داشتند و به صورت گسترده ای نزد بستگان دور و نزدیک در محل کار و یا سکونتشان رفته و آنها را برای عدم شرکت در مراسم و هرگونه تحرکی تحت فشار قرار داده و تهدید به بازداشت کرده بودند، لباس شخصیها از یک هفته قبل از روز سالگرد مسیرهای ورود و خروج منتهی به منزل ما را در کنترل داشته و با برخی از بستگان و آشنایان برخورد میکردند، خادم مسجد و تالاری که قصد استفاده از آن مکان برای مراسم سالگرد شهادتت را داشتیم تحت فشار قرار دادند تا مراسم هماهنگ شده با مقامات انتظامی استان در هیچ تالاری و به هیچ شکلی برگزار نشود و به ما گفتند: حق ندارید اعلامیه سادهای هم جهت خبر رسانی منتشر کنید.
گروهاي فشار نیز با ايجاد رعب و وحشت و بااين عنوان كه در صورت برگزاری مراسم در تالارحمله مسلحانه خواهد شد سعي در ممانعت ارتباط همشهريان با ما را داشتند و پوستر های مزین به عکست را پاره کردند.
به ناچار مراسم سالگرد در منزل با تنبور نوازی حقانی و عرفانی توسط سید مهرداد مشعشعی از اساتید تنبور و با همخوانی و همراهی حاضران برگزار شد. در آن روز شاهد بودیم که نیروهای امنیتی انواع دوربین ها را در پشت بام ساختمانهای اطراف و پاساژها نصب کرده و از مراسم فیلم میگرفتند. آن روز دو نفر از بستگان بازداشت شدند و کنترل محسوس و نامحسوس برای شناسایی مردمی که برای آمدن بر سر مزارت گردهم آمده بودند با دوربین های تصویر برداری صورت میگرفت. در حالیکه آن دوربینها نتوانسته بودند اسیدپاشان تعرض کننده به سنگ مزارت را شناسایی کنند! چه باید کرد زمانی که این درماندگان نمیتوانند بفهمند این نام "کیانوش آسا" است که ماندگار میماند و نه سنگ سفیدی که بر مزار است.
به مؤسسات چاپی که پوسترهایت را چاپ کرده بودند اخطار می دادند و حتی یکی از کارکنان آنها را ربوده و بعد از کتک کاری آزاد کردند.
عناصر فرصت طلب از باب آشنایی به میان خانواده وارد شده و سپس اخبار ساختگی خود را انتقال می دادند تا از این طریق به منافع مادی و یا کسب موقعیتی برسند.
برخی نیروهای امنیتی و لباس شخصیها از ساز عرفانی تنبور که قدمتی چند هزار ساله نزد ایرانیان و مردم کرمانشاه دارد و سازی آیینی و مذهبی بوده واهمه دارند و به محض اینکه کسی بر سر مزارت تنبور به دست بگیرد آنها واکنش نشان می دهند.
اما همشهریان، دانشگاهیان، ایلهای مختلف از جمله ایل بزرگ سنجابی، بستگان و آشنایان، مادران عزادار، فعالان جنبش زنان، شعرا، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، انجمن های غیر دولتی، کارمندان ادارات، فعالان مدنی و سیاسی، نخبگان، فرهنگیان و بزرگان شهر، جامعه کُرد با شعار: "مژی بو مردن/بمره بوژیان" (زندگی نکن برای مردن/بمیر برای زندگی )، دلسوختگان از شهرهای مختلف، کردهای اهل حق کرمانشاه و بسیاری از مقامات استان در مراسم سالگرد در کنار ما بودند.
در این مدت چندین بار برادرمان عزیز به مراجع امنیتی احضار گردیده و خواهرمان پرستو بارها تهدید به بازداشت و اخراج از کار شده است. من نیز به دلیل دو بار زندانی شدنم که باعث عدم حضورم درامتحانات پایان ترم شد از دانشگاه عقب افتادم.
در روز 16 شهریورماه 89 در جریان ملاقات با مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، شش نفر از اعضای خانوادهمان با رفتارهای توهینآمیز و غیر قانونی بازداشت شدیم و بازجویی شفاهی و کتبی از تکتک ما با چشمان بسته به مدت هفت ساعت مداوم صورت گرفت و بازجویان با این عنوان که با بازداشت خانواده از وقوع یک جرم بزرگ جلوگیری کردهاند! بعد از گریههای مداوم دایه هنگامی که میدید بعد از مرگ نازنین فرزندش، دیگر بچههایش نیز گرفتار شدهاند ما را مجبور به نوشتن تعهدهای غیرقانونی نمودند و علاوه بر این در طول يك سال و نيم اخیر تا آذر 89 در هر کجا که ممکن بود به اشکال مختلف تکتک اعضای خانواده مورد تهدید مستقیم و غیرمستقیم نیروهای رسمی و غیررسمی قرار داشتهایم. ولي دراين ميان بودهاند افراد و شخصيتهاي بسیاری از نهادهاي رسمي، کارشناسان انتظامی- امنیتی و نیروهای نظامی كه دركنارمان بودند. علیرغم بی توجهی برخی از نشریات محلی به سرنوشت مردم و رسالت خود بودند نشريات محلي مانند هفته نامه نداي جامعه که رسالت خبررساني خود را به جای آورده که مرهمی بر دل غمگینمان بود.
کیانوش جان! دوشنبه و پنجشنبههای هر هفته، روز دانشجو، چهارشنبه سوری، عید نوروز، سیزده بدر و مناسبتهایی از این دست برسر مزارت هستیم و همواره با تأسی از اعتقاداتت این دولت را هرگز به رسمیت نشناخته و هیچ زمانی و به هیچ شکلی هم به رسمیت نخواهیم شناخت و از هرگونه اداها و ژستهای دلجویانه که بهطور مستقیم و غیرمستقیم توسط مقامات این دولت صورت میگیرد تبری میجوییم.
با توجه به قرار داشتن در شرایط انحصار رسانهای هر زمان که فرصتی ایجاد شده، گفتهایم و میگوییم:
· دلیل حضور کیانوش در تجمع میلیونی 25 خرداد آزادی، اعتراض به وضع جامعه و احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت آن بوده است و گرنه او میتوانست مشغول درس خواندن وامور شخصی خود باشد.
· تحولات سیاسی بیشتر متوجه کسانی میشود که سالها در پی کسب علم و آگاهی بوده اند و با دلی پاک، هنگامی که امور جاری را در تضاد با دانسته های خود میبینند به صحنه می آیند.
· قوانین حقوق بشر تأیید و تصویب شده جامعه جهانی، سرمایه مشترک نسلهای امروز و فردا بوده و رعایت آنها یک وظیفه عمومی و همگانی برای مردم و دولتهاست و نقض آن به هر بهانهای محکوم است. ما جزء هیچ گروه سیاسی نبوده و نیستیم اما با آگاهی کامل از حقوق اجتماعی خود، این قتل را در تضاد با تمام قوانین حقوق بشر و قوانین جاری کشور میدانیم.
· کسی حق ندارد تحت هر عنوانی از جمله لباس شخصی، خودسر و یا در پوشش قانون اعمال خلاف قانون، شبه قانون و یا فراقانونی انجام دهد و حقوق اولیه افراد را پایمال کند چه برسد به اینکه در مورد مرگ یا زندگی کسی تصمیم بگیرد.
· از همهی انجمنها و فعالان حقوقی، اجتماعی، دانشگاهی و سیاسی برای پیگیری این جنایت بزرگ بخصوص زوایای پنهان آن کمک میطلبیم.
· ما ایمان داریم آه مظلوم و خون ریخته شده در برابر چشمان خلق خونریز را مجازات میکند این خون استوار بر فراز سپهر دانش ایستاده است و مشعل راه همه آنهایی هست که بر آنچه بدان ایمان دارند پایدارند و هر رنج و سختی را تحمل مینمایند.
· توهینهای بازپرسي كه گفت: "این اهلحق های نامسلمان را باید کشت، ریختن خون آنها حلال است" را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد.
· توهینهای پلیس امنیت که از زشتترین کلمات و عبارات بر علیه جمعیت میلیونی 25 خرداد و حتی جانباختگان آنروز استفاده کرد را در یادمان ثبت کردهایم.
· قتل دانشجوی نخبه ارشد دانشگاه علم و صنعت ایران و یکی از با اخلاق ترین جوانان این سرزمین گناهی نابخشودنی و انتساب این جنایت کم نظیر به خارجیان دروغی بزرگ است.
· پناه ما اول به خداوند و سپس به قضات پاکدامنی است که شرافت را پیشه کار خود قرار داده اند.
· به زحمات وتلاشهاي نيروهايي كه فراتر از هر عقيده اي در پي ثبات و امنيت جامعه و حركت به سوي استقرار قانون مي باشند ارج نهاده، آنها را ازخود و خود را نيز از آنها ميدانيم.
· گفته شده که از آسیب دیدگان بعد از انتخابات احقاق حق میشود برفرض کسانی که خسران مادی دیدهاند خساراتشان جبران شود، زخمیشدگان مداوا گردند، و اگر از کسانی که خسارات آبرویی دیدهاند دلجویی شود این دردها تقریباً جبران می شود، اما با چه روشی میتوان این ضایعه بزرگ را جبران نمود؟! هرگونه بحث دیه و مواردی از این دست از جانب هر شخصی در هر مقامی، چیزی غیر از ناآگاهی از قداست خون کیانوش و دیگر جوانان این مرز و بوم نبوده و بدون هيچ بخششي منتظر حضور در دادگاهی هستیم که متهمان آن مسببان این جنایت باشند و در آنجا بسیاری از حرفهای گفته نشده را خواهیم گفت.
· بسیار علاقهمند بوده و هستیم که در کنار یاران کیانوش قرار گرفته و از دردها و رنجهایمان با آنها بگوئیم اما آن دانشگاه را کسانی اداره می کنند که کیانوشها را غیر خودی میدانند و اين از افتخارات ما است.
· امیدواریم ظلم تحمیلی رفته بر ما بر هیچ خانواده دیگری تحمیل نگردد.
· امیداواریم جامعه به سویی برود که گروه فشاری فعالیت نداشته و حاکمیت قانون حکمفرما باشد.
· بجای آرزوهایمان که در صبح 7 تیر88 به همراه پیکر پاک کیانوش در دل خاک آرام گرفت محقق شدن خواستههای یاران دبستانی او و به ثمر نشستن تلاشهای فرهیختگان و دانشگاهیان را آرزو داریم و همواره امیدواریم جامعه به سویی برود که نخبگان با آسودگی خاطر، نشاط و پشتکار، امور علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته و جامعه از نیروهای دانشگاهی بهره کافی را کسب کند.
· از تمامی دوستان، همکلاسیها و همنوردان کیانوش بخصوص در دانشگاههای رازی و علوم پزشکی کرمانشاه و علم و صنعت، خواجه نصیر، امیرکبیر، شریف و تهران که از کیانوش عکس، فیلم یا دستنوشته ای دارند تقاضا داریم نمونه ای از آنرا به ما تحویل دهند.
· با کسب اجازه از اساتید و دانشجویان در دانشگاههایی که کیانوشمان به عنوان ارزشمندترین هدیه خداوند به ما در آنها تحصیل کرده برای ارج نهادن به مقام انسانیت روز 16 آذر ماه که نماد پیوند دانشگاه و جامعه است را روز عزای دانشگاه علم و صنعت عنوان کرده تا شاید بدین طریق بتوانیم از تکرار این فجایع هولناک و مصیبتهای جانکاه برای جامعه دانشگاهی و ملت ایران جلوگیری کنیم.
كيانوش نازنين! در اینجا مي خواهم شعري از سید خلیل را كه همواره با تنبور زمزمه ميكردي برايت مرور كنم.
من ار زانکه که گشتم به مستی هلاک
به آئین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
برادر مهربانم! من پیوند خود را با تو ناگسستنی، عمیق و نزدیکتر از همیشه میدانم و بررسی ابعاد گوناگون این جنایت را به ملت ایران، حتی آنهایی که در طیف فکری مقابل قرار دارند واگذار می کنم و قضاوت در مورد میزان و شدت این ظلم را به خانواده شهیدان، جانبازان و ایثارگران، زندانیان سیاسی و کسانی که عزیزانشان را به هر دلیلی از دست داده اند میسپارم. لازم است کسانی که نه ما تفکر آنها را قبول داریم و نه آنها تفکر ما را، ولی در این سرزمین کنار هم زندگی میکنیم به این درد بزرگ ما بنگرند و به جوانب مختلف این جنایت دقت کرده به قضاوت و نتیجهگیری بنشینند. این گفتهها تنها برگهایی از دردهای فراوان ما است که قلب و وجود ما را میفشارد.
کیانوش جان! با اعتقاد به اینکه زمان پاسخگوی بسیاری از سؤالها و ناگفته هاست و با توجه به این غم بزرگ به عنوان كوچك و برادرت تاروزی که زنده هستم عزادار و سیاهپوش خواهم بود. به امید اینکه مسئول باشیم تا با قلم جان یاد تو را زنده نگاه داریم، تو که گلبرگهایت را بیادعا به ما ارزانی داشتی. در پایان تو را به دستهای مهربان خدا میسپارم.
او در نامه ای که خطاب به برادر شهیدش نوشته، اعلام کرده است: برای ارج نهادن به مقام انسانیت روز 16 آذر ماه که نماد پیوند دانشگاه و جامعه است را روز عزای دانشگاه علم و صنعت عنوان کرده تا شاید بدین طریق بتوانیم از تکرار این فجایع هولناک و مصیبتهای جانکاه برای جامعه دانشگاهی و ملت ایران جلوگیری کنیم.
کامران آسا همچنین از تمامی دوستان، همکلاسیها و همنوردان کیانوش بخصوص در دانشگاههای رازی و علوم پزشکی کرمانشاه و علم و صنعت، خواجه نصیر، امیرکبیر، شریف و تهران در خواست کرده که اگر از کیانوش عکس، فیلم یا دستنوشته ای دارند نمونه ای از آنرا به خانواده آسا تحویل دهند.
کیانوش آسا، نقاش، کاریکاتوریست، نوازنده و دانشجوی شیمی دانشگاه علم و صنعت تهران بود که روز 25 خرداد پس از اینکه مورد اصابت گلوله قرار گرفت مفقود شد و 9 روز بعد خانواده او، پیکر او را در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی کردند.
خانواده کیانوش آسا که طی یک سال و نیم گذشته بارها مورد تهدید قرار گرفته اند در گفتگو با "روز" بارها تاکید کرده اند که تا معرفی و مجازات قاتل فرزندشان از پای نخواهند نشست.
فشارها بر این خانواده تا بدانجا پیش رفت که کامران آسا، برادر کیانوش آسا دو بار بازداشت شد و ماهها را در زندان به سر برد.
انتشار تصویری از فاطمه فلاح، مادر کیانوش آسا که در یک دست عکس فرزند شهید و در دست دیگر عکس پسر در بندش را در دست داشت، واکنش های بسیاری به دنبال داشت. این مادر رنج دیده، همان زمان به "روز" گفته بود که: "مگر اینها خودشان بچه ندارند که با بچههاى مردم اینطور رفتارمىکنند. من مادر چه گناهى کرده ام که باید یک بچهام در سینه خاک باشد و این یکى کنج زندان".
کامران آسا اکنون با قرار وثیقه آزاد است و در نامه ای سرگشاده ای که خطاب به برادر جان باخته اش نوشته اعلام کرده است: به جای آرزوهایمان که در صبح 7 تیر88 به همراه پیکر پاک کیانوش در دل خاک آرام گرفت محقق شدن خواستههای یاران دبستانی او و به ثمر نشستن تلاشهای فرهیختگان و دانشگاهیان را آرزو داریم و همواره امیدواریم جامعه به سویی برود که نخبگان با آسودگی خاطر، نشاط و پشتکار، امور علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته و جامعه از نیروهای دانشگاهی بهره کافی را کسب کند.
او افزوده است: گفته شده که از آسیب دیدگان بعد از انتخابات احقاق حق میشود برفرض کسانی که خسران مادی دیدهاند خساراتشان جبران شود، زخمیشدگان مداوا گردند، و اگر از کسانی که خسارات آبرویی دیدهاند دلجویی شود این دردها تقریباً جبران می شود، اما با چه روشی میتوان این ضایعه بزرگ را جبران نمود؟! هرگونه بحث دیه و مواردی از این دست از جانب هر شخصی در هر مقامی، چیزی غیر از ناآگاهی از قداست خون کیانوش و دیگر جوانان این مرز و بوم نبوده و بدون هيچ بخششي منتظر حضور در دادگاهی هستیم که متهمان آن مسببان این جنایت باشند و در آنجا بسیاری از حرفهای گفته نشده را خواهیم گفت.
برادر کیانوش آسا با تاکید بر اینکه "قتل دانشجوی نخبه ارشد دانشگاه علم و صنعت ایران و یکی از با اخلاق ترین جوانان این سرزمین گناهی نابخشودنی و انتساب این جنایت کم نظیر به خارجیان دروغی بزرگ است"، از "همه انجمنها و فعالان حقوقی، اجتماعی، دانشگاهی و سیاسی برای پیگیری این جنایت بزرگ بخصوص زوایای پنهان آن" کمک طلبیده است.
به گفته آقای آسا "دلیل حضور کیانوش در تجمع میلیونی 25 خرداد آزادی، اعتراض به وضع جامعه و احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت آن بوده است و گرنه او میتوانست مشغول درس خواندن وامور شخصی خود باشد".
کامران آسا با اشاره به اینکه "ما ایمان داریم آه مظلوم و خون ریخته شده در برابر چشمان خلق خونریز را مجازات میکند" نوشته است: توهین های بازپرسي كه گفت: "این اهلحق های نامسلمان را باید کشت، ریختن خون آنها حلال است" را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد و توهین های پلیس امنیت که از زشتترین کلمات و عبارات بر علیه جمعیت میلیونی 25 خرداد و حتی جانباختگان آنروز استفاده کرد را در یادمان ثبت کردهایم.
وی سپس ابراز امیدواری کرده است که ظلم تحمیلی رفته بر ما، بر هیچ خانواده دیگری تحمیل نگردد و امیداواریم جامعه به سویی برود که گروه فشاری فعالیت نداشته و حاکمیت قانون حکمفرما باشد.
برادر کیانوش آسا نوشته است: علاقهمند بوده و هستیم که در کنار یاران کیانوش قرار گرفته و از دردها و رنجهایمان با آنها بگوئیم اما آن دانشگاه را کسانی اداره می کنند که کیانوشها را غیر خودی میدانند و
اين از افتخارات ما است.
کامران آسا در این نامه همچنین به توضیح مسا.ل یک سال و نیم گذشته و پس از جان باختن کیانوش آسا پرداخته و از تهدیدها و فشارهایی که بر او و خانواده اش رفته سخن گفته است.
متن نامه کامران آسا
متن کامل نامه کامران آسا، خطاب به کیانوش آسا بدین شرح است:
بنام حق و حقیقت
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است
با درود فراوان به آنانکه در هر شرایطی از حقوق و ارزشهای انسانی دفاع می کنند و با احترام به لوح حقوق بشر کوروش، میراث و سند افتخار مردم ایران که دفاع از حق و آزادی و برابری انسانها را به جهانیان گوشزد کرده است و کرنش در برابر خون پاک و به ناحق ریخته کیانوش، پرده را کنار میزنم تا احساسم نفسی کشیده و بر چهره برگهای سپید، خط می کشم و برای کیانوش آسا یا همان کی ( بزرگ )، انوشه (نامیرا)، آسا (آسوده) مینویسم و اکنون و همیشه خود را در آن روزهای ماندگار قرار میدهم. آری این شب و روزها دلم سخت گرفته و بیاد کیانوش میگویم و میگریم.
كيانوش مهربان برادرم! سلام، سلامی به گرمي آتشگاه زرتشت، به بزرگی نام ایران و شرافت و اصالت قوم کرد. دراین روزگار بیپناهی سلام مرا از این خانه دلگیر بپذیر و پناهم باش. می خواهم گوشهای از سفره دلی را برایت بگشایم که از کودکی با مهربانیهایت، خو گرفته است.
اكنون كه اين مطلب را برايت مینویسم چند روزي بيشتر به 16 آذر 1389، روز دانشجو نمانده است. حدود18 ماه از آن روزها میگذرد، روزهایی که برای همیشه در خاطرمان خواهد ماند. با خود فکر می کنم خدایا! این چه روزگاری است؟!
بگذار بگویم که سکوت تنبور و مرگ آرزوهایت که همانا مرگ ما و آرزوهایمان هست را باور ندارم.
آری برادر! می خواهم با تو گپ بزنم، از تو بگویم، از خودم، از خانواده و دوستانت، از روزهای سرد و سیاهی که سایه سنگینش را بر زندگی ما گسترده است.
ابتدا در كنار ابهت بيستون - كه با قامتي استوار در همايش ثبت جهانيش حضور یافتی- قلم به دست گرفتم تا برايت بنويسم، بار ديگر در مقبره حضرت داوود از يادگاران دوران مادها و دركنار مزار پدرمان رستم و برادرمان فريدون، يكبار هم در كنار زيارتگاههاي حضرت سلطان حقيقت و بابايادگار، یکبار در بلندای توچال، همچنین دركنار رودخانه سيروان و طاق فرهاد، كه در حضور این مکانهای خاطرهانگیز همیشه با گامهای محكم و در حالیکه تنبورت را همراه داشتی، با خانواده، دوستان و ياران دبستانيات درآنجاهایی که تو پا گذاشتي قصد نوشتن کردم. اما قلم ياريم نداد به ناچار در خانه اي که مدتهاست قدمهایت، سکوتش را نشکسته، کنار میز مطالعه و صندلی خالی از وجود پرمهرت درخاموشي شبهاي بيقراري با نظارهی تصاویر زیبایت و دستنوشتها، نقاشی، طراحی و کاریکاتورهایت، تقدیرنامه های علمی و ورزشی و گوش دادن به صدای حماسی و نوای زلال تنبورت، حبس شده در چهاردیواری، كنار دايه (مادر) رنج کشیده که از بهترین مادران دنیاست، برادر بزرگ و دلشکسته مان عزیز و خواهران دلسوخته مان جماله، غزاله، پرستو و پريسا كه هر يك سعي در پنهان کردن غمها و اشکهایشان را دارند، با يادآوري کوهی از خاطرات با تو سخن مي گويم، سخنی از سردرد، دردي كه آن دوشنبه زيبا را به غروبي خونين منتهی کرد و دردي كه ذره ذره وجودمان را فرا گرفته است.
برادرم کیانوش! هر چقدر گذشته ام را با تومرور مي كنم بیشتر حیران هنر، متانت، مهر و صفا، صبوری و مسؤليتپذيريهایت میشوم و احساس میکنم تو در کنارم هستی. این خاطرات، همه بغضها و غمهای بزرگی هستند که در برابر چشمانم قرار دارند و با یادآوری آنها، زندگیم را در غروب یک روز سرد پاییزی می بینم.
كيانوش جان! بسيارزودتر از اينها ميخواستم با تو كه در سخت ترين لحظات در كنارم بودي سخن بگويم و از تو بنويسم، اما نگراني از اينكه مبادا این گفتن و نوشتن ها متأثر از فضاي سهمگین ماههاي آغازين عروجت مرا به سويي بكشاند كه نه تو راضي باشي و نه من، پس خود را بدست زمان یعنی داناترين دانايان سپرده و ازآن پیروی نمودم.
با نظاره بر برگهی گواهی فوتت که مقابل علت مرگ عبارت "خشونت به وسیله دیگران"به چشم میخورد در بهت و عزای این فاجعهی بزرگ بوده و باورم نميشود ديگر هيچوقت تو را نديده و درکنارم نخواهی بود و در ذهنم نميگنجد كه رفتنت بي بازگشت بوده و خانه از وجود پر مهر و محبتت تهي گشته است.
روزها وماهها درگذرند و ما هر روز بدون حضور تو طلوع را به غروب رسانده و در این شرایط غمبارکه روح و جسممان رفته رفته خسته تر میشود، گذشته را برابر چشمانمان تصور ميكنيم و در اين شرايط اسفناك شيريني آن خاطرات را در مقابل تلخی اين غم بزرگ و جانسوز قرار ميدهیم. دوران كودكي آن روزهاي خوش وبي همتا، که پویا و سرشار از شادیها، مشتاق آیندهای روشن بودیم، چهار شنبه سوری، تحويل سال نو و نوروزها و جمع شدن اعضای خانواده گرد سفره هفت سین، میهمانی ها، کوهنورِِدیها، ماهيگيريها، خاطرات گردش در طاق بستان، تنبور نوازیهای عرفانیات، پايكوبي در هنگام بازگشت هموطنان ازاسارت، خاطرات قناري بال شكستهاي که پرورش دادی تا نعمت آزادی را بچشد، لبخندهای مهربانانهات در بازگشت از دانشگاه، مطالعه مستمر نشریات دانشگاهی و اصلاح طلب، خاطرات آخرين باري كه در خوابگاه مجيديه در کنار هم بودیم و صداي حزنانگیز كيومرث اميري، این شاعردلسوخته لک زبان کرمانشاه كه اشعارش، تجسم دردهاي امروز جامعه است را مشتاقانه با هم گوش دادیم، خاطرات تنبور نوازیهایت که با الهام از سید خلیل عالینژاد آن را شروع کرده و با شور و اشتیاق به تنبور نوازی حماسی آن را ادامه دادی و خاطره آخرین پیامت که در ساعت 12و 45 دقیقه ظهر روز دوشنبه 25 خرداد 88 برای دوستانت فرستادی و این پیام اکنون مهمترین پیام زندگی ماست.
آری نازنین برادرم، از دست رفتن وجود پرخاطرهات، دردناكترين غم زمانه را برایمان به همراه آورد و مسائل بسیاری دست به دست هم دادند تا ديگر از پرتو مهرت بهرهمند نشویم و اين رنج بزرگ، روح و جسممان را سخت بفشارد و به جایی برسیم که ديگر اميدمان نه يافتن و يا رهائیت از زندان که روشن شدن چگونگي اين ظلم بزرگ رفته بر دودمان ما باشد.
کیانوش جان! بیاد داری در سال 79 كه زندگيمان رو به بهبودی نسبی نهاده بود به يكباره مرگ پدر، سنگيني سختيهاي تازهای را بر ما تحميل كرد. هرچند دایه با مهر مادرانه و صلابت پدرانه جای پدر و مادر را برایمان پر کرده بود تا اينكه توانستيم خود را با آن شرایط وفق داده و برای آرامشي نسبي و زندگی بهتر- كه پدر و پدربزرگمان به دلیل جور برخی نامردمان روزگار خود، هیچگاه به آن نرسیدند- تلاش نمودیم و همه تلخی و تنگناههارا با صبر، تحمل و پشتكار گذرانديم. ما كه از تبار رنج كشيدگان و قافله محرومان اجتماعي بوديم هيچگاه راضی نمیشدیم برای کم شدن مصائبمان در زندگی، اعتقادات خود را کنار گذاشته یا نسبت به آنها بیتفاوت باشیم. سالها در انجمنهاي زيست محيطي که جبهه سبز کرمانشاه با مسئولیت برادر بزرگمان عزیز، یکی از آنها بود و دیگر گروههای عامالمنفعه تلاش کردیم و با افتخار، داشتههایمان را صرف این امور نموده و در کنار افراد پاك و مظلوم بودیم، هر چند در این مسیر مشكلات فراواني داشته و هر از گاهی رياكاران و جاه طلبان سد راهمان میشدند، ولي با تلاش برای غلبه بر مشكلات، گاه با پیروزی و گاه با شکست حرکت کردیم و پیش رفتیم.
يادش بخیر! آن شب را كه همقسم شديم تا در برابر مشكلات كوتاه نيامده و در اين روزگار نامراد، پشتيبان هم باشيم و در این مسير کوشا بوده، هدف را گم نكنيم، روز به روز تلاشهايمان را بیشتر کرده، به خود اميد دهیم و هرجا كه نااميدي به سراغمان آمد ازديگري كمك بگيريم.
مدت زيادي از آن شب نگذشته بود كه تب وتاب انتخابات و حواشي آن، سراسر كشور را فرا گرفت و تلاش و تکاپوهای تو نیز بیشتر و بیشتر شد.چند روز مانده به انتخابات به کرمانشاه آمدی و در کنار هم بودیم. غروب شنبه23خرداد هنگام بازگشت به دانشگاه، دو عکس کوچک را به دایه دادی و گفتی که تا دو هفته دیگر برمیگردی و باید آن عکسها را جهت عضویت در هیئت علمی دانشگاه کرمانشاه تحویل بدهی و به دایه گفتی: برای تعیین محل شغلت از بین صنعت نفت جنوب و پتروشيمي کرمانشاه، آنجا که دایه راضی باشد را انتخاب میکنی. دایه تو را قسم داد: مبادا در تظاهرات شرکت کنی و مشکلی برای پرونده تحصیلیات ایجاد شود و 18 سال زحمت و شب نخوابیدنهایت بینتیجه بماند. او خواست تو را در آغوش بگیرد اما اجازه ندادی و گفتی: زود برمیگردم دایه! به من نگاه کن ببینم گریه میکنی؟! یا میخندی؟! و سپس با اشکهای او و بدرقه خانوادهات، زادگاهت را ترک کردی.
روز یکشنبه 24 خرداد 88 چندین بار با تو تماس داشتیم اما هربار گفتی همراه دوستان دانشجوییات هستی و حالت خوب است. بعدها فهمیدیم که آنروز در تجمع ولیعصر و دیگر تجمع هاي تهران حضور داشتی و شب را در خوابگاه دانشگاه خواجه نصیر کنار دوستانت سپری کرده بودی و با تشریح اوضاع و شرایط از دوستانت خواسته بودی در تجمع مسالمت آمیز فردای آنروز شرکت کنند.
در روز 25 خرداد 88، برای اعتراض به نتایج انتخابات و با امید به بازشماری آراء همراه با بسیاری از مردم، دانشجویان، اساتید دانشگاه و قشر فرهیخته جامعه در راهپیمایی میدان امام حسین تا آزادی حضور داشتی.
در آن هنگام كه ما در پي امور روزمره خود بوديم، در يك حركت ضد انسانی، در اوج مظلومیت مورد اصابت گلوله قرار گرفتي وصدها کیلومتر دور از خانه و زادگاهت در خون خود غلتیدی، من به تعريف و تمجيد از حركت آزاديخواهانه ملت و نقد مخالفان آن میپرداختم و بعدها مشخص گرديد در آن لحظاتي كه من با شور و خروش وصف ناپذيري در مورد اين امور ميگفتم همزمان سرنوشت ما در پايتخت با سرب داغ هدف قرار گرفته است.
ای کاش تو هم مانند بسیاری از زخمی شدگان آن روز که اکنون کم و بیش بهبودی یافته اند، امروز در کنارمان بودی. اما افسوس! که تو رفتی و من و یارانت را تنها گذاشتی.
نميدانيم در چه لحظه، ساعت وروزي قلب نازنينت از تپش باز ايستاده اما مطمئنيم در آن لحظات كه از شدت درد به خود می پیچیدی خانواده، دوستان وآرزوهايت را در برابر ديدگانت می دیدی، از كارهاي نيمه تمام و قولهايی که به دایه داده بودی خداحافظی کردی و غریب، ناب و اهورایی شدی و به قاتلانت درس ایمان، شهامت و خداپرستی دادی.دفاع از آزادی و حقوق انسانی مجال دفاع از پایان نامه ات را نداد. تردیدی نیست زمان به خون غلتیدنت برج آزادي نظاره گر بوده و قول داده هر چه راكه ديده براي آيندگان تعريف كند.
از غروب شوم آن دوشنبه تا چهار روز بعد دیگر اطلاعی از تو در دست نیست. ظهر روز جمعه 29 خرداد 88، افراد ناشناس! پیکر پاک و خونینت را به پزشکی قانونی تهران تحویل می دهند.
کیانوش نازنين! در آن روزهای پر دلهره و اضطراب قصد داشتیم بعد از یافتنت، تو را در آغوشمان بفشاريم و غم و ترس وجودمان را به قلب مهربانت چشانده ونذرهای فراوان دايه، براي بازگشتت را ادا كنیم و برای جشن فارغ التحصیلیات از دوره کارشناسی ارشد برنامهها داشتیم.
در آن روزهای سرد و عذاب آور که من و خواهرمان پرستو در کلان شهر تهران برای یافتنت به هر سو می دویدیم، چه بر ما گذشت، چه برخوردهایی با ما کردند، چهها دیدیم و چهها شنیدیم داستان غم انگیز و بلندی است که اگر بتوانم و مرگ مهلتم بدهد روزی آن را به صورت یک رمان خواهم نوشت.
در آخرین روز یافتنت بود که احساس غریبی به من میگفت اتفاقی افتاده است، اما زیر بار سنگین این احساس نمیرفتم. لحظهاي كه عكس چهره خونآلودت را ديدیم سعي کردیم در تصویر پیش رویمان نشانهای بيابیم كه ثابت كند متعلق به تو نيست اما موفق نشدیم، هر چند که دیدن تصویر کسی دیگر نیز بدان صورت برایمان دردناک بود. به بقیه دلداري ميدادم كه اشتباه نكنید اين چهره، فقط شبيه به كيانوش است و مدام میگفتم: بايد از پزشكي قانوني رفته و مجدداً در زندانها و بازداشتگاهها در جستجويت باشيم. ناگهان از گوشه دلم صدائي برخاست كه چرا خودت را فریب میدهی؟ اين چهره ی به خون خفته، همان كيانوش مهربان، برادرت و تلاشگر راه علم و هنر و موسیقی و عرفان است كه قرار بود چند روزديگر به زادگاهش بازگردد.حاضر بوديم هر بحراني را تجربه كنيم ولي تصويرت را در آن چهارشنبه شوم نبینیم. اما به وضوح ديديم كه با چشماني بسته و دهاني پر ازخون كه مجال گفتن كلامي را نداشته آرام گرفتهاي.
با ديدن تصويرت در روز چهارشنبه سوم تير 1388 و دريافت مجوز رويت جسد در صبح روز بعد هنگامي كه مأموران بعد از صحبتهای فراوان با ورود من، عزيز و پرستو به سالن تشريح پزشکی قانونی تهران موافقت كردند و تلفنهایمان را گرفتند.....، به بدترين شكل ممكن باترس و اضطرابي شدید كه سراسر وجودم را فرا گرفته بود دست پرستو را گرفته و با ترس به دنبال عزیز مي رفتم. همينكه وارد سالن تشريح شديم در چند متري پیکري پوشيده كه تنها چهره اش بيرون بود قرار گرفتیم. سه نفر آنجا ايستاده بودند. برادرمان عزیز جلو رفت و کنار آن سه نفر ایستاد. نمي خواستم جلو بروم اما به خود تكاني دادم و با خود گفتم ما كه هنوز از چيزي مطمئن نشده ايم، قوي باش. به آهستگي و با احتیاط جلو رفتم، اما بر خلاف همه دعاها و آرزوهايم تو را بر روی تخت بیمارستانی آرام ديدم. بعد از آن ديگر نميدانم چه شد! فقط یادم هست مأمورین هر سه نفرمان را به حياط پزشكي قانوني منتقل کردند. درآنجا با فريادهايمان خبر اين ظلم بزرگ را به آسمان رسانده و فریاد زدیم هر چه داشتيم در آتش خشم و خشونت قانون شکنان سوخت.
دیدیم که چه بیرحمانه و ناباورانه از دنیای آرزوهایت تنها دو گلوله آتشين به تو رسیده است. آن روز سرآغازی برای سوختن خاموش نشدنی خانوادهمان در شعلههای آتش بود.
وقتی تو را يافتیم، تواني در ما نبود که فارغ التحصیلیات را جشن بگیریم، روح نازنينت پر كشيده بود و چقدرسخت! چقدر عميق! عكس زيبایت را به قلبمان فشرديم، بوسيديم و بازبه قلبمان فشرديم. همان زمان در کرمانشاه، خاک خسروان، در خانه کوچک ما غوغائی به پا بود. دايه هر چقدر زنگ ميزند جوابی نمیگیرد تا اينكه کسی گوشي را بر ميدارد و ميگويد: پرستو و کامران و بقیه تلفنهایشان را درخانه ما جا گذاشتهاند. اما دايه باور نمیکند. در این اثنا داييهايمان خانه را مرتب ميكنند. اقوام در خانه ازدحام کرده و از میان جمعیت حاضر در آنجا هر کس چیزی میگوید. همه مردد، نگران و منتظر خبری از تو هستند. هر چند من از تهران تأكيد كرده بودم كه چیزی به دايه نگويند ولی یکی از بستگان دایه را از ماجرا با خبر میکند. در میان آن شلوغی یکباره دايه فریاد میزند، كيانوش کشته شده است؟! با کلام دایه خانه بر سر اعضاء خانواده و فامیلهایی که آنجا جمع بودند آوار میشود. افسوس! رخ داده بود آنچه که نبايد اتفاق ميافتاد.
خانهام آتش گرفته است، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را، تارشان با پود
........
خانهام آتش گرفته است، آتشی بیرحم
همچنان میسوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم، در و دیوار
.........
سوزد و سوزد
غنچههایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
........
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم گریان
از این بیداد
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد
دیگر همه چیز تمام شده بود! خانواده و فامیلها در کرمانشاه بدان حال، و ما در تهران برای انتقال تو به کرمانشاه به هر سو می دویدیم. به علت برخوردن به تعطیلات آخرهفته، انجام مراحل قانوني تحويل پيكرت، صبح شنبه 6 تير 88 انجام شد و غروب دلگیر آنروز با هواپيماي تهران-كرمانشاه برای آخرين بار به زادگاهت بازگشتی.
در فرودگاه بعد از آنکه پیکر پاکت را كه در تابوت بود از هواپیما پایین آوردیم و داخل آمبولانس گذاشتیم خيل عظیم بستگان، دوستان، دانشجويان، همشهريان و دلشكستگانی که از ساعتها پیش در فرودگاه منتظر ورودت بودند هجوم آوردند و ناله ها سر دادند، چرا چشمانت را باز نکردی؟! چرا برنخواستی و به آنها خوش آمد نگفتی؟! چه کسی اين توان را از تو گرفته بود؟ ننگ بر او باد.
صبح روز یکشنبه 7 تیر ماه 88 در یک مراسم تشییع بزرگ با حضور نیروهای امنیتی فراوان پیکر پاکت را به خاک سپردیم. حلقههاي گلي كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيليات بر گردنت بیاویزیم بر سر مزارت پرپر شدند. تو در آرامگاهی قرار گرفتی که نیمی از آن برای دایه بود و به این شکل (آدمکشان) تو را تا ابد در زیر خاک و ما را تا آخر عمر عزادار کردند.
دکتر اشرفیزاده استادت، اعضای خانواده را جهت حضور در مراسم به دانشگاه علم و صنعت دعوت کرده اما هنگام برگزاری مراسم در دانشگاه، مسؤلان حراست و برخی مدیران آن دانشگاه با توسل به فریب مانع از حضور ما و همکلاسیهایت در کنار هم شدند.
در مراسم تشییع، ختم و چهلم، همکلاسیهای دوران تحصیلت، همشهريان و اقشارمختلف مردم کُرد و غیر کُرد، شیعه، سنی، اهل حق، و دیگر اقلیتهای مذهبی از کرمانشاه و کردستان و شهرهاي گوناگون حضور داشتند، پيامهايي از خارج كشور برایمان ارسال شد. فعالان سیاسی و مدنی، انجمنهای غیر دولتی NGO و فعالان محیط زیست، شعرا، نویسندگان، روزنامه نگاران، خبرنگاران، دانشجویان، اساتید دانشگاه، وكلا و مردم لك زبان كرمانشاه و... حضورداشتند. مردم فارغ از هر گونه عقیده، مرام و مسلک با نشان دادن دو انگشت، مظلومیتت را فریاد زدند. با توجه به شرایط بسیار سخت امنیتی آن روزها، حضور چنان جمعیتی در خاطر مردم کرمانشاه برای همیشه نقش بست.
در مراسم چهلم که هزاران نفر شرکت داشتند در تالار شعارهای الله اکبر، عزا عزاست امروز، برادر شهيدم حقتو پس مي گيرم، میکشم میکشم آنکه برادرم کشت و... بویژه در قسمت زنان با شور و شدت زیادی سرداده شد. شرکت کنندگان در سوگ و عزا و با دلهای شکسته در مراسم شرکت کرده بودند ولی همین مراسم رسمی هم با دستور فرمانده انتظامی کرمانشاه در انتها به خشونت کشیده شد، عزیز و چند نفر دیگر از بستگان بازداشت شدند، اما با تلاش مردم از داخل ماشینهای امنیتی بیرون آورده شدند. تعداد زیادی از حاضرین در پایان مراسم روز چهلم مورد ضرب وشتم قرار گرفته و بازداشت شدند. هر یک از مردم حاضر بر سر مزار عزیزانشان نیز که از مأمورین امنیتی به خاطر این رفتارها انتقاد می کردند کتک خوردند. در جریان این هجوم نیروهای انتظامی و لباس شخصی، اسپری فلفل به صورت دایه، پرستو و پریسا و زنانی که صورتهایشان بر اثر شیون زخمی شده بود، پاشیدند. هرچند که یکی از قضات کرمانشاه حکم به تبرئه دستگیرشدگان داد و بیمبالاتی برخی فرماندهان امنیتی حاضر در پایان مراسم چهلم را باعث اتفاقات پیش آمده تشخیص داد، اما هیچوقت نه فرماندهان و نه مأمورین و نه لباس شخصیهایی که این برخوردها را با مردم داشتند بازخواست نشدند.
چند روز بعد از مراسم چهلم و زمانی که حضور فامیلها و بستگان آرام آرام کمتر شد، تازه به خود آمده بودیم که چه بر سرمان آمده است. روز به روز بیشتر اعضاء خانواده را درد و ماتمی وصف ناشدنی فرا می گرفت و خانه برای همه ی ما به ماتمکده ای تبدیل شده بود که وصف آن در قلم و بیان نمی گنجد.
در روزشانزدهم آذركه اعضای خانواده و همشهریان در کرمانشاه در تدارک انجام مراسمي بر سر مزارت بودند، من و بيژن رضايي دوست قديميات با مشورت و هماهنگي نگهباني ورودي دانشگاه علم و صنعت قصد داشتيم تاج گل مزین به چهره نازنینت را در دانشکده مهندسی شیمی قرار بدهیم، اما مأمورين امنيتي حاضر در آنجا مانع شدند. با وجود آنکه به آنها گفتیم که حاضریم به همراه آنها این کار را انجام بدهیم اما نپذیرفتند، تا اينكه بازداشت شدیم و ما را به کلانتری 136 "فرجام" در نزدیکی دانشگاه منتقل کردند و از آنجا ما را به پلیس امنیت تحویل دادند. در پلیس امنیت شش ساعت بازجویی مداوم که بسیاری از صحبتها و سؤالها هیچ ربطی به ما نداشت، مانند اینکه: آقای هاشمی با آن قدرتش به این روز افتاده حالا شما دنبال چه چیزی هستید؟! و یا می گفتند مملکت مال شیعههاست تلاش بیهوده نکنید به دستتان نمیرسد! از من و بیژن انجام گرفت.
روز بعد در یک بازپرسی سه دقیقه ای به ما گفته شد "در پرونده ی شما نوشته شده سطل آشغال آتیش زدهاید"! و....... با اتهام "اخلال در نظم و امنیت عمومی"، دستور بازداشت و انتقال من به زندان اوین را صادر کرد و غروب به همراه بسیاری دیگر از بازداشتیهای آن روز به بند.... اوین منتقل شدم. در آنجا ابتدا پنج روز در اتاقهای پنج نفری در بسته که بیشتر به انفرادی شباهت ماندگار شدم و سپس به بند عمومی اندرزگاه هفت اوين منتقل شدم و در آنجا در کنار دانشگاهیان، نخبگان و انسانهای فرهیختهای که هر کسی از بودن در کنارشان لذت می برد روزهایی را سپری کردم.
در روز14دی ماه88 در جریان انتقال دسته جمعی با گروهی از زندانیان اوین مرا با غل و زنجیر به دست و پایم و درکامیون های انتقال اشرار و قاتلان با بدترین نوع برخورد مأمورین به زندان قزلحصار کرج منتقل کردند. در آنجا مرا به یکی از سالن هایی با شرایط کاملاً غیربهداشتی و جیره غذایی کم، تحویل دادند. قرار گرفتن در اتاق شش متری کنار ده نفر از فروشندگان و معتادان انواع مواد مخدر و اشرار حرفه ای که صحبتهایشان تنها از جرایم متعددی بود که سالهای متمادی انجام داده بودند، برخوردهای توهین آمیز با الفاظ رکیک از طرف زندانبانان و مخصوصاً زندانیانی که به سرپرستی ما گمارده شده بودند شرایط را برایم بسیار سخت کرده بود و هرگونه دفاع از حق خود در هر زمینهای در نهایت به ضررم تمام میشد. نگهداری در هوای بسيار سرد صبح به گونه ای که توان ایستادن را از ما گرفته بود از جمله شرایطی بود که من در آنجا داشتم. چند شب از شدت سرماخوردگی و نداشتن پتوی قابل استفاده و دارو تا صبح به خود میلرزیدم و هر چقدر اصرار میکردم آب جوش هم به من ندادند. زمانی که درخواست رفتن به بهداری را داشتم در جواب گفتند به علت اینکه هفته گذشته برای بیماری قلبی به بهداری رفتهای، حق رفتن مجدد به بهداری را نداری! حشرات زیادی داخل اتاق وجود داشت که هر اقدامی جهت پاکسازی آنها بینتیجه بود. تخت و امکانات محدود اتاق و سالن زندان نیز برای اشرار سابقهدار و مجرمان حرفهای بود، نه افرادی مثل من که تنها به دلیل نشناختن نام انواع مواد مخدر، مورد غضب آنها بودم. هرچند در روز آزادیم یکی ازهمان زندانیان عروسکی را با نماد F به نشانه ی Freedom به من هدیه داد. بعد از آزادی با انتقالم به بیمارستان و تشخیص پزشک متخصص مبنی بر اینکه بیماریام از نوع تب رودهی زندان است دستور بستری داد، اما بعد از ترخیص از بیمارستان، مدارک پزشکیام توسط کسانی که در تعقیبم بودند ربوده شد. در همهی آن روزهایی که در زندان بودم به غیر از روزهای تعطیل خانواده اکثراً برای پیگیری پرونده در راهروی دادگاهها سرگردان بودند و دكتر صالح نيكبخت که قبلاً وكالت پروندهی تو را به عهده گرفته بود وکالت مرا نیز بر عهده داشت.
کیانوش جان! دانشجویان دانشگاههای علم و صنعت و رازی با تمام محدودیتها برایت عزاداری و راهپیماییهایی برگزار کردند. روز سوم تیر 88 زمانی که در حیاط پزشکی قانونی بودیم تماسهاي بسياري ازسوي دانشگاهيان و همکلاسیهایت در حالیکه گریه می کردند با ما گرفته ميشد، از سیل تماس ها و نوع صحبتهایشان معلوم بود که آنها هم باور نمی کردند خبر صحت داشته باشد. اما پس از کسب اطمینان از شهادتت این خبر در پنجم تیرماه برای اولین بار در رسانه ها منتشر شد. پس از آن مراسم سوگواری در دانشگاه علم و صنعت، خوابگاه مجیدیه و دانشگاه رازی آغاز گردید. در روز 6 تیر 88 دانشجویان علم و صنعت برای برگزاری مراسم فردای آنروز برنامهریزی کرده و در کل دانشگاه اعلام کردند به دنبال آن، شب هنگام مدیران دانشگاه، اقدام به پخش تراکت نمودند و فردای آن روز در صحن مسجد دانشگاه مراسمی نمایشی براهانداختند تا سخنران، الفاظی که در شأن برگزار کنندگان آن بود بر زبان آورد. اما دانشجویان در آن مراسم حضور نیافته و در تجمعهای دانشجویی که صدها نفر در آن حضور داشتند با فریادهای الله اکبر- دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد- کیانوش شهیدم حقتو پس میگیرم و..... با در دست داشتن تصاویرت و حرکت در صحن دانشگاه جنایت رخ داده را محکوم کردند، آنها در برخی امتحانات حاضر نشدند، اعتصاب غذا کردند، تحصنهایی به راه انداختند و شعرهای یار دبستانی، مرز پرگهر و...... را سر دادند. پوسترهایی را طراحی کرده بودند و در پارکی که به نام "پارک شهید آسا"، نامگذاری کردند گردهماییها داشته و برایت در 18 اسفند 88 جشن تولد برگزار کردند و خودمان هم جشن تولدت را در شب 29 اسفند 88 و اول نوروز 89 بر مزارت برگزار نمودیم.
دانشجویان هر بار کوشیدند فریاد مظلومیت تو و خانواده ات را به جامعه دانشگاهی ایران و جهانیان برسانند.
در کرمانشاه نیز تحصنهایی توسط دانشجویان رازی صورت گرفت که برخی از برگزار کنندگان این تحصنها را بازداشت کردند.در دانشگاه علم و صنعت مقامی که بیشرمانه حتی در زمان به خون خفتنت نتوانست جلوی زبانش را بگیرد و در پاسخ به اعتراض همکلاسیها و یاران دبستانیات که سعی کردند با تنها اهرمشان یعنی کف زدن، جلوی سخنان توهین آمیز او را در سالن دانشگاه بگیرند گفت: مگر شهیدتان رقاص بوده که می رقصید؟ و.... و همچنین تابلویی که مسؤلان دانشگاه علم و صنعت با مضمون: شهیدسازی از کسانی که خود به قتل رسانده اند و مظلوم نمایی و مراسم سازی برای فریب ساده لوحان، حمایت از عناصر ضد انقلاب، خیانتکاران، قانون شکنان و اسلام ستیزان را که به نمایش گذاشته بودند هرگز فراموش نخواهيم كرد. بدون تردیدعکسهایت باعث کوری چشمان دروغپردازانی شده که توان دیدن آن را ندارند.
کیانوش عزیز! مطمئن باش که دوستداران و همکلاسیهایت همانگونه که تا کنون عمل کرده اند از این پس نیز پاسخ توهین هایی را که توسط هر مقامی بر زبان آورده شود خواهند داد.
طی این مدت مشخص شده است که هر نوع مراسم سوگواری برای تو در دانشگاه نیاز به مجوز دارد و مجوز آن هم قطعاً داده نخواهد شد، در حالیکه هر برخوردی با دانشجویانی که برایت سوگواری میکنند از سوی افراد داخل و خارج دانشگاه بلامانع است.
پیام، نامه و بیانیههای بسیاری از سوی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، رازی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده داروسازی دانشگاه تهران، دانشجویان گروه بیوشیمی بالینی دانشگاه تهران و... به نام بلندت اهدا شده و این گرامیان همواره در کنار ما بودهاند. میتوان تو را در نگاه و دل همه این دوستداران یافت که از تو به عنوان افتخار کشورمان ایران یادکرده اند.
نشریاتی که از نام تو به عنوان شهید یاد کردند توقیف شدند و برخی دانشجویان که قصد حضور بر مزارت داشتند را احضار و با تهدید و پرونده سازی عرصه را برایشان تنگ کردند.
کیانوش گرانقدر! سوگواریها و تجمعهای دانشجویان در سوگ از دست دادنت، باعث شده که تا اوایل آذر 1389 در دو دانشگاه علم و صنعت ایران و رازی کرمانشاه، دهها دانشجو اخراج و یا از تحصیل تعلیق شده و صدها نفر در کمیته های انظباطی و نزد نیروهای خارج دانشگاه مورد بازجویی، تذکر و توبیخ قرار گیرند. بسیاری نیز مجبور به سپردن تعهدهایی شدند و برای برخی محدودیتهایی در نظر گرفته شده، ازجمله تعداد زیادی که از ورود به خوابگاه ها منع شدهاند.
کیانوش نازنین! یکسال پس از تو به اندازهی سالها بر ما گذشت. قبل از مراسم سالگرد گروهی از نیروهای امنیتی از تهران به کرمانشاه آمده و نیروهای امنیتی کرمانشاه را تا حدودی کنار زده و به بهانهی واهی اینکه قصد دارند مرا از حضور در میان دانشجویان علم و صنعت در 11 خرداد 89 بازدارند، بدون ارائهی هر گونه حکم قانونی شبانه هنگامی که از خانهی خواهرمان جماله برمیگشتم مرا درخیابان بازداشت کردند اما هدفشان این بود که با این کار دیگران حساب دستشان بیاید.
روز بعد از دستگیری من و این بار با حکم دادستانی به بازرسی خانه می پردازند و حین بازرسی و بعد از آنکه عکسهای زنده یادان داریوش و پروانه فروهر در اتاقت را پاره کردند با اشاره به خواهرمان پریسا که اینهم با سواده! عنوان میکنند حکم بازداشت او را نیز دارند.
در طول مدت ده روزی که در بازداشتگاه انفرادی اطلاعات کرمانشاه بودم بازجوئيهاي مختلفي از من صورت گرفت. یکی از جرم هایم قصد نوشتن نامه به آقای لاریجانی! رئیس قوه ی قضاییه بود.
در يكي ازشبها پس از آنکه ناگهانی از خواب بيدارم كردند در حالتی خوابآلود برگهای را به من دادند امضاءکنم كه آن زمان و پس از آن هر چقدر سعي کردم بفهمم که موضوع آن برگه چه بوده جوابی به من داده نشد.
بعد ازگذشت ده روز به همراه دوستانم حميد و اشكان مصيبيان كه آنها نیز یک روز پس از بازداشت من بازداشت شده بودند به دادگاه برده و از آنجا به زندان ديزل آباد منتقل كردند. تا اینکه بعد از ظهر روز بیست و سوم خرداد یعنی دو روز قبل از سالگرد آزاد شدم.
نیروهای امنیتی با فشارهای مختلف سعی در عدم برگزاری مراسم سالگرد داشتند و به صورت گسترده ای نزد بستگان دور و نزدیک در محل کار و یا سکونتشان رفته و آنها را برای عدم شرکت در مراسم و هرگونه تحرکی تحت فشار قرار داده و تهدید به بازداشت کرده بودند، لباس شخصیها از یک هفته قبل از روز سالگرد مسیرهای ورود و خروج منتهی به منزل ما را در کنترل داشته و با برخی از بستگان و آشنایان برخورد میکردند، خادم مسجد و تالاری که قصد استفاده از آن مکان برای مراسم سالگرد شهادتت را داشتیم تحت فشار قرار دادند تا مراسم هماهنگ شده با مقامات انتظامی استان در هیچ تالاری و به هیچ شکلی برگزار نشود و به ما گفتند: حق ندارید اعلامیه سادهای هم جهت خبر رسانی منتشر کنید.
گروهاي فشار نیز با ايجاد رعب و وحشت و بااين عنوان كه در صورت برگزاری مراسم در تالارحمله مسلحانه خواهد شد سعي در ممانعت ارتباط همشهريان با ما را داشتند و پوستر های مزین به عکست را پاره کردند.
به ناچار مراسم سالگرد در منزل با تنبور نوازی حقانی و عرفانی توسط سید مهرداد مشعشعی از اساتید تنبور و با همخوانی و همراهی حاضران برگزار شد. در آن روز شاهد بودیم که نیروهای امنیتی انواع دوربین ها را در پشت بام ساختمانهای اطراف و پاساژها نصب کرده و از مراسم فیلم میگرفتند. آن روز دو نفر از بستگان بازداشت شدند و کنترل محسوس و نامحسوس برای شناسایی مردمی که برای آمدن بر سر مزارت گردهم آمده بودند با دوربین های تصویر برداری صورت میگرفت. در حالیکه آن دوربینها نتوانسته بودند اسیدپاشان تعرض کننده به سنگ مزارت را شناسایی کنند! چه باید کرد زمانی که این درماندگان نمیتوانند بفهمند این نام "کیانوش آسا" است که ماندگار میماند و نه سنگ سفیدی که بر مزار است.
به مؤسسات چاپی که پوسترهایت را چاپ کرده بودند اخطار می دادند و حتی یکی از کارکنان آنها را ربوده و بعد از کتک کاری آزاد کردند.
عناصر فرصت طلب از باب آشنایی به میان خانواده وارد شده و سپس اخبار ساختگی خود را انتقال می دادند تا از این طریق به منافع مادی و یا کسب موقعیتی برسند.
برخی نیروهای امنیتی و لباس شخصیها از ساز عرفانی تنبور که قدمتی چند هزار ساله نزد ایرانیان و مردم کرمانشاه دارد و سازی آیینی و مذهبی بوده واهمه دارند و به محض اینکه کسی بر سر مزارت تنبور به دست بگیرد آنها واکنش نشان می دهند.
اما همشهریان، دانشگاهیان، ایلهای مختلف از جمله ایل بزرگ سنجابی، بستگان و آشنایان، مادران عزادار، فعالان جنبش زنان، شعرا، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، انجمن های غیر دولتی، کارمندان ادارات، فعالان مدنی و سیاسی، نخبگان، فرهنگیان و بزرگان شهر، جامعه کُرد با شعار: "مژی بو مردن/بمره بوژیان" (زندگی نکن برای مردن/بمیر برای زندگی )، دلسوختگان از شهرهای مختلف، کردهای اهل حق کرمانشاه و بسیاری از مقامات استان در مراسم سالگرد در کنار ما بودند.
در این مدت چندین بار برادرمان عزیز به مراجع امنیتی احضار گردیده و خواهرمان پرستو بارها تهدید به بازداشت و اخراج از کار شده است. من نیز به دلیل دو بار زندانی شدنم که باعث عدم حضورم درامتحانات پایان ترم شد از دانشگاه عقب افتادم.
در روز 16 شهریورماه 89 در جریان ملاقات با مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، شش نفر از اعضای خانوادهمان با رفتارهای توهینآمیز و غیر قانونی بازداشت شدیم و بازجویی شفاهی و کتبی از تکتک ما با چشمان بسته به مدت هفت ساعت مداوم صورت گرفت و بازجویان با این عنوان که با بازداشت خانواده از وقوع یک جرم بزرگ جلوگیری کردهاند! بعد از گریههای مداوم دایه هنگامی که میدید بعد از مرگ نازنین فرزندش، دیگر بچههایش نیز گرفتار شدهاند ما را مجبور به نوشتن تعهدهای غیرقانونی نمودند و علاوه بر این در طول يك سال و نيم اخیر تا آذر 89 در هر کجا که ممکن بود به اشکال مختلف تکتک اعضای خانواده مورد تهدید مستقیم و غیرمستقیم نیروهای رسمی و غیررسمی قرار داشتهایم. ولي دراين ميان بودهاند افراد و شخصيتهاي بسیاری از نهادهاي رسمي، کارشناسان انتظامی- امنیتی و نیروهای نظامی كه دركنارمان بودند. علیرغم بی توجهی برخی از نشریات محلی به سرنوشت مردم و رسالت خود بودند نشريات محلي مانند هفته نامه نداي جامعه که رسالت خبررساني خود را به جای آورده که مرهمی بر دل غمگینمان بود.
کیانوش جان! دوشنبه و پنجشنبههای هر هفته، روز دانشجو، چهارشنبه سوری، عید نوروز، سیزده بدر و مناسبتهایی از این دست برسر مزارت هستیم و همواره با تأسی از اعتقاداتت این دولت را هرگز به رسمیت نشناخته و هیچ زمانی و به هیچ شکلی هم به رسمیت نخواهیم شناخت و از هرگونه اداها و ژستهای دلجویانه که بهطور مستقیم و غیرمستقیم توسط مقامات این دولت صورت میگیرد تبری میجوییم.
با توجه به قرار داشتن در شرایط انحصار رسانهای هر زمان که فرصتی ایجاد شده، گفتهایم و میگوییم:
· دلیل حضور کیانوش در تجمع میلیونی 25 خرداد آزادی، اعتراض به وضع جامعه و احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت آن بوده است و گرنه او میتوانست مشغول درس خواندن وامور شخصی خود باشد.
· تحولات سیاسی بیشتر متوجه کسانی میشود که سالها در پی کسب علم و آگاهی بوده اند و با دلی پاک، هنگامی که امور جاری را در تضاد با دانسته های خود میبینند به صحنه می آیند.
· قوانین حقوق بشر تأیید و تصویب شده جامعه جهانی، سرمایه مشترک نسلهای امروز و فردا بوده و رعایت آنها یک وظیفه عمومی و همگانی برای مردم و دولتهاست و نقض آن به هر بهانهای محکوم است. ما جزء هیچ گروه سیاسی نبوده و نیستیم اما با آگاهی کامل از حقوق اجتماعی خود، این قتل را در تضاد با تمام قوانین حقوق بشر و قوانین جاری کشور میدانیم.
· کسی حق ندارد تحت هر عنوانی از جمله لباس شخصی، خودسر و یا در پوشش قانون اعمال خلاف قانون، شبه قانون و یا فراقانونی انجام دهد و حقوق اولیه افراد را پایمال کند چه برسد به اینکه در مورد مرگ یا زندگی کسی تصمیم بگیرد.
· از همهی انجمنها و فعالان حقوقی، اجتماعی، دانشگاهی و سیاسی برای پیگیری این جنایت بزرگ بخصوص زوایای پنهان آن کمک میطلبیم.
· ما ایمان داریم آه مظلوم و خون ریخته شده در برابر چشمان خلق خونریز را مجازات میکند این خون استوار بر فراز سپهر دانش ایستاده است و مشعل راه همه آنهایی هست که بر آنچه بدان ایمان دارند پایدارند و هر رنج و سختی را تحمل مینمایند.
· توهینهای بازپرسي كه گفت: "این اهلحق های نامسلمان را باید کشت، ریختن خون آنها حلال است" را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد.
· توهینهای پلیس امنیت که از زشتترین کلمات و عبارات بر علیه جمعیت میلیونی 25 خرداد و حتی جانباختگان آنروز استفاده کرد را در یادمان ثبت کردهایم.
· قتل دانشجوی نخبه ارشد دانشگاه علم و صنعت ایران و یکی از با اخلاق ترین جوانان این سرزمین گناهی نابخشودنی و انتساب این جنایت کم نظیر به خارجیان دروغی بزرگ است.
· پناه ما اول به خداوند و سپس به قضات پاکدامنی است که شرافت را پیشه کار خود قرار داده اند.
· به زحمات وتلاشهاي نيروهايي كه فراتر از هر عقيده اي در پي ثبات و امنيت جامعه و حركت به سوي استقرار قانون مي باشند ارج نهاده، آنها را ازخود و خود را نيز از آنها ميدانيم.
· گفته شده که از آسیب دیدگان بعد از انتخابات احقاق حق میشود برفرض کسانی که خسران مادی دیدهاند خساراتشان جبران شود، زخمیشدگان مداوا گردند، و اگر از کسانی که خسارات آبرویی دیدهاند دلجویی شود این دردها تقریباً جبران می شود، اما با چه روشی میتوان این ضایعه بزرگ را جبران نمود؟! هرگونه بحث دیه و مواردی از این دست از جانب هر شخصی در هر مقامی، چیزی غیر از ناآگاهی از قداست خون کیانوش و دیگر جوانان این مرز و بوم نبوده و بدون هيچ بخششي منتظر حضور در دادگاهی هستیم که متهمان آن مسببان این جنایت باشند و در آنجا بسیاری از حرفهای گفته نشده را خواهیم گفت.
· بسیار علاقهمند بوده و هستیم که در کنار یاران کیانوش قرار گرفته و از دردها و رنجهایمان با آنها بگوئیم اما آن دانشگاه را کسانی اداره می کنند که کیانوشها را غیر خودی میدانند و اين از افتخارات ما است.
· امیدواریم ظلم تحمیلی رفته بر ما بر هیچ خانواده دیگری تحمیل نگردد.
· امیداواریم جامعه به سویی برود که گروه فشاری فعالیت نداشته و حاکمیت قانون حکمفرما باشد.
· بجای آرزوهایمان که در صبح 7 تیر88 به همراه پیکر پاک کیانوش در دل خاک آرام گرفت محقق شدن خواستههای یاران دبستانی او و به ثمر نشستن تلاشهای فرهیختگان و دانشگاهیان را آرزو داریم و همواره امیدواریم جامعه به سویی برود که نخبگان با آسودگی خاطر، نشاط و پشتکار، امور علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته و جامعه از نیروهای دانشگاهی بهره کافی را کسب کند.
· از تمامی دوستان، همکلاسیها و همنوردان کیانوش بخصوص در دانشگاههای رازی و علوم پزشکی کرمانشاه و علم و صنعت، خواجه نصیر، امیرکبیر، شریف و تهران که از کیانوش عکس، فیلم یا دستنوشته ای دارند تقاضا داریم نمونه ای از آنرا به ما تحویل دهند.
· با کسب اجازه از اساتید و دانشجویان در دانشگاههایی که کیانوشمان به عنوان ارزشمندترین هدیه خداوند به ما در آنها تحصیل کرده برای ارج نهادن به مقام انسانیت روز 16 آذر ماه که نماد پیوند دانشگاه و جامعه است را روز عزای دانشگاه علم و صنعت عنوان کرده تا شاید بدین طریق بتوانیم از تکرار این فجایع هولناک و مصیبتهای جانکاه برای جامعه دانشگاهی و ملت ایران جلوگیری کنیم.
كيانوش نازنين! در اینجا مي خواهم شعري از سید خلیل را كه همواره با تنبور زمزمه ميكردي برايت مرور كنم.
من ار زانکه که گشتم به مستی هلاک
به آئین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
برادر مهربانم! من پیوند خود را با تو ناگسستنی، عمیق و نزدیکتر از همیشه میدانم و بررسی ابعاد گوناگون این جنایت را به ملت ایران، حتی آنهایی که در طیف فکری مقابل قرار دارند واگذار می کنم و قضاوت در مورد میزان و شدت این ظلم را به خانواده شهیدان، جانبازان و ایثارگران، زندانیان سیاسی و کسانی که عزیزانشان را به هر دلیلی از دست داده اند میسپارم. لازم است کسانی که نه ما تفکر آنها را قبول داریم و نه آنها تفکر ما را، ولی در این سرزمین کنار هم زندگی میکنیم به این درد بزرگ ما بنگرند و به جوانب مختلف این جنایت دقت کرده به قضاوت و نتیجهگیری بنشینند. این گفتهها تنها برگهایی از دردهای فراوان ما است که قلب و وجود ما را میفشارد.
کیانوش جان! با اعتقاد به اینکه زمان پاسخگوی بسیاری از سؤالها و ناگفته هاست و با توجه به این غم بزرگ به عنوان كوچك و برادرت تاروزی که زنده هستم عزادار و سیاهپوش خواهم بود. به امید اینکه مسئول باشیم تا با قلم جان یاد تو را زنده نگاه داریم، تو که گلبرگهایت را بیادعا به ما ارزانی داشتی. در پایان تو را به دستهای مهربان خدا میسپارم.
دنيای متفاوت با ايران هسته ای
سايمون تيسدال
رابرت گيتس، وزير دفاع کهنه کار آمریکا و رئيس سابق سازمان سيا، در فوريه سال جاری و در دفتر فرانکو فراتينی وزير خارجه ايتاليا درباره پيامدهای هولناک به راه افتادن جنگ در دوران معاصر هشدار می داد.
او گفت: «اگر ظرف چند ماه آينده پيشرفتی حاصل نشود، خطر اشاعه جنگ افزار هسته ای در خاورميانه، احتمال حمله اسرائيل و يا هر دوی اين رويدادها وجود خواهد داشت.» وی افزود اگر اجازه توسعه تسليحات هسته ای به ايران داده شود، آمريکا و متحدانش ظرف چهار تا پنج سال آينده با «دنيای متفاوتی» روبرو خواهند شد.
آنچنان که هزاران سند محرمانه افشا شده از وزارت خارجه آمريکا نشان می دهد، ديدار گيتس بخشی از تمهيدات خستگی ناپذير و حساب شده مقامات دولت آمريکا، ديپلمات ها و افسران نظامی برای مهار بلندپروازی های هسته ای ايران و توقف توسعه نفوذ اين کشور در خاورميانه بوده است.
ايران به عنوان کشوری که تحت نظارت حرفه ای «ديده بانان» ويژه در کشورهای دیگر است، هدف جمع آوری اطلاعات الکترونيک، سايبری و منابع انسانی قرار گرفته؛ در نتيجه برنامه های سری آن کشور از درون بی ثبات شده و به کمک ابزارهای ديپلماتيک و سياسی در انزوا قرار گرفته است و بيش از هر کشوری بر روی کره زمين هدف انجام تحقيقات و در زير ذره بين بوده است.
اما آنطور که اسناد محرمانه نشان می دهد، ايران در حال مقابله به مثل است. بر اساس ابراز نظر يک ديپلمات منطقه ای، جنگ ميان ايران و آمريکا برای کسب موضع برتر در خاورميانه از آذربايجان گرفته تا خليج فارس، بزرگترين رقابت برای استيلا در دنيای مدرن محسوب می شود.
ديدگاه واشنگتن تحت الشعاع سه مسأله اساسی است: اول اينکه ايران در حال توسعه تسليحات هسته ای و تطابق سيستم های موشکی با آن است. دوم اينکه در پی کسب استيلای منطقه ای در عراق، خليج فارس و در سراسر گستره خاورميانه است. سوم اينکه رهبری اين کشور خطر آشکار و فوری برای اسرائيل به شمار می آید.
اين اسناد ساير جنبه های رويکرد آمريکا را نيز به نمايش می گذارد. آشکار است که مقامات آمريکايی از واداشتن و بازی با کشورهای ديگر برای قبول سياست هايشان سرباز نمی زنند. ضمناً واضح است که در اختيار نداشتن يک سفارتخانه در تهران و با در نظر گرفتن حضور محدود آمريکايی ها در خاک ايران، دستيابی به اطلاعات دست اول در خصوص اين کشور امر دشواری است.
گيتس در گفتگو با فراتينی در صدد تأکيد بر جديت تهديد عمومی از سوی ايران بود.
در اسناد آمده است: «وزير دفاع آمريکا تأکيد کرد که قطعنامه شورای امنيت حائز اهميت است زيرا دورنمای حقوقی برای وضع تحريم های سخت تر را از سوی اتحاديه اروپا و ساير کشورها را فراهم می سازد. وی بر لزوم اتخاذ تدابير فوری تأکيد کرده است.» پس از آن بود که گيتس در خصوص خطر اشاعه جنگ افزار هسته ای در خاورميانه و تغيير دائمی نظام جهانی هشدار می دهد.
يکی از صريح ترين نمونه ها از رويکرد آمريکا برای مهار و منزوی ساختن ايران در نامه مورخ دسامبر 2008 جان نگروپونته معاون وزير خارجه اين کشور به سرژ سرکيسيان، رئيس جمهور ارمنستان مشاهده می شود که در آن، نسبت به انتقال يک محموله تسليحاتی به ايران از طريق خاک ارمنستان ابراز نگرانی شده است.
شروع اين نامه حال و هوايی تهديد آميزی دارد: «ما به روابط مثبت خودمان با دولت شما اهميت می دهيم زيرا منافع مشترک فراوانی در آن می بينيم. در عين حال، از يک مورد جدی و در واقع مرگبار صادرات مجدد تسليحاتی نگران هستيم.» سپس وی به «ابراز نگرانی عميق واشنگتن از انتقال تسليحات به ايران از سوی ارمنستان اشاره می کند که کشته و زخمی شدن سربازان آمريکايی در عراق را به دنبال دارد.» وی سپس چماق بزرگ را نشان می دهد و نسبت به احتمال وضع تحريم و قطع کمک های آمريکا هشدار می دهد و از سرکيسيان می خواهد پا را به عقب بگذارد، به فروش تسليحات اعتراف کند و با انجام اموری نظير «سرکشی بدون اعلام قبلی از سوی کارشناسان آمريکايی» برای حصول اطمينان از همکاری اين کشور موافقت کند.
مقامات آمريکايی در جريان ديدار با متحدان غربی خود اغلب با درهای گشوده روبرو می شدند. فيل گوردون مشاور وزير خارجه آمريکا در ديدار سپتامبر 2009 از پاريس با اين ابراز نظر ژان ديويد لويت مشاور ارشد سياسی سارکوزی روبرو می شود که پاسخ ايران به پيشنهاد گفتگوی اوباما به اين کشور، «مضحک» بوده است.
بر اساس اسناد منتشر شده، لويت ادامه می دهد: «رژيم فعلی ايران يک حکومت کاملاً فاشيستی است و اکنون زمان تصميم گيری درباره گام های بعدی رسيده است... رژيم ايران بايد درک کند تهديد علیه آن کشوراز سوی آسيب های اقتصادی و نا آرامی های داخلی، به مراتب بيشتر از مذاکره با غرب است.»
لويت از اهميت جلب پشتيبانی چين و روسيه سخن می گويد و در عمل نيز در همين راستا تلاش می کند. «لويت گفت وی به وزير خارجه چين اطلاع داده در صورتيکه تعلل کند تا يک حمله اسرائيلی صورت بگيرد، دنيا بايد با فاجعه بحران انرژی نيز دست و پنجه نرم کند.»
ضمناً در اين اسناد به نگرانی آمريکا از تلاش ايران برای نفوذ در عراق و تداخل با روند سياسی اين کشور، از جمله تلاش برای روی کار آوردن جناح های شيعه طرفدار تهران در انتخابات مارس 2009، اشاره شده است. عراقی های ساکن نجف، مرکز اسلام شيعه، از آن نگران هستند که خلاً قدرت حاصل از خروج آمريکا در سال آينده، با حضور ايران پر شود.
مکاتبات سفارت آمريکا در عراق به روشنی خاطر نشان می کند برتری آمریکا در عراق در حال افول است. تمامی عمليات در داخل عراق بر اساس «موافقتنامه امنيتی 1 ژانويه 2009، می بايست با همکاری نيروهای امنيتی عراق صورت بگيردو هشدارهای يکجانبه قبلی ما در حال کم اهميت شدن هستند. همزمان با ادامه برنامه خروج نيروهای ائتلاف، ما تنها به دولت عراق دل بسته ايم تا فشار خود بر روی نيروهای قدس سپاه پاسداران ايران را حفظ کند.»
کشمکش ديرين ايران و آمريکا برای نفوذ در خاورميانه هنوز فاصله زيادی تا پايان راه دارد و شايد بتوان گفت در حال شدت يافتن است. در ملاقات ويليام برنز معاون وزير خارجه آمريکا با ترک ها در آنکارا در فوريه 2010، اين موضوع به خوبی مشهود بوده است. برنز اصرار داشت واشنگتن دستيابی به توافق از طريق مذاکره با ايران را ترجيح می دهد. وی سپس مانند گيتس از حربه احتمال حمله نظامی اسرائيل برای محکم کردن بنيان سخنان خود و مشوش ساختن ذهن ترک ها استفاده می کند.
«برنز از سنيرلی اوغلو معاون وزير خارجه ترکيه قوياً درخواست کرد از تلاش برای متقاعد ساختن دولت ايران در باره اشتباه بودن مسير حرکتش حمايت کند. اوغلو نيز بر مخالفت دولت ترکيه با هسته ای شدن ايران تأکيد مجدد کرد و نسبت به عواقب يک حمله نظامی برای ترکيه از يکسو و خطر متحد شدن ايرانی ها در پشت رژيم و آسيب به مخالفان در نتيجه تشديد تحريم ها از سوی ديگر، ابراز نگرانی کرد.»
«برنز گفت کشورش از تبعات اقتصادی تحريم ها بر همسايگان ايران آگاهی دارد اما در عين حال به سنيرلی اوغلو خاطر نشان کرد منافع ترکيه در صورت استفاده اسرائيل از زور برای توقف برنامه تسليحات هسته ای ايران و يا تلاش مصر و عربستان برای دستيابی به زرادخانه هسته ای بيشتر لطمه خواهد خورد.» وی در عين حال گفت: «ما درها را برای تماس باز نگاه خواهيم داشت.»
به نظر می رسد برنز لااقل برای يک بار پيشرفتی داشته است.
«مجاب شدن سينيرلی اوغلوی بی تفاوت به همصدا شدن با آمريکا حائز اهميت است. وی تأييد کرد که کشورهای همسايه ايران، اين کشور را تهديدی رو به رشد ارزيابی می کنند. زنگ های خطر حتی در دمشق نيز به صدا درآمده است.»
منبع: گاردين- 28 نوامبر
رابرت گيتس، وزير دفاع کهنه کار آمریکا و رئيس سابق سازمان سيا، در فوريه سال جاری و در دفتر فرانکو فراتينی وزير خارجه ايتاليا درباره پيامدهای هولناک به راه افتادن جنگ در دوران معاصر هشدار می داد.
او گفت: «اگر ظرف چند ماه آينده پيشرفتی حاصل نشود، خطر اشاعه جنگ افزار هسته ای در خاورميانه، احتمال حمله اسرائيل و يا هر دوی اين رويدادها وجود خواهد داشت.» وی افزود اگر اجازه توسعه تسليحات هسته ای به ايران داده شود، آمريکا و متحدانش ظرف چهار تا پنج سال آينده با «دنيای متفاوتی» روبرو خواهند شد.
آنچنان که هزاران سند محرمانه افشا شده از وزارت خارجه آمريکا نشان می دهد، ديدار گيتس بخشی از تمهيدات خستگی ناپذير و حساب شده مقامات دولت آمريکا، ديپلمات ها و افسران نظامی برای مهار بلندپروازی های هسته ای ايران و توقف توسعه نفوذ اين کشور در خاورميانه بوده است.
ايران به عنوان کشوری که تحت نظارت حرفه ای «ديده بانان» ويژه در کشورهای دیگر است، هدف جمع آوری اطلاعات الکترونيک، سايبری و منابع انسانی قرار گرفته؛ در نتيجه برنامه های سری آن کشور از درون بی ثبات شده و به کمک ابزارهای ديپلماتيک و سياسی در انزوا قرار گرفته است و بيش از هر کشوری بر روی کره زمين هدف انجام تحقيقات و در زير ذره بين بوده است.
اما آنطور که اسناد محرمانه نشان می دهد، ايران در حال مقابله به مثل است. بر اساس ابراز نظر يک ديپلمات منطقه ای، جنگ ميان ايران و آمريکا برای کسب موضع برتر در خاورميانه از آذربايجان گرفته تا خليج فارس، بزرگترين رقابت برای استيلا در دنيای مدرن محسوب می شود.
ديدگاه واشنگتن تحت الشعاع سه مسأله اساسی است: اول اينکه ايران در حال توسعه تسليحات هسته ای و تطابق سيستم های موشکی با آن است. دوم اينکه در پی کسب استيلای منطقه ای در عراق، خليج فارس و در سراسر گستره خاورميانه است. سوم اينکه رهبری اين کشور خطر آشکار و فوری برای اسرائيل به شمار می آید.
اين اسناد ساير جنبه های رويکرد آمريکا را نيز به نمايش می گذارد. آشکار است که مقامات آمريکايی از واداشتن و بازی با کشورهای ديگر برای قبول سياست هايشان سرباز نمی زنند. ضمناً واضح است که در اختيار نداشتن يک سفارتخانه در تهران و با در نظر گرفتن حضور محدود آمريکايی ها در خاک ايران، دستيابی به اطلاعات دست اول در خصوص اين کشور امر دشواری است.
گيتس در گفتگو با فراتينی در صدد تأکيد بر جديت تهديد عمومی از سوی ايران بود.
در اسناد آمده است: «وزير دفاع آمريکا تأکيد کرد که قطعنامه شورای امنيت حائز اهميت است زيرا دورنمای حقوقی برای وضع تحريم های سخت تر را از سوی اتحاديه اروپا و ساير کشورها را فراهم می سازد. وی بر لزوم اتخاذ تدابير فوری تأکيد کرده است.» پس از آن بود که گيتس در خصوص خطر اشاعه جنگ افزار هسته ای در خاورميانه و تغيير دائمی نظام جهانی هشدار می دهد.
يکی از صريح ترين نمونه ها از رويکرد آمريکا برای مهار و منزوی ساختن ايران در نامه مورخ دسامبر 2008 جان نگروپونته معاون وزير خارجه اين کشور به سرژ سرکيسيان، رئيس جمهور ارمنستان مشاهده می شود که در آن، نسبت به انتقال يک محموله تسليحاتی به ايران از طريق خاک ارمنستان ابراز نگرانی شده است.
شروع اين نامه حال و هوايی تهديد آميزی دارد: «ما به روابط مثبت خودمان با دولت شما اهميت می دهيم زيرا منافع مشترک فراوانی در آن می بينيم. در عين حال، از يک مورد جدی و در واقع مرگبار صادرات مجدد تسليحاتی نگران هستيم.» سپس وی به «ابراز نگرانی عميق واشنگتن از انتقال تسليحات به ايران از سوی ارمنستان اشاره می کند که کشته و زخمی شدن سربازان آمريکايی در عراق را به دنبال دارد.» وی سپس چماق بزرگ را نشان می دهد و نسبت به احتمال وضع تحريم و قطع کمک های آمريکا هشدار می دهد و از سرکيسيان می خواهد پا را به عقب بگذارد، به فروش تسليحات اعتراف کند و با انجام اموری نظير «سرکشی بدون اعلام قبلی از سوی کارشناسان آمريکايی» برای حصول اطمينان از همکاری اين کشور موافقت کند.
مقامات آمريکايی در جريان ديدار با متحدان غربی خود اغلب با درهای گشوده روبرو می شدند. فيل گوردون مشاور وزير خارجه آمريکا در ديدار سپتامبر 2009 از پاريس با اين ابراز نظر ژان ديويد لويت مشاور ارشد سياسی سارکوزی روبرو می شود که پاسخ ايران به پيشنهاد گفتگوی اوباما به اين کشور، «مضحک» بوده است.
بر اساس اسناد منتشر شده، لويت ادامه می دهد: «رژيم فعلی ايران يک حکومت کاملاً فاشيستی است و اکنون زمان تصميم گيری درباره گام های بعدی رسيده است... رژيم ايران بايد درک کند تهديد علیه آن کشوراز سوی آسيب های اقتصادی و نا آرامی های داخلی، به مراتب بيشتر از مذاکره با غرب است.»
لويت از اهميت جلب پشتيبانی چين و روسيه سخن می گويد و در عمل نيز در همين راستا تلاش می کند. «لويت گفت وی به وزير خارجه چين اطلاع داده در صورتيکه تعلل کند تا يک حمله اسرائيلی صورت بگيرد، دنيا بايد با فاجعه بحران انرژی نيز دست و پنجه نرم کند.»
ضمناً در اين اسناد به نگرانی آمريکا از تلاش ايران برای نفوذ در عراق و تداخل با روند سياسی اين کشور، از جمله تلاش برای روی کار آوردن جناح های شيعه طرفدار تهران در انتخابات مارس 2009، اشاره شده است. عراقی های ساکن نجف، مرکز اسلام شيعه، از آن نگران هستند که خلاً قدرت حاصل از خروج آمريکا در سال آينده، با حضور ايران پر شود.
مکاتبات سفارت آمريکا در عراق به روشنی خاطر نشان می کند برتری آمریکا در عراق در حال افول است. تمامی عمليات در داخل عراق بر اساس «موافقتنامه امنيتی 1 ژانويه 2009، می بايست با همکاری نيروهای امنيتی عراق صورت بگيردو هشدارهای يکجانبه قبلی ما در حال کم اهميت شدن هستند. همزمان با ادامه برنامه خروج نيروهای ائتلاف، ما تنها به دولت عراق دل بسته ايم تا فشار خود بر روی نيروهای قدس سپاه پاسداران ايران را حفظ کند.»
کشمکش ديرين ايران و آمريکا برای نفوذ در خاورميانه هنوز فاصله زيادی تا پايان راه دارد و شايد بتوان گفت در حال شدت يافتن است. در ملاقات ويليام برنز معاون وزير خارجه آمريکا با ترک ها در آنکارا در فوريه 2010، اين موضوع به خوبی مشهود بوده است. برنز اصرار داشت واشنگتن دستيابی به توافق از طريق مذاکره با ايران را ترجيح می دهد. وی سپس مانند گيتس از حربه احتمال حمله نظامی اسرائيل برای محکم کردن بنيان سخنان خود و مشوش ساختن ذهن ترک ها استفاده می کند.
«برنز از سنيرلی اوغلو معاون وزير خارجه ترکيه قوياً درخواست کرد از تلاش برای متقاعد ساختن دولت ايران در باره اشتباه بودن مسير حرکتش حمايت کند. اوغلو نيز بر مخالفت دولت ترکيه با هسته ای شدن ايران تأکيد مجدد کرد و نسبت به عواقب يک حمله نظامی برای ترکيه از يکسو و خطر متحد شدن ايرانی ها در پشت رژيم و آسيب به مخالفان در نتيجه تشديد تحريم ها از سوی ديگر، ابراز نگرانی کرد.»
«برنز گفت کشورش از تبعات اقتصادی تحريم ها بر همسايگان ايران آگاهی دارد اما در عين حال به سنيرلی اوغلو خاطر نشان کرد منافع ترکيه در صورت استفاده اسرائيل از زور برای توقف برنامه تسليحات هسته ای ايران و يا تلاش مصر و عربستان برای دستيابی به زرادخانه هسته ای بيشتر لطمه خواهد خورد.» وی در عين حال گفت: «ما درها را برای تماس باز نگاه خواهيم داشت.»
به نظر می رسد برنز لااقل برای يک بار پيشرفتی داشته است.
«مجاب شدن سينيرلی اوغلوی بی تفاوت به همصدا شدن با آمريکا حائز اهميت است. وی تأييد کرد که کشورهای همسايه ايران، اين کشور را تهديدی رو به رشد ارزيابی می کنند. زنگ های خطر حتی در دمشق نيز به صدا درآمده است.»
منبع: گاردين- 28 نوامبر
بهت ویکی لیکس در تهران
دیگر رسانه های دولتی با ویکی لیکس دوست نیستند. در دور اول انتشار اسناد این سایت ویکی لیکس برای رسانه های جناح راست هم فرشته بود هم دیو، هم توطئه اسکتباری آمریکا بود که سر هیچ اهل بصیرتی را نمی توانست کلاه بگذارد، هم اطلاعات آن گاهی می توانست موضوع مقالات ضد امریکائی شود، اما این بار دیگر شیطان است، شیطان مطلق. چرا که این دفعه نشان می دهد ایران هراسی توطئه آمریکائی نیست بلکه مسلمانان آمریکا را از ایران می هراسد و در ضمن میان اخبار معلوم می شود از نظر دستگاه های اطلاعاتی غرب هم در انتخابات سال گذشته ایران میرحسین موسوی 26میلیون رای آورده واحمدی نژاد بین 4تا 5 میلیون رای...
بنابر گزارش بی بی سی پیامهای محرمانه بخش ایران در کنسولگری آمریکا در دوبی درباره انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته حاکی است "گرچه تعداد واقعی آرا را نمی دانیم و شاید هرگز هم ندانیم، اما روشن است که سطح مشارکت بییسابقه بوده و تقلبی سیستماتیک در شمارش آرا صورت گرفته (حتی معلوم نیست که آرا شمرده شده باشد) با این هدف که در همان مرحله اول "پیروزی بزرگی" برای احمدی نژاد ساخته شود."
این پیام می افزاید بخش های تندروی سپاه پاسداران ایران آیت الله خامنه ای را قانع کردند که می توان نامزد مطلوب را با هزینه کمی برنده کرد. در ادامه این پیام با اشاره به سوء مدیریت های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد آمده است تحولات سی سال گذشته در ایران نشان می دهد که این موضوعات سیاسی، و نه اقتصادی، بوده است که مردم را به خیابانها کشانده و نگرانی های اقتصادی به ندرت به اعتراضات بزرگ انجامیده است.
26میلیون رای میر حسین
به گفته گاردین بر اساس قسمت دیگری از اسناد منتشر شده درمکاتبات سفارت امریکا در ترکمنستان به آرای واقعی میر حسین موسوی وودیگر رقبا اشاره شده است. دراین بخش آمده است: "بر اساس گزارشات حدود ۲۶ میلیون رای به میر حسین موسوی از ۴۲ میلیون کل رایها، ۱۰ تا ۱۲ میلیون کروبی و احمدی نژاد در بیشترین حالت ۴ تا ۵ میلیون رای آورده و بقیه آرا مربوط به محسن رضائی بوده است."
همچنین: "در مورد وقایع مربوط به انتخابات اخیر در ایران، شیخ محمد بن زاید آل نهیان هشدار داد و گفت میر حسین موسوی در زمینه جاه طلبی های هسته ای هیچ تفاوتی با احمدی نژاد ندارد: "هدفشان یکی است، تاکتیکشان متفاوت است." وی معتقد است موسوی ازین جهت خطرناک تر از احمدی نژاد است چون لااقل احمدی نژاد مثل کتابی است که باز است [و میشود محتوایش را دید]. ولی موسوی و مشاورانش همان کسانی هستند که سفارت آمریکا را در سال ۱۹۷۹ اشغال کردند."
در بخش دیگری از این افشاگری این دور از اسناد در خصوص ایران، ویکی لیکس به آنجا میرسد که رو میکند سران کشورهای عربی وهمسایه ایران ازملک عبدالله پادشاه عربستان گرفته تا امیرامارت وبحرین همگی از آمریکا میخواهند که به ایران حمله کند
اهمیت این بخش از آن جاست که تاکنون جمهوری اسلامی در تبلیغات و تحلیل های خود تاکید داشت که آمریکائی ها برادران مسلمان را از ایران می ترسانند تا به مطامع خود برسند. در حالی که اسناد فاش شده نشان می دهد اعراب از آمریکا می خواهند به ایران حمله نظامی برد و این واشنگتن است که چندان عجله ای و شاید علاقه ای به این کار نشان نمی دهد.
اسناد ویکی لیکس که چند نشریه معتبر آمریکائی و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی از مدت ها پیش مشغول تجزیه و خلاصه سازی آن هستند و از دیروز استفاد هاز آن آغاز کرده اند حاکی از آن است که ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، به طور محرمانه آمریکا را به بمباران تاسیسات اتمی ایران تشویق کرده و گفته بود: "سر این مار را قطع کنید."
بر اساس این مدارک، ملک عبدالله در جریان یک ملاقات خصوصی با منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران، جمهوری اسلامی را به دخالت در امور کشورهای عربی کرده و گفته بود: "ما را از شر خود خلاص کنید." وی به وزیر خارجه ایران گفته بود: "شما فارسها حق دخالت در امور داخلی اعراب را ندارید." مدارک منتشر شده حاکی از آن است که ملک عبدالله در گفتگو با مقام های کاخ سفید ایران را متهم به ایجاد مشکل و بی ثباتی در منطقه کرده و افزوده بود: "خدا ما را از شر آنها برهاند." بر اساس مدارک ویکی لیکس، رهبران امارات متحده عربی هم در ملاقات با مقام های آمریکا تهدید تهران را "۴۶ ثانیه" توصیف کرده اند که فاصله زمانی رسیدن یک موشک بالستیک از ایران به این کشور است.
از جمله، شیخ محمد زائد آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و معاون فرمانده کل نیروهای مسلح امارات، ایران را "تهدیدی علیه موجودیت" کشورش دانسته بود.
براساس مدارک منتشر شده توسط ویکی لیکس، وی به مقام های آمریکایی گفته بود اگر حمله هوایی نتواند تاسیسات اتمی ایران را نابود کند، واشنگتن باید آماده اعزام نیروی زمینی به ایران باشد.
از طرف دیگر سلطان قابوس، پادشاه عمان، به دریاسالار ویلیام فالون فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ اظهار داشته بود که ایران قدرت مهمی در منطقه است و باید با آن کنار آمد. این مدارک نشان می دهد که عمان تنها کشور عربی است که موضع ملایم تری در قبال ایران اتخاذ کرده بود. یکی دیگر از پیام های محرمانه وزارت خارجه آمریکا حاوی گزارش ملاقات فوریه گذشته بین رابرت گیتس، وزیر دفاع این کشور، با فرانکو فراتینی، وزیر خارجه ایتالیا در رم است.
رابرت گیتس در این ملاقات به کشورهای اروپایی هشدار داده بود که اگر جلوی برنامه اتمی ایران گرفته نشود ممکن است اسرائیل به ایران حمله کند.
تحلیل الف: اتفاقا زیاد به ضرر مانیست
درتحلیل این موضوع نویسنده سایت خبر می نویسید که این دور جدید افشاگری می تواند برای ایران فرصت باشد. در بخشی از این تحلیل میخوانیم: "در افشاگری جدید ویکی لیکس، موارد تهدیدساز علیه ایران به چشم نمی خورد و حتی می توان گفت، بسیاری از مواردی که درباره ایران گفته شده است، با مدیریت مناسب خبری و سیاسی می تواند به فرصتی برای ایران تبدیل شود."
و در ادامه: "توجه به این نکته مهم ضروری به نظر می رسد كه در ماههای اخیر تحولی مثبت در بهبود روابط ایران و برخی کشورهای عربی و در صدر آنها عربستان که پیش تر ساز مخالفت با ایران می زدند، ایجاد شده است که در مواری از جمله سفر احمدی نژاد به لبنان یا سفر سعد حریری به ایران بازتاب یافته است و امکان دارد این تحول تلاش های آمریکا و رژیم صهیونیستی را برای بهره برداری از دادگاه ترور حریری برای پیشبرد اهداف و سیاست های منطقه ای خود با چالش جدی مواجه کند. در چنین وضعیتی احتمال اینکه انتشار این اسناد در مقطع کنونی با هدف ایجاد اخلال در روند رو به بهبود روابط ایران و عربستان صورت گرفته باشد، بعید نیست و آنچه صحت چنین احتمالی را تائید می کند؛ تمرکز گسترده و ویژه رسانه های غربی بر درخواست مقامات عربستانی از آمریکا برای توسل به اقدام نظامی علیه ایران بوده است، حال آنکه اسناد افشا شده مطالب و موارد گسترده ای را در بر می گیرد در این رسانه ها مغفول واقع شده است یا برجسته نمی شود."
باز هم سرطان خون رهبر
بنا بر گزارش رویترز در بخش دیگری از این اسناد منتشر شده در خصوص ایران آمده است که: "در یکی از این اسناد خبری مبنی بر سرطان پیشرفته رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای وجود دارد. منبع این خبر یک تاجر غیر ایرانی است که رفت و آمد زیادی به تهران دارد. او می گوید که یکی از رابط هایش از هاشمی رفسنجانی شنیده است که رهبر ایران مبتلا به سرطان پیشرفته خون است و احتمال مرگ وی تا چند ماه آیتده وجود دارد. تاریخ این سند آگوست ۲۰۰۹ است. این سند که نوشته یک دیپلمات آمریکایی است، مدعی است که هاشمی رفسنجانی بر همین اساس خود را برای جانشینی رهبر ایران آماده می کند. لوموند که برای اولین بار این سند را منتشر کرد می گوید که اسناد درباره ایران نشان می دهد که آمریکا برای روشن شدن معمای ایران سیاست های خود را بر اساس نظرات تنی چند از ناظران امور ایران تمشیت می کند."
سایت الف اعتبار این بخش را زیر سوال برد وآن را شایعه ای بیش نمی داند که مایکل لدین سناتورآمریکایی قبلا آنرا مطرح کرده بود. بنا بر گزارش بی بی سی نیز رییس دولت دیروز در کنفرانس مطبوعاتی اش این اسناد را فاقد اعتبار وارزش دانست وان را شیطنتی بیش ندانست. همچنین روز يكشنبه روزنامه "نيويورك تايمز" به نقل از اسناد افشا شده ويكيليكس خبر داده بود كه ايران تجهيزات موشكي از كره شمالي دريافت كرده است كه توانايي رسيدن به خاك كشورهاي اروپاي غربي را دارند. سفير ايران در روسيه البته این خبر نيويورك تايمز آمريكا را را تكذيب میکند به گزارش اينترفكس، محمودرضا سجادي سفير ايران در مسكو روز دوشنبه اعلام كرد كه جمهوري اسلامي تجهيزات موشكي از كره شمالي دريافت نكرده است.
در دور اول افشاگری های ویکی لیکس صدا وسیما وفارس و برخی از رسانه های دولتی از برخی قسمت های افشاگری های ویکی لیکس استقبال کرده وآن را چالشی عظیم روبه روی دولت اوباما ارزیابی میکردند. اما وقتی افشاگری ها سمت وسوی ایران را در برگرفت درخبرها، اسناد ویکی لیکس شیطنت غرب لقب گرفت. در چندین موردهم به نسبت موضوع های مختلف تکذیبه هایی از سوی مقامات ایران صادر شد.
رجا نیوز اما در دور جدید این افشاگری ها نوشت: "يك نشريه آمريكايي در گزارشي نوشت كه برخي ژنرالهاي آمريكايي با نامهاي مستعار در سايت ويكي ليكس ادعايي درباره ايران مطرح كرده اند تا بتوانند رودررويي با ايران را محتملتر كنند."
بنابر گزارش بی بی سی پیامهای محرمانه بخش ایران در کنسولگری آمریکا در دوبی درباره انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته حاکی است "گرچه تعداد واقعی آرا را نمی دانیم و شاید هرگز هم ندانیم، اما روشن است که سطح مشارکت بییسابقه بوده و تقلبی سیستماتیک در شمارش آرا صورت گرفته (حتی معلوم نیست که آرا شمرده شده باشد) با این هدف که در همان مرحله اول "پیروزی بزرگی" برای احمدی نژاد ساخته شود."
این پیام می افزاید بخش های تندروی سپاه پاسداران ایران آیت الله خامنه ای را قانع کردند که می توان نامزد مطلوب را با هزینه کمی برنده کرد. در ادامه این پیام با اشاره به سوء مدیریت های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد آمده است تحولات سی سال گذشته در ایران نشان می دهد که این موضوعات سیاسی، و نه اقتصادی، بوده است که مردم را به خیابانها کشانده و نگرانی های اقتصادی به ندرت به اعتراضات بزرگ انجامیده است.
26میلیون رای میر حسین
به گفته گاردین بر اساس قسمت دیگری از اسناد منتشر شده درمکاتبات سفارت امریکا در ترکمنستان به آرای واقعی میر حسین موسوی وودیگر رقبا اشاره شده است. دراین بخش آمده است: "بر اساس گزارشات حدود ۲۶ میلیون رای به میر حسین موسوی از ۴۲ میلیون کل رایها، ۱۰ تا ۱۲ میلیون کروبی و احمدی نژاد در بیشترین حالت ۴ تا ۵ میلیون رای آورده و بقیه آرا مربوط به محسن رضائی بوده است."
همچنین: "در مورد وقایع مربوط به انتخابات اخیر در ایران، شیخ محمد بن زاید آل نهیان هشدار داد و گفت میر حسین موسوی در زمینه جاه طلبی های هسته ای هیچ تفاوتی با احمدی نژاد ندارد: "هدفشان یکی است، تاکتیکشان متفاوت است." وی معتقد است موسوی ازین جهت خطرناک تر از احمدی نژاد است چون لااقل احمدی نژاد مثل کتابی است که باز است [و میشود محتوایش را دید]. ولی موسوی و مشاورانش همان کسانی هستند که سفارت آمریکا را در سال ۱۹۷۹ اشغال کردند."
در بخش دیگری از این افشاگری این دور از اسناد در خصوص ایران، ویکی لیکس به آنجا میرسد که رو میکند سران کشورهای عربی وهمسایه ایران ازملک عبدالله پادشاه عربستان گرفته تا امیرامارت وبحرین همگی از آمریکا میخواهند که به ایران حمله کند
اهمیت این بخش از آن جاست که تاکنون جمهوری اسلامی در تبلیغات و تحلیل های خود تاکید داشت که آمریکائی ها برادران مسلمان را از ایران می ترسانند تا به مطامع خود برسند. در حالی که اسناد فاش شده نشان می دهد اعراب از آمریکا می خواهند به ایران حمله نظامی برد و این واشنگتن است که چندان عجله ای و شاید علاقه ای به این کار نشان نمی دهد.
اسناد ویکی لیکس که چند نشریه معتبر آمریکائی و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی از مدت ها پیش مشغول تجزیه و خلاصه سازی آن هستند و از دیروز استفاد هاز آن آغاز کرده اند حاکی از آن است که ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، به طور محرمانه آمریکا را به بمباران تاسیسات اتمی ایران تشویق کرده و گفته بود: "سر این مار را قطع کنید."
بر اساس این مدارک، ملک عبدالله در جریان یک ملاقات خصوصی با منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران، جمهوری اسلامی را به دخالت در امور کشورهای عربی کرده و گفته بود: "ما را از شر خود خلاص کنید." وی به وزیر خارجه ایران گفته بود: "شما فارسها حق دخالت در امور داخلی اعراب را ندارید." مدارک منتشر شده حاکی از آن است که ملک عبدالله در گفتگو با مقام های کاخ سفید ایران را متهم به ایجاد مشکل و بی ثباتی در منطقه کرده و افزوده بود: "خدا ما را از شر آنها برهاند." بر اساس مدارک ویکی لیکس، رهبران امارات متحده عربی هم در ملاقات با مقام های آمریکا تهدید تهران را "۴۶ ثانیه" توصیف کرده اند که فاصله زمانی رسیدن یک موشک بالستیک از ایران به این کشور است.
از جمله، شیخ محمد زائد آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و معاون فرمانده کل نیروهای مسلح امارات، ایران را "تهدیدی علیه موجودیت" کشورش دانسته بود.
براساس مدارک منتشر شده توسط ویکی لیکس، وی به مقام های آمریکایی گفته بود اگر حمله هوایی نتواند تاسیسات اتمی ایران را نابود کند، واشنگتن باید آماده اعزام نیروی زمینی به ایران باشد.
از طرف دیگر سلطان قابوس، پادشاه عمان، به دریاسالار ویلیام فالون فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ اظهار داشته بود که ایران قدرت مهمی در منطقه است و باید با آن کنار آمد. این مدارک نشان می دهد که عمان تنها کشور عربی است که موضع ملایم تری در قبال ایران اتخاذ کرده بود. یکی دیگر از پیام های محرمانه وزارت خارجه آمریکا حاوی گزارش ملاقات فوریه گذشته بین رابرت گیتس، وزیر دفاع این کشور، با فرانکو فراتینی، وزیر خارجه ایتالیا در رم است.
رابرت گیتس در این ملاقات به کشورهای اروپایی هشدار داده بود که اگر جلوی برنامه اتمی ایران گرفته نشود ممکن است اسرائیل به ایران حمله کند.
تحلیل الف: اتفاقا زیاد به ضرر مانیست
درتحلیل این موضوع نویسنده سایت خبر می نویسید که این دور جدید افشاگری می تواند برای ایران فرصت باشد. در بخشی از این تحلیل میخوانیم: "در افشاگری جدید ویکی لیکس، موارد تهدیدساز علیه ایران به چشم نمی خورد و حتی می توان گفت، بسیاری از مواردی که درباره ایران گفته شده است، با مدیریت مناسب خبری و سیاسی می تواند به فرصتی برای ایران تبدیل شود."
و در ادامه: "توجه به این نکته مهم ضروری به نظر می رسد كه در ماههای اخیر تحولی مثبت در بهبود روابط ایران و برخی کشورهای عربی و در صدر آنها عربستان که پیش تر ساز مخالفت با ایران می زدند، ایجاد شده است که در مواری از جمله سفر احمدی نژاد به لبنان یا سفر سعد حریری به ایران بازتاب یافته است و امکان دارد این تحول تلاش های آمریکا و رژیم صهیونیستی را برای بهره برداری از دادگاه ترور حریری برای پیشبرد اهداف و سیاست های منطقه ای خود با چالش جدی مواجه کند. در چنین وضعیتی احتمال اینکه انتشار این اسناد در مقطع کنونی با هدف ایجاد اخلال در روند رو به بهبود روابط ایران و عربستان صورت گرفته باشد، بعید نیست و آنچه صحت چنین احتمالی را تائید می کند؛ تمرکز گسترده و ویژه رسانه های غربی بر درخواست مقامات عربستانی از آمریکا برای توسل به اقدام نظامی علیه ایران بوده است، حال آنکه اسناد افشا شده مطالب و موارد گسترده ای را در بر می گیرد در این رسانه ها مغفول واقع شده است یا برجسته نمی شود."
باز هم سرطان خون رهبر
بنا بر گزارش رویترز در بخش دیگری از این اسناد منتشر شده در خصوص ایران آمده است که: "در یکی از این اسناد خبری مبنی بر سرطان پیشرفته رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای وجود دارد. منبع این خبر یک تاجر غیر ایرانی است که رفت و آمد زیادی به تهران دارد. او می گوید که یکی از رابط هایش از هاشمی رفسنجانی شنیده است که رهبر ایران مبتلا به سرطان پیشرفته خون است و احتمال مرگ وی تا چند ماه آیتده وجود دارد. تاریخ این سند آگوست ۲۰۰۹ است. این سند که نوشته یک دیپلمات آمریکایی است، مدعی است که هاشمی رفسنجانی بر همین اساس خود را برای جانشینی رهبر ایران آماده می کند. لوموند که برای اولین بار این سند را منتشر کرد می گوید که اسناد درباره ایران نشان می دهد که آمریکا برای روشن شدن معمای ایران سیاست های خود را بر اساس نظرات تنی چند از ناظران امور ایران تمشیت می کند."
سایت الف اعتبار این بخش را زیر سوال برد وآن را شایعه ای بیش نمی داند که مایکل لدین سناتورآمریکایی قبلا آنرا مطرح کرده بود. بنا بر گزارش بی بی سی نیز رییس دولت دیروز در کنفرانس مطبوعاتی اش این اسناد را فاقد اعتبار وارزش دانست وان را شیطنتی بیش ندانست. همچنین روز يكشنبه روزنامه "نيويورك تايمز" به نقل از اسناد افشا شده ويكيليكس خبر داده بود كه ايران تجهيزات موشكي از كره شمالي دريافت كرده است كه توانايي رسيدن به خاك كشورهاي اروپاي غربي را دارند. سفير ايران در روسيه البته این خبر نيويورك تايمز آمريكا را را تكذيب میکند به گزارش اينترفكس، محمودرضا سجادي سفير ايران در مسكو روز دوشنبه اعلام كرد كه جمهوري اسلامي تجهيزات موشكي از كره شمالي دريافت نكرده است.
در دور اول افشاگری های ویکی لیکس صدا وسیما وفارس و برخی از رسانه های دولتی از برخی قسمت های افشاگری های ویکی لیکس استقبال کرده وآن را چالشی عظیم روبه روی دولت اوباما ارزیابی میکردند. اما وقتی افشاگری ها سمت وسوی ایران را در برگرفت درخبرها، اسناد ویکی لیکس شیطنت غرب لقب گرفت. در چندین موردهم به نسبت موضوع های مختلف تکذیبه هایی از سوی مقامات ایران صادر شد.
رجا نیوز اما در دور جدید این افشاگری ها نوشت: "يك نشريه آمريكايي در گزارشي نوشت كه برخي ژنرالهاي آمريكايي با نامهاي مستعار در سايت ويكي ليكس ادعايي درباره ايران مطرح كرده اند تا بتوانند رودررويي با ايران را محتملتر كنند."
احکام از پیش تعیین شده و تبعید یک روزنامه نگار
مادر عماد بهاور درگفتگو با "روز" حکم صادره علیه این فعال سیاسی را از پیش تعیین شده خوانده و گفت: روز بازداشت پسرم، بازجو رسما گفت دهسال حکم به عماد خواهیم داد و این حکم کاملا سیاسی و از پیش معلوم بود.
همزمان احمد رضا احمدپور، امید عباسقلی نژاد و بهروز شاهرخ نیا از زندان آزاد شدند، کیوان صمیمی به زندان رجایی شهر تبعید شد و حکم عبدالله شهبازی در دادگاه تجدید نظر افزایش یافت.
حکم از پیش تعیین شده
عماد بهاور، مسول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران روز گذشته از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به ده سال حبس تعزیری محکوم شد.
مادر این فعال سیاسی به از حکم صادره شوکه شده به "روز" می گوید: این حکم غیر مترقبه و در عین حال از پیش تعیین شده بوده و همه را شوکه کرده است.
وی توضیح می دهد: 22 اسفند سال گذشته که برای بازداشت عماد به منزل ما آمدند بازجو همان جا گفت که "وقتی ده سال زندان دادم می فهمید" و ما اصلا فکر نمی کردیم این موضوع به واقعیت بپیوندد و ده سال زندان بدهند. اما دادند و همین نشان میدهد که روند دادگاه و... همه به نوعی فرمایشی بوده و حکم همان لحظه بازداشت و از سوی بازجو صادر شده بوده و من واقعا بسیار متاسف هستم از این قضیه.
خانم طاهریان وضع روحی فرزندش را خوب توصیف کرده و می گوید: حکم هنوز به وکیل عماد ابلاغ نشده اما روز یکشنبه، عماد را به دادگاه انقلاب برده و حکم را به او ابلاغ کرده اند. دیروز هم که روز ملاقات بود و به دلیل آلودگی هوا، یک ساعت زودتر اداره ها تعطیل می شد و متاسفانه زندان اوین دو ساعت زودتر تعطیل شده بود و ما موفق به ملاقات با پسرم نشدیم.
وی می افزاید: با این که ماه هاست تلفن های بند 350 زندان اوین که عماد نیز در آنجا به سر می برد قطع است اما دیروز چون موفق به ملاقات نشدیم به عماد اجازه داده بودند و چن دقیقه ای با ما تماس گرفت و گفت که حکمش را قبول ندارد. در اصل هیچ کسی حتی وکیل عماد انتظار چنین حکمی را نداشت.
"اجتماع و تبانی بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری" اتهاماتی است که به عماد بهاور نسبت داده اند. مادر او می گوید: در حکم صادره، 4 سال حبس تعزیری به دلیل عضویت در نهضت آزادی، 5 سال حبس تعزیری به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به واسطه برگزاری جلسات با سران نهضت آزادی و یکسال حبس تعزیری نیز به اتهام تبلیغ علیه نظام ذکر شده و واقعا حیرت آور است چون دقیقا 9 سال از این حکم به دلیل عضویت و ارتباط با سران نهضت آزادی بوده است و چنین حکمی تا به حال سابقه نداشته.
خانم طاهریان ابراز امیدوار می کند که دادگاه تجدید نظر این حکم سنگین را بشکند: ما واقعا انتظار داریم دادگاه تجدید نظر این حکم را بشکند و به هیچ عنوان چنین حکمی را قبول نداریم.
آزادی ها
احمدرضا احمدپور، رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در شهر قم و نویسنده وبلاگ "پژواک خاموش" روز گذشته درحالی که با عنوان عفو رهبری از زندان آزاد شد که تنها یک ماه به پایان زمان حبس او باقی مانده بود.
آقای احمدپور، ششم دیماه سال گذشته توسط ماموران امنیتی بازداشت و به اتهام نشر اکاذیب، تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و هتک حیثیت روحانیت محاکمه و به یک سال حبس و خلع لباس روحانیت محکوم شد و یازده ماه گذشته در بند ویژه روحانیت زندان قم به سر می برد.
همزمان امید عباسقلی نژاد، فعالل سیاسی نیز بعد از 6 ماه بازداشت به اتهام تبلیغ علیه نظام و پایان محکومیت 6 ماهه خود از زندان آزاد شد.
بهروز شاهرخ نیا، همسر ساجده کیانوش راد نیز که روز یکشنبه به اتفاق همسرش بازداشت شده بود روز گذشته آزاد شد و ساجده کیانوش راد به زندان اوین منتقل شد.
تبعید یک روزنامه نگار
کیوان صمیمی، روزنامه نگار و مدیرمسول ماهنامه توقیف شده "نامه" به زندان رجایی شهر منتقل شد. این روزنامه نگار که در بند 350 زندان اوین به سر می برد، به اتهام تبلیغ علیه نظام، و اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت ملی به 6 سال حبس تعزیری و محکومیت مادام العمر از فعالیت سیاسی محکوم شده است.
عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی، داوود سلیمانی، مسعود باستانی، مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، مجید توکلی، رضا رفیعی فروشانی و تعدادی دیگر از زنداینیان سیاسی و مطبوعاتی، پیش از این به زندان رجایی شهر منتقل شده بودند.
افزایش محکومیت در دادگاه تجدید نظر
سایت صبح امید از افزایش محکومیت عبدالله شهبازی، نویسنده و پژوهشگر، در دادگاه تجدید نظر خبر داده و نوشت: شعبه 16 دادگاه تجدید نظر استان فارس، حکم دادگاه بدوی علیه عبدالله شهبازی را به یک سال و نیم زندان افزایش داد.به این ترتیب، حکم دادگاه بدوی شعبه 102، که آقای شهبازی را به پنج ماه زندان محکوم کرده بود، افزایشی چشمگیر یافته است. ولی تاکنون حکم دادگاه تجدید نظر به شهبازی یا وکلای وی ابلاغ نشده است.
به نوشته این سایت، اتهام عبدالله شهبازی نگارش کتاب "زمین و انباشت ثروت: تکوین الیگارشی جدید در ایران امروز" در بیش از 1400 صفحه است که در فروردین 87 در وبگاه شهبازی انتشار یافت که انتشار این کتاب در زمان خود جنجالی بزرگ برانگیخت. شهبازی در سالهای اخیر پس از انتشار کتاب زمین و انباشت ثروت بارها از نوشتههای خود دفاع کرده و به افشاگری علیه زمین خواری در استان فارس دست زده است.
اژه ای را محاکمه کنید
عیسی سحرخیز روزنامه نگار سرشناس ایرانی که در زندان رجایی شهر به سر می برد در واکنش به اظهارات اخیر محسنی اژه ای دادستان کل کشور در نامه ای به جعفری دولت آبادی دادستان تهران ضمن یادآوری شکایت نامه های قبلی خود نسبت به محسنی اژه ای و وزارت اطلاعات، در مورد ضرب و جرح و شکنجه های جسمی و روحی خود از وی خواست با پیگیری شکایتهای فوق از اشاعه اکاذیب توسط محسنی اژه ای جلوگیری کند.
براساس گزارش وب سایت تحول سبز، آقای سحرخیز با بیان آسیبهای خود از شکنجه ها و ضرب و جرح در زمان بازداشت از جمله شکستگی کتف راست، پارگی تاندونهای پا و همینطور شکستگی قفسه سینه خود در حین بازجویی ها خواستار محاکمه آقای محسنی اژه ای به عنوان وزیر اطلاعات وقت شد و ادعای محسنی اژه ای مبنی بر عدم وجود شکنجه در بازداشتگاههای ایران – با وجود این همه شکایت و اعلام مصادیق شکنجه توسط بازداشت شدگان- را ادعایی مضحک دانست.
همزمان احمد رضا احمدپور، امید عباسقلی نژاد و بهروز شاهرخ نیا از زندان آزاد شدند، کیوان صمیمی به زندان رجایی شهر تبعید شد و حکم عبدالله شهبازی در دادگاه تجدید نظر افزایش یافت.
حکم از پیش تعیین شده
عماد بهاور، مسول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران روز گذشته از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به ده سال حبس تعزیری محکوم شد.
مادر این فعال سیاسی به از حکم صادره شوکه شده به "روز" می گوید: این حکم غیر مترقبه و در عین حال از پیش تعیین شده بوده و همه را شوکه کرده است.
وی توضیح می دهد: 22 اسفند سال گذشته که برای بازداشت عماد به منزل ما آمدند بازجو همان جا گفت که "وقتی ده سال زندان دادم می فهمید" و ما اصلا فکر نمی کردیم این موضوع به واقعیت بپیوندد و ده سال زندان بدهند. اما دادند و همین نشان میدهد که روند دادگاه و... همه به نوعی فرمایشی بوده و حکم همان لحظه بازداشت و از سوی بازجو صادر شده بوده و من واقعا بسیار متاسف هستم از این قضیه.
خانم طاهریان وضع روحی فرزندش را خوب توصیف کرده و می گوید: حکم هنوز به وکیل عماد ابلاغ نشده اما روز یکشنبه، عماد را به دادگاه انقلاب برده و حکم را به او ابلاغ کرده اند. دیروز هم که روز ملاقات بود و به دلیل آلودگی هوا، یک ساعت زودتر اداره ها تعطیل می شد و متاسفانه زندان اوین دو ساعت زودتر تعطیل شده بود و ما موفق به ملاقات با پسرم نشدیم.
وی می افزاید: با این که ماه هاست تلفن های بند 350 زندان اوین که عماد نیز در آنجا به سر می برد قطع است اما دیروز چون موفق به ملاقات نشدیم به عماد اجازه داده بودند و چن دقیقه ای با ما تماس گرفت و گفت که حکمش را قبول ندارد. در اصل هیچ کسی حتی وکیل عماد انتظار چنین حکمی را نداشت.
"اجتماع و تبانی بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری" اتهاماتی است که به عماد بهاور نسبت داده اند. مادر او می گوید: در حکم صادره، 4 سال حبس تعزیری به دلیل عضویت در نهضت آزادی، 5 سال حبس تعزیری به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به واسطه برگزاری جلسات با سران نهضت آزادی و یکسال حبس تعزیری نیز به اتهام تبلیغ علیه نظام ذکر شده و واقعا حیرت آور است چون دقیقا 9 سال از این حکم به دلیل عضویت و ارتباط با سران نهضت آزادی بوده است و چنین حکمی تا به حال سابقه نداشته.
خانم طاهریان ابراز امیدوار می کند که دادگاه تجدید نظر این حکم سنگین را بشکند: ما واقعا انتظار داریم دادگاه تجدید نظر این حکم را بشکند و به هیچ عنوان چنین حکمی را قبول نداریم.
آزادی ها
احمدرضا احمدپور، رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در شهر قم و نویسنده وبلاگ "پژواک خاموش" روز گذشته درحالی که با عنوان عفو رهبری از زندان آزاد شد که تنها یک ماه به پایان زمان حبس او باقی مانده بود.
آقای احمدپور، ششم دیماه سال گذشته توسط ماموران امنیتی بازداشت و به اتهام نشر اکاذیب، تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و هتک حیثیت روحانیت محاکمه و به یک سال حبس و خلع لباس روحانیت محکوم شد و یازده ماه گذشته در بند ویژه روحانیت زندان قم به سر می برد.
همزمان امید عباسقلی نژاد، فعالل سیاسی نیز بعد از 6 ماه بازداشت به اتهام تبلیغ علیه نظام و پایان محکومیت 6 ماهه خود از زندان آزاد شد.
بهروز شاهرخ نیا، همسر ساجده کیانوش راد نیز که روز یکشنبه به اتفاق همسرش بازداشت شده بود روز گذشته آزاد شد و ساجده کیانوش راد به زندان اوین منتقل شد.
تبعید یک روزنامه نگار
کیوان صمیمی، روزنامه نگار و مدیرمسول ماهنامه توقیف شده "نامه" به زندان رجایی شهر منتقل شد. این روزنامه نگار که در بند 350 زندان اوین به سر می برد، به اتهام تبلیغ علیه نظام، و اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت ملی به 6 سال حبس تعزیری و محکومیت مادام العمر از فعالیت سیاسی محکوم شده است.
عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی، داوود سلیمانی، مسعود باستانی، مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، مجید توکلی، رضا رفیعی فروشانی و تعدادی دیگر از زنداینیان سیاسی و مطبوعاتی، پیش از این به زندان رجایی شهر منتقل شده بودند.
افزایش محکومیت در دادگاه تجدید نظر
سایت صبح امید از افزایش محکومیت عبدالله شهبازی، نویسنده و پژوهشگر، در دادگاه تجدید نظر خبر داده و نوشت: شعبه 16 دادگاه تجدید نظر استان فارس، حکم دادگاه بدوی علیه عبدالله شهبازی را به یک سال و نیم زندان افزایش داد.به این ترتیب، حکم دادگاه بدوی شعبه 102، که آقای شهبازی را به پنج ماه زندان محکوم کرده بود، افزایشی چشمگیر یافته است. ولی تاکنون حکم دادگاه تجدید نظر به شهبازی یا وکلای وی ابلاغ نشده است.
به نوشته این سایت، اتهام عبدالله شهبازی نگارش کتاب "زمین و انباشت ثروت: تکوین الیگارشی جدید در ایران امروز" در بیش از 1400 صفحه است که در فروردین 87 در وبگاه شهبازی انتشار یافت که انتشار این کتاب در زمان خود جنجالی بزرگ برانگیخت. شهبازی در سالهای اخیر پس از انتشار کتاب زمین و انباشت ثروت بارها از نوشتههای خود دفاع کرده و به افشاگری علیه زمین خواری در استان فارس دست زده است.
اژه ای را محاکمه کنید
عیسی سحرخیز روزنامه نگار سرشناس ایرانی که در زندان رجایی شهر به سر می برد در واکنش به اظهارات اخیر محسنی اژه ای دادستان کل کشور در نامه ای به جعفری دولت آبادی دادستان تهران ضمن یادآوری شکایت نامه های قبلی خود نسبت به محسنی اژه ای و وزارت اطلاعات، در مورد ضرب و جرح و شکنجه های جسمی و روحی خود از وی خواست با پیگیری شکایتهای فوق از اشاعه اکاذیب توسط محسنی اژه ای جلوگیری کند.
براساس گزارش وب سایت تحول سبز، آقای سحرخیز با بیان آسیبهای خود از شکنجه ها و ضرب و جرح در زمان بازداشت از جمله شکستگی کتف راست، پارگی تاندونهای پا و همینطور شکستگی قفسه سینه خود در حین بازجویی ها خواستار محاکمه آقای محسنی اژه ای به عنوان وزیر اطلاعات وقت شد و ادعای محسنی اژه ای مبنی بر عدم وجود شکنجه در بازداشتگاههای ایران – با وجود این همه شکایت و اعلام مصادیق شکنجه توسط بازداشت شدگان- را ادعایی مضحک دانست.
منتقدان ولی فقیه عاقبت بخیر می شوند؟
در حالی که طی یک سال و نیم گذشته بارها منصوبان آیت الله خامنه ای و برخی از چهره های جناح حاکم در اظهارات مختلف خود وی را نماینده خدا، جانشین امام زمان و فرزند رسول خدا خوانده اند روزگذشته رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه پاسداران و مشاور فعلی رهبر نیز وی را "یک ولی فقیه برحق" خوانده و تاکید کرد: "هرکسي که در مقابل ولايت فقيه بايستد عاقبت به خير نمي شود."
رحیم صفوی دستیار و مشاور عالی آیت الله خامنه ای که دیروز در همایش تجلیل از پیشکسوتان و بسیجیان سازمان ها و ادارات سخن می گفت، تصریح کرد: "ولايت فقيه در فلسفه حکومت شيعه که اسلام ناب محمدي است نيابت امام زمان است و دستورات اسلام در اين زمينه خيلي دستورات روشني است. هرکسي که در مقابل ولايت فقيه بايستد عاقبت به خير نمي شود، ولايت فقيه يک ولايت بر حق است و هر که با حق درآويزد حق او را زمين مي زند واين شوخي بردار نيست."
فرمانده سابق سپاه پاسداران همچنین "اطاعت، بندگي خدا، عشق به رسول خدا، ترك جهاد، خدمت به خلق خدا و تبعيت از ولايت را عاقبت بخيری دانست" و البته اضافه کرد: "به گذشته نگاه کنيد به حال نيز نگاه کنيد آنهايي که مقابل امام ايستادند در اين کشور ما آيا عاقبت بخير شدند؟ حضرت آقا هم اكنون 21سال است که همان مسير نوراني امام را با صلابت با قدرت و با آن حکمت و دورانديشي و بردباري دنبال مي کنند."
مشاور نظامی آیت الله خامنه ای البته توضیح بیشتری درباره عاقبت بخیر نشدن کسانی که در مقابل ولایت فقیه می ایستند، نداده است اما دریکسال و نیم گذشته برخی دیگر از فرماندهان سپاه پاسداران تا حدود زیادی این مفاهیم موجود در این "پیام ها" را روشن کرده اند.
چهار روز پیش از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه در مصاحبه ای با نشریه صبح صادق گفت که "احزاب و گروهها و اشخاصی که نظام سیاسی با ماهیت دینی و با محوریت ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارند در صدد انقلاب مخملی هستند" و البته در ادامه اضافه کرده بود که "سپاه پاسداران هرگونه تلاش برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد".
یدالله جوانی استفاده حامیان میرحسین موسوی از رنگ سبز را "نشانه ای از كلید خوردن پروژه انقلاب مخملی در انتخابات دهم" دانسته و تاکید کرده بود: "كسانی پشت صحنه این رنگ قرار دارند كه در پیشینه و سوابق خود، طراحی و اجرای سناریوی كوی دانشگاه در 18 تیر و تحصن در مجلس ششم را داشته و معتقد به پیروزی اصلاحات از طریق جنبش اجتماعی و كشاندن هواداران به خیابان ها هستند."
او همچنین در تعریف دقیق تر موضوع مورد اشاره اش افزوده بود: "البته برخی از این احزاب و گروه ها دارای سوابق اسلامی و انقلابی بوده و حتی بعضی از چهره های اصلی آن ها در گذشته در نظام جمهوری اسلامی دارای مسئولیت هم بوده اند، لكن با گذر زمان به دلایل مختلف از مسیر اصلی انقلاب و اسلام ناب محمدی فاصله گرفتند و اكنون مواضع و دیدگاه هایی متفاوت از قبل دارند."
بخواهند از تخت به زیر بکشند
محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران در شهریورماه سال گذشته طی اظهاراتی که در همایشی به نام "پیشکسوتان ایثار و شهادت" بسیاری از چهره های اصلاح طلب از جمله ؛ سیدمحمد خاتمی، آیت الله موسوی خویینی ها، مصطفی تاجزاده، بهزاد نبوی، ابولفضل فاتح، مهدی هاشمی و در کل اصلاح طلبان را متهم کرد که قصد داشته اند رهبری را از تخت بزیر بکشند.
فرمانده سپاه پس از آن نیز بارها با اشاره به اعتراضات پس از انتخابات تکرار کرد که "دشمنان اسلام با شكلگيري يك كودتاي مخملين در اين برهه از زمان با هدف هتك حرمت اسلام، انقلاب، ولايت و ولايتمداري به ويژه شخص محترم ولي فقيه قصد نابودي نظام و كشور را داشتهاند."
همزمان یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه نیز طی مقاله ای در صبح صادق مدعی ضد ولایت فقیه بودن میرحسین موسوی شدو نوشت که "میرحسین موسوی از ابتدای انقلاب تا به امروز رفتاری منافقانه داشته و در حالی که اعتقاد به نظام دینی و قانون اساسی و ولایت فقیه نداشته، طوری رفتار کرد که حتی توانست در یک مقطعی نخست وزیر گردد."
در آبان ماه سال گذشته نیز شخصی موسوم به "سردار مشفق" طی اظهاراتی با تکراراتهامات و اسامی مورد اشاره فرمانده کل سپاه احزاب اصلاح طلبی مانند مجمع روحانیون مبارز، مجمع نیروهای خط امام، مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران، همبستگی و مردمسالاری را به برنامه ریزی برای براندازی علیه جمهوری اسلامی و ولی فقیه متهم کرده و تاکید کرد: "ما (سپاه پاسداران) با اطلاع از این مساله تلاش آنها(اصلاح طلبان) را مختل کردیم و نگذاشتیم ادامه بدهند."
حسین صفارهرندی وزیر برکنار شده ارشاد اسلامی و مشاور فعلی فرمانده سپاه نیز البته پس از مدتی به جمع سایر فرماندهان این نهاد نظامی در معرفی مخالفان ولایت فقیه پیوست و گفت: "کساني که در دوران پس از رحلت امام روي رهبري نظام تشکيک کرده بودند، امروز خود را لو دادهاند که در زمان حضرت امام هم ولايت مطلقه فقيه را قبول نداشتند."
مشاور کنونی سپاه پاسدارن البته در ادامه با نام بردن از آیت الله هاشمی رفسنجانی اضافه کرده بود که "بنا به فرموده رهبری ما به آقای هاشمی نمیخواهیم اهانت کنیم، اما تحلیل قضایا را نمیتوانیم نادیده بگیریم. مهدی هاشمی فرزند آقای هاشمی سال 83 مصاحبهای با یک روزنامه پرتیراژ آمریکایی کرد که اگر پدر من این بار رئیس جمهور شود با تغییر قانون اساسی، اختیارات ولیفقیه را در حد ملکه انگلستان کاهش میدهد."
صفارهرندی که از ده ها سال قبل مشغول نوشتن مقالاتی بی ماخد در روزنامه کیهان بوده است، برای این ادعای خود هم منبعی ذکر نکرد. پیش از این چنین خبری هرگز منتشر نشده بود.
خودی ها هم !
البته پس از بازداشت های گسترده فعالان سیاسی و مطبوعاتی و لغو مجوز فعالیت دو حزب فراگیر اصلاح طلبان؛ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مشارکت ایران اسلامی و همچنین توقیف و محدودسازی رسانه های اصلاح طلب منصوبان آیت الله خامنه ای تعاریف تازه تری هم از مخالفان ولایت فقیه و معیارهای جدید در این باره ارایه کردند.
علی سعیدی نماینده آیت الله خامنه ای مردادماه سال جاری در این باره تصریح کرده بود: "روزی ناخدا كشتي حق امام خمینی بود و امروز هم ناخدای کشتی حضرت سید علی خامنهای است. کسانی هستند که رهبری را قبول دارند، اما برای جلب نظر طرف مقابل موضعگیری نمیکنند و اين انتقاد برانگيز است."
البته کمی پیش از او علیرضا پناهیان، یکی از مشاوران رییس نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها نیز طی یک سخنرانی در میان بسیجیان دانشگاه ها گفته بود: "آماده باشيد كه در آينده كساني به مبارزه با خط اصيل انقلاب و امام و رهبري به ميدان بيايند كه از گزارهها و نمادهاي ديني استفاده كنند."
این روحانی حامی محمود احمدی نژاد در 13 تیرماه امسال همچنین تاکید کرده بود که: "در آينده فتنههايي صورت ميگيرد كه افرادي با ادبيات ديني و انقلابي به ميدان ميآيند و از منابع ديني سند ميآورند و به موضوعات مهم ميپردازند و تنها چيزي كه عامل نزاع است اين است كه اهمفيالاهم نميشود و فقط افرادي در صراط مستقيم باقي ميمانند كه در اين مسئله داراي تشخيص سالمي باشند."
و البته در اظهاراتی از این دست هفته گذشته نیز یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه مقداری دایره خودی هایی که می توانند در برابر نظام و ولایت فقیه بایستند را بزرگتر کرده در این باره گفت: "دشمن در جنگ نرم به دنبال مديريت چهار حوزه ادراكات، احساسات، تصميمگيريها و در نهايت مديريت رفتارها و تغيير باورها و اعتقادات است. امروز اگر كسي ادعاي خط امامي بودن را دارد بايد چشمش به رهبري باشد.امروز در جنگ نرم دشمن به دنبال يارگيري از جبهه انقلاب براي قرار دادن در مقابل آن است."
رای مردم به جمهوری اسلامی بود نه نظام ولایت فقیه
این همه اظهارات فرماندهان سپاه پاسداران و منصوبان آیت الله خامنه ای در معرفی و اعلام معیار برای شناساندن مخالفان ولایت فقیه درحالی است که در هفته جاری سایت های اینترنتی متن کامل دفاعیه ابولفضل قدیانی یکی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را منتشر کردند که وی در این متن انتقادات شدیدی را به حکومت مستقر در ایران وارد کرده بود.
این عضو هیات موسس سازمان مجاهدین در بخشی از لایحه دفاعیه خود با اشاره به اصرار جناح حاکم بر ترویج و ترجیح "نظام ولایت فقیه" بر "جمهوری اسلامی" تصریح کرده بود: "تاریخ گواه است که آنچه به مردم عرضه شد و مردم نیز به آن رأی دادند نظام جمهوری اسلامی بود، نه نظام ولایت فقیه. بنابر این مطابق موازین حقوق اساسی، حتی اگر برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، مبنایی قانونی قائل باشیم و التزام بدان را شرط قانونمداری بیانگاریم، نباید آن را شامل بر نظام بدانیم و سایر اصول قانون اساسی و قوانین موضوعه را با آن تفسیر کنیم."
ابولفضل قدیانی همچنین اضافه کرده بود که "بنده همینجا به صراحت اعلام میکنم که در عین التزام به قانون اساسی، اساساً به نظریهی ولایت فقیه معتقد نیستم. البته سابقهی بنده نشان میدهد که سالها مدافع نظریه ولایت فقیه بودهام. دلیل این دفاع نیز جز این نبوده است که به جد گمان میکردم پیاده شدن این نظریه در جامعه آرمانهای آزادی، عدالت، جمهوریت و اسلامیت را در سرزمین ما تحکیم میکند. اما تجربه ثابت کرد که این نظریه مستعد استبداد است و باعث هدم آن آرمانهاست."
او با نام بردن از بسیاری از چهره های دینی و بسیاری از مراجع بزرگ شیعه از جمله شیخ طوسی، شیخ مرتضی انصاری، آخوند خراسانی، حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج آقا حسین بروجردی، آقا سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خویی، سید علی سیستانی، سید حسن مدرس و علامه طباطبایی یادآوری کرده بود که هیچ کدام از این اشخاص به "ولایت فقیه" به عنوان یک ضرورت در دین اعتقاد نداشته اند.
قدیانی همچنین تاکید کرده بود: "بر اساس تصریح قانون اساسی، رهبری نسبت به وضعیت کشور مسئول است. چرا که طبق قانون اساسی، بیشترین اختیارات و قدرت از آن ایشان است و بدیهی است که هرکسی به اندازهی اختیاراتی که دارد مسئول است. ایشان باید به ملت ایران دربارهی وضعیت کنونی ایران پاسخگو باشند... متأسفانه مکانیزمی وجود ندارد که از ایشان طلب توضیح کند. اگر چنین مکانیزمی وجود داشت اساساً کار به اینجا نمیکشید. متأسفانه باید گفت سی سال بعد از انقلاب اسلامی، دوباره همان استبداد سابق در این کشور، در لباسی دیگر بازتولید شده است و باید اذعان کرد که انقلاب به یکی از مهمترین اهدافش که همانا ریشهکنی استبداد بود دست نیافته است."
رحیم صفوی دستیار و مشاور عالی آیت الله خامنه ای که دیروز در همایش تجلیل از پیشکسوتان و بسیجیان سازمان ها و ادارات سخن می گفت، تصریح کرد: "ولايت فقيه در فلسفه حکومت شيعه که اسلام ناب محمدي است نيابت امام زمان است و دستورات اسلام در اين زمينه خيلي دستورات روشني است. هرکسي که در مقابل ولايت فقيه بايستد عاقبت به خير نمي شود، ولايت فقيه يک ولايت بر حق است و هر که با حق درآويزد حق او را زمين مي زند واين شوخي بردار نيست."
فرمانده سابق سپاه پاسداران همچنین "اطاعت، بندگي خدا، عشق به رسول خدا، ترك جهاد، خدمت به خلق خدا و تبعيت از ولايت را عاقبت بخيری دانست" و البته اضافه کرد: "به گذشته نگاه کنيد به حال نيز نگاه کنيد آنهايي که مقابل امام ايستادند در اين کشور ما آيا عاقبت بخير شدند؟ حضرت آقا هم اكنون 21سال است که همان مسير نوراني امام را با صلابت با قدرت و با آن حکمت و دورانديشي و بردباري دنبال مي کنند."
مشاور نظامی آیت الله خامنه ای البته توضیح بیشتری درباره عاقبت بخیر نشدن کسانی که در مقابل ولایت فقیه می ایستند، نداده است اما دریکسال و نیم گذشته برخی دیگر از فرماندهان سپاه پاسداران تا حدود زیادی این مفاهیم موجود در این "پیام ها" را روشن کرده اند.
چهار روز پیش از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه در مصاحبه ای با نشریه صبح صادق گفت که "احزاب و گروهها و اشخاصی که نظام سیاسی با ماهیت دینی و با محوریت ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارند در صدد انقلاب مخملی هستند" و البته در ادامه اضافه کرده بود که "سپاه پاسداران هرگونه تلاش برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد".
یدالله جوانی استفاده حامیان میرحسین موسوی از رنگ سبز را "نشانه ای از كلید خوردن پروژه انقلاب مخملی در انتخابات دهم" دانسته و تاکید کرده بود: "كسانی پشت صحنه این رنگ قرار دارند كه در پیشینه و سوابق خود، طراحی و اجرای سناریوی كوی دانشگاه در 18 تیر و تحصن در مجلس ششم را داشته و معتقد به پیروزی اصلاحات از طریق جنبش اجتماعی و كشاندن هواداران به خیابان ها هستند."
او همچنین در تعریف دقیق تر موضوع مورد اشاره اش افزوده بود: "البته برخی از این احزاب و گروه ها دارای سوابق اسلامی و انقلابی بوده و حتی بعضی از چهره های اصلی آن ها در گذشته در نظام جمهوری اسلامی دارای مسئولیت هم بوده اند، لكن با گذر زمان به دلایل مختلف از مسیر اصلی انقلاب و اسلام ناب محمدی فاصله گرفتند و اكنون مواضع و دیدگاه هایی متفاوت از قبل دارند."
بخواهند از تخت به زیر بکشند
محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران در شهریورماه سال گذشته طی اظهاراتی که در همایشی به نام "پیشکسوتان ایثار و شهادت" بسیاری از چهره های اصلاح طلب از جمله ؛ سیدمحمد خاتمی، آیت الله موسوی خویینی ها، مصطفی تاجزاده، بهزاد نبوی، ابولفضل فاتح، مهدی هاشمی و در کل اصلاح طلبان را متهم کرد که قصد داشته اند رهبری را از تخت بزیر بکشند.
فرمانده سپاه پس از آن نیز بارها با اشاره به اعتراضات پس از انتخابات تکرار کرد که "دشمنان اسلام با شكلگيري يك كودتاي مخملين در اين برهه از زمان با هدف هتك حرمت اسلام، انقلاب، ولايت و ولايتمداري به ويژه شخص محترم ولي فقيه قصد نابودي نظام و كشور را داشتهاند."
همزمان یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه نیز طی مقاله ای در صبح صادق مدعی ضد ولایت فقیه بودن میرحسین موسوی شدو نوشت که "میرحسین موسوی از ابتدای انقلاب تا به امروز رفتاری منافقانه داشته و در حالی که اعتقاد به نظام دینی و قانون اساسی و ولایت فقیه نداشته، طوری رفتار کرد که حتی توانست در یک مقطعی نخست وزیر گردد."
در آبان ماه سال گذشته نیز شخصی موسوم به "سردار مشفق" طی اظهاراتی با تکراراتهامات و اسامی مورد اشاره فرمانده کل سپاه احزاب اصلاح طلبی مانند مجمع روحانیون مبارز، مجمع نیروهای خط امام، مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران، همبستگی و مردمسالاری را به برنامه ریزی برای براندازی علیه جمهوری اسلامی و ولی فقیه متهم کرده و تاکید کرد: "ما (سپاه پاسداران) با اطلاع از این مساله تلاش آنها(اصلاح طلبان) را مختل کردیم و نگذاشتیم ادامه بدهند."
حسین صفارهرندی وزیر برکنار شده ارشاد اسلامی و مشاور فعلی فرمانده سپاه نیز البته پس از مدتی به جمع سایر فرماندهان این نهاد نظامی در معرفی مخالفان ولایت فقیه پیوست و گفت: "کساني که در دوران پس از رحلت امام روي رهبري نظام تشکيک کرده بودند، امروز خود را لو دادهاند که در زمان حضرت امام هم ولايت مطلقه فقيه را قبول نداشتند."
مشاور کنونی سپاه پاسدارن البته در ادامه با نام بردن از آیت الله هاشمی رفسنجانی اضافه کرده بود که "بنا به فرموده رهبری ما به آقای هاشمی نمیخواهیم اهانت کنیم، اما تحلیل قضایا را نمیتوانیم نادیده بگیریم. مهدی هاشمی فرزند آقای هاشمی سال 83 مصاحبهای با یک روزنامه پرتیراژ آمریکایی کرد که اگر پدر من این بار رئیس جمهور شود با تغییر قانون اساسی، اختیارات ولیفقیه را در حد ملکه انگلستان کاهش میدهد."
صفارهرندی که از ده ها سال قبل مشغول نوشتن مقالاتی بی ماخد در روزنامه کیهان بوده است، برای این ادعای خود هم منبعی ذکر نکرد. پیش از این چنین خبری هرگز منتشر نشده بود.
خودی ها هم !
البته پس از بازداشت های گسترده فعالان سیاسی و مطبوعاتی و لغو مجوز فعالیت دو حزب فراگیر اصلاح طلبان؛ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مشارکت ایران اسلامی و همچنین توقیف و محدودسازی رسانه های اصلاح طلب منصوبان آیت الله خامنه ای تعاریف تازه تری هم از مخالفان ولایت فقیه و معیارهای جدید در این باره ارایه کردند.
علی سعیدی نماینده آیت الله خامنه ای مردادماه سال جاری در این باره تصریح کرده بود: "روزی ناخدا كشتي حق امام خمینی بود و امروز هم ناخدای کشتی حضرت سید علی خامنهای است. کسانی هستند که رهبری را قبول دارند، اما برای جلب نظر طرف مقابل موضعگیری نمیکنند و اين انتقاد برانگيز است."
البته کمی پیش از او علیرضا پناهیان، یکی از مشاوران رییس نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها نیز طی یک سخنرانی در میان بسیجیان دانشگاه ها گفته بود: "آماده باشيد كه در آينده كساني به مبارزه با خط اصيل انقلاب و امام و رهبري به ميدان بيايند كه از گزارهها و نمادهاي ديني استفاده كنند."
این روحانی حامی محمود احمدی نژاد در 13 تیرماه امسال همچنین تاکید کرده بود که: "در آينده فتنههايي صورت ميگيرد كه افرادي با ادبيات ديني و انقلابي به ميدان ميآيند و از منابع ديني سند ميآورند و به موضوعات مهم ميپردازند و تنها چيزي كه عامل نزاع است اين است كه اهمفيالاهم نميشود و فقط افرادي در صراط مستقيم باقي ميمانند كه در اين مسئله داراي تشخيص سالمي باشند."
و البته در اظهاراتی از این دست هفته گذشته نیز یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه مقداری دایره خودی هایی که می توانند در برابر نظام و ولایت فقیه بایستند را بزرگتر کرده در این باره گفت: "دشمن در جنگ نرم به دنبال مديريت چهار حوزه ادراكات، احساسات، تصميمگيريها و در نهايت مديريت رفتارها و تغيير باورها و اعتقادات است. امروز اگر كسي ادعاي خط امامي بودن را دارد بايد چشمش به رهبري باشد.امروز در جنگ نرم دشمن به دنبال يارگيري از جبهه انقلاب براي قرار دادن در مقابل آن است."
رای مردم به جمهوری اسلامی بود نه نظام ولایت فقیه
این همه اظهارات فرماندهان سپاه پاسداران و منصوبان آیت الله خامنه ای در معرفی و اعلام معیار برای شناساندن مخالفان ولایت فقیه درحالی است که در هفته جاری سایت های اینترنتی متن کامل دفاعیه ابولفضل قدیانی یکی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را منتشر کردند که وی در این متن انتقادات شدیدی را به حکومت مستقر در ایران وارد کرده بود.
این عضو هیات موسس سازمان مجاهدین در بخشی از لایحه دفاعیه خود با اشاره به اصرار جناح حاکم بر ترویج و ترجیح "نظام ولایت فقیه" بر "جمهوری اسلامی" تصریح کرده بود: "تاریخ گواه است که آنچه به مردم عرضه شد و مردم نیز به آن رأی دادند نظام جمهوری اسلامی بود، نه نظام ولایت فقیه. بنابر این مطابق موازین حقوق اساسی، حتی اگر برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، مبنایی قانونی قائل باشیم و التزام بدان را شرط قانونمداری بیانگاریم، نباید آن را شامل بر نظام بدانیم و سایر اصول قانون اساسی و قوانین موضوعه را با آن تفسیر کنیم."
ابولفضل قدیانی همچنین اضافه کرده بود که "بنده همینجا به صراحت اعلام میکنم که در عین التزام به قانون اساسی، اساساً به نظریهی ولایت فقیه معتقد نیستم. البته سابقهی بنده نشان میدهد که سالها مدافع نظریه ولایت فقیه بودهام. دلیل این دفاع نیز جز این نبوده است که به جد گمان میکردم پیاده شدن این نظریه در جامعه آرمانهای آزادی، عدالت، جمهوریت و اسلامیت را در سرزمین ما تحکیم میکند. اما تجربه ثابت کرد که این نظریه مستعد استبداد است و باعث هدم آن آرمانهاست."
او با نام بردن از بسیاری از چهره های دینی و بسیاری از مراجع بزرگ شیعه از جمله شیخ طوسی، شیخ مرتضی انصاری، آخوند خراسانی، حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج آقا حسین بروجردی، آقا سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خویی، سید علی سیستانی، سید حسن مدرس و علامه طباطبایی یادآوری کرده بود که هیچ کدام از این اشخاص به "ولایت فقیه" به عنوان یک ضرورت در دین اعتقاد نداشته اند.
قدیانی همچنین تاکید کرده بود: "بر اساس تصریح قانون اساسی، رهبری نسبت به وضعیت کشور مسئول است. چرا که طبق قانون اساسی، بیشترین اختیارات و قدرت از آن ایشان است و بدیهی است که هرکسی به اندازهی اختیاراتی که دارد مسئول است. ایشان باید به ملت ایران دربارهی وضعیت کنونی ایران پاسخگو باشند... متأسفانه مکانیزمی وجود ندارد که از ایشان طلب توضیح کند. اگر چنین مکانیزمی وجود داشت اساساً کار به اینجا نمیکشید. متأسفانه باید گفت سی سال بعد از انقلاب اسلامی، دوباره همان استبداد سابق در این کشور، در لباسی دیگر بازتولید شده است و باید اذعان کرد که انقلاب به یکی از مهمترین اهدافش که همانا ریشهکنی استبداد بود دست نیافته است."
صفارهرندی با اشاره به مباحث زودهنگام انتخاباتی
بعد از گذشت بیش از یک سال از انتخابات بحث برانگیز دور دهم ریاست جمهوری و پس از تعویق انتخابات شوراها و قوت گرفتن گمانه زنی ها در مورد احتمال نامزدی اسفندیار رحیم مشایی برای دور یازدهم انتخابات ریاست جمهوری، اینبار وزیر سابق دولت احمدی نژاد با اشاره به مباحث مربوط به کلید زدن انتخابات زود هنگام درایران نسبت به "شال و کلاه کردن عده ای" برای این انتخابات اخطار داد و اعلام کرد این اقدام "جنگ داخلی در پی خواهد داشت."
اظهارات صفارهرندی، در شرایطی مطرح می شود که طی ماههای گذشته برخی از سایتهای وابسته به طیفهای مختلف اصولگرایان و شماری از ناظران سیاسی گزارش دادهاند که در رقابت با رحیم مشایی یار محرم احمدی نژاد، افراد دیگری هم از جناح اصولگرا به فکر ایجاد مقدمات برای جانشینی احمدی نژاد شده اند.
برای 3 سال بعد شال و کلاه کردهاند
محمد حسین صفار هرندی، وزیر پیشن فرهنگ و ارشاد دولت احمدی نژاد روز گذشته در همایش هادیان سیاسی سپاه امام سجاد هرمزگان در بندرعباس با تاکید بر مفاهیمی نظیر "جنگ نرم"، "جریان نفوذی" و با یادآوری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری نسبت به آماده سازی "عده ای" برای کلید زدن انتخابات زود هنگام هشدار داد.
آنطور که ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران نوشته، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در این همایش گفت: "عدهای که از هم اکنون برای انتخابات ریاست جمهوری 3 سال بعد شال و کلاه کردهاند، باید بدانند که نتیجه کلید زدن زودهنگام انتخابات در کشور، راه افتادن جنگ داخلی است."
هر چند صفار هرندی در این اظهار نظر خود به اسم مشخصی اشاره نکرده، اما با توجه اختلافات وی با اسفندیار رحیم مشایی مرد 18 شغله دولت احمدی نژاد در جریان دولت نهم و گمانه زنیها در مورد احتمال نامزدی وی برای دور یازدهم ریاست جمهوری ایران، نگاه ها به سوی رئیس دفتر کنونی احمدی نژاد برگشت، همان کسی که روحانیون و سپاه پاسداران به شدت با وی مخالفند ولی به نظر نمی رسد که احمدی نژاد از وی منصرف شده باشد.
طی ماههای گذشته، برخی تحلیلگران و ناظران سیاسی، با توجه به محدودیت قانونی حضور احمدی نژاد برای یک دوره چهارساله دیگر در مقام ریاست جمهوری، اعلام کرده بودند که ممکن است احمدی نژاد با معرفی یکی از نزدیکان خود به عنوان کاندیدای دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری، قدرت خود را حفظ کند.
اسفندیار رحیم مشایی با اظهارات خود در ماههای گذشته همواره به عنوان مرد جنجالی دولت احمدی نژاد مورد توجه رسانههای داخلی و خارجی بوده است. اظهارات وی در مورد "مکتب ایرانی" از سوی حامیان محافظه کار و مذهبی احمدی نژاد و همچنین برخی از شخصیتهای مذهبی نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی، "ملی گرایانه" و "کفر آمیز" تلقی شد.
شاید از این رو باشد که برخی از ناظران سیاسی این قبیل اظهارات مشایی را تلاش هایی برای آغاز کمپین انتخابات ریاست جمهوری تلقی کردند. آنها می گویند با توجه به اینکه احمدی نژاد انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 را با شعارهای عدالت طلبانه و مبارزه بافساد در برابر رقیب متنفذ خود (رفسنجانی) پیروز شد و به نظرمی رسد مشایی می خواهد انتخابات ریاست جمهوری بعدی را با تلفیق گفتمان ایدئولوژی مذهبی خاص خود و ملی گرایی ایرانی کلید بزند.
گمانه زنی ها در مورد کلید زدن زود هنگام مباحث انتخاباتی از سوی اسفندیار رحیم مشایی بعد از آن قوت گرفت که چندین سایت و رسانه توسط بخش زیر نظر رحیم مشائی راه اندازی شده که از نظر دیگران تدارک برای انتخابات آینده است.
اختلافات مشایی و هرندی
محمدحسین صفارهرندی، از اعضای اصلی سپاه پاسدارن جمهوری اسلامی که سابقه معاون مدیر مسول و سردبیری روزنامه کیهان را نیز در کارنامه دارد، در مرداد ماه 1384 از سوی محمود احمدی نژاد برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس معرفی و سپس بر کرسی ریاست این وزارت تکیه داد. وی اما چهار سال بعد در حالی که هشت روز به پایان کابینه نهم باقی مانده بود، پس از جنجالهای مربوط به انتخاب مجدد مشایی به عنوان معاون اول احمدی نژاد، از سوی وی برکنار شد.
هرندی که همواره از مخالفان سرسخت اسفندیار رحیم مشایی در دولت نهم محسوب می شد، در آخرین ماه های تصدی وزارت ارشاد، نسبت به انتخاب مجدد مشایی به عنوان معاون اول احمدی نژاد اعتراض و وی را متهم به نادیده گرفتن حکم حکومتی رهبری در این زمینه کرد.
مناقاشات مربوط به انتخاب مجدد مشایی به عنوان معاون اولی رئیس دولت، سرانجام با حکم حکومتی آیت الله علی خامنه ای و پذیرفتن این حکم براساس اصل ۵۷ قانون اساسی از سوی احمدی نژاد با یک هفته تاخیر خاتمه یافت. احمدی نژاد پس از برداشتن آقای مشائی از معاونت اول خود، او را به عنوان رئیس دفتر ریاست جمهوری منصوب کرد.
برخی از رسانه های ایران قبل از پذیرفتن این حکم گزارش دادند که در جریان جلسه هیات دولت میان آقای احمدی نژاد و برخی از اعضای کابینه اش از جمله صفار هرندی، وزیر ارشاد درگیری لفظی صورت گرفته بود.
شاید به همین دلیل باشد که برخی عزل کردن هرندی را در آخرین روزهای دولت نهم، انتقام احمدی نژاد در برابر مخالفت با محبوب ترین فرد دولت خود یعنی اسفندیار مشایی، خوانند.
اختلافات این دو تا بدانجا پیش رفت که سایتهای نزدیک به مشایی در زمان تصدی گری هرندی در وزارت فرهنگ و ارشاد وی را تهدید به افشا گری کردند.
سایت رهوا از سایت های حامیان اسفندیار رحیم مشایی به نقل از حقیقت نیوز، دیگر سایت نزدیک به وی، صفار هرندی را که آن زمان هنوز از کار برکنار برکنار نشده بود با این جمله مشخص تهدید کرد: "عقبه فکری کسی را که رویای ریاست جمهوری یازدهم را دارد برملا می کنیم."
نفوذیها در خیابان
هر چند جهت اظهارات روز گذشته صفار هرندی که اینک مشاور فرمانده کل سپاه است، بیشتر به روی اسفندیار رحیم مشایی بود، اما از سویی دیگر می شود آن را ترس افراد نزدیک به حاکمیت از به میان آمدن هر گونه مباحث مربوط به امر انتخابات در ایران قلمداد کرد.
بعد از انتخابات بحث برانگیز سال گذشته ریاست جمهوری و حوداث پس از آن ایران، برگزاری هر گونه انتخاباتی در ماه ها و سالهای آتی به یکی از دغدغه های اصلی دولت و حاکمیت برای جلوگیری از گسترش اعتراضات در ایران تبدیل کرد.
مجلس در تیر ماه گذشته لایحه ای را تصویب کرد که دوره کنونی شوراهای اسلامی شهر و روستا را دو سال تمدید می کند تا انتخابات بعدی شوراها همزمان با انتخابات دوره بعدی ریاست جمهوری انجام شود.
بسیاری در ایران، قطعی شدن این تجمیع را نه با هدف اعلام شده یعنی "صرفهجویی در منابع مالی و انسانی کشور"، بلکه تصمیمی سیاسی پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری و برای به تعویق انداختن هر نوع انتخابات، به خاطر نگرانی از عواقب آن، ارزیابی کردند.
با این حال، محمد حسین صفار هرندی، وزیر پیشین دولت احمدی نژاد، دیروز همزمان با مطرح کردن بحث "کلید زدن انتخابات زود هنگام"، به موضوع جنگ نرم و انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری نیز پرداخت.
او که در همایش هادیان سیاسی سپاه امام سجادهرمزگان در بندرعباس سخن می راند، با اشاره به مقوله جنگ نرم گفت: "بر خلاف تصور عدهای که فکر می کنند ما در مقابل جنگ نرم حالت تدافعی و انفعالی داشته و دشمنان دست برتر دارند، بنده معتقدم که جنگ نرم یک مقوله ابتکاری از طرف ما بوده و بانی آن نیز حضرت امام راحل(ره) بودند."؛ چرا که به گفته وی: "انقلاب اسلامی یک جنگ نرم علیه استکبار جهانی بوده است."
مشاور کنونی فرمانده کل سپاه، سپس به تلاش تلاش های دشمن برای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی پرداخت و آن را "شریک شدن گروهی از عناصر ضد انقلاب با مسوولان حکومتی دانست" و افزود: "طی سال های دهه دوم انقلاب با غفلت مسوولان یا برداشت غلط آنها، عناصر نفوذی دشمن در ارکان حکومت لانه کردند. پس از این سال ها بود که مسخره کردن ارزشهای بسیجی و انقلابی در فیلمها آغاز شد و مطبوعات جولانگاه عناصر ضد انقلاب شد و حتی مدتی بعد نیز حوزه اختیارات رهبری را نشانه گرفتند."
شاید منظور آقای هرندی از "عناصر نفوذی دشمن" جریانهای وابسته به اصلاح طلبان معرضان کنونی باشد که در طول سالهای گذشته متهم به تلاش کردن برای "کاهش اختیارات رهبری" شده اند.
صفار هرندی سال گذشته نیز در همین رابطه اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی را متهم کرده بود که قصد داشتند "اسلامیت نظام" را از بین برده و "اختیارات رهبری" را کاهش دهند. البته پیش از صفارهرندی، محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران نیز محمد خاتمی و موسوی خویینی ها دوتن از چهره های برجسته اصلاح طلبان را متهم کرده بود که قصد داشته اند درجریان انتخابات رهبری را "از تخت به زیر بکشند".
او اما در آخرین اظهارات خود که روز گذشته در بندرعباس بیان کرد با اشاره حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، یک بار دیگر مخالفان دولت را به آمریکا انتساب داد و گفت: "پس از انتخابات ریاست جمهوری 88، جریان نفوذی خیابان ها را برای نیروهای طرفدار آمریکا قرق کرد که در نهایت شکست خوردند اما بیکار ننشسته و برنامه های آینده آنها رسوخ در میان اساتید دانشگاه و حتی حوزه علمیه است."
اظهارات صفارهرندی، در شرایطی مطرح می شود که طی ماههای گذشته برخی از سایتهای وابسته به طیفهای مختلف اصولگرایان و شماری از ناظران سیاسی گزارش دادهاند که در رقابت با رحیم مشایی یار محرم احمدی نژاد، افراد دیگری هم از جناح اصولگرا به فکر ایجاد مقدمات برای جانشینی احمدی نژاد شده اند.
برای 3 سال بعد شال و کلاه کردهاند
محمد حسین صفار هرندی، وزیر پیشن فرهنگ و ارشاد دولت احمدی نژاد روز گذشته در همایش هادیان سیاسی سپاه امام سجاد هرمزگان در بندرعباس با تاکید بر مفاهیمی نظیر "جنگ نرم"، "جریان نفوذی" و با یادآوری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری نسبت به آماده سازی "عده ای" برای کلید زدن انتخابات زود هنگام هشدار داد.
آنطور که ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران نوشته، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در این همایش گفت: "عدهای که از هم اکنون برای انتخابات ریاست جمهوری 3 سال بعد شال و کلاه کردهاند، باید بدانند که نتیجه کلید زدن زودهنگام انتخابات در کشور، راه افتادن جنگ داخلی است."
هر چند صفار هرندی در این اظهار نظر خود به اسم مشخصی اشاره نکرده، اما با توجه اختلافات وی با اسفندیار رحیم مشایی مرد 18 شغله دولت احمدی نژاد در جریان دولت نهم و گمانه زنیها در مورد احتمال نامزدی وی برای دور یازدهم ریاست جمهوری ایران، نگاه ها به سوی رئیس دفتر کنونی احمدی نژاد برگشت، همان کسی که روحانیون و سپاه پاسداران به شدت با وی مخالفند ولی به نظر نمی رسد که احمدی نژاد از وی منصرف شده باشد.
طی ماههای گذشته، برخی تحلیلگران و ناظران سیاسی، با توجه به محدودیت قانونی حضور احمدی نژاد برای یک دوره چهارساله دیگر در مقام ریاست جمهوری، اعلام کرده بودند که ممکن است احمدی نژاد با معرفی یکی از نزدیکان خود به عنوان کاندیدای دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری، قدرت خود را حفظ کند.
اسفندیار رحیم مشایی با اظهارات خود در ماههای گذشته همواره به عنوان مرد جنجالی دولت احمدی نژاد مورد توجه رسانههای داخلی و خارجی بوده است. اظهارات وی در مورد "مکتب ایرانی" از سوی حامیان محافظه کار و مذهبی احمدی نژاد و همچنین برخی از شخصیتهای مذهبی نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی، "ملی گرایانه" و "کفر آمیز" تلقی شد.
شاید از این رو باشد که برخی از ناظران سیاسی این قبیل اظهارات مشایی را تلاش هایی برای آغاز کمپین انتخابات ریاست جمهوری تلقی کردند. آنها می گویند با توجه به اینکه احمدی نژاد انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 را با شعارهای عدالت طلبانه و مبارزه بافساد در برابر رقیب متنفذ خود (رفسنجانی) پیروز شد و به نظرمی رسد مشایی می خواهد انتخابات ریاست جمهوری بعدی را با تلفیق گفتمان ایدئولوژی مذهبی خاص خود و ملی گرایی ایرانی کلید بزند.
گمانه زنی ها در مورد کلید زدن زود هنگام مباحث انتخاباتی از سوی اسفندیار رحیم مشایی بعد از آن قوت گرفت که چندین سایت و رسانه توسط بخش زیر نظر رحیم مشائی راه اندازی شده که از نظر دیگران تدارک برای انتخابات آینده است.
اختلافات مشایی و هرندی
محمدحسین صفارهرندی، از اعضای اصلی سپاه پاسدارن جمهوری اسلامی که سابقه معاون مدیر مسول و سردبیری روزنامه کیهان را نیز در کارنامه دارد، در مرداد ماه 1384 از سوی محمود احمدی نژاد برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس معرفی و سپس بر کرسی ریاست این وزارت تکیه داد. وی اما چهار سال بعد در حالی که هشت روز به پایان کابینه نهم باقی مانده بود، پس از جنجالهای مربوط به انتخاب مجدد مشایی به عنوان معاون اول احمدی نژاد، از سوی وی برکنار شد.
هرندی که همواره از مخالفان سرسخت اسفندیار رحیم مشایی در دولت نهم محسوب می شد، در آخرین ماه های تصدی وزارت ارشاد، نسبت به انتخاب مجدد مشایی به عنوان معاون اول احمدی نژاد اعتراض و وی را متهم به نادیده گرفتن حکم حکومتی رهبری در این زمینه کرد.
مناقاشات مربوط به انتخاب مجدد مشایی به عنوان معاون اولی رئیس دولت، سرانجام با حکم حکومتی آیت الله علی خامنه ای و پذیرفتن این حکم براساس اصل ۵۷ قانون اساسی از سوی احمدی نژاد با یک هفته تاخیر خاتمه یافت. احمدی نژاد پس از برداشتن آقای مشائی از معاونت اول خود، او را به عنوان رئیس دفتر ریاست جمهوری منصوب کرد.
برخی از رسانه های ایران قبل از پذیرفتن این حکم گزارش دادند که در جریان جلسه هیات دولت میان آقای احمدی نژاد و برخی از اعضای کابینه اش از جمله صفار هرندی، وزیر ارشاد درگیری لفظی صورت گرفته بود.
شاید به همین دلیل باشد که برخی عزل کردن هرندی را در آخرین روزهای دولت نهم، انتقام احمدی نژاد در برابر مخالفت با محبوب ترین فرد دولت خود یعنی اسفندیار مشایی، خوانند.
اختلافات این دو تا بدانجا پیش رفت که سایتهای نزدیک به مشایی در زمان تصدی گری هرندی در وزارت فرهنگ و ارشاد وی را تهدید به افشا گری کردند.
سایت رهوا از سایت های حامیان اسفندیار رحیم مشایی به نقل از حقیقت نیوز، دیگر سایت نزدیک به وی، صفار هرندی را که آن زمان هنوز از کار برکنار برکنار نشده بود با این جمله مشخص تهدید کرد: "عقبه فکری کسی را که رویای ریاست جمهوری یازدهم را دارد برملا می کنیم."
نفوذیها در خیابان
هر چند جهت اظهارات روز گذشته صفار هرندی که اینک مشاور فرمانده کل سپاه است، بیشتر به روی اسفندیار رحیم مشایی بود، اما از سویی دیگر می شود آن را ترس افراد نزدیک به حاکمیت از به میان آمدن هر گونه مباحث مربوط به امر انتخابات در ایران قلمداد کرد.
بعد از انتخابات بحث برانگیز سال گذشته ریاست جمهوری و حوداث پس از آن ایران، برگزاری هر گونه انتخاباتی در ماه ها و سالهای آتی به یکی از دغدغه های اصلی دولت و حاکمیت برای جلوگیری از گسترش اعتراضات در ایران تبدیل کرد.
مجلس در تیر ماه گذشته لایحه ای را تصویب کرد که دوره کنونی شوراهای اسلامی شهر و روستا را دو سال تمدید می کند تا انتخابات بعدی شوراها همزمان با انتخابات دوره بعدی ریاست جمهوری انجام شود.
بسیاری در ایران، قطعی شدن این تجمیع را نه با هدف اعلام شده یعنی "صرفهجویی در منابع مالی و انسانی کشور"، بلکه تصمیمی سیاسی پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری و برای به تعویق انداختن هر نوع انتخابات، به خاطر نگرانی از عواقب آن، ارزیابی کردند.
با این حال، محمد حسین صفار هرندی، وزیر پیشین دولت احمدی نژاد، دیروز همزمان با مطرح کردن بحث "کلید زدن انتخابات زود هنگام"، به موضوع جنگ نرم و انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری نیز پرداخت.
او که در همایش هادیان سیاسی سپاه امام سجادهرمزگان در بندرعباس سخن می راند، با اشاره به مقوله جنگ نرم گفت: "بر خلاف تصور عدهای که فکر می کنند ما در مقابل جنگ نرم حالت تدافعی و انفعالی داشته و دشمنان دست برتر دارند، بنده معتقدم که جنگ نرم یک مقوله ابتکاری از طرف ما بوده و بانی آن نیز حضرت امام راحل(ره) بودند."؛ چرا که به گفته وی: "انقلاب اسلامی یک جنگ نرم علیه استکبار جهانی بوده است."
مشاور کنونی فرمانده کل سپاه، سپس به تلاش تلاش های دشمن برای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی پرداخت و آن را "شریک شدن گروهی از عناصر ضد انقلاب با مسوولان حکومتی دانست" و افزود: "طی سال های دهه دوم انقلاب با غفلت مسوولان یا برداشت غلط آنها، عناصر نفوذی دشمن در ارکان حکومت لانه کردند. پس از این سال ها بود که مسخره کردن ارزشهای بسیجی و انقلابی در فیلمها آغاز شد و مطبوعات جولانگاه عناصر ضد انقلاب شد و حتی مدتی بعد نیز حوزه اختیارات رهبری را نشانه گرفتند."
شاید منظور آقای هرندی از "عناصر نفوذی دشمن" جریانهای وابسته به اصلاح طلبان معرضان کنونی باشد که در طول سالهای گذشته متهم به تلاش کردن برای "کاهش اختیارات رهبری" شده اند.
صفار هرندی سال گذشته نیز در همین رابطه اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی را متهم کرده بود که قصد داشتند "اسلامیت نظام" را از بین برده و "اختیارات رهبری" را کاهش دهند. البته پیش از صفارهرندی، محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران نیز محمد خاتمی و موسوی خویینی ها دوتن از چهره های برجسته اصلاح طلبان را متهم کرده بود که قصد داشته اند درجریان انتخابات رهبری را "از تخت به زیر بکشند".
او اما در آخرین اظهارات خود که روز گذشته در بندرعباس بیان کرد با اشاره حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، یک بار دیگر مخالفان دولت را به آمریکا انتساب داد و گفت: "پس از انتخابات ریاست جمهوری 88، جریان نفوذی خیابان ها را برای نیروهای طرفدار آمریکا قرق کرد که در نهایت شکست خوردند اما بیکار ننشسته و برنامه های آینده آنها رسوخ در میان اساتید دانشگاه و حتی حوزه علمیه است."
همه مشاغل کشور در کنترل وزارت اطلاعات
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، موظف شد "طرح نظام ملي تعيين صلاحيت امنيتي مشاغل کشور" را تهیه کند.
مجلس شورای اسلامی این وظیفه را دیروز صبح و در ادامه بررسی "ماده 183 بخش سیاسی – امنیتی" لایحه برنامه پنجم کل کشور، بر عهده وزارت اطلاعات گذاشتند.
به موجب این مصوبه مجلس هشتم با اکثریت جناح راست، وزارت اطلاعات را موظف کرد تا یک آئین نامه گزینش با رویکرد اطلاعاتی امنیتی برای مشاغل دولتي، عمومي و خصوصي کشور تهیه کند.
تدوین کنندگان این طرح، هدف از تصویب آن را "جلوگيري از نفوذ و دسترسي عوامل بيگانه و دشمنان نظام به اطلاعات اسناد و طبقه بندي شده" عنوان کرده اند.
هنوز مشخص نیست که در صورت تصویب نهایی این طرح در شورای نگهبان که اینک خود دارای تشکیلاتی موازی برای جمع آوری اطلاعات افراد است، ضوابط و مقررات وزارت اطلاعات برای استخدام افراد در بخش های مختلف اداری و استخدامی کشور و نظارت بر آنها، به مقررات هیئت عالی گزینش کشور اضافه می شود یا اینکه سرنوشت دیگری برای این هیئت و اختیارات آن پیش بینی می شود.
راه دشوار استخدام در ایران
طبق یک قانون نانوشته در ایران، بر عهده گرفتن پست های مهم مدیریتی، اجرایی و سیاسی در تمام دستگاه های دولتی و نیمه دولتی، باید با تایید سوابق و شایستگی فرد مورد نظر توسط وزارت اطلاعات صورت بگیرد.
در مورد کارمندان و کارگران جزء دولت، این وظیفه بر عهده هسته های گزینش سازمان یا اداره مربوطه بوده است.
بر اساس ماده 1 قانون تاسیس وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، این وزارتخانه به منظور "کسب و پرورش اطلاعات امنیتی و اطلاعات خارجی و حفاظت اطلاعات و ضد جاسوسی و به دست آوردن آگاهیهای لازم ازوضعیت دشمنان داخلی و خارجی جهت پیشگیری و مقابله با توطئههای آنان علیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران" تاسیس شده است.
بر پایه اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران "تفتیش عقیده" ممنوع است و کسی را نمی توان به خاطر داشتن عقیده ای، مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
با وجود این اصل، طبق قانون گزینش کشور، صلاحیت فکری و عقیدتی تمام متقاضیان استخدام در ادارات، سازمان ها، نهادها، بنیادها و وزارتخانه های دولتی و نیمه دولتی در ایران، باید توسط هسته گزینش نهاد مربوطه مورد بررسی قرار بگیرد.
در صورت منفی بودن نظر هسته گزینش، فرد متقاضی امکان استخدام در مجموعه مورد نظر را ندارد.
طبق ماده 2 قانون گزینش کشور، شرایط لازم متقاضیان استخدام بدین قرار است: اعتقاد به دین مبین اسلام و یا یکی از ادیان رسمی مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، التزام عملی به احکام اسلام، اعتقاد و التزام به ولایت فقیه، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، عدم اشتهار به فساد اخلاقی و تجاهر به فسق، عدم سابقه وابستگی تشکیلاتی، هواداری از احزاب و سازمان ها و گروه هایی که غیر قانونی بودن آنها از طرف مقامات صالحه اعلام شده و یا میشود مگر آنکه توبه ایشان احراز شود، عدم سابقه محکومیت کیفری مؤثر، عدم اعتیاد به مواد مخدر.
این ماده با تمام اجزای آن از دوران سلطنت پهلوی گرفته شده منتها به جای التزام به ولایت فقیه، اطاعت از فرامین شاهنشاه و وفاداری به نظام شاهنشاهی تصریح شده بود.
مصوبات امنیتی مجلس
مجلس هشتم دیروز همچنین وزارت اطلاعات را موظف کرد تا "طرح نظام سامان دهي حفاظت از اسناد و اطلاعات طبقه بندي شده" را نیز تهيه كند.
بر مبنای این طرح، وزارت اطلاعات موظف شده تا نسبت به تهيه طرح جامع و "دريافت يك نسخه از بانكهاي ديجيتالي موجود در كشور" براي "تامين اطلاعات و توسعه بانك جامع اطلاعاتي كشور" تا 90 درصد اطلاعات مورد نياز با هدف "سرويس دهي بهينه به كليه دستگاهها و ارگانهاي متقاضي" اقدام كند.
به گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا) كليه دستگاهها و نهادهايي كه از بودجه عمومي كشور استفاده ميكنند موظفند نسبت به دراختيار قرار دادن بانكهاي ديجيتالي خود در روزآمد كردن اطلاعات مزبور مطابق توافقات دوجانبه اقدام كنند.
همچنین بر اساس بند ديگر الحاقي به ماده 183، وزارت اطلاعات باید كميسيون ويژهاي مركب از دستگاههاي اصلي زيربط را مامور تهيه و اجرايي نمودن "طرح جامع مبارزه با بيوتروريسم" كرده و موارد نيازمند قانون در اين زمينه را به مجلس ارائه كند و با تعيين وظايف هر يك از دستگاهها شرايطي را فراهم كند كه در پايان اين برنامه "مبارزه هماهنگ با تروريسم به صورت يك اصل نهادينه شده در كشور امتداد يابد."
مجلس شورای اسلامی دو روز قبل نیز وزارت اطلاعات را به "ارتقاي كمي و كيفي زيرساختهاي اطلاعاتي با هدف تحكيم و تقويت امنيت پايدار و فراگير در كشور" موظف کرده بود.
وزارتخانه "متهم"
منتقدان و مخالفان حکومت ایران، همواره وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را به دستگیری غیرقانونی، سرکوب، شکنجه و حتی ترور مخالفان نظام سیاسی حاکم بر این کشور متهم می کنند.
پرونده موسوم به "قتل های زنجیره ای" عمده ترین دلیل این دسته از افراد برای اثبات نظر خود است.
در جریان این مسئله در دهه 1370، تعداد زیادی از روشنفکران، نویسندگان و فعالان سیاسی منتقد حکومت ایران توسط ماموران وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.
این روند تا یک سال پس از روی کار آمدن سید محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران در دوم خرداد 1376 ادامه داشت تا اینکه با قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده و افشای دست داشتن تعدادی از ماموران و مقامات وقت وزارت اطلاعات مانند سعید امامی، مهرداد عالیخانی و مصطفی موسوی در این قتل ها توسط روزنامه های مستقل و اصلاح طلب، این موضوع به یکی از جنجالی ترین مسائل تاریخ سیاسی ایران تبدیل شد.
با پافشاری خاتمی، وزارت اطلاعات ایران در اطلاعیه ای که آن را روز 15 دی 1377 منتشر کرد، نقش ماموران این وزارتخانه را در قتل های زنجیره ای پذیرفت اما آنها را "نیروهای خودسر" معرفی کرد.
بسیاری از تحلیلگران، این اطلاعیه وزارت اطلاعات را "تاریخی" عنوان کردند.
سید مصطفی تاجزاده، معاون سیاسی وزارت کشور در دولت خاتمی که هم اکنون و به دنبال وقایع پس از انتخابات مناقشه برانگیز دوره دهم ریاست جمهوری در زندان به سر می برد، سه روز پیش در دیدار با همسرش، وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد را به "شکنجه زندانیان" متهم کرد.
محمد نوری زاد، دیگر زندانی حوادث پس از انتخابات هم تاکنون چندین بار ماموران و بازجوهای وزارت اطلاعات را به ضرب و شتم، شکنجه و فحاشی زندانیان سیاسی متهم کرده است.
بسیاری از دیگر زندانیان سیاسی یا افرادی که از زندان های جمهوری اسلامی آزاد شده اند نیز مدعی شکنجه خود و دیگران توسط ماموران و بازجوهای وزارت اطلاعات شده اند.
مجلس شورای اسلامی این وظیفه را دیروز صبح و در ادامه بررسی "ماده 183 بخش سیاسی – امنیتی" لایحه برنامه پنجم کل کشور، بر عهده وزارت اطلاعات گذاشتند.
به موجب این مصوبه مجلس هشتم با اکثریت جناح راست، وزارت اطلاعات را موظف کرد تا یک آئین نامه گزینش با رویکرد اطلاعاتی امنیتی برای مشاغل دولتي، عمومي و خصوصي کشور تهیه کند.
تدوین کنندگان این طرح، هدف از تصویب آن را "جلوگيري از نفوذ و دسترسي عوامل بيگانه و دشمنان نظام به اطلاعات اسناد و طبقه بندي شده" عنوان کرده اند.
هنوز مشخص نیست که در صورت تصویب نهایی این طرح در شورای نگهبان که اینک خود دارای تشکیلاتی موازی برای جمع آوری اطلاعات افراد است، ضوابط و مقررات وزارت اطلاعات برای استخدام افراد در بخش های مختلف اداری و استخدامی کشور و نظارت بر آنها، به مقررات هیئت عالی گزینش کشور اضافه می شود یا اینکه سرنوشت دیگری برای این هیئت و اختیارات آن پیش بینی می شود.
راه دشوار استخدام در ایران
طبق یک قانون نانوشته در ایران، بر عهده گرفتن پست های مهم مدیریتی، اجرایی و سیاسی در تمام دستگاه های دولتی و نیمه دولتی، باید با تایید سوابق و شایستگی فرد مورد نظر توسط وزارت اطلاعات صورت بگیرد.
در مورد کارمندان و کارگران جزء دولت، این وظیفه بر عهده هسته های گزینش سازمان یا اداره مربوطه بوده است.
بر اساس ماده 1 قانون تاسیس وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، این وزارتخانه به منظور "کسب و پرورش اطلاعات امنیتی و اطلاعات خارجی و حفاظت اطلاعات و ضد جاسوسی و به دست آوردن آگاهیهای لازم ازوضعیت دشمنان داخلی و خارجی جهت پیشگیری و مقابله با توطئههای آنان علیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران" تاسیس شده است.
بر پایه اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران "تفتیش عقیده" ممنوع است و کسی را نمی توان به خاطر داشتن عقیده ای، مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
با وجود این اصل، طبق قانون گزینش کشور، صلاحیت فکری و عقیدتی تمام متقاضیان استخدام در ادارات، سازمان ها، نهادها، بنیادها و وزارتخانه های دولتی و نیمه دولتی در ایران، باید توسط هسته گزینش نهاد مربوطه مورد بررسی قرار بگیرد.
در صورت منفی بودن نظر هسته گزینش، فرد متقاضی امکان استخدام در مجموعه مورد نظر را ندارد.
طبق ماده 2 قانون گزینش کشور، شرایط لازم متقاضیان استخدام بدین قرار است: اعتقاد به دین مبین اسلام و یا یکی از ادیان رسمی مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، التزام عملی به احکام اسلام، اعتقاد و التزام به ولایت فقیه، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، عدم اشتهار به فساد اخلاقی و تجاهر به فسق، عدم سابقه وابستگی تشکیلاتی، هواداری از احزاب و سازمان ها و گروه هایی که غیر قانونی بودن آنها از طرف مقامات صالحه اعلام شده و یا میشود مگر آنکه توبه ایشان احراز شود، عدم سابقه محکومیت کیفری مؤثر، عدم اعتیاد به مواد مخدر.
این ماده با تمام اجزای آن از دوران سلطنت پهلوی گرفته شده منتها به جای التزام به ولایت فقیه، اطاعت از فرامین شاهنشاه و وفاداری به نظام شاهنشاهی تصریح شده بود.
مصوبات امنیتی مجلس
مجلس هشتم دیروز همچنین وزارت اطلاعات را موظف کرد تا "طرح نظام سامان دهي حفاظت از اسناد و اطلاعات طبقه بندي شده" را نیز تهيه كند.
بر مبنای این طرح، وزارت اطلاعات موظف شده تا نسبت به تهيه طرح جامع و "دريافت يك نسخه از بانكهاي ديجيتالي موجود در كشور" براي "تامين اطلاعات و توسعه بانك جامع اطلاعاتي كشور" تا 90 درصد اطلاعات مورد نياز با هدف "سرويس دهي بهينه به كليه دستگاهها و ارگانهاي متقاضي" اقدام كند.
به گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا) كليه دستگاهها و نهادهايي كه از بودجه عمومي كشور استفاده ميكنند موظفند نسبت به دراختيار قرار دادن بانكهاي ديجيتالي خود در روزآمد كردن اطلاعات مزبور مطابق توافقات دوجانبه اقدام كنند.
همچنین بر اساس بند ديگر الحاقي به ماده 183، وزارت اطلاعات باید كميسيون ويژهاي مركب از دستگاههاي اصلي زيربط را مامور تهيه و اجرايي نمودن "طرح جامع مبارزه با بيوتروريسم" كرده و موارد نيازمند قانون در اين زمينه را به مجلس ارائه كند و با تعيين وظايف هر يك از دستگاهها شرايطي را فراهم كند كه در پايان اين برنامه "مبارزه هماهنگ با تروريسم به صورت يك اصل نهادينه شده در كشور امتداد يابد."
مجلس شورای اسلامی دو روز قبل نیز وزارت اطلاعات را به "ارتقاي كمي و كيفي زيرساختهاي اطلاعاتي با هدف تحكيم و تقويت امنيت پايدار و فراگير در كشور" موظف کرده بود.
وزارتخانه "متهم"
منتقدان و مخالفان حکومت ایران، همواره وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را به دستگیری غیرقانونی، سرکوب، شکنجه و حتی ترور مخالفان نظام سیاسی حاکم بر این کشور متهم می کنند.
پرونده موسوم به "قتل های زنجیره ای" عمده ترین دلیل این دسته از افراد برای اثبات نظر خود است.
در جریان این مسئله در دهه 1370، تعداد زیادی از روشنفکران، نویسندگان و فعالان سیاسی منتقد حکومت ایران توسط ماموران وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.
این روند تا یک سال پس از روی کار آمدن سید محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران در دوم خرداد 1376 ادامه داشت تا اینکه با قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده و افشای دست داشتن تعدادی از ماموران و مقامات وقت وزارت اطلاعات مانند سعید امامی، مهرداد عالیخانی و مصطفی موسوی در این قتل ها توسط روزنامه های مستقل و اصلاح طلب، این موضوع به یکی از جنجالی ترین مسائل تاریخ سیاسی ایران تبدیل شد.
با پافشاری خاتمی، وزارت اطلاعات ایران در اطلاعیه ای که آن را روز 15 دی 1377 منتشر کرد، نقش ماموران این وزارتخانه را در قتل های زنجیره ای پذیرفت اما آنها را "نیروهای خودسر" معرفی کرد.
بسیاری از تحلیلگران، این اطلاعیه وزارت اطلاعات را "تاریخی" عنوان کردند.
سید مصطفی تاجزاده، معاون سیاسی وزارت کشور در دولت خاتمی که هم اکنون و به دنبال وقایع پس از انتخابات مناقشه برانگیز دوره دهم ریاست جمهوری در زندان به سر می برد، سه روز پیش در دیدار با همسرش، وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد را به "شکنجه زندانیان" متهم کرد.
محمد نوری زاد، دیگر زندانی حوادث پس از انتخابات هم تاکنون چندین بار ماموران و بازجوهای وزارت اطلاعات را به ضرب و شتم، شکنجه و فحاشی زندانیان سیاسی متهم کرده است.
بسیاری از دیگر زندانیان سیاسی یا افرادی که از زندان های جمهوری اسلامی آزاد شده اند نیز مدعی شکنجه خود و دیگران توسط ماموران و بازجوهای وزارت اطلاعات شده اند.
پنجمین ترور دانشمندان هسته ای، در ابهام کامل
یک هفته پس از انتشار تازه ترین گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی و یک هفته مانده به آغاز دور جدید مذاکرات هسته ای ایران با 5+1، صبح دیروز طی دو سوءقصد جداگانه دو تن از کارشناسان ارشد هسته ای ایران مورد هدف قرار گرفتند. در این دو حادثه تروریستی دکتر مجید شهریاری استاد فیزیک و مدیر یکی از پروژه های سازمان انرژی اتمی کشته شد و دکتر فریدون عباسی دانشمند ارشد وزارت دفاع و مرتبط با انستیتوی فیزیک کاربردی زخمی و راهی بیمارستان.
در این دو سوء قصد همسران این دو کارشناس هسته ای نیز زخمی شدند. به این ترتیب شمار استادان و کارشناسان مرتبط با فعالیت های هسته ای کشور که در یک سال و نیم گذشته مورد سوء قصد قرار گرفته اند به پنج تن رسید
حسین ساجدینیا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، دیروز ساعتی پس از این سوءقصدها در جمع خبرنگاران اعلام کرد که دکتر مجید شهریاری، استاد فیزیک و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و همچنین محقق جمهوری اسلامی ایران در پروژه "سزامی"، صبح روز دوشنبه زمانی که به همراه راننده و همسرش به سمت دانشگاه در حرکت بود، در حوالی میدان ارتش در اثر انفجار بمب کشته شد.
او همچنین در خصوص سوء قصد به جان دکتر فریدون عباسی گفت: "دکتر فریدون عباسی، دیگر استاد دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی نیز صبح دوشنبه زمانی که به همراه همسرش در حال پارک خودروی خود در خیابان ولنجک در نزدیکی دانشگاه بود، مورد سوء قصد قرار گرفت، اما وی متوجه بمبگذاری شده و از محل حادثه فاصله گرفت و مجروح شد."
خبر این دو حادثه تروریستی که بلافاصله بازتاب گسترده ای در رسانه ای معتبر جهان داشت، واکنش های متفاوتی را در پی داشت.
توان هسته ای ایران را چند برابر می کنیم
محمد علی صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی در واکنش به دو حادثه مذکور خطاب به کسانی که به تعبیر وی دشمن و مخالفان برنامه هسته ای ایران هستند، گفت: "با آتش بازی نکنند، زیرا صبر ملت ایران هم حدی دارد و اگر کاسه صبر، لبریز شود، عاقبت بدی نصیب دشمنان خواهد شد."
وی سپس با لحنی تهدید آمیز، افزود: "دشمن، عزیزترین گل ما را از ما گرفت اما بداند که این ملت با استقامت، ایستادگی و هر آنچه در توان دارد، برای رفع مشکلات و رسیدن به آرزوهای خود تلاش.می کند. قول می دهیم که شهریاری های فراوانی تحویل ملت ایران دهیم و حرکت هسته ای ملت ایران را چند برابر می کنیم."
صالحی در سخنان خود بدون ذکر نام هیچ یک از کشورهایی که مخالف فعالیت های هسته ای ایران هستند و به تعبیر وی دشمن محسوب می شوند، با اشاره ای ضمنی به ادعاهای اخیر دیپلمات های غربی مبنی بر توقف روند غنی سازی به دلیل مشکلات فنی و همچنین تازه ترین گزارش آژانس بین المللی که صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران را تائید نکرده، افزود: "دشمنان بدانند تیرشان به سنگ خورده است و عاقبت بدی منتظر آنهاست.در راه شهید شهریاری هیچ خللی وارد نخواهد شد و قول می دهیم این راه را با قدرت و تلاش بیشتری ادامه دهیم."
احمدی نژاد: به این پرونده رسیدگی می کنیم
محمود احمد نژاد نیز بعد از ظهر دیروز در نشستی خبری، در واکنش به ترور این دو کارشناس هسته ای ابتدا امریکا و اسرائل را متهم به دست داشتن در این ترورها، کرد و سپس گفت: "دولتهای غربی و رژيم صهيونيستی در ترور 2 استاد دانشگاه كشورمان دست دارند و از مسئولان امنيتی می خواهم هرچه سريعتر عوامل را شناسایی و معرفی كنند."
احمدی نژاد در ادامه با اشاره ای تلویحی به ادبیات و ادعاهای اخیر دیپلمات های غربی افزود: واژههايی كه آنان به كار می برند و می گويند بايد وارد بحث امنيتی شويم معنايش اين اتفاقات است كه البته آنها اشتباه می كنند چرا كه نمی توانند ملت ايران را متوقف كنند و همه اينها به حساب آنها نوشته می شود و به زودی به اين پرونده رسيدگی خواهد شد.
خبرگزاری دولتی ایرنا نیز در این رابطه نوشت: "دشمنان ملت ايران كه از پروژه تحريم و فشار نااميد شده اند، بار ديگر در آستانه ادامه مذاكرات گروه 1+5 با ايران، اقدامات كورتروريستي را در دستور كار خود قرار داده اند تا بتوانند بر سر ميز مذاكره خواسته هاي نامشروع و ظالمانه خود را بر ملت ايران تحميل كنند."
این واکنش ها که تاکنون صدها بار از سوی مقامات جمهوری اسلامی به دنبال هر تروری رخ داده، نشان می دهد که هیچ اثری از عاملان و هیچ نشانه ای از تشکیلاتی که می تواند چنین ترور هائی را سامان دهد پیدا نشده است و به گفته یک کارشناس مسائل سیاسی گمان نمی رود این بار نیز وعده ها برای رسیدگی و یافتن عاملان به جائی برسد.
ماشه ترورهای تهران، در ژنو چکانده شد!
منابع خبری وابسته به دولت روز گذشته واکنش های متفاوت مقامات و مسئولان دولتی و همچنین تحلیل گرانی را منتشر کردند. برخی از این واکنش ها متفاوت است.
خبرگزاری فارس با انتشار یادداشتی به قلم یکی از تحلیل گران هوادار دولت نوشته است: "به نظر می آيد ترورهای روز دوشنبه 9 آذر ماه در تهران - كه بايد مراقب بود تا تكرار نشود- به احتمال خيلی زياد ارتباط مستقيم با مذاكرات هستهای 14 آذر ماه سوئيس دارد در واقع اين جنايت برای آن صورت گرفته است كه ايران در پای ميز مذاكره نتواند روی ضعفهاي فراوان و برجسته امنيتی كشورهاي غربی در افغانستان و عراق تكيه كند و با استفاده از ادبيات مشابه، از آنان بخواهد مواضع و صدای خود را در برابر اقتدار ايران تنزل دهند و با لحن متعهدانهای وارد مذاكره شوند اين البته برای «مستكبران» تلخ و غير قابل تحمل است."
نویسنده این یادداشت با بر شمردن دلایل مختلفی در خصوص اتفاقات اخیر در داخل ایران و در خاورمیانه نتیجه گیره کرده: "ماشه ی «ترور در تهران» در سوئيس چكانده شده و عاملان آن نه چند عنصر وابسته به يك گروهك تروريستی بلكه «ناتو» و سران غربی 1+5 هستند. از اين رو در جريان مباحث ميان ايران و غرب، اين اولين مواضعه و مطالبه ما بايد باشد. پر واضح است كه آمريكا، فرانسه و انگليس براي رد گم كردن حتما اين ترورها را محكوم می نمايند اما در شرايطی كه آنان سازمان مدعی ترور را رسما در حمايت خود قرار داده و مانع اعمال حاكميت عراق بر پرونده منافقين هستند، اين محكوم كردن منافقانه و غير قابل قبول است."
پروژه "سزامی" و حضور اسرائیل
مجید شهریاری کارشناس هسته ای که دیروز ترور شد، نیز همانند دکتر علیمحمدی و چهار کارشناس دیگر به نام های بابک شاکری، جواد رحیقی، رضا منصوری، و دکتر جلالی نماینده ایران یونسکو، عضو پروژه سزامی بود که اسرائیل نیز در این پروژه همکاری دارد.
طرح سزامی (مركز تابش سينكروترون برای تحقيقات و علوم كاربردی در خاورميانه) مربوط به بهرهبرداری از يك دستگاه سينكروترون در منطقه است که قرار است با همکاری کشورهای منطقه در کشور اردن راه اندازی شود.سينكروترون، دستگاهی است كه دارای كاربردهای مختلفی در تحقيقات علوم بنيادی، فنآوری نانو، زيستفنآوری، باستانشناسی، علم ساختارشناسی، مهندسی مواد، محيط زيست، تهيه داروهای نوين و پزشكی است.
با کشته شدن مجید شهریاری، شمار کارشناسان قربانی شده فعالیت های هسته ای پس از انتخابات بحث برانگیزه سال گذشته به چهار تن رسید.
دی ماه سال گذشته دکتر علی محمدی یکی از برجسته ترین دانشمندان هسته ای با انفجار بمبی کارگذاشته شده در اتومبیل اش کشته شد. مقامات دولتی ترور این دانشمند هسته ای را به عوامل امریکا و اسرائل نسبت دادند. و این در حالی بود که این استاد هسته ای از طرفداران میرحسین موسوی و جنبش سبز بود. به نوشته برخی منابع هوادار جنبش سبز وی نیز همانند بسیار دیگر از اساتید برجسته دانشگاهی از معترضان به نتیج انتخابات بود و امضای او در پای نامه حمایت گروهی از استادان دانشگاه از نامزدی میرحسین موسوی دیده می شد و برخی دانشجویان او، در وبلاگ ها و شبکههای اجتماعی نوشتند که او سرسختانه از جنبش اعتراضی ایران حمایت می کرد.
چند ماه پس از ترور دکتر علیمحمدی، "احمد معتمدی" عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر و وزیر ارتباطات دولت اصلاحات نیز در سیزدهم اردیبهشت ماه، در دانشگاه مورد حمله فردی مهاجم قرار گرفت و با ضربات چاقو از پایی درآمد. در این مورد هم رسانه ها و مقامات دولتی انگیزه این حادثه را کینه های شخصی اعلام کردند و به پرونده هرگز آن گونه که باید و شاید است رسیدگی نشد.
در ادامه این ترور ها شهریور ماه نیز یکی دیگر از اساتید دانشگاه به ضرب گلوله یک موتور سوار کشته شد. در این مورد نیز رسانه ها و مقامات دولتی نه اطلاع رسانی شفافی داشتند و نه پیگیریهای مشخصی در حالی که حتی وزیر بهداشت رسما درخواست پیگیری کرده بود.
در این دو سوء قصد همسران این دو کارشناس هسته ای نیز زخمی شدند. به این ترتیب شمار استادان و کارشناسان مرتبط با فعالیت های هسته ای کشور که در یک سال و نیم گذشته مورد سوء قصد قرار گرفته اند به پنج تن رسید
حسین ساجدینیا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، دیروز ساعتی پس از این سوءقصدها در جمع خبرنگاران اعلام کرد که دکتر مجید شهریاری، استاد فیزیک و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و همچنین محقق جمهوری اسلامی ایران در پروژه "سزامی"، صبح روز دوشنبه زمانی که به همراه راننده و همسرش به سمت دانشگاه در حرکت بود، در حوالی میدان ارتش در اثر انفجار بمب کشته شد.
او همچنین در خصوص سوء قصد به جان دکتر فریدون عباسی گفت: "دکتر فریدون عباسی، دیگر استاد دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی نیز صبح دوشنبه زمانی که به همراه همسرش در حال پارک خودروی خود در خیابان ولنجک در نزدیکی دانشگاه بود، مورد سوء قصد قرار گرفت، اما وی متوجه بمبگذاری شده و از محل حادثه فاصله گرفت و مجروح شد."
خبر این دو حادثه تروریستی که بلافاصله بازتاب گسترده ای در رسانه ای معتبر جهان داشت، واکنش های متفاوتی را در پی داشت.
توان هسته ای ایران را چند برابر می کنیم
محمد علی صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی در واکنش به دو حادثه مذکور خطاب به کسانی که به تعبیر وی دشمن و مخالفان برنامه هسته ای ایران هستند، گفت: "با آتش بازی نکنند، زیرا صبر ملت ایران هم حدی دارد و اگر کاسه صبر، لبریز شود، عاقبت بدی نصیب دشمنان خواهد شد."
وی سپس با لحنی تهدید آمیز، افزود: "دشمن، عزیزترین گل ما را از ما گرفت اما بداند که این ملت با استقامت، ایستادگی و هر آنچه در توان دارد، برای رفع مشکلات و رسیدن به آرزوهای خود تلاش.می کند. قول می دهیم که شهریاری های فراوانی تحویل ملت ایران دهیم و حرکت هسته ای ملت ایران را چند برابر می کنیم."
صالحی در سخنان خود بدون ذکر نام هیچ یک از کشورهایی که مخالف فعالیت های هسته ای ایران هستند و به تعبیر وی دشمن محسوب می شوند، با اشاره ای ضمنی به ادعاهای اخیر دیپلمات های غربی مبنی بر توقف روند غنی سازی به دلیل مشکلات فنی و همچنین تازه ترین گزارش آژانس بین المللی که صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران را تائید نکرده، افزود: "دشمنان بدانند تیرشان به سنگ خورده است و عاقبت بدی منتظر آنهاست.در راه شهید شهریاری هیچ خللی وارد نخواهد شد و قول می دهیم این راه را با قدرت و تلاش بیشتری ادامه دهیم."
احمدی نژاد: به این پرونده رسیدگی می کنیم
محمود احمد نژاد نیز بعد از ظهر دیروز در نشستی خبری، در واکنش به ترور این دو کارشناس هسته ای ابتدا امریکا و اسرائل را متهم به دست داشتن در این ترورها، کرد و سپس گفت: "دولتهای غربی و رژيم صهيونيستی در ترور 2 استاد دانشگاه كشورمان دست دارند و از مسئولان امنيتی می خواهم هرچه سريعتر عوامل را شناسایی و معرفی كنند."
احمدی نژاد در ادامه با اشاره ای تلویحی به ادبیات و ادعاهای اخیر دیپلمات های غربی افزود: واژههايی كه آنان به كار می برند و می گويند بايد وارد بحث امنيتی شويم معنايش اين اتفاقات است كه البته آنها اشتباه می كنند چرا كه نمی توانند ملت ايران را متوقف كنند و همه اينها به حساب آنها نوشته می شود و به زودی به اين پرونده رسيدگی خواهد شد.
خبرگزاری دولتی ایرنا نیز در این رابطه نوشت: "دشمنان ملت ايران كه از پروژه تحريم و فشار نااميد شده اند، بار ديگر در آستانه ادامه مذاكرات گروه 1+5 با ايران، اقدامات كورتروريستي را در دستور كار خود قرار داده اند تا بتوانند بر سر ميز مذاكره خواسته هاي نامشروع و ظالمانه خود را بر ملت ايران تحميل كنند."
این واکنش ها که تاکنون صدها بار از سوی مقامات جمهوری اسلامی به دنبال هر تروری رخ داده، نشان می دهد که هیچ اثری از عاملان و هیچ نشانه ای از تشکیلاتی که می تواند چنین ترور هائی را سامان دهد پیدا نشده است و به گفته یک کارشناس مسائل سیاسی گمان نمی رود این بار نیز وعده ها برای رسیدگی و یافتن عاملان به جائی برسد.
ماشه ترورهای تهران، در ژنو چکانده شد!
منابع خبری وابسته به دولت روز گذشته واکنش های متفاوت مقامات و مسئولان دولتی و همچنین تحلیل گرانی را منتشر کردند. برخی از این واکنش ها متفاوت است.
خبرگزاری فارس با انتشار یادداشتی به قلم یکی از تحلیل گران هوادار دولت نوشته است: "به نظر می آيد ترورهای روز دوشنبه 9 آذر ماه در تهران - كه بايد مراقب بود تا تكرار نشود- به احتمال خيلی زياد ارتباط مستقيم با مذاكرات هستهای 14 آذر ماه سوئيس دارد در واقع اين جنايت برای آن صورت گرفته است كه ايران در پای ميز مذاكره نتواند روی ضعفهاي فراوان و برجسته امنيتی كشورهاي غربی در افغانستان و عراق تكيه كند و با استفاده از ادبيات مشابه، از آنان بخواهد مواضع و صدای خود را در برابر اقتدار ايران تنزل دهند و با لحن متعهدانهای وارد مذاكره شوند اين البته برای «مستكبران» تلخ و غير قابل تحمل است."
نویسنده این یادداشت با بر شمردن دلایل مختلفی در خصوص اتفاقات اخیر در داخل ایران و در خاورمیانه نتیجه گیره کرده: "ماشه ی «ترور در تهران» در سوئيس چكانده شده و عاملان آن نه چند عنصر وابسته به يك گروهك تروريستی بلكه «ناتو» و سران غربی 1+5 هستند. از اين رو در جريان مباحث ميان ايران و غرب، اين اولين مواضعه و مطالبه ما بايد باشد. پر واضح است كه آمريكا، فرانسه و انگليس براي رد گم كردن حتما اين ترورها را محكوم می نمايند اما در شرايطی كه آنان سازمان مدعی ترور را رسما در حمايت خود قرار داده و مانع اعمال حاكميت عراق بر پرونده منافقين هستند، اين محكوم كردن منافقانه و غير قابل قبول است."
پروژه "سزامی" و حضور اسرائیل
مجید شهریاری کارشناس هسته ای که دیروز ترور شد، نیز همانند دکتر علیمحمدی و چهار کارشناس دیگر به نام های بابک شاکری، جواد رحیقی، رضا منصوری، و دکتر جلالی نماینده ایران یونسکو، عضو پروژه سزامی بود که اسرائیل نیز در این پروژه همکاری دارد.
طرح سزامی (مركز تابش سينكروترون برای تحقيقات و علوم كاربردی در خاورميانه) مربوط به بهرهبرداری از يك دستگاه سينكروترون در منطقه است که قرار است با همکاری کشورهای منطقه در کشور اردن راه اندازی شود.سينكروترون، دستگاهی است كه دارای كاربردهای مختلفی در تحقيقات علوم بنيادی، فنآوری نانو، زيستفنآوری، باستانشناسی، علم ساختارشناسی، مهندسی مواد، محيط زيست، تهيه داروهای نوين و پزشكی است.
با کشته شدن مجید شهریاری، شمار کارشناسان قربانی شده فعالیت های هسته ای پس از انتخابات بحث برانگیزه سال گذشته به چهار تن رسید.
دی ماه سال گذشته دکتر علی محمدی یکی از برجسته ترین دانشمندان هسته ای با انفجار بمبی کارگذاشته شده در اتومبیل اش کشته شد. مقامات دولتی ترور این دانشمند هسته ای را به عوامل امریکا و اسرائل نسبت دادند. و این در حالی بود که این استاد هسته ای از طرفداران میرحسین موسوی و جنبش سبز بود. به نوشته برخی منابع هوادار جنبش سبز وی نیز همانند بسیار دیگر از اساتید برجسته دانشگاهی از معترضان به نتیج انتخابات بود و امضای او در پای نامه حمایت گروهی از استادان دانشگاه از نامزدی میرحسین موسوی دیده می شد و برخی دانشجویان او، در وبلاگ ها و شبکههای اجتماعی نوشتند که او سرسختانه از جنبش اعتراضی ایران حمایت می کرد.
چند ماه پس از ترور دکتر علیمحمدی، "احمد معتمدی" عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر و وزیر ارتباطات دولت اصلاحات نیز در سیزدهم اردیبهشت ماه، در دانشگاه مورد حمله فردی مهاجم قرار گرفت و با ضربات چاقو از پایی درآمد. در این مورد هم رسانه ها و مقامات دولتی انگیزه این حادثه را کینه های شخصی اعلام کردند و به پرونده هرگز آن گونه که باید و شاید است رسیدگی نشد.
در ادامه این ترور ها شهریور ماه نیز یکی دیگر از اساتید دانشگاه به ضرب گلوله یک موتور سوار کشته شد. در این مورد نیز رسانه ها و مقامات دولتی نه اطلاع رسانی شفافی داشتند و نه پیگیریهای مشخصی در حالی که حتی وزیر بهداشت رسما درخواست پیگیری کرده بود.
Subscribe to:
Posts (Atom)








