حسین خضری، صبح امروز در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد
حسین خضری، صبح امروز در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد.
به گزارش هرانا، دوازدهم دی ماه سال جاری تیم ویژه ای از تهران برای اعدام حسین خضری به زندان مرکزی ارومیه آمده بودند تا شبانه وی را اعدام کنند، اما مسئولان به دلایل نامعلوم اجرای این حکم را به تعویق انداختند.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی در خبری اتهامات حسین خضری را "شرکت در عملیات مسلحانه و کشتن یکی از ماموران نیروی انتظامی در پاسگاه مرزی گل شیخان شهرستان ارومیه در سال 1383" عنوان کرده است.
حسین خضری پیش تر تمامی این اتهامات را رد کرده بود و در ملاقات با خانواده اش از تلاش ماموران وزارت اطلاعات برای اخذ اعترافات تلوزیونی دروغین از وی خبر داده بود.
شایان ذکر است که برادر این زندانی سیاسی شب گذشته در گفتگو با هرانا احتمال داده بود که مسئولان آقای خضری را مخفیانه اعدام می کنند.
مسئولان طی مدتی که حسین خضری از بندش خارج شده بود، هیچ اطلاع دقیقی از وضعیت و محل نگهداری وی به خانواده اش نداده بوند.
وی در تاریخ 10/5/87 در شهرستان کرمانشاه توسط نیروهای سپاه نبی اکرم آن شهرستان دستگیرشد و مدت 49 روز را در اختیار نیروهای سپاه نبی اکرم کرمانشاه بود. حسین خضری در طی این زمان متحمل شکنجه های روحی و جسمی متعددی در زمان بازجویی ها شده بود.
حسین خضری متولد 1361 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه و همچنین تایید شعبه 10 دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی و تایید این حکم از سوی شعبه 31 دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شده است.
وی در رنجنامه ای که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار داده بود شکنجه های جسمی خود را به قرار زیر اعلام کرده بود:
1- کتک زدن به مدت چندین ساعت در هر روز
2- ایجاد فشار روحی و روانی در حین بازجویی
3- تهدید بازجو هایم مبنی بر آنکه اگر آن مواردی که ما میگوییم قبول نکنی به برادر و داماد خانواده شما میتوانیم برچسب فعالیت های غیرقانونی علیه نظام بزنیم
4- ضربه زدن با لگد به اندام های تناسلی من و خونریزی و تورم آن نواحی از بدنم به مدت چهارده روز
5- پارگی پای راستم تقریبا به اندازه 8 سانتیمتر به علت ضربه محکم پای بازجو که هنوز قابل مشاهده است
6- وارد کردن ضربات متعدد به تمامی بدنم با باتوم
Saturday, January 15, 2011
آیا خامنه ای متهم به قتل رفیق حریری می شود؟
آیا خامنه ای متهم به قتل رفیق حریری می شود؟
رادیو فرانسه: منابع خبری اعلام کردند که دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان مستقیماً رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله علی خامنه ای را متهم نموده که دستور قتل رفیق حریری را در سال 2005 صادر کرده است. همین منابع تصریح کرده اند که این فرمان به وسیلۀ سردار پاسدار قاسم سلیمانی فرماندۀ سپاه قدس پاسداران ایران که عمدتاً مأموریت های برون مرزی حکومت تهران را برعهده دارد به عماد مقنیه فرماندۀ پیشین نظامی حزب الله لبنان منتقل شد که در فوریه سال 2008 در دمشق به قتل رسید. حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی ایران سرویس های مخفی اسرائیل را عامل این ترور معرفی کردند. منابع خبری به نقل از گزارش تحقیق دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری نوشته اند که مسئولیت سازماندهی تیم های ترور نخست وزیر پیشین لبنان را عماد مقنیه و یکی از بستگان وی مصطفی بدرالدین برعهده داشته اند و قتل رفیق حریری با هماهنگی کامل میان حزب الله لبنان و سپاه پاسداران صورت گرفته است. همین منابع افزوده اند که رییس جمهوری سوریه بشار اسد و رییس سرویس های مخفی این کشور، آصف شوکت، که از بستگان نزدیک بشار اسد است نقش کلیدی در قتل رفیق حریری داشته اند. منابع خبری تصریح کرده اند که از نظر رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای، رفیق حریری مأمور عربستان در لبنان بوده و کشته شدن وی می توانسته زمینۀ به قدرت رسیدن حزب الله در لبنان را فراهم سازد. جراید لبنانی با اشاره به همین مطلب نوشته اند که علت استعفای وزرای وابسته به حزب الله از کابینۀ سعد حریری در روزهای گذشته که منجر به سقوط حکومت در لبنان شد نتایج تحقیق دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری بوده است که قرار است در روزهای آینده منتشر شود. منابع نزدیک به سعد حریری گفته اند که حزب الله تهدید کرده بود که در صورت انتشار گزارش تحقیق دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری نه فقط اقدام به کودتا خواهد کرد، بلکه علیه اسرائیل نیز اعلام جنگ خواهد نمود. . .
رادیو فرانسه: منابع خبری اعلام کردند که دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان مستقیماً رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله علی خامنه ای را متهم نموده که دستور قتل رفیق حریری را در سال 2005 صادر کرده است. همین منابع تصریح کرده اند که این فرمان به وسیلۀ سردار پاسدار قاسم سلیمانی فرماندۀ سپاه قدس پاسداران ایران که عمدتاً مأموریت های برون مرزی حکومت تهران را برعهده دارد به عماد مقنیه فرماندۀ پیشین نظامی حزب الله لبنان منتقل شد که در فوریه سال 2008 در دمشق به قتل رسید. حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی ایران سرویس های مخفی اسرائیل را عامل این ترور معرفی کردند. منابع خبری به نقل از گزارش تحقیق دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری نوشته اند که مسئولیت سازماندهی تیم های ترور نخست وزیر پیشین لبنان را عماد مقنیه و یکی از بستگان وی مصطفی بدرالدین برعهده داشته اند و قتل رفیق حریری با هماهنگی کامل میان حزب الله لبنان و سپاه پاسداران صورت گرفته است. همین منابع افزوده اند که رییس جمهوری سوریه بشار اسد و رییس سرویس های مخفی این کشور، آصف شوکت، که از بستگان نزدیک بشار اسد است نقش کلیدی در قتل رفیق حریری داشته اند. منابع خبری تصریح کرده اند که از نظر رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای، رفیق حریری مأمور عربستان در لبنان بوده و کشته شدن وی می توانسته زمینۀ به قدرت رسیدن حزب الله در لبنان را فراهم سازد. جراید لبنانی با اشاره به همین مطلب نوشته اند که علت استعفای وزرای وابسته به حزب الله از کابینۀ سعد حریری در روزهای گذشته که منجر به سقوط حکومت در لبنان شد نتایج تحقیق دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری بوده است که قرار است در روزهای آینده منتشر شود. منابع نزدیک به سعد حریری گفته اند که حزب الله تهدید کرده بود که در صورت انتشار گزارش تحقیق دادگاه بین المللی رسیدگی به قتل رفیق حریری نه فقط اقدام به کودتا خواهد کرد، بلکه علیه اسرائیل نیز اعلام جنگ خواهد نمود. . .
33 سال پس از دخالت
33 سال پس از دخالت
در امور داخلی افغانستان
راهپیمائی اعتراضی و اجتماع توام با پرتاب رنگ، تخم مرغ و گوچه فرنگی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی و به آتش کشیدن عکس های بزرگ خامنه ای و احمدی نژاد در پایتخت افغانستان "کابل"، از آتش زیر خاکستر دیگری در همسایه شرقی ایران خبر داد. همچنان که بالا گرفتن مخالفت ها در دولت و حوزه علمیه نجف علیه نفوذ سپاه و ارگان های امنیتی در عراق، از آتش زیر خاکستری خبر داد که در عراق علیه ایران شکل گرفته است.
اعتراض ها در پایتخت افغانستان، پس از اعدام های اخیر افغان ها در زندان های خراسان شکل گرفت و ایجاد محدودیت های امنیتی علیه افغان های مهاجر در ایران آن را تشدید کرد. بدنبال این اعتراض ها، از آنجا که جمهوری اسلامی عادت دارد هر گرهی را با دندان باز کند و پشه را با خمپاره بزند(!)، بعنوان اقدامی تلافی جویانه مانع عبور تانکرهای سوخت از مرزهای مشترک دو کشور شد. با این اقدام، دولت افغانستان که وعده کنترل تظاهرات مردم علیه مقامات جمهوری اسلامی را داشت، خود نیز در این جبهه قرارگرفت. رفت و آمدهای سیاسی در حد معاون اول رئیس جمهور افغانستان به تهران نیز دردی را درمان نکرد، زیرا دولت افغانستان نه می تواند و نه می خواهد جلوی تظاهرات مردم علیه اقدامات جمهوری اسلامی را بگیرد. نمی تواند، زیرا در افغانستان قدرت پراکنده است، و نمی تواند، زیرا نه ناتو موافق چنین اقدامی است و نه طالبان و ضمنا موقعیت مطلوبی برای امریکائی ها پیش آمده تا خشم مردم از حضور ارتش بیگانه در افغانستان را متوجه همسایه ای کند که امریکا نیز با آن مسئله دارد!
در یک چنین موقعیتی است که تظاهرات افغان ها علیه جمهوری اسلامی در کابل ادامه دارد و حالا بیم از آنست که این تظاهرات به داخل ایران نیز رخنه کرده و با افغان های داخل ایران پیوند پیدا کند.
هر گرهی با دندان باز نمی شود و ای بسا یک گره ساده را تبدیل به "گره کور" کند، چنان که مناسبات دو دولت جمهوری اسلامی و افغانستان و مردم افغانستان و حکومت ایران و افغان های داخل ایران و افغان های داخل افغانستان می رود تا به "گره کور" تبدیل شود. سیاست و روشی که در بلوچستان ایران و در تقابل با اهل سنت و مردم بلوچ نیز "گره کور"ی را باعث شده که روز به روز و با ادامه سیاست های خشن دولتی و حکومتی کورتر می شود. گرهی که ابتدا و با گشوده شدن مرزهای ایران به روی افغانها، پس از سقوط دولت داوود و برقرار جمهوری دمکراتیک، در آخرین سال حکومت شاه در ایران آغاز شد و بدنبال انقلاب 57 در ایران، با وسعتی کم نظیر، بصورت مذهبی و نظامی و سیاسی ادامه یافت تا رسید به شرایط کنونی. شرایطی که نزدیک به 3 میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند و صدها هزار افغانی که از ایران اخراج شده و با خشم و نفرت علیه ایران در کابل و شهرهای دیگر افغانستان زندگی را دوباره سامان داده اند.
در امور داخلی افغانستان
راهپیمائی اعتراضی و اجتماع توام با پرتاب رنگ، تخم مرغ و گوچه فرنگی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی و به آتش کشیدن عکس های بزرگ خامنه ای و احمدی نژاد در پایتخت افغانستان "کابل"، از آتش زیر خاکستر دیگری در همسایه شرقی ایران خبر داد. همچنان که بالا گرفتن مخالفت ها در دولت و حوزه علمیه نجف علیه نفوذ سپاه و ارگان های امنیتی در عراق، از آتش زیر خاکستری خبر داد که در عراق علیه ایران شکل گرفته است.
اعتراض ها در پایتخت افغانستان، پس از اعدام های اخیر افغان ها در زندان های خراسان شکل گرفت و ایجاد محدودیت های امنیتی علیه افغان های مهاجر در ایران آن را تشدید کرد. بدنبال این اعتراض ها، از آنجا که جمهوری اسلامی عادت دارد هر گرهی را با دندان باز کند و پشه را با خمپاره بزند(!)، بعنوان اقدامی تلافی جویانه مانع عبور تانکرهای سوخت از مرزهای مشترک دو کشور شد. با این اقدام، دولت افغانستان که وعده کنترل تظاهرات مردم علیه مقامات جمهوری اسلامی را داشت، خود نیز در این جبهه قرارگرفت. رفت و آمدهای سیاسی در حد معاون اول رئیس جمهور افغانستان به تهران نیز دردی را درمان نکرد، زیرا دولت افغانستان نه می تواند و نه می خواهد جلوی تظاهرات مردم علیه اقدامات جمهوری اسلامی را بگیرد. نمی تواند، زیرا در افغانستان قدرت پراکنده است، و نمی تواند، زیرا نه ناتو موافق چنین اقدامی است و نه طالبان و ضمنا موقعیت مطلوبی برای امریکائی ها پیش آمده تا خشم مردم از حضور ارتش بیگانه در افغانستان را متوجه همسایه ای کند که امریکا نیز با آن مسئله دارد!
در یک چنین موقعیتی است که تظاهرات افغان ها علیه جمهوری اسلامی در کابل ادامه دارد و حالا بیم از آنست که این تظاهرات به داخل ایران نیز رخنه کرده و با افغان های داخل ایران پیوند پیدا کند.
هر گرهی با دندان باز نمی شود و ای بسا یک گره ساده را تبدیل به "گره کور" کند، چنان که مناسبات دو دولت جمهوری اسلامی و افغانستان و مردم افغانستان و حکومت ایران و افغان های داخل ایران و افغان های داخل افغانستان می رود تا به "گره کور" تبدیل شود. سیاست و روشی که در بلوچستان ایران و در تقابل با اهل سنت و مردم بلوچ نیز "گره کور"ی را باعث شده که روز به روز و با ادامه سیاست های خشن دولتی و حکومتی کورتر می شود. گرهی که ابتدا و با گشوده شدن مرزهای ایران به روی افغانها، پس از سقوط دولت داوود و برقرار جمهوری دمکراتیک، در آخرین سال حکومت شاه در ایران آغاز شد و بدنبال انقلاب 57 در ایران، با وسعتی کم نظیر، بصورت مذهبی و نظامی و سیاسی ادامه یافت تا رسید به شرایط کنونی. شرایطی که نزدیک به 3 میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند و صدها هزار افغانی که از ایران اخراج شده و با خشم و نفرت علیه ایران در کابل و شهرهای دیگر افغانستان زندگی را دوباره سامان داده اند.
کیهان خطاب به خاتمی: با وطن فروش مناظره نمی کنند اعدامش می کنند
کیهان خطاب به خاتمی: با وطن فروش مناظره نمی کنند اعدامش می کنند
روزنامه کیهان در مطلبی نوشت:
*یکی از دست اندرکاران فتنه 88 اذعان کرد این جریان بدیل جریان برانداز و ضدنظام است. خاتمی می گوید «باید شخصیت های باسابقه ولو معترض سرمایه نظام به حساب آیند و تقویت شوند در غیر این صورت خیزش بعدی ممکن است به طرف اسلام و نظام اسلامی نباشد»!
* خاتمی با چه رویی و در حالی که آفرین های متعددی از اوباما و کلینتون و شیمون پرز و رئیس موساد و سلطنت طلبانی چون داریوش همایون (بانی اهانت به حضرت امام در دی ماه 56 و باعث خیزش الهی مردم قم در 19 دی) دریافت کرده، فتنه عناصر وابسته به ضد انقلاب را با قیام 15 خرداد و 19 دی مقایسه می کند. آیا همان خروش چند میلیونی مردم غیور تهران در 9 دی 88 و اقیانوس جمعیت از میدان امام حسین تا میدان انقلاب و آزادی که شعار می دادند «لعن علی عدوک یا حسین- خاتمی و کروبی و میرحسین»، کافی نیست تا این عنصر بازی خورده محافل غربی یقین کند که جریان متبوع وی نه به کمون ]کما![ رفته بلکه مرده است؟
*اگر جریان همراه خاتمی و دیگر فتنه گران غم و نگرانی نظام را داشتند که بساط بی قانونی، اردوکشی و آشوب خیابانی و اهانت به مقدسات ملت ایران را فراهم نمی کردند. جای سؤال دارد که اگر به جای منافقین فتنه گر جدید قرار بود جریان های ضد انقلاب محارب (منافقین قدیم) مانند سال های اول انقلاب معرکه گیری کنند، جز همان حوادث سیاه و خیانت های بی سابقه را رقم می زدند که امثال خاتمی و موسوی و کروبی تدارک کردند؟! بله شما «سرمایه» بودید اما نه سرمایه ملت ایران بلکه همان طور که نتانیاهو گفت: «سرمایه بزرگ اسرائیل بودید» اما سوخت شدید و روی دست سرمایه گذاران باد کردید.
*در هیچ جای جهان با خائن و جاسوس و وطن فروش «مناظره و مباحثه» نمی کنند و خیانت وطن فروشی را که حکمش اعدام است، به حساب «اشتباه» نمی گذارند.
روزنامه کیهان در مطلبی نوشت:
*یکی از دست اندرکاران فتنه 88 اذعان کرد این جریان بدیل جریان برانداز و ضدنظام است. خاتمی می گوید «باید شخصیت های باسابقه ولو معترض سرمایه نظام به حساب آیند و تقویت شوند در غیر این صورت خیزش بعدی ممکن است به طرف اسلام و نظام اسلامی نباشد»!
* خاتمی با چه رویی و در حالی که آفرین های متعددی از اوباما و کلینتون و شیمون پرز و رئیس موساد و سلطنت طلبانی چون داریوش همایون (بانی اهانت به حضرت امام در دی ماه 56 و باعث خیزش الهی مردم قم در 19 دی) دریافت کرده، فتنه عناصر وابسته به ضد انقلاب را با قیام 15 خرداد و 19 دی مقایسه می کند. آیا همان خروش چند میلیونی مردم غیور تهران در 9 دی 88 و اقیانوس جمعیت از میدان امام حسین تا میدان انقلاب و آزادی که شعار می دادند «لعن علی عدوک یا حسین- خاتمی و کروبی و میرحسین»، کافی نیست تا این عنصر بازی خورده محافل غربی یقین کند که جریان متبوع وی نه به کمون ]کما



