Saturday, July 15, 2017
فیلم / عبا و عمامه آخوند فضول در دستان مردی که جانش را به خاطر فضولی (امر به معروف و نهی از منکر) وی از دست داد
فیلم / عبا و عمامه آخوند فضول در دستان مردی که جانش را به خاطر فضولی (امر به معروف و نهی از منکر) وی از دست داد
عکس/ حداد عادل در پیام تسلیت خود به مناسبت درگذشت مریم میرزاخانی، عکس رفسنجانی را سانسور کرد
عکس/ حداد عادل در پیام تسلیت خود به مناسبت درگذشت مریم میرزاخانی، عکس رفسنجانی را سانسور کرد
Wednesday, July 12, 2017
"پزشک ایرانی"ای که از آمریکا دیپورت شد، کیست؟ رادیو فردا در خبری نوشته است یک "پزشک ایرانی" از فرودگاه بوستون آمریکا دیپورت شد. رادیو فردا مینویسد: "ماموران اداره مرزبانی و گمرک در فرودگاه لوگان بوستون به یک پزشک ایرانی که در مورد سرطان کودکان تحقیق می کند اجازه ورود به آمریکا را ندادند.ستفانی مالین، یک سخنگوی مرزبانی و گمرک آمریکا گفته است، محسن دهنوی، به همراه همسر و سه فرزندش ساعت ۹ شب سه شنبه دیپورت شدند." اما محسن دهنوی کیست؟ «سید محسن دهنوی» از اعضای شناختهشدهی بسیج دانشجویی در سالهای گذشته است و در حال حاضر، معاونت "پژوهشکده شهیدرضایی دانشگاه صنعتی شریف" را بر عهده دارد که این پژوهشکده از سالها قبل در حوزه رادار با نیروی هوایی سپاه پاسداران همکاری میکند. وبسایت "تقاطع" در ادامهی معرفیاش از دهنوی مینویسد: "او از اعضای شناختهشده «بسیج دانشجویی» (بازوی سپاه پاسداران و بسیج در دانشگاهها) بوده و در سال ۱۳۸۶ مسوولیت بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف را بر عهده داشته است و همچنین در جریان انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۲، رییس ستاد دانشجویی سعید جلیلی بوده و در انتخابات اخیر نیز از «جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی» (جمنا) اعلام حمایت کرده است." رادیو فردا در خبرش اشارهاش به سوابق دهنوی نکرده است.
"پزشک ایرانی"ای که از آمریکا دیپورت شد، کیست؟
رادیو فردا در خبری نوشته است یک "پزشک ایرانی" از فرودگاه بوستون آمریکا دیپورت شد.
رادیو فردا مینویسد: "ماموران اداره مرزبانی و گمرک در فرودگاه لوگان بوستون به یک پزشک ایرانی که در مورد سرطان کودکان تحقیق می کند اجازه ورود به آمریکا را ندادند.ستفانی مالین، یک سخنگوی مرزبانی و گمرک آمریکا گفته است، محسن دهنوی، به همراه همسر و سه فرزندش ساعت ۹ شب سه شنبه دیپورت شدند."
اما محسن دهنوی کیست؟ «سید محسن دهنوی» از اعضای شناختهشدهی بسیج دانشجویی در سالهای گذشته است و در حال حاضر، معاونت "پژوهشکده شهیدرضایی دانشگاه صنعتی شریف" را بر عهده دارد که این پژوهشکده از سالها قبل در حوزه رادار با نیروی هوایی سپاه پاسداران همکاری میکند. وبسایت "تقاطع" در ادامهی معرفیاش از دهنوی مینویسد: "او از اعضای شناختهشده «بسیج دانشجویی» (بازوی سپاه پاسداران و بسیج در دانشگاهها) بوده و در سال ۱۳۸۶ مسوولیت بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف را بر عهده داشته است و همچنین در جریان انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۲، رییس ستاد دانشجویی سعید جلیلی بوده و در انتخابات اخیر نیز از «جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی» (جمنا) اعلام حمایت کرده است."
رادیو فردا در خبرش اشارهاش به سوابق دهنوی نکرده است.
خبرِ بد روز/ مریم میرزاخانی، نابغهی ریاضی دنیا، به سرطان مبتلا شد مریم میرزاخانی، ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد با بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکند. یکی از نزدیکان وی از وخیم بودن بیماری این دانشمند ایرانی خبر داد و گفت: هم اکنون مریم میرزاخانی به دلیل بیماری سرطان در یکی از بیمارستانهای امریکا بستری شده است. مریم میرزاخانی متولد۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۶، تهران، ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد است. وی در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برنده مدال فیلدز شد که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن و نخستین ایرانی برنده مدال فیلدز است. زمینهٔ تحقیقاتی او مشتمل بر نظریه تایشمولر، هندسه هذلولی، نظریه ارگودیک و هندسه همتافته است. مریم میرزاخانی در دوران تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران، برنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سالهای ۱۹۹۴ (هنگکنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) شد و در این سال به عنوان نخستین دانشآموز ایرانی جایزه نمرهٔ کامل شد. وی نخستین دختری بود که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت؛ نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت؛ نخستین کسی بود که دو سال مدال طلا گرفت و نخستین فردی بود که در آزمون المپیاد ریاضی جهانی نمرهٔ کامل گرفت. سپس در سال ۱۹۹۹ کارشناسی خود را در رشته ریاضی از دانشگاه شریف و دکترای خود را در سال ۲۰۰۴ از دانشگاه هاروارد به سرپرستی کورتیس مکمولن از برندگان مدال فیلدز گرفت. از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیدهٔ سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشتهٔ ریاضیات تجلیل شد. میرزاخانی برنده جوایزی چون جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا در سال ۲۰۱۳، جایزه کلی و مدال فیلدز در سال ۲۰۱۴ است. وی از یازدهم شهریور ماه ۱۳۸۷ (اول سپتامبر ۲۰۰۸) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشتهٔ ریاضیات است. پیش از این، او استاد دانشگاه پرینستون بود.
خبرِ بد روز/ مریم میرزاخانی، نابغهی ریاضی دنیا، به سرطان مبتلا شد
مریم میرزاخانی، ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد با بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکند.
یکی از نزدیکان وی از وخیم بودن بیماری این دانشمند ایرانی خبر داد و گفت: هم اکنون مریم میرزاخانی به دلیل بیماری سرطان در یکی از بیمارستانهای امریکا بستری شده است.
مریم میرزاخانی متولد۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۶، تهران، ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد است. وی در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برنده مدال فیلدز شد که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن و نخستین ایرانی برنده مدال فیلدز است. زمینهٔ تحقیقاتی او مشتمل بر نظریه تایشمولر، هندسه هذلولی، نظریه ارگودیک و هندسه همتافته است.
مریم میرزاخانی در دوران تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران، برنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سالهای ۱۹۹۴ (هنگکنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) شد و در این سال به عنوان نخستین دانشآموز ایرانی جایزه نمرهٔ کامل شد. وی نخستین دختری بود که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت؛ نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت؛ نخستین کسی بود که دو سال مدال طلا گرفت و نخستین فردی بود که در آزمون المپیاد ریاضی جهانی نمرهٔ کامل گرفت.
سپس در سال ۱۹۹۹ کارشناسی خود را در رشته ریاضی از دانشگاه شریف و دکترای خود را در سال ۲۰۰۴ از دانشگاه هاروارد به سرپرستی کورتیس مکمولن از برندگان مدال فیلدز گرفت.
از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیدهٔ سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشتهٔ ریاضیات تجلیل شد. میرزاخانی برنده جوایزی چون جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا در سال ۲۰۱۳، جایزه کلی و مدال فیلدز در سال ۲۰۱۴ است. وی از یازدهم شهریور ماه ۱۳۸۷ (اول سپتامبر ۲۰۰۸) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشتهٔ ریاضیات است. پیش از این، او استاد دانشگاه پرینستون بود.
اعتراف قاتل آتنا کوچولو به دومین جنایت قاتل آتنا دختر 7ساله پارسآبادی به دومین قتل خود نیز در جریان بازجویی ها اعتراف کرد. به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، دادستان عمومی و انقلاب پارس آباد گفت: جسد خانمی که دو سال پیش در کنار روستای مجیدآباد پیدا شده بود توسط همین شخص به قتل رسیده بوده که در بازجویی به آن اعتراف کرد. سید عبدالله طباطبایی افزود: با اعتراف قاتل آتنا احتمال، اینکه وی به قتلهای سریالی مرتکب شده یا دست داشته باشد بیشتر است لذا تحقیقات و بازجویی از قاتل ادامه دارد و خبرهای تکمیلی به محض روشن شدن جریانات به اطلاع مردم خواهد رسید. طباطبایی با تاکید براینکه به پرونده آتنا اصلانی خارج از نوبت رسیدگی می شود، ضمن تشکر از احساسات انساندوستانه اهالی پارسآباد اطمینان داد در سریعترین زمان ممکن قاتل به سزای عمل خود خواهد رسید لاکن برای حفظ آرامش عمومی اجازه دهند پرونده مسیر قانونی خود را طی کند. دادستان عمومی و انقلاب شهرستان پارساباد با اشاره به اینکه از زمان مفقود شدن آتنا نیروهای انتظامی، پلیس آگاهی دادستانی و بازپرسی به صورت شبانه روز پیگیر ماجرا بودند تصریح کرد: با اعتراف قاتل به قتل آتنا موضوع مفقودی و قتل آتنا پایان یافت اما بررسی قتل های احتمالی سریالی توسط قاتل همچنان ادامه دارد.
اعتراف قاتل آتنا کوچولو به دومین جنایت
قاتل آتنا دختر 7ساله پارسآبادی به دومین قتل خود نیز در جریان بازجویی ها اعتراف کرد.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، دادستان عمومی و انقلاب پارس آباد گفت: جسد خانمی که دو سال پیش در کنار روستای مجیدآباد پیدا شده بود توسط همین شخص به قتل رسیده بوده که در بازجویی به آن اعتراف کرد.
سید عبدالله طباطبایی افزود: با اعتراف قاتل آتنا احتمال، اینکه وی به قتلهای سریالی مرتکب شده یا دست داشته باشد بیشتر است لذا تحقیقات و بازجویی از قاتل ادامه دارد و خبرهای تکمیلی به محض روشن شدن جریانات به اطلاع مردم خواهد رسید.
طباطبایی با تاکید براینکه به پرونده آتنا اصلانی خارج از نوبت رسیدگی می شود، ضمن تشکر از احساسات انساندوستانه اهالی پارسآباد اطمینان داد در سریعترین زمان ممکن قاتل به سزای عمل خود خواهد رسید لاکن برای حفظ آرامش عمومی اجازه دهند پرونده مسیر قانونی خود را طی کند.
دادستان عمومی و انقلاب شهرستان پارساباد با اشاره به اینکه از زمان مفقود شدن آتنا نیروهای انتظامی، پلیس آگاهی دادستانی و بازپرسی به صورت شبانه روز پیگیر ماجرا بودند تصریح کرد: با اعتراف قاتل به قتل آتنا موضوع مفقودی و قتل آتنا پایان یافت اما بررسی قتل های احتمالی سریالی توسط قاتل همچنان ادامه دارد.
تلخ و تکاندهنده؛ تجاوز و قتل یک دختر ۷ ساله در اردبیل گمشدن آتنا اصلانی در پارس آباد کاراگاهان دایره جنایی را با معمای یک جنایت هولناک در پارکینگ خانه مرد رنگرز روبه رو کرد. ظهر یکشنبه ۲۸ خرداد آتنا اصلانی، دختر بچه ۷ ساله پارس آبادی زمانی که قصد داشت از پیش پدر دستفروش خود در یکی از خیابان های پارس آباد به خانه بازگردد، ناپدید شد. خانوادهی او با انتشار گستردهی تصاویر او از مردم خواستند در صورتی اطلاع از او خانوادهاش را باخبر بکنند و نیروهای امداد و نجات و همینطور کارآگاهان دایرهی جنایی به دنبال سرنخی از آتنا گشتند. کاربران اینترنتی هم برای کمک به خانوادهی آتنا با ساخت و انتشار هشتگهای مختلف سعی کردند به پیدا شدن این دختر ۷ سالهی اردبیلی کمک کنند اما در نهایت با گذشت ۲۳ روز از گمشدن آتنا یکی از متهمهای این پرونده به راز قتل هولناک این دختربچه اعتراف کرد. اسماعیل ۴۲ ساله، در همان محلهای که پدر آتنا دستفروشی میکرد یک کارگاه رنگرزی دارد و صاحب دو فرزند است. او در روز حادثه آتنا را هنگامی که از محل کار پدر خود به خانه بازمیگشت ربود و پس از تجاوز او در به قتل رساند. پس از اعتراف قاتل به جنایت، کارآگاهان و ماموران انتظامی به منزل او رفتند و جنازهی تکه تکه شدهی آتنا را در یک ظرف بزرگ داخل پارکینگ پیدا کردند. مردم پارسآباد در واکنش به این جنایت با حضور در خیابان و حمله به محل کار قاتل، خواستار برخورد با عامل این حادثهی تلخ و تکاندهنده و همینطور برقراری امنیت در شهرشان شدند
تلخ و تکاندهنده؛ تجاوز و قتل یک دختر ۷ ساله در اردبیل
گمشدن آتنا اصلانی در پارس آباد کاراگاهان دایره جنایی را با معمای یک جنایت هولناک در پارکینگ خانه مرد رنگرز روبه رو کرد.
ظهر یکشنبه ۲۸ خرداد آتنا اصلانی، دختر بچه ۷ ساله پارس آبادی زمانی که قصد داشت از پیش پدر دستفروش خود در یکی از خیابان های پارس آباد به خانه بازگردد، ناپدید شد. خانوادهی او با انتشار گستردهی تصاویر او از مردم خواستند در صورتی اطلاع از او خانوادهاش را باخبر بکنند و نیروهای امداد و نجات و همینطور کارآگاهان دایرهی جنایی به دنبال سرنخی از آتنا گشتند. کاربران اینترنتی هم برای کمک به خانوادهی آتنا با ساخت و انتشار هشتگهای مختلف سعی کردند به پیدا شدن این دختر ۷ سالهی اردبیلی کمک کنند اما در نهایت با گذشت ۲۳ روز از گمشدن آتنا یکی از متهمهای این پرونده به راز قتل هولناک این دختربچه اعتراف کرد. اسماعیل ۴۲ ساله، در همان محلهای که پدر آتنا دستفروشی میکرد یک کارگاه رنگرزی دارد و صاحب دو فرزند است. او در روز حادثه آتنا را هنگامی که از محل کار پدر خود به خانه بازمیگشت ربود و پس از تجاوز او در به قتل رساند.
پس از اعتراف قاتل به جنایت، کارآگاهان و ماموران انتظامی به منزل او رفتند و جنازهی تکه تکه شدهی آتنا را در یک ظرف بزرگ داخل پارکینگ پیدا کردند. مردم پارسآباد در واکنش به این جنایت با حضور در خیابان و حمله به محل کار قاتل، خواستار برخورد با عامل این حادثهی تلخ و تکاندهنده و همینطور برقراری امنیت در شهرشان شدند.
مردمانی که در «جلاران» فراموش شدهاند/سهمشان هفتهای دو تانکر آب است + عکس
مردمانی که در «جلاران» فراموش شدهاند/سهمشان هفتهای دو تانکر آب است + عکس
ایلنا : درست روبروی اتاقهای کدر، بین زبالهها، وسایل اضافی و یک فیل نارنجی رنگ پلاستیکی که گویی تاب گرما را نداشته و روی زمین ولو شده است، پسرکی پشت یک درخت ایستاده و به ما چشم دوخته است؛ بدنش پر از لکههایی سیاه است و در اندامهایی از بدنش ورمهایی به چشم میخورد. نگاه پسرک کدر و بیروح است و همینطور که انگشتانش را میمکد، کف پاهایش را جابه جا میکند؛ کف پاهای برهنهاش.
جاده در مقابل چشمانم میرقصد؛ پر پیچ و خم و رنگ آسفالت هم به خود ندیده است. تحفه جاده، خاکی است که با هر تکان ماشین در فضا پراکنده میشود. نگرانی برای آدمهایی که ممکن است؛ عبور کنند، معنایی ندارد؛ بندرت کسی از آن گذر میکند؛ به نظر میآید؛ جاده مدتهاست که رنگ رهگذری به خود ندیده است. در ابتدا تصور میکنید که راهی بیهوده طی میکنید، اما بعد از یک پیچ تند درست در جایی که جاده خاکی باریک میشود، خانههایی سنگی و کاهگلی به چشم میخورد، درست در کنار پنلهای خورشیدی که در سالهای اخیر به «جلاران» آورده شدهاست؛ روستایی مرزی در خراسان جنوبی با بیست خانوار وجود دارد که اغلب جمعیت آن کودک هستند. کودکانی که از تغذیه مناسب برخوردار نیستند و برخی از آنها نیز به بیماری پوستی مبتلا هستند.
خشکسالی با عمر ۱۲ ساله معیشت مردم روستاهای بخش مرکزی و استان خراسان جنوبی را با مشکل مواجه کرده است، مشکلاتی که در سایه فقر حتی حق تحصیل را از کودکان گرفته است؛ بیشتر کودکان تا کلاس ششم درس میخوانند و بعد از آن جذب کار میشوند که اغلب مشاغلی کاذب است، البته اگر شانس این را داشته باشند که کاری برایشان وجود داشته باشد.
حمام هر دو ماه یک بار
زن با یک دست بزغالهای را بغل کرده و با دست دیگر پسرک را روی زمین میکشد، روسری را تا روی چشمهایش پایین کشیده، برای همین به راحتی نمیتوان حدس زد چند سال دارد؛ پسرک اما با دو چشم درشت قهوهای نگاه میکند. رنگ پوست پسرک را نمیتوان تشخیص داد کدر است و گویی مدتهاست آب به آن نرسیده است.
صدای زن لرزان و سرماخورده است؛ تابستان در این نقطه از کشور بیرحمتر است؛ این را از پوست ترک خورده مردم روستا میتوان حدس زد و گرمایی که نفس بند میآورد؛ باد شدیدی میوزد که حتی ایستادن را دشوار میکند. خاک فضای ساکت روستا را پر کرده است. پسرک سرفه میکند و زن با همان صدای سرماخورده میگوید: «برق نداریم.» نگاهم روی پنلهای خورشیدی ثابت میماند. «به اونا نگاه نکن، اونا به هیچ دردی نمیخورن، فقط روزی یه ساعت بهمون برق میدن، تازه به شرط اینکه باطریهاش کار کنه که بیشتر موقعها کار نمیکنه.» نوبت به کلمه حمام که میرسد میخندد؛ اما جمله «هر دو سه ماه حموم میریم» را با خجالت بیان میکند. سهم مردم جلاران هفتهای دو تانکر آب است که کفاف مصرف آشامیدنی را هم نمیدهد و برای دیگر کارها کافی نیست؛ شاید به همین خاطر است که پوست برخی کودکان زخم و خورده شده است.
مردم روستا گاهی تا چند روز آب کافی برای خوردن ندارند
زن پسرکی ۲، ۳ ساله در آغوش دارد. حرف میزند. لاغر است با پوستی تیره، چادر را روی سر کشیده است. موقع حرف زدن کمتر لبخند میزند، فقط یک دندان در جلوی دهان دارد. به روستا اشاره میکند، به بیآبی به خشکسالی به اینکه گاهی ممکن است؛ چند روز آب کافی برای خوردن نداشته باشند و منتظر شوند که با تانکر به آنها آبرسانی شود. پسرک هر چند ثانیه در آغوش زن گریه میکند و بعد آرام میشود، زن میگوید: «نای گریه نداره، گرسنهست، هیچی نداریم بخوره.» پسرک بازهم گریه میکند؛ ۲، ۳ سال بیشتر ندارد.
زن به سمت خانهاش قدم بر میدارد، دری کوچک و سیاه را باز میکند و وسط حیاط میایستد و زل میزند به دوربین. دو اتاق کنار هم در حیاط است که فرش ندارد، در گوشهای از اتاق چند ظرف پلاستیکی که تا نیمه از آب پر شده است به چشم میخورد و در کنار اتاقها هم رختخوابهایی تلمبار شده، اما درست روبروی اتاق بین زبالهها و وسایل اضافی و یک فیل نارنجی رنگ پلاستیکی که گویی تاب گرما را نداشته و روی زمین ولو شده است؛ پسرکی پشت یک درخت ایستاده و به ما چشم دوخته است؛ بدنش پر از لکههایی سیاه و پاهایش برهنه است و در اندامهایی از بدنش ورمهایی به چشم میخورد؛ نگاه پسرک کدر و بیروح است و همینطور که انگشتانش را میمکد، کف پاهایش را جابه جا میکند؛ کف پاهای برهنهاش. «باباش افتاده زندان ۱۰ میلیون میخواد تا آزاد شه، مامانش گذاشته و رفته، این تنها بچه مریض اینجا نیست، خیلیا این مشکلو دارن اما نمیتونن تا شهرستان درمیان برن برای درمان، خرج درمان با خرج رفت و آمد کلی میشه.»
تا ششم دبستان درس می خوانند
استخوانهای صورتش زیر تیزی آفتاب برق میزند، نگاهش میکنم؛ کمی آن طرفتر ایستاده، خجالت میکشد؛ اما جلو میآید، خودش را به من و پدرش میرساند که حالا دارد به روستا اشاره میکند، به دیوارهایی که سالهاست ترک برداشته و به درختهایی که خشک شده، باز چشمم روی پسرک ثابت میماند، انگشتان کوچک پایش یکجا بند نمیشود، هوا آنقدر گرم است که کف پاهایم میسوزد. پسرک به من نگاه میکند و من زل میزنم به پابرهنگی پسرک. هوا آنقدر گرم است که کف پاهایم میسوزد. برادر بزرگتری دارد که از یکی از خانهها بیرون میآید، شلواری طوسی بر تن دارد که بدلیل اندازه نبودن با سنجاق به کمر وصل شده است؛ موهایش را از ته زده و تا کلاس ششم درس خوانده است، ادامه تحصیل نمیدهد، چون باید به نزدیکترین شهر برود که کیلومترها از جلاران دور است و این هزینه می خواهد که از توان خانوادهاش خارج است.
مرد در پاسخ به سوالم که چرا تعداد مردها کم است به این نکته اشاره می کند که مردها برای کار از روستا رفتهاند و یک یا دو هفته یکبار برای دیدار خانواده خود به جلاران میآیند؛ البته اگر شانس بیاورند و کاری در شهرستانها پیدا کنند، در غیر اینصورت که همینجا باید با خانواده خود در سختی روزها را سپری کنند؛ یا اینکه برخی از آنها مجبور میشوند به کارهایی غیرقانونی روی بیاورند که نتیجهای جز زندان و پرداخت جریمه نیست که اغلب آنها نیز از پرداخت ناتوان هستند.
او تاکید میکند: « ساکنان روستا در بهترین وضعیت دو یا سه راس گوسفند دارند و اگر یارانه نباشد، حتی قادر به تامین نان خود نیستند، آنها حتی برای آرد هم باید پول پرداخت کنند که در بسیاری از مواقع امکانپذیر نیست، شاید به همین خاطر است که گاهی در گرسنگیها حتی خبری از تکهای نان هم نیست.» در این روستا خانوادههایی تحت پوشش کمیته امداد هستند و از این طریق کمکهایی دریافت می کنند.
در روستا سرویس بهداشتی وجود ندارد؛ فقط یک سرویس بهداشتی صحرایی با چند سنگ درست شده است که در ندارد؛ اگر هم آب به اندازهای باشد که امکان حمام وجود داشته باشد، مردم روستا در همان زمان سنگهایی را روی هم برای استحمام میچینند؛ مردم جلاران حتی همیشه قادر به شست و شوی لباسهای خود نیستند. خانه های روستا خشت و گلی و فاقد استحکام لازم است و هیچ مقاومتی در برابر زلزله ندارند، این خانه ها در دامنه تپه ای قرار دارد و کف خانه ها حدود یک متر از سطح زمین پایین تر است و برای ورود به خانه باید خم شد. در طول سفر بارها این جمله را از اهالی جلاران شنیدم؛ «مدتهاست فراموش شدهایم.»
Subscribe to:
Posts (Atom)



