Thursday, May 21, 2015
Tuesday, May 19, 2015
نماز جماعت به جای کنسرت در ماهشهر!
نماز جماعت به جای کنسرت در ماهشهر!
کنسرتهای شهر ماهشهر در دو روز گذشته با حضور امام جمعهی این شهر و گروه انصار حزبالله لغو و در محل برگزاری کنسرت، نماز جماعت اقامه شد.
مسعود شعاری و حسین علیشاپور که با گرفتن مجوز از وزارت ارشاد اسلامی قرار بود در ماهشهر کنسرت تلفیقی ایرانی هندی برگزار کنند، در روز موعود با حضور امام جمعهی این شهر و عدهای روبهرو شدند که به برگزاری کنسرتهای مختلط در ماهشهر معترض بودند.
امام جمعهی ماهشهر در میان جمع پنجاه شصت نفری حزبالله گفته "با این وضعیت قطعا بعد از مدتی شاهد این خواهیم بود که زنان هم برای ما آواز بخوانند و آرام آرام رقص و اباحه گری هم اضافه شود. متدینین و خانواده شهدا دلشان از این گونه برنامهها به درد می آید. بنده نظر خودم را از این تریبون مقدس عرض کردم و میگویم این مسائل به هیچ وجه با ایدههای حضرت امام و مقام معظم رهبری و دین اسلام همخوانی ندارد اگر چه وزارت خانهای هم مجوز داده باشد لکن مجوز وزارت خانه وحی منزل نیست و هرگونه تبعاتی که در اجرای این برنامهها رخ دهد را خود مسئولین باید پاسخگو باشند."
بعد از این سخنان، گروه انصار حزبالله در حالی که شعار میدادند "کنسرتهای مختلط تعطیل باید گردد" به مردم اجازهی حضور در سالن را ندادند و از آنجا برای برگزاری نماز جماعت استفاده کردند. منظور طیف مذهبی معترض از کنسرتهای مختلط، کنسرتهایی است که تماشاگران زن و مرد کنار هم مینشینند و به اجرای موسیقی گوش میدهند. چندی پیش در کشور مالزی هم سازمانی موسوم به توسعهی اسلامی از دولت خواسته بود جلو برگزاری کنسرتهای مختلط را بگیرد و جایگاه زنان و مردان در این برنامهها را جدا بکند.
مسعود شعاری و حسین علیشاپور که با گرفتن مجوز از وزارت ارشاد اسلامی قرار بود در ماهشهر کنسرت تلفیقی ایرانی هندی برگزار کنند، در روز موعود با حضور امام جمعهی این شهر و عدهای روبهرو شدند که به برگزاری کنسرتهای مختلط در ماهشهر معترض بودند.
امام جمعهی ماهشهر در میان جمع پنجاه شصت نفری حزبالله گفته "با این وضعیت قطعا بعد از مدتی شاهد این خواهیم بود که زنان هم برای ما آواز بخوانند و آرام آرام رقص و اباحه گری هم اضافه شود. متدینین و خانواده شهدا دلشان از این گونه برنامهها به درد می آید. بنده نظر خودم را از این تریبون مقدس عرض کردم و میگویم این مسائل به هیچ وجه با ایدههای حضرت امام و مقام معظم رهبری و دین اسلام همخوانی ندارد اگر چه وزارت خانهای هم مجوز داده باشد لکن مجوز وزارت خانه وحی منزل نیست و هرگونه تبعاتی که در اجرای این برنامهها رخ دهد را خود مسئولین باید پاسخگو باشند."
بعد از این سخنان، گروه انصار حزبالله در حالی که شعار میدادند "کنسرتهای مختلط تعطیل باید گردد" به مردم اجازهی حضور در سالن را ندادند و از آنجا برای برگزاری نماز جماعت استفاده کردند. منظور طیف مذهبی معترض از کنسرتهای مختلط، کنسرتهایی است که تماشاگران زن و مرد کنار هم مینشینند و به اجرای موسیقی گوش میدهند. چندی پیش در کشور مالزی هم سازمانی موسوم به توسعهی اسلامی از دولت خواسته بود جلو برگزاری کنسرتهای مختلط را بگیرد و جایگاه زنان و مردان در این برنامهها را جدا بکند.
فیلترنت = فیل+تر+نت (Filternet.CC) کارتون امیر آریا - فیلترنت
فیلترنت = فیل+تر+نت (Filternet.CC)
کارتون امیر آریا - فیلترنت
Monday, May 18, 2015
گزارشی که هرگز به مردم داده نشد با 920 میلیارد دلار پول نفت دولت احمدی نژاد چه کرد؟
| |||
|
Sunday, May 17, 2015
Saturday, May 16, 2015
چراغی که به خانه رواست این کارتون را #شاهرخ_حیدری به مناسبت طرح «نگارخانهای به وسعت یک شهر» برای #توانا کشیده است. شما درباره موضوع اثر چه میاندیشید؟ با توجه به این که مو و اندام دختران ایرانی باید سانسور و پوشیده شود، آیا موردی ندارد که به قصد هنری اثری از هنرمندی غربی با سوژه خانمی بدون حجاب اسلامی در خیابانها به نمایش درآید؟ و باز اگر نمایش این گونه آثار هنری موردی ندارد، چرا آثار مشابه ایرانی و باستانی در بناهای تاریخی ایران، در شهرهایی نظیر شیراز و اصفهان و یزد، پوشیده و سانسور میشوند؟
چراغی که به خانه رواست
این کارتون را #شاهرخ_حیدری به مناسبت طرح «نگارخانهای به وسعت یک شهر» برای #توانا کشیده است. شما درباره موضوع اثر چه میاندیشید؟ با توجه به این که مو و اندام دختران ایرانی باید سانسور و پوشیده شود، آیا موردی ندارد که به قصد هنری اثری از هنرمندی غربی با سوژه خانمی بدون حجاب اسلامی در خیابانها به نمایش درآید؟ و باز اگر نمایش این گونه آثار هنری موردی ندارد، چرا آثار مشابه ایرانی و باستانی در بناهای تاریخی ایران، در شهرهایی نظیر شیراز و اصفهان و یزد، پوشیده و سانسور میشوند؟
این کارتون را #شاهرخ_حیدری به مناسبت طرح «نگارخانهای به وسعت یک شهر» برای #توانا کشیده است. شما درباره موضوع اثر چه میاندیشید؟ با توجه به این که مو و اندام دختران ایرانی باید سانسور و پوشیده شود، آیا موردی ندارد که به قصد هنری اثری از هنرمندی غربی با سوژه خانمی بدون حجاب اسلامی در خیابانها به نمایش درآید؟ و باز اگر نمایش این گونه آثار هنری موردی ندارد، چرا آثار مشابه ایرانی و باستانی در بناهای تاریخی ایران، در شهرهایی نظیر شیراز و اصفهان و یزد، پوشیده و سانسور میشوند؟
فرزندفروشی
فرزندفروشی
در این گزارش با پدیده نوظهوری آشنا میشوید که کارگران جنسی که کمتر جذاب هستند به دنبال باردار شدن و فروش نوزاد خود میروند تا از طریق#فرزندفروشی درآمدی برای مصرف مواد به دست آورند. شما درباره این معضل اجتماعی چه میاندیشید؟ #توانا به تازگی کتاب «بچههای اعتیاد» خانم مهرانگیز کار را با همکاری ایشان بازنشر داده و به روز رسانی کرده است. این کتاب از لینک زیر به رایگان قابل دانلود است:
https://goo.gl/EkBGqw
یک خانه که «خانه» نیست، یک دختر چهارساله که برای بازی در زمین خیس از باران، جز سنگ، چیز دیگری نمیشناسد. یک پسر ۱۰ ساله که هر روز برای وارد شدن به خانهای که خانه نیست، باید مراقب مار درازی باشد که همخانه جدیدشان شده. یک مادر ۲۲ ساله که خانه نیست؛ رفته پی مواد و «کار». یک پدر ۳۰ ساله که کمپ است با جیبی که مخدرها سالهاست در آن لانه کردهاند. یک زندگی، که «زندگی» نیست؛ زیر این باران تند ظهرگاهی، با این هوای سرد، در محله «نوبنیاد»، زیر نگاه ماموران پلیسی که پدر را همین چند وقت پیش گرفته اند و بردهاند.
در حاشیه ساری، مرکز یکی از پرجمعیتترین استانهای شمالی ایران، محلههایی هست که به سرتاسر ایران «آدم» صادر میکنند، به انواع و اقسام؛#معتاد، #گدا، #دزد، کارگر جنسی. «نوبنیاد» که قبلا آن را «جانبازان» میگفتند، یکی از همین محلههاست و «سودابه» ۲۲ ساله که امروز از صبح بیرون رفته و هنوز نیامده، یکی از زنانی است که حالا مددکارها او را یکی از آسیب دیدهترین زنان «نوبنیاد» میدانند. «محمد» ۱۰ ساله و «شکوفه» چهارساله که کنار خط آهن گرگان - تهران که محله را از جاده ساری - قائمشهر جدا میکند، بازی میکنند، بچههای «سودابه»اند.
«سودابه» مثل بیشتر زنان هممحلهایاش، معتاد است. خودش میگوید «چندسال تریاک میکشیده ولی الان تریاکهای محل خراب شده و حالا شیشه و دوا میکشد.» حالا همینطور که زیر باران نمنم و روی علفهای تازه بهاری راه میرود و پایش توی گِل گیر میکند، اخمهایش هم کمکم توی هم میرود. با چوبی که توی دستش است، به در و دیوار میزند، تند تند راه میرود و یاد بچههایی که دیگر کنارش نیستند، ذهنش را به هم میریزد؛ به خاطر همین است که شروع میکند به گلایه کردن، از زمین و زمان: «اصن تقصیر ما نیست. ما هزار بدبختی داریم، دلمون نمیخواست دیگه بدبخت مواد بشیم. به جای اینکه به ما بگن مواد نکشین، نذارن مواد وارد بشه. قانون اول باید جلوی اونا رو بگیره. ما چه گناهی کردیم. خانوادههای ما شکارچیان، با تفنگ نون میخوریم. حالا که تفنگامون رو هم ازمون گرفتن، میگن غیرقانونیه. بازم میگم خدا بزرگه. من الان خونه ندارم، خونهمو خراب کردن، دزدا به سیم کابل و پنجرهش هم رحم نکردن و بردن. ما نه موادفروشیم نه قاچاقچی، فقط مصرف داریم. ما از خدامونه که نجات پیدا کنیم. اون روز که عبدالله رو بردن، شکوفه و محمد داشتن خودشونو تیکه پاره میکردن. یه شوهر داشتم، اونم ازم گرفتن.»
فروش کودکان بین این زنان یک مسأله جدی است، بهویژه بین کارگران جنسی که خیلی جذاب نیستند و مشتری زیادی ندارند. آنها شیشه میکشند و باردار میشوند تا بتوانند جنینشان را بفروشند و بتوانند درآمد داشته باشند. از طرف دیگر در مناطق حاشیهای ساری و آمل دلالهایی هستند که این زنان را ترغیب میکنند که بچهدار شوند و سود هنگفتی دارند. من یک بار از یکی از این دلالها درباره درآمدشان پرسیدم و او گفت که حدود هفت هشت میلیون برای هر بچه به او میرسد. حالا اینکه چقدر بچهها را از آنها میخرند متفاوت است و دقیق مشخص نیست».
منبع: روزنامه شهروند
در این گزارش با پدیده نوظهوری آشنا میشوید که کارگران جنسی که کمتر جذاب هستند به دنبال باردار شدن و فروش نوزاد خود میروند تا از طریق#فرزندفروشی درآمدی برای مصرف مواد به دست آورند. شما درباره این معضل اجتماعی چه میاندیشید؟ #توانا به تازگی کتاب «بچههای اعتیاد» خانم مهرانگیز کار را با همکاری ایشان بازنشر داده و به روز رسانی کرده است. این کتاب از لینک زیر به رایگان قابل دانلود است:
https://goo.gl/EkBGqw
یک خانه که «خانه» نیست، یک دختر چهارساله که برای بازی در زمین خیس از باران، جز سنگ، چیز دیگری نمیشناسد. یک پسر ۱۰ ساله که هر روز برای وارد شدن به خانهای که خانه نیست، باید مراقب مار درازی باشد که همخانه جدیدشان شده. یک مادر ۲۲ ساله که خانه نیست؛ رفته پی مواد و «کار». یک پدر ۳۰ ساله که کمپ است با جیبی که مخدرها سالهاست در آن لانه کردهاند. یک زندگی، که «زندگی» نیست؛ زیر این باران تند ظهرگاهی، با این هوای سرد، در محله «نوبنیاد»، زیر نگاه ماموران پلیسی که پدر را همین چند وقت پیش گرفته اند و بردهاند.
در حاشیه ساری، مرکز یکی از پرجمعیتترین استانهای شمالی ایران، محلههایی هست که به سرتاسر ایران «آدم» صادر میکنند، به انواع و اقسام؛#معتاد، #گدا، #دزد، کارگر جنسی. «نوبنیاد» که قبلا آن را «جانبازان» میگفتند، یکی از همین محلههاست و «سودابه» ۲۲ ساله که امروز از صبح بیرون رفته و هنوز نیامده، یکی از زنانی است که حالا مددکارها او را یکی از آسیب دیدهترین زنان «نوبنیاد» میدانند. «محمد» ۱۰ ساله و «شکوفه» چهارساله که کنار خط آهن گرگان - تهران که محله را از جاده ساری - قائمشهر جدا میکند، بازی میکنند، بچههای «سودابه»اند.
«سودابه» مثل بیشتر زنان هممحلهایاش، معتاد است. خودش میگوید «چندسال تریاک میکشیده ولی الان تریاکهای محل خراب شده و حالا شیشه و دوا میکشد.» حالا همینطور که زیر باران نمنم و روی علفهای تازه بهاری راه میرود و پایش توی گِل گیر میکند، اخمهایش هم کمکم توی هم میرود. با چوبی که توی دستش است، به در و دیوار میزند، تند تند راه میرود و یاد بچههایی که دیگر کنارش نیستند، ذهنش را به هم میریزد؛ به خاطر همین است که شروع میکند به گلایه کردن، از زمین و زمان: «اصن تقصیر ما نیست. ما هزار بدبختی داریم، دلمون نمیخواست دیگه بدبخت مواد بشیم. به جای اینکه به ما بگن مواد نکشین، نذارن مواد وارد بشه. قانون اول باید جلوی اونا رو بگیره. ما چه گناهی کردیم. خانوادههای ما شکارچیان، با تفنگ نون میخوریم. حالا که تفنگامون رو هم ازمون گرفتن، میگن غیرقانونیه. بازم میگم خدا بزرگه. من الان خونه ندارم، خونهمو خراب کردن، دزدا به سیم کابل و پنجرهش هم رحم نکردن و بردن. ما نه موادفروشیم نه قاچاقچی، فقط مصرف داریم. ما از خدامونه که نجات پیدا کنیم. اون روز که عبدالله رو بردن، شکوفه و محمد داشتن خودشونو تیکه پاره میکردن. یه شوهر داشتم، اونم ازم گرفتن.»
فروش کودکان بین این زنان یک مسأله جدی است، بهویژه بین کارگران جنسی که خیلی جذاب نیستند و مشتری زیادی ندارند. آنها شیشه میکشند و باردار میشوند تا بتوانند جنینشان را بفروشند و بتوانند درآمد داشته باشند. از طرف دیگر در مناطق حاشیهای ساری و آمل دلالهایی هستند که این زنان را ترغیب میکنند که بچهدار شوند و سود هنگفتی دارند. من یک بار از یکی از این دلالها درباره درآمدشان پرسیدم و او گفت که حدود هفت هشت میلیون برای هر بچه به او میرسد. حالا اینکه چقدر بچهها را از آنها میخرند متفاوت است و دقیق مشخص نیست».
منبع: روزنامه شهروند
giant squid washed up on a beach on New Zealand's South Island this week, a local aquarium reported on its Facebook page.
A giant squid washed up on a beach on New Zealand's South Island this week, a local aquarium reported on its Facebook page.
The mantle itself is over 6.6 feet long with an eye that is 3.15 inches wide, a spokesperson from the aquarium wrote online on Tuesday, describing the animal as a "MASSIVE specimen" with its longest tentacle measuring 16.4 feet in length.
"Before the birds got to it, we got help to move it to the aquarium where it is safe inside a freezer with glass windows so you can see it -- on display until we can do more with it,” Kaikoura Marine Centre and Aquarium said.
Kaikoura Marine Centre and Aquarium
PHOTO: A giant squid washed up on a beach in New Zealand.
Marine biologist and aquarium owner Megan Lewis told the local newspaper the Marlborough Express that the squid was identified as a mature female. "They tend to grow very fast and live not very long," Lewis said, noting that the specimen's head was in “pristine condition.”
"There's no indication of how it died,” Lewis told the Marlborough Express. “The stomach was full so it wasn't hungry."
Kaikoura Marine Centre and Aquarium
PHOTO: A giant squid washed up on a beach in New Zealand.
In 2013, a similarly large squid was found dead in New Zealand after it was attacked by a larger one.
Samples of the squid have been given to Auckland and Otago universities for further research, the aquarium wrote in its statement.
Kaikoura Marine Centre and Aquarium
PHOTO: A giant squid washed up on a beach in New Zealand.
Subscribe to:
Posts (Atom)









