توطئه ای درکار است
که بزودی افشاء خواهم کرد
هاشمی رفسنجانی روز گذشته با جمعی ازاستادان علوم سیاسی دانشگاههای قم دیدار کرد. او در این دیدار، بی آنکه وارد مصداق بشود، از اصل ولایت فقیه و جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی دفاع کرد. او گفت که توطئه ای علیه این اصل قانون اساسی در کشور جریان دارد که ریشه هایش به مجلس بازنگری قانون اساسی در سال 1368 باز می گردد، و در ادامه گفت که در باره نقش شیخ محمدیزدی رئیس حکومتی حوزه علمیه قم، در آن جلسه علیه این اصل، در آینده افشاگری خواهد کرد!
هاشمی رفسنجانی درباره علی خامنه ای صحبتی نکرد و یا اگر کرده، از سوی خبرگزاری های داخلی منتشر نشده است، اما دفاع او از اصل رهبری و ولایت فقیه چنان عام بود که خود علی خامنه ای را هم بعنوان بخشی از توطئه علیه این اصل می تواند شامل شود. یعنی عملکرد او ضربه مهلکی به این اصل زده و اکنون این عملکرد و شخص او با اصل ولایت فقیه گره خورده است. اصلی که ظاهرا هاشمی رفسنجانی مدافع حفظ آن در قانون اساسی است، حتی اگر شورائی باشد.
جملات هاشمی چنین است:
«... در بررسی عملکرد سی ساله جمهوری اسلامی، نقاط قوت ناشی از حرکت در مسیر اسلام و نقاظ ضعف مربوط به اشخاص و انحراف آنها از دستورات اسلامی است. ساختار نظام اسلامی متکی بر اسلام و سرمایه اعتماد مردم است و هر گونه انحراف از آن میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به همراه داشته باشد. اسلامیت و جمهوریت در قانون اساسی جداشدنی نیستند. درعین حال اگر ولایت و جایگاه رهبری آسیب ببیند نمیتوان آینده خوبی برای کشور متصور بود. »
بخش دوم صحبت های هاشمی رفسنجانی در باره شیخ محمد یزدی بود که در پاسخ به سئوال یکی از حاضران مبنی بر موضع گیری های اخیر محمد یزدی علیه هاشمی رفسنجانی بود. دراین بخش هاشمی گفت:
«مهمترین دلیل حملات آیت الله شیخ محمد یزدی، مواضع اینجانب درباره لزوم رعایت حقوق مردم و همچنین دفاع از شخص رهبری و پرهیز از افراط بر اساس عقیده و اعتقاد قلبیام است. درمورد سخنان اخیر آقای یزدی همانگونه که قبلا هم گفتم جوابم تاکنون به سخنان توام با عصبانیت وغرضآلود ایشان تقاضای سلامتی بوده است، ولی با صحبتهای دیروز ایشان و اطلاعات رسیده، این بار بوی توطئه به مشام میرسد و درباره مسائل ایشان در زمان امام راحل و درجلسه انتخاب رهبری بعد از ارتحال امام و درقوه قضاییه به صورت کتبی مطالبی را گوشزد خواهم کرد. »
آنچه هاشمی رفسنجانی می خواهد بیشتر توضیح بدهد ظاهرا در باره این بخش از شرح مذاکرات مجلس خبرگان برای انتخاب رهبر در سال 68 است که در جلد دوم، صفحه 694 آن منتشر شده است:
"بنده مخالف سپردن سرنوشت امت مسلمان به دست ولی فقیه ام تا هر کار می خواهد بکند، مطابق سلیقه و نظر شخصی خودش"
البته آن زمان مخالفت وی با ولی فقیه، مخالفت با خط فکری آیت الله خمینی بود، چنان که در سالهای بعد که سکان افتاد بدست یکی از هم نظرات خودش، یعنی علی خامنه ای، طرفدار سینه چاک ولایت فقیه و ولی فقیه و رهبر نیز شد!
این احتمال که بیماری علی خامنه ای جدی شده و یکبار دیگر دو راهی انتخاب رهبر و یا شورائی شدن رهبری بزودی فرا می رسد، حتی در میان این اظهار نظرها نیز مشهود است.
یعنی اینبار، با توجه به دست بالائی که محمدیزدی و احمدجنتی درحاکمیت دارند و می توانند یک مهره دست آموز تری را جانشین علی خامنه ای کنند، و یا شورای رهبری موقت را، بموجب قانون اساسی با ترکیب رئیس جمهور کنونی، یک فقیه شورای نگهبان – خود یزدی و یا احمد جنتی- و رئیس قوه قضائیه تشکیل دهند، طرفدار ولایت مطلقه رهبر شده است. برخلاف مواضعی که در مجلس خبرگان انتخاب رهبر در سال 1368 داشته است. در آن مذاکرات مخالفت یزدی با ولایت فقیه – حتی شورائی آن- مخالفت با خط فکری آیت الله خمینی و ترس از به رهبری رسیدن فردی در خط او بود!
Wednesday, January 27, 2010
Monday, January 25, 2010
دلایل اخراج استاد دانشگاه شهید بهشتی از زبان خود
هم میهن : صبح دیروز خبری منتشر شد مبنی بر اخراج صبا واصفی استاد ادبیات دانشگاه شهید بهشتی از این دانشگاه، خبرنگار هم میهن جهت پیگیری خبر با خانم واصفی تماسی داشت، آنچه می خوانید اظهارات ایشان پیرامون خبر اخراجشان است:
من پس از پایان تحصیلات متوسطه در رشته حقوق قبول شده بودم، ولی ادبیات را انتخاب کردم با ورود به دانشگاه کاخ آمالم مثل خرابه های تیسفون ویران شد تصوری که از شعر وادبیات داشتم به اندازه یک سر سوزن هم شباهت به شرایط موجود نداشت 7 ترمه لیسانسم را تمام کردم وبلافاصله فوق لیسانس قبول شدم یادم است استادی داشتیم که همه او را استادی برجسته ای در حوزه ی خودش می دانستند آقای دکتر محمود عابدی درس سنایی با او داشتم تحقیرهای ادیبانه اش را هرگز از یاد نمی برم هر چند من را در راهم مصمم تر کرد اما بابت دیدگاه ها یش پیوسته اندوهی جان کاه را تحمل می کردم یادم است یک روز پسرهای کلاس( 2نفر) همه غایب بودند استاد با تبختر کتابش را باز کرد. گفت البته حضور اقایان مغتنم است کمی صبر کرد تا شاید بیایند اما انها نیامدند و با کسالت درس را شروع کرد.
تصویب پایان نامه ام به سختی صورت گرفت چون گویا تا پیش از آن در دانشگاه تربیت معلم تهران موضوعی تحت عنوان نقد ادبی فمینیستی تصویب نشده بود با تلاش استاد راهنمایم آقای دکتر مسعود جعفری پایان نامه ام را با موضوع نقد ادبی فمینیستی وانطباق آن با آثار محمود دولت آبادی با نمره ی بیست سپری کردم
از سال 1385 با کمک خانم زیبا اشراقی و زنده یاد آقای دکتر قیصر امین پور وارد یکی از دانشکده های دانشگاه شهید بهشتی شدم در طی این سال ها ارزشیابی هایی که هر ترم از استادان می کردند از حدااکثر نمره که 5 بود کمترین میزان ارزشیابی من4.25 بود به تدریج به دانشکده های دیگر هم راه پیدا کردم حتی در شعبه ی بین الملل قشم دانشگاه شهید بهشتی هم تدریس کردم.
همین الان هم 3 ترم حقوق معوقه از دانشگاه طلبکار هستم و با حقوقی که زیر خط فقر محسوب می شود چیزی به جز عشق من را هرگز به سر کلاس نکشاند . در ترم جاری 4 بار تذکر دریافت کردم تا این که سرانجام 30 دی ماه علی رغم این که برنامه ی ترم آینه را هم به من ابلاغ کرده بودند اخراجم کردند .
به من اخطار می دادند که شما از متون ادبی تحلیل های سیاسی می کنید من نمی توانم در برابر متون کهنه ای که برای انسان معاصر پرسش برانگیز است که پر ازعبارت ها وتوهین و خشونتهای پنهان است سکوت کنم وطوطی وار و بی تامل تکرار کننده ی آن ها باشم.
فکرش را بکنید وقتی تاریخ بیهقی درس می دهی و در قصه ی بر دار کردن حسنک وزیر به این عبارات می رسی «حسنک قریب هفت سال بردار بماند ...چنان که کس ندانست که سرش کجاست وتن کجاست ومادر حسنک زنی بود سخت جگر آور ...ون بشنید جزعی نکرد بگریست به درد چنان که حاضران از درد وی خون گریستند پس گفت:بزرگا مردا که این پسرم بود !که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد وپادشاهی چون مسعود آن جهان. » چه احساسی پیدا می کنی وچه می توانی بگویی ؟
در برابر این پرسش ژرف شاعر من معلم چه می توانم بگویم که ترجمان حال شاعر باشد
قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟
یا در برابر این نگاه انسانی سهراب چه می توانی بگویی؟
روی پل دخترکی بی پاست ،دب اکبر را بر گردن او
خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب ها خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید دل ها را باعشق
من با تکرار این عبارت ها همان احساسی را داستم که هر انسان صلح گرایی می تواند داشته باشد
خب وقتی شرایطی مهیا می شود که هر کلامی یم تعبیر به شمار می آید همین می شود که وسط درس دانشجوی من بی آن که به جنبه های ادبی وزیبایی شناسی هر مطلبی فکر کند بی مقدمه وسط درس دستش را بلند می کند ومی گوید :ببخشید استاد
فریدون مشیری هم مثل شاملو سیاسی واز خدا بی خبر بود!
ادبیات بازخوانی تاریخی است که زنان در آن هویت انسانی ندارند رسالت من معلم در نمایاندن همین فقدان ها ست بر این باورم که آگاهی از باورهای سنتی واپس گرا بشر نو گرای جوان را بر این می دارد که خود را آگاهانه وروش مند از قیمومیت هر آن چه موجودیت انسانی او را زیر سوال می برد رهایی دهد در متونی که زن، پری روی سمن بوی نارپستان جز بوس وکنار روسپی گری عیال و وبال بودن هویتی انسانی ندارند بر من معلم واجب است که با دید انتقادی به این قسم موضوعات بپردازم.
هم چنان فکر می کنم ادبیات خادم دانش های جامعه شناسی وانسان شناسی است ادبیات این قابلیت را دارد که ارزش های انسانی اصیل چون عشق عدالت برابری را در شکل های جاودانه به تصویر بکشد ادبیات بازتاب و تصویر جامعه است نتیجه ی سکوت در برابر بیت هایی چون
زن نو کن ای خواجه هر نوبهار که تقویم پاری نیاید به کار (بوستان .تصحیح محمد علی فروغی .ص)378
مجاز مفید وطبیعی شمردن حق تعدد زوجات برای مردان است.
من دلم می خواهد روزی به همین نزدیکی نگار دانشجویی که به نوعی گزارشگر کلاسم بود و همه ی آن هایی که دست به دست هم دادند تا من را از بار دیگر از آن چه به آن عشق می ورزم دور ومحروم کنند بی دریغ دوست می دارم گر چه بار دیگر ریسمان امید وعشقم را گسستند.
این روزها این بند از شعر دکتر علی جعفری را دائم در پستوی ذهنم تکرار میکنم:
دوباره چلچله ها به طاق مهتابی
با آن چنان ترنم عاشقانه
خواهند خواند
که باغ پربنفشه خواهد شد
تو غم مخور که بهار تو خواهد ماند.
من پس از پایان تحصیلات متوسطه در رشته حقوق قبول شده بودم، ولی ادبیات را انتخاب کردم با ورود به دانشگاه کاخ آمالم مثل خرابه های تیسفون ویران شد تصوری که از شعر وادبیات داشتم به اندازه یک سر سوزن هم شباهت به شرایط موجود نداشت 7 ترمه لیسانسم را تمام کردم وبلافاصله فوق لیسانس قبول شدم یادم است استادی داشتیم که همه او را استادی برجسته ای در حوزه ی خودش می دانستند آقای دکتر محمود عابدی درس سنایی با او داشتم تحقیرهای ادیبانه اش را هرگز از یاد نمی برم هر چند من را در راهم مصمم تر کرد اما بابت دیدگاه ها یش پیوسته اندوهی جان کاه را تحمل می کردم یادم است یک روز پسرهای کلاس( 2نفر) همه غایب بودند استاد با تبختر کتابش را باز کرد. گفت البته حضور اقایان مغتنم است کمی صبر کرد تا شاید بیایند اما انها نیامدند و با کسالت درس را شروع کرد.
تصویب پایان نامه ام به سختی صورت گرفت چون گویا تا پیش از آن در دانشگاه تربیت معلم تهران موضوعی تحت عنوان نقد ادبی فمینیستی تصویب نشده بود با تلاش استاد راهنمایم آقای دکتر مسعود جعفری پایان نامه ام را با موضوع نقد ادبی فمینیستی وانطباق آن با آثار محمود دولت آبادی با نمره ی بیست سپری کردم
از سال 1385 با کمک خانم زیبا اشراقی و زنده یاد آقای دکتر قیصر امین پور وارد یکی از دانشکده های دانشگاه شهید بهشتی شدم در طی این سال ها ارزشیابی هایی که هر ترم از استادان می کردند از حدااکثر نمره که 5 بود کمترین میزان ارزشیابی من4.25 بود به تدریج به دانشکده های دیگر هم راه پیدا کردم حتی در شعبه ی بین الملل قشم دانشگاه شهید بهشتی هم تدریس کردم.
همین الان هم 3 ترم حقوق معوقه از دانشگاه طلبکار هستم و با حقوقی که زیر خط فقر محسوب می شود چیزی به جز عشق من را هرگز به سر کلاس نکشاند . در ترم جاری 4 بار تذکر دریافت کردم تا این که سرانجام 30 دی ماه علی رغم این که برنامه ی ترم آینه را هم به من ابلاغ کرده بودند اخراجم کردند .
به من اخطار می دادند که شما از متون ادبی تحلیل های سیاسی می کنید من نمی توانم در برابر متون کهنه ای که برای انسان معاصر پرسش برانگیز است که پر ازعبارت ها وتوهین و خشونتهای پنهان است سکوت کنم وطوطی وار و بی تامل تکرار کننده ی آن ها باشم.
فکرش را بکنید وقتی تاریخ بیهقی درس می دهی و در قصه ی بر دار کردن حسنک وزیر به این عبارات می رسی «حسنک قریب هفت سال بردار بماند ...چنان که کس ندانست که سرش کجاست وتن کجاست ومادر حسنک زنی بود سخت جگر آور ...ون بشنید جزعی نکرد بگریست به درد چنان که حاضران از درد وی خون گریستند پس گفت:بزرگا مردا که این پسرم بود !که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد وپادشاهی چون مسعود آن جهان. » چه احساسی پیدا می کنی وچه می توانی بگویی ؟
در برابر این پرسش ژرف شاعر من معلم چه می توانم بگویم که ترجمان حال شاعر باشد
قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟
یا در برابر این نگاه انسانی سهراب چه می توانی بگویی؟
روی پل دخترکی بی پاست ،دب اکبر را بر گردن او
خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب ها خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید دل ها را باعشق
من با تکرار این عبارت ها همان احساسی را داستم که هر انسان صلح گرایی می تواند داشته باشد
خب وقتی شرایطی مهیا می شود که هر کلامی یم تعبیر به شمار می آید همین می شود که وسط درس دانشجوی من بی آن که به جنبه های ادبی وزیبایی شناسی هر مطلبی فکر کند بی مقدمه وسط درس دستش را بلند می کند ومی گوید :ببخشید استاد
فریدون مشیری هم مثل شاملو سیاسی واز خدا بی خبر بود!
ادبیات بازخوانی تاریخی است که زنان در آن هویت انسانی ندارند رسالت من معلم در نمایاندن همین فقدان ها ست بر این باورم که آگاهی از باورهای سنتی واپس گرا بشر نو گرای جوان را بر این می دارد که خود را آگاهانه وروش مند از قیمومیت هر آن چه موجودیت انسانی او را زیر سوال می برد رهایی دهد در متونی که زن، پری روی سمن بوی نارپستان جز بوس وکنار روسپی گری عیال و وبال بودن هویتی انسانی ندارند بر من معلم واجب است که با دید انتقادی به این قسم موضوعات بپردازم.
هم چنان فکر می کنم ادبیات خادم دانش های جامعه شناسی وانسان شناسی است ادبیات این قابلیت را دارد که ارزش های انسانی اصیل چون عشق عدالت برابری را در شکل های جاودانه به تصویر بکشد ادبیات بازتاب و تصویر جامعه است نتیجه ی سکوت در برابر بیت هایی چون
زن نو کن ای خواجه هر نوبهار که تقویم پاری نیاید به کار (بوستان .تصحیح محمد علی فروغی .ص)378
مجاز مفید وطبیعی شمردن حق تعدد زوجات برای مردان است.
من دلم می خواهد روزی به همین نزدیکی نگار دانشجویی که به نوعی گزارشگر کلاسم بود و همه ی آن هایی که دست به دست هم دادند تا من را از بار دیگر از آن چه به آن عشق می ورزم دور ومحروم کنند بی دریغ دوست می دارم گر چه بار دیگر ریسمان امید وعشقم را گسستند.
این روزها این بند از شعر دکتر علی جعفری را دائم در پستوی ذهنم تکرار میکنم:
دوباره چلچله ها به طاق مهتابی
با آن چنان ترنم عاشقانه
خواهند خواند
که باغ پربنفشه خواهد شد
تو غم مخور که بهار تو خواهد ماند.
مصالحه کاری مجلس در وقایع کهریزک
سايت "با مردم " : باگذشت نزدیک به به یکصد و نود و هشت روز از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک ، حوادث این بازداشگاه همچنان خبرساز است.
در پی افشاگری عبدالحسین روح الامینی نام رامین آقازاده قهرمانی به فهرست کشته شدگان اضافه و تعداد کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک به چهار نفر افزایش یافت.
روح الامینی درحالی برای نخستین بار پرده از کشته شدن رامین آقازاده تهرانی به خاطر ضرب و شتم در کهریزک برمی دارد که پیش از این کمیته رسیدگی مجلس شورای اسلامی تنها امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی را از کشته شدگان این بازداشتگاه معرفی کرده بود.
براساس گزارش کمیته رسیدگی مجلس سعید مرتضوی دادستان سابق عمومی و انقلاب در ششم مردادماه سال جاری تعداد بازداشت شدگان را "حدود" 390 نفر اعلام کرده است که از این تعداد 250 نفر بازداشت شدگان میدانی صحنه اغتشاشات و 50 نفر بازداشت شدگان غیرمیدانی هستند .سعید مرتضوی به باقی این افراد که 90 نفر هستند اشاره ای ندارد که درکجا و به چه دلیل بازداشت شده اند .
این در حالی است که خبرگزاری ایسنا تعداد بازداشت شدگان را 400 نفر منتشر کرده است که در میان این تعداد 50 نفر بازداشت شدگان غیرمیدانی هستند.
به کار گیری لفظ "حدود" بازداشت شدگان و آمار متناقص موجود این پرسش را در اذهان عمومی ایجاد کرده است آیا جان 10 انسان که ظاهراًدر جمع و تفریق صحبتهای دادستان و خبرگزاری ها حاصلی پیوسته یکسان دارد دراین حد بی ارزش است که نمایندگان مجلس بدون توجه به آن گزارش خود را منتشر ساخته اند.
سعید مرتضوی علت مرگ روح الامینی ، کامرانی ، جوادی فر را براساس بررسی های پژشکی قانونی مننژیت و دلیل انتقال بازداشت شدگان 18 تیرماه به بازداشتگاه کهریزک را فقدان ظرفیت زندان اوین و مناسب و استاندارد بودن این بازداشتگاه اعلام کرده است این در حالی است که آیت الله خامنه ای طی حکمی در بیستم تیرماه سال جاری ، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را به دلیل استاندارد نبودن صادر کرده و مسئولان زندان اوین ادعای مرتضوی مبنی بر نبود ظرفیت در آن تاریخ را به صراحت رد کرده اند.
ارجاع گزارش ناقص کمیته ویژه مجلس از سوی علی لاریجانی به قوه قضائیه و کمیسیون اصل 90 مجلس و سکوت و رازداری اعضای کمیته ویژه و دیگر نمایندگاه مجلس درخصوص مرگ آقازاده تهرانی اعتماد اذهان عمومی و رسانه ها را به عملکرد مجلس بسیار تضعیف کرده و به نظر می رسد مصالحه کاری در میان است.
لازم به توضیح است که سعید مرتضوی دادستان سابق و یکی از متخلفان و مقصران حوادث بازداشتگاه کهریزک از سوی محمود احمدی نژاد به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز گماشته شده است .
در پی افشاگری عبدالحسین روح الامینی نام رامین آقازاده قهرمانی به فهرست کشته شدگان اضافه و تعداد کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک به چهار نفر افزایش یافت.
روح الامینی درحالی برای نخستین بار پرده از کشته شدن رامین آقازاده تهرانی به خاطر ضرب و شتم در کهریزک برمی دارد که پیش از این کمیته رسیدگی مجلس شورای اسلامی تنها امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی را از کشته شدگان این بازداشتگاه معرفی کرده بود.
براساس گزارش کمیته رسیدگی مجلس سعید مرتضوی دادستان سابق عمومی و انقلاب در ششم مردادماه سال جاری تعداد بازداشت شدگان را "حدود" 390 نفر اعلام کرده است که از این تعداد 250 نفر بازداشت شدگان میدانی صحنه اغتشاشات و 50 نفر بازداشت شدگان غیرمیدانی هستند .سعید مرتضوی به باقی این افراد که 90 نفر هستند اشاره ای ندارد که درکجا و به چه دلیل بازداشت شده اند .
این در حالی است که خبرگزاری ایسنا تعداد بازداشت شدگان را 400 نفر منتشر کرده است که در میان این تعداد 50 نفر بازداشت شدگان غیرمیدانی هستند.
به کار گیری لفظ "حدود" بازداشت شدگان و آمار متناقص موجود این پرسش را در اذهان عمومی ایجاد کرده است آیا جان 10 انسان که ظاهراًدر جمع و تفریق صحبتهای دادستان و خبرگزاری ها حاصلی پیوسته یکسان دارد دراین حد بی ارزش است که نمایندگان مجلس بدون توجه به آن گزارش خود را منتشر ساخته اند.
سعید مرتضوی علت مرگ روح الامینی ، کامرانی ، جوادی فر را براساس بررسی های پژشکی قانونی مننژیت و دلیل انتقال بازداشت شدگان 18 تیرماه به بازداشتگاه کهریزک را فقدان ظرفیت زندان اوین و مناسب و استاندارد بودن این بازداشتگاه اعلام کرده است این در حالی است که آیت الله خامنه ای طی حکمی در بیستم تیرماه سال جاری ، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را به دلیل استاندارد نبودن صادر کرده و مسئولان زندان اوین ادعای مرتضوی مبنی بر نبود ظرفیت در آن تاریخ را به صراحت رد کرده اند.
ارجاع گزارش ناقص کمیته ویژه مجلس از سوی علی لاریجانی به قوه قضائیه و کمیسیون اصل 90 مجلس و سکوت و رازداری اعضای کمیته ویژه و دیگر نمایندگاه مجلس درخصوص مرگ آقازاده تهرانی اعتماد اذهان عمومی و رسانه ها را به عملکرد مجلس بسیار تضعیف کرده و به نظر می رسد مصالحه کاری در میان است.
لازم به توضیح است که سعید مرتضوی دادستان سابق و یکی از متخلفان و مقصران حوادث بازداشتگاه کهریزک از سوی محمود احمدی نژاد به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز گماشته شده است .
رسالت : اینکه هاشمی میگوید رهبری صالحترین فرد برای حل مشکلات است، تعارف است
خبر آنلاين : این روزنامه سپس با تاکید بر اینکه«مردم و نظام هر روز شاهد یک حمله و فتنه گری جدید هستند» ، افزود : برای هر حمله و فتنه گری دشمن باید تاکتیک ها و زبان روز خود را به کار برد. مردم انتظار دارند آقای هاشمی در پشت سر رهبری همان طور که تاکنون نظام و انقلاب را یاری داده اند رودرروی دشمن بایستد و به فتنه گران پاسخ قاطع بدهد و از دو پهلوگویی و پنهان کردن نقش دشمن در این معرکه پرهیز کند.
در بخشی دیگر از این نوشته آمده است : آقای هاشمی همچنان روی راه حل ها و پیشنهادات خود تاکید دارند پس این بیان که «رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات است » یک تعارف و مصداق اتم دو پهلوگویی است. به نظر می رسد مواضع آقای هاشمی پس از رویدادهای تلخ13 آبان ، روز قدس،16 آذر و بالاخره روز عاشورا ، نادیده گرفتن شرارتهای دشمن و همراهی فرقه سبز با این آتش افروزیهاست!
رسالت در خاتمه خاطرنشان شد : نمی شود دو راه حل متفاوت را برای فیصله بخشی یک مناقشه تصور کرد. هیچ عقل سلیمی این دو راه حل را نمی تواند با هم جمع کند، مفهوم تکرار آن از طرف آقای هاشمی این است که راهی برای برون رفت از وضعیت فعلی وجود ندارد.
در بخشی دیگر از این نوشته آمده است : آقای هاشمی همچنان روی راه حل ها و پیشنهادات خود تاکید دارند پس این بیان که «رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات است » یک تعارف و مصداق اتم دو پهلوگویی است. به نظر می رسد مواضع آقای هاشمی پس از رویدادهای تلخ13 آبان ، روز قدس،16 آذر و بالاخره روز عاشورا ، نادیده گرفتن شرارتهای دشمن و همراهی فرقه سبز با این آتش افروزیهاست!
رسالت در خاتمه خاطرنشان شد : نمی شود دو راه حل متفاوت را برای فیصله بخشی یک مناقشه تصور کرد. هیچ عقل سلیمی این دو راه حل را نمی تواند با هم جمع کند، مفهوم تکرار آن از طرف آقای هاشمی این است که راهی برای برون رفت از وضعیت فعلی وجود ندارد.
کروبی در پاسخ به خبر فارس ؛ در انتخابات تقلب شده و محکم بر حرف خود ایستاده ام
مهدی کروبی گفت: من کاملا بر این عقیده که در انتخابات تقلب روی داده و شبهه انگیز بوده محکم ایستاده ام و اعتقاد دارم در شمارش آراء کاملاً دخالت شده است.
شبکه جنبش راه سبز(جرس): حسین کروبی فرزند مهدی کروبی به خبر فارس نیوز مبنی بر اینکه دولت محمود احمدی نژاد را به رسمیت می شناسم واکنش نشان داد.
به گزارش سحام نیوز، فرزند ارشد مهدی کروبی به نقل از پدر خود گفت:" من کاملا بر این عقیده که در انتخابات تقلب روی داده و شبهه انگیز بوده محکم ایستاده ام و اعتقاد دارم در شمارش آراء کاملاً دخالت شده است. لیکن چون آقای خامنه ای حکم آقای احمدی نژاد را تنفیذ کردند به همین خاطر وی(احمدی نژاد) را رئیس دولت این نظام میدانم." (!)
گفتنی است صبح امروز خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در خبری کوتاه مدعی شد که کروبی در گفتگو با خبرنگار این رسانه گفته بود:"بنده اشكالات خود را همچنان وارد مي دانم اما در خصوص سئوال شما بايد بگويم بله رئيس جمهور را نيز به رسميت ميشناسم
شبکه جنبش راه سبز(جرس): حسین کروبی فرزند مهدی کروبی به خبر فارس نیوز مبنی بر اینکه دولت محمود احمدی نژاد را به رسمیت می شناسم واکنش نشان داد.
به گزارش سحام نیوز، فرزند ارشد مهدی کروبی به نقل از پدر خود گفت:" من کاملا بر این عقیده که در انتخابات تقلب روی داده و شبهه انگیز بوده محکم ایستاده ام و اعتقاد دارم در شمارش آراء کاملاً دخالت شده است. لیکن چون آقای خامنه ای حکم آقای احمدی نژاد را تنفیذ کردند به همین خاطر وی(احمدی نژاد) را رئیس دولت این نظام میدانم." (!)
گفتنی است صبح امروز خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در خبری کوتاه مدعی شد که کروبی در گفتگو با خبرنگار این رسانه گفته بود:"بنده اشكالات خود را همچنان وارد مي دانم اما در خصوص سئوال شما بايد بگويم بله رئيس جمهور را نيز به رسميت ميشناسم
Sunday, January 24, 2010
موسوی رهبر انقلابی چنین جنبشی است

آغوش سبز را باز کنیم
برای گرسنگان و تهی دستان
روزنت "ندای سبز"
پس از هفت ماه وقت آن رسیده است که بپرسیم کدام یک از شعارهای اصلی پس از انتخابات، محتوای مشخصا طبقاتی داشتهاند؟ غیر از این است که واردات کالای ارزان چینی کارگرانمان را به بیکاری کشانده است، پس چه طور آنها را در شعار علیه چین سهیم نمیدانیم؟ گاه "مدنی" بودن اعتراضات را به طبقه متوسطی بودن آن تعبیر میکنند، اما این چه توهینی است که کارگران و زحمتکشان کشورمان را غیرمدنی تلقی میکنیم؟ واقعیت این است که بخش چشمگیری از زحمتکشان از پیش از انتخابات دوشادوش دیگر گروههای جامعه برای تغییر وضعیت تلاش کردهاند و در تمام این ماهها همراه جنبش بودهاند. این مساله که بسیاری از خانوادههایی که عزیزانشان به شهادت رسیده یا بازداشت شدهاند گرفتار تنگنای مالی هستند خود گویای ماهیت طبقاتی گونهگون جنبش است. مساله این است که از طرفی این اقشار به رسانهها دسترسی کمتری دارند تا بتوانند حرف خود را بزنند و از طرف دیگر اصلاح طلبانی که به رسانه دسترسی دارند هم چنان به مانند هشت سال اصلاحات از توجه به واقعیت فقر و تبعیض غافلند. هم چنین باید توجه کنیم که سیاستهای اقتصادی فعلی احمدینژاد علاوه بر فشار غیرقابل تحملی که به اقشار فرودست وارد میکند، همان طبقه متوسط را هم به فقری روزافزون خواهد کشاند. اتفاقی تلخ که گروههای بزرگی از جامعه را در رنجی مشترک سهیم خواهد کرد.
اگر چه تا امروز زندگی روزمره از مبارزه جدا بوده است، اما با جدیتر شدن جنبش و رسیدن به لحظات سرنوشتسازِ پیش رو، این تفکیک از میان خواهد رفت. اگر هم اکنون ابتکار عمل در دست جنبش سبز است که با زندگی کردن و مبارزه پیش می رود، و با تغییر رفتارهای روزمره (چون تغییرعادات مصرفی، سرپیچی از خواستههای دولت کودتا، كمکاری و اعتصاب و...) علاوه بر مقاومت و حفظ جایگاه فعلی، طرف مقابل را به عقب می راند، در ماههای پیشِ رو برای حفظ زندگی روزمره ناچار به مبارزه روزمرهایم. گرانی و فقری که در ماههای آینده به طور فزاینده سراغ قشرهای مختلفی از جامعه میآید عرصه را بر فرودستان جامعه زودتر تنگ خواهد کرد. جنبش سبز از هم اکنون باید در اندیشه پشتیبانی و پیوند با اعتراضات آنانی باشد که از پی اجرای طرح تحول اقتصادی احمدینژاد، برای طلب یکی از سادهترین حقوق خود، یعنی نان، به خیابان خواهند آمد. موسوی برخلاف اکثر اصلاح طلبانی که مشارکتشان در انقلاب بهمن 57 را تنها به جزئی سپری شده از سابقه تاریخی خود بدل کرده و به نحوی تناقض آمیز در پی مبرا کردن خویش از بعضی پیامدهای آن هستند، انقلاب 57 را به متن مبارزه امروزش پیوند زده است. در نقد وضعیت حاکم بر کشور، برخلاف بسیاری که آن را حاصل انقلاب دانسته و از این مسیر انقلاب را زیر سوال میبرند، میرحسین موسوی بر آرمانهای انقلاب پای فشاری کرده و انحراف از انقلاب را مسبب کاستیهای کشور تلقی میکند. پس از چهار سال و چند ماه زمامداری احمدی نژاد به راحتی میتوان از کنار شعارهای به ظاهر عدالتخواهانه او گذشت و آن چه که اساس سیاست اقتصادی او بوده است را به نقد کشید: خصوصیسازی، آزادسازی تجاری، تعدیل ساختاری و... که سیاستهایی بر جای مانده از دوران هاشمی رفسنجانی هستند و توسط همان کارگزاران (مانند جمشید پژویان) به اجرا در آمده و اقتصاد ملی را به این وضع اسفبار کشاندهاند. اما سیاست اقتصادی میرحسین موسوی و مشاورانش (اساتید اقتصادی که اینک به جرم تبیین همان سیاستها در زندانند) به جای چوب حراج زدن به صنایع ملی به تقویت آن تکیه میکند. بیان علت رجحان این جهتگیری اقتصادی به سیاستهای دست راستی احمدی نژاد و اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی فرصت دیگری میطلبد اما نتیجه بلافصل این سیاست آن است که تقسیمبندی کاذب طبقاتی در جنبش سبز را از میان میبرد.
«روزهای پر حادثه و نامنتظر پس از انتخابات فرصت تحلیل آن را از ما گرفته اند. اگر چه همه می دانیم که جنبش سبز از دل یک رای و پیگیری آن در قالب شعار «رای من کجاست؟» زاییده شد اما کمتر به این پرداختهایم که چرا موج سبز پیش از انتخابات آن چنان اقبالی یافت که توانست سه روز بعد از انتخابات، بدون داشتن رسانه و تشکیلاتی قابل توجه، انقلاب را تا آزادی در نوردد و سپس به صورت جنبشی ریشهدار در تمامی مبارزههای حق طلبانه ایران و با گسترهای ملی تثبیت شود. یکی از اصلیترین شاخصههای موج سبز پیش از انتخابات و جنبش سبز کنونی حضور میرحسین موسوی در آن است که اگر چه نقش یک رهبر سنتی را بازی نمیکند، از مهمترین عناصر پیشبرندهاش است.
بی آن که بخواهیم به ضرورت تبلیغ و شورآفرینی میرحسین موسوی را به قهرمانی اسطورهای (و غیر تاریخی) تقلیل دهیم، با نقد و بررسی او و حلقه اصلی مشاورانش میتوانیم به درک دقیقتری از ماهیت جنبش سبز دست پیدا کنیم. چرا میرحسین موسوی بود که زبان گویای بسیاری از معترضان و مخالفان وضع حاکم بر کشور شد؟ تفاوتهای او با دیگر چهرههای برجسته اصلاح طلب چیست؟ چرا عزم دیگران برای ریاست جمهوری چون موسوی راسخ نبود؟ چرا دیگران با وجود شجاعت فراوانش و طرح شعارهای جسورانه نتوانستند حمایتی عمومی مانند موسوی جلب کنند؟ و بسی دیگر چراها، اگر علت اصلی اقبال به موسوی، حمایت وسیع احزاب و گروههای اصلاح طلب از موسوی بود چرا این حمایت نتوانست چهار سال پیشتر آرای چندانی برای مصطفی معین به ارمغان بیاورد؟ درست است که مقایسه دو وضعیت تاریخی مستلزم ملاحظات زیادی است، اما سوالهایی از این دست نشان میدهند که هر کسی نمیتوانست جای میرحسین موسوی را بگیرد و جایگاه فعلی وی نه یک تصادف تاریخی که حاصل تطابق ویژگیهای او با ضرورت زمانه است.
میرحسین چه دارد که دیگر اصلاح طلبان نداشتند؟ مبناییترین تفاوت موسوی و اغلب اصلاح طلبان انقلابیگری او است. او برخلاف اکثر اصلاح طلبانی که مشارکتشان در انقلاب بهمن 57 را تنها به جزئی سپری شده از سابقه تاریخی خود بدل کرده و به نحوی تناقض آمیز در پی مبرا کردن خویش از بعضی پیامدهای آن هستند، انقلاب 57 را به متن مبارزه امروزش پیوند زده است. در نقد وضعیت حاکم بر کشور، برخلاف بسیاری که آن را حاصل انقلاب دانسته و از این مسیر انقلاب را زیر سوال میبرند، میرحسین موسوی بر آرمانهای انقلاب پای فشاری کرده و انحراف از انقلاب را مسبب کاستیهای کشور تلقی میکند. هم چنین در تقابل با طیفهایی از اپوزیسیون خارج نشین که تصویری افراطی، آلوده به جنون انتقامجویی، دفعی و برون زا از انقلاب را ترویج میکنند، منادی انقلابی اجتماعی است که اگر چه با تغییرات تُند و تسویه حساب خونین با ساختار قدرت سیاسی همراه نیست، در جریان پیشرفت مبارزه مناسبات اساسی جامعه را از درون دگرگون میکند. انقلابیگری میرحسین سیاست او را به اخلاق گره میزند. این وجه ممیزه دیگر او از اصلاح طلبان است. اخلاقی که در عین نجابت، اهل مدارا با ظلم نیست. حقیقت را پای مصلحت قربانی نمیکند و اگر تعهدی داد پیگیر تحقق آن خواهد ماند. این اخلاقگرایی درست در نقطه مقابل نسبیگرایی ترویج شده در دوره اصلاحات است. سیاست میرحسین از مسیر شگردهای عملگرایانهای که تکنوکراتها پیشنهاد میکنند نمیگذرد. و سرانجام یکی از دیگر تفاوتهای بارز موسوی با اصلاح طلبان در نقطهای است که آنان با احمدینژاد تشابه دارند: اقتصاد. پس از چهار سال و چند ماه زمامداری احمدی نژاد به راحتی میتوان از کنار شعارهای به ظاهر عدالتخواهانه او گذشت و آن چه که اساس سیاست اقتصادی او بوده است را به نقد کشید: خصوصیسازی، آزادسازی تجاری، تعدیل ساختاری و... که سیاستهایی بر جای مانده از دوران هاشمی رفسنجانی هستند و توسط همان کارگزاران (مانند جمشید پژویان) به اجرا در آمده و اقتصاد ملی را به این وضع اسفبار کشاندهاند. اما سیاست اقتصادی میرحسین موسوی و مشاورانش (اساتید اقتصادی که اینک به جرم تبیین همان سیاستها در زندانند) به جای چوب حراج زدن به صنایع ملی به تقویت آن تکیه میکند. بیان علت رجحان این جهتگیری اقتصادی به سیاستهای دست راستی احمدی نژاد و اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی فرصت دیگری میطلبد اما نتیجه بلافصل این سیاست آن است که تقسیمبندی کاذب طبقاتی در جنبش سبز را از میان میبرد.
برخلاف تبلیغاتی که احمدینژاد و بازوی رسانهای کودتا بر آن اصرار دارند، اقشار فرودست حامیان دربست آنها نیستند. کسانی که در تجمعات بزرگ پیش و پس از انتخابات حضور داشتهاند به چشم دیدهاند که گستره مردم آن چنان وسیع است که نمیتوان مبارزه را محدود به یک یا چند قشر و طبقه خاص قلمداد کرد، یا قشر و گروهی را از آن بیرون گذاشت. هم چنین دیدهایم که احمدی نژاد به هیچ حربهای نمیتواند در سفرهای استانیاش تماشاچی چندانی برای نطقهای خود بسیج کند، که علامت دروغ بودن تقسیمبندی مرکز- پیرامون تبلیغ شده توسط حامیان او است؛ تقسیمبندی نادرستی که تهران را یکپارچه مرفه میداند و اعتراضش را از سر شکمسیری، و دیگر مناطق کشور را محروم و فقیر و طرفدار احمدینژاد. البته برخی از هواداران جنبش سبز نیز به اشتباه به این تقسیمبندی دامن میزنند و اصرار دارند که جنبش سبز جنبش طبقه متوسط است. اما کدام طبقه متوسط؟ پس از هفت ماه وقت آن رسیده است که بپرسیم کدام یک از شعارهای اصلی پس از انتخابات محتوای مشخصا طبقاتی داشتهاند؟ غیر از این است که واردات کالای ارزان چینی کارگرانمان را به بیکاری کشانده است، پس چه طور آنها را در شعار علیه چین سهیم نمیدانیم؟ گاه "مدنی" بودن اعتراضات را به طبقه متوسطی بودن آن تعبیر میکنند، اما این چه توهینی است که کارگران و زحمتکشان کشورمان را غیرمدنی تلقی میکنیم؟ واقعیت این است که بخش چشمگیری از زحمتکشان از پیش از انتخابات دوشادوش دیگر گروههای جامعه برای تغییر وضعیت تلاش کردهاند و در تمام این ماهها همراه جنبش بودهاند. این مساله که بسیاری از خانوادههایی که عزیزانشان به شهادت رسیده یا بازداشت شدهاند گرفتار تنگنای مالی هستند خود گویای ماهیت طبقاتی گونهگون جنبش است. مساله این است که از طرفی این اقشار به رسانهها دسترسی کمتری دارند تا بتوانند حرف خود را بزنند و از طرف دیگر اصلاح طلبانی که به رسانه دسترسی دارند هم چنان به مانند هشت سال اصلاحات از توجه به واقعیت فقر و تبعیض غافلند. هم چنین باید توجه کنیم که سیاستهای اقتصادی فعلی احمدینژاد علاوه بر فشار غیرقابل تحملی که به اقشار فرودست وارد میکند، همان طبقه متوسط را هم به فقری روزافزون خواهد کشاند. اتفاقی تلخ که گروههای بزرگی از جامعه را در رنجی مشترک سهیم خواهد کرد.
اگر چه تا امروز زندگی روزمره از مبارزه جدا بوده است، اما با جدیتر شدن جنبش و رسیدن به لحظات سرنوشتسازِ پیش رو، این تفکیک از میان خواهد رفت. اگر هم اکنون ابتکار عمل در دست جنبش سبز است که با زندگی کردن مبارزه خود، پیش رویم و با تغییر رفتارهای روزمرهمان (چون تغییرعادات مصرفی، سرپیچی از خواستههای دولت کودتا، كمکاری و اعتصاب و...) علاوه بر مقاومت و حفظ جایگاه فعلی، طرف مقابل را به عقب برانیم، در ماههای پیشِ رو برای حفظ زندگی روزمره ناچار به مبارزه روزمرهایم. گرانی و فقری که در ماههای آینده به طور فزاینده سراغ قشرهای مختلفی از جامعه میآید عرصه را بر فرودستان جامعه زودتر تنگ خواهد کرد. جنبش سبز از هم اکنون باید در اندیشه پشتیبانی و پیوند با اعتراضات آنانی باشد که از پی اجرای طرح تحول اقتصادی احمدینژاد برای طلب یکی از سادهترین حقوق خود، یعنی نان، به خیابان خواهند آمد.»
دولت به بانک ها گفته، آه در بساط ندارد!
دولت به بانک ها گفته، آه در بساط ندارد!
شورش در بانک ها
فریاد "یاحسین، میرحسین" در بازار
«دو بانك ملی و ملت که هر دو حساب "سیبا" و "جام" دارند قصد دارند حجم وسیعی از پول های مردم را که در اختیار دارند، برای بازپرداخت بدهی های خود به بدهکاران بزرگ قبل از عیدنوروز ضبط کنند. بهانه این مسدود سازی اینست که برای محاسبات پایان سال مجبورند حساب ها را برای مدتی ببندند.»
این چکیده آن خبری است که از چند روز پیش در تهران و سپس در سراسر ایران دهان به دهان شد و یورش مردم به بانک های فوق الذکر برای بیرون کشیدن پولشان آغاز شد.
روز گذشته بانك ملت در بازار ( بازار فرش فروشان ) با ازدحام و شلوغی بی سابقه روبرو بود و هر لحظه بر شمار مراجعه کنندگانی که پول خود را طلب می کردند افزوده می شد.
ساعت 11 و نیم باجه پرداخت اعلام كرد كه موجودی ندارد و میتواند حواله بین بانكی صادر كند كه با مخالفت اكثر مشتریان روبرو شد .
رئیس شعبه به مشتریانی كه برای برداشت پول مراجعه كرده بودند اعلام كرد كه ورشكستگی این بانك شایعه است و نیاز به خالی كردن حسابها نیست، ولی با اصرار مشتریان برای گرفتن پولشان روبرو شد. درگیری لفظی چنان بالا گرفت که منجر به دخالت مامور بانك شد و همین دخالت درگیری را شدیدتر کرد.
لحظاتی بعد ماموران یگان ویژه وارد شعبه مذكور شدند و همه را به بدترین شكل و حتی زدن باتوم بیرون كردند و درب بانك را به روی مشتریان بستند. مشتریان کتک خورده و از بانک اخراج شده سپس در بیرون از بانک شعار "یاحسین- میرحسین" را آغاز کردند.
تعدادی از حجره ها و مغازه های اطراف با شنیدن شعار یا حسین میر حسین بلافاصله كركره ها را پایین كشیدند و بازار فرش فروشان در حالت امنیتی فرو رفت و نیروهای ضد شورش در اطراف بانك مستقر شدند.
از روز شنبه اخباری از جلسات محرمانه دولت به خارج از ساختمان ریاست جمهوری راه پیدا کرده بود که در ارتباط با ورشکستگی بانک ها بود. در همین جلسات که احمدی نژاد و رئیس بانك مركزی و همچنین ریاست چند بانك دولتی، از جمله دو بانك ملی و ملت در آن حضور داشتند گزارشات محرمانه بحران بانک ها به احمدی نژاد داده شد و دو بانک ملت و ملی ورشكستگی خود را اعلام کرده و از دولت خواستند به آنها كمك اضطراری بشود.
اخبار این جلسه بسرعت در محافل بالای بازار تهران زیر گوشی نقل شد و بدنبال آن شماری از صاحبان شرکت های بزرگ تجاری تصمیم گرفتند نقدینگی شركت خود را از این دو بانك خارج كنند. این تصمیم با همزمان شد با تصمیم جدید بانک ها مبنی بر مخالفت با پرداخت 15 میلیون به بالا. به این ترتیب راهكار برگشت چك برای برداشت كل موجودی حساب در دستور این سرمایه داران قرار گرفت.
از جمعه گذشته مردم ورشكستگی 2 بانك ملت و ملی را از طریق اس ام اس بصورت وسیع به یکدیگر خبر دادند.
در اصفهان
شعب بانك ملی در اصفهان نیز روز گذشته با هجوم بی سابقه مردم برای برداشت پول از حسابهایشان روبرو شدند. صف های طولانی در مقابل باجه های بانك ملی در اصفهان بخصوص شعبه های چهار باغ و 33 پل و حضور نیروهای امنیتی در داخل شعب بانك ملی نشانه وحشت از شورش مردم در بانک ها داشت. تا اینکه شعبه چهارباغ ساعت 12 با كمبود نقدینگی روبرو شد و مردمی را كه ساعت ها در صف منتظر بودند بیرون کردند و در بانك را به روی مشتریان بستند. این آغاز شعارهای مردم در خارج از محوطه بانک بود.
در بانك ملی شهر مرند
مردم وقتی در بانك ملی مرند با جواب مسئولین بانك مبنی بر اینكه
- پولی برای پرداخت نداریم
- باید منتظر مشتری برای دریافت پول بمانیم
- ساعت 2 بعد از ظهر مراجعه كنید
ساعت ها در صف منتظر ماندند و متوجه شدند كه در صندوق مرکزی بانك مبلغ 500 میلیون تومان برای یك شخص خاص! كنار گذاشته شده است. اعتراض ها آغاز شد و درگیری میان مردم و ماموران بانک آغاز شد. سرانجام مردم با فریادهای اعتراضی خود را به پشت باجه مذكور رساندند که با دخالت مامور بانك خشونت و درگیری فیزیكی تشدی شد. در این فاصله عده ای شروع به برداشتن اسكناس ها و چك پولها ( 500 میلیون) در آن شدند و بقیه نیز به سمت پولها هجوم بردند. آژیر بانك به صدا در آمد.
اما اكنون در خبرهای رسمی این خبر به شكل دیگری بازتاب یافته كه در اینجا میبینید :
در صادقیه تهران
گزارش دریافتی: درگیری پلیس با مردم در بانك ملی شعبه تیراژه (صادقیه) موجب مجروح شدن یكی از مشتریان بانك و بسته شدن در بانك به روی مشریان شد. مردم برای برداشت حساب خود از صبح زود به بانك مراجعه كرده بودند که با صندوق های خالی بانك روبرو شدند. مردم با فریاد خواهان پول خود و نقد کردن چک هائی شدند که در حسابشان موجود بود ولی مسئولین شعبه مذكور بعلت كمبود نقدینگی در همان ساعات اولیه صبح از پرداخت آن عاجز بودند.
كارمندان بانك نیز دلیل كمبود نقدینگی را ناشی آن میدانند که تعداد زیادی از مشتریان دانه درشت آنها ده ها و صدها میلیونی خود را روز گذشته شنبه از حسابشان بیرون کشیده اند.
سایر شعب بانكها نیز روز گذشته كم و بیش همین شرایط را داشته اند.
در اغلب شعب بانک ملی رئیس شعبه از مشتریان خواسته بود كه یا از حواله بین بانكی استفاده كنند و یا منتظر بمانند كه از شعبه مركزی برای آنها اعتبار برسد. اما پس از نیم ساعت انتظار به جای رسیدن اعتبار، نیروهای امنیتی سر رسیدند و در داخل شعبه ها با مردم درگیر شدند.
ماموران ضد شورش به مشتریان بانک ها دستور خروج از بانک را دادند كه اغلب با اعتراض مشتریان روبرو شد. در شعبه صادقیه یكی از ماموران با پرتاب یك جا خودكاری به سوی یك مشتری كه زن میانسالی بود، از ترس مردم حاضر و ناظر این صحنه خود با صدای بلند شروع به ناسزا دادن به مسئولین و نظام کرد. آن زن میانسان در این ماجرا دچار شکستگی سر شد كه بلافاصله توسط مردم به بیمارستان منتقل شد. آن مامور سرگردی بود که روی سینه اش نوشته شده بود"ابراهیم قرآنی".
سرانجام توانستند مردم را بیرون کرده و درهای بانك را ببندند. كمبود نقدینگی به حدی بود كه رئیس شعبه دستور خالی كردن اسكناس های دستگاه خود پرداز را نیز داده بود.
در رامهرمز
در بانك ملی شعبه امام خمینی شهر رامهرمز ماموران به سوی مردم معترضی که در بانک و مقابل آن جمع شده بودند تیراندازی کردند که در نتیجه آن یك پیرمرد از ناحیه پا تیر خورد.
شورش در بانک ها
فریاد "یاحسین، میرحسین" در بازار
«دو بانك ملی و ملت که هر دو حساب "سیبا" و "جام" دارند قصد دارند حجم وسیعی از پول های مردم را که در اختیار دارند، برای بازپرداخت بدهی های خود به بدهکاران بزرگ قبل از عیدنوروز ضبط کنند. بهانه این مسدود سازی اینست که برای محاسبات پایان سال مجبورند حساب ها را برای مدتی ببندند.»
این چکیده آن خبری است که از چند روز پیش در تهران و سپس در سراسر ایران دهان به دهان شد و یورش مردم به بانک های فوق الذکر برای بیرون کشیدن پولشان آغاز شد.
روز گذشته بانك ملت در بازار ( بازار فرش فروشان ) با ازدحام و شلوغی بی سابقه روبرو بود و هر لحظه بر شمار مراجعه کنندگانی که پول خود را طلب می کردند افزوده می شد.
ساعت 11 و نیم باجه پرداخت اعلام كرد كه موجودی ندارد و میتواند حواله بین بانكی صادر كند كه با مخالفت اكثر مشتریان روبرو شد .
رئیس شعبه به مشتریانی كه برای برداشت پول مراجعه كرده بودند اعلام كرد كه ورشكستگی این بانك شایعه است و نیاز به خالی كردن حسابها نیست، ولی با اصرار مشتریان برای گرفتن پولشان روبرو شد. درگیری لفظی چنان بالا گرفت که منجر به دخالت مامور بانك شد و همین دخالت درگیری را شدیدتر کرد.
لحظاتی بعد ماموران یگان ویژه وارد شعبه مذكور شدند و همه را به بدترین شكل و حتی زدن باتوم بیرون كردند و درب بانك را به روی مشتریان بستند. مشتریان کتک خورده و از بانک اخراج شده سپس در بیرون از بانک شعار "یاحسین- میرحسین" را آغاز کردند.
تعدادی از حجره ها و مغازه های اطراف با شنیدن شعار یا حسین میر حسین بلافاصله كركره ها را پایین كشیدند و بازار فرش فروشان در حالت امنیتی فرو رفت و نیروهای ضد شورش در اطراف بانك مستقر شدند.
از روز شنبه اخباری از جلسات محرمانه دولت به خارج از ساختمان ریاست جمهوری راه پیدا کرده بود که در ارتباط با ورشکستگی بانک ها بود. در همین جلسات که احمدی نژاد و رئیس بانك مركزی و همچنین ریاست چند بانك دولتی، از جمله دو بانك ملی و ملت در آن حضور داشتند گزارشات محرمانه بحران بانک ها به احمدی نژاد داده شد و دو بانک ملت و ملی ورشكستگی خود را اعلام کرده و از دولت خواستند به آنها كمك اضطراری بشود.
اخبار این جلسه بسرعت در محافل بالای بازار تهران زیر گوشی نقل شد و بدنبال آن شماری از صاحبان شرکت های بزرگ تجاری تصمیم گرفتند نقدینگی شركت خود را از این دو بانك خارج كنند. این تصمیم با همزمان شد با تصمیم جدید بانک ها مبنی بر مخالفت با پرداخت 15 میلیون به بالا. به این ترتیب راهكار برگشت چك برای برداشت كل موجودی حساب در دستور این سرمایه داران قرار گرفت.
از جمعه گذشته مردم ورشكستگی 2 بانك ملت و ملی را از طریق اس ام اس بصورت وسیع به یکدیگر خبر دادند.
در اصفهان
شعب بانك ملی در اصفهان نیز روز گذشته با هجوم بی سابقه مردم برای برداشت پول از حسابهایشان روبرو شدند. صف های طولانی در مقابل باجه های بانك ملی در اصفهان بخصوص شعبه های چهار باغ و 33 پل و حضور نیروهای امنیتی در داخل شعب بانك ملی نشانه وحشت از شورش مردم در بانک ها داشت. تا اینکه شعبه چهارباغ ساعت 12 با كمبود نقدینگی روبرو شد و مردمی را كه ساعت ها در صف منتظر بودند بیرون کردند و در بانك را به روی مشتریان بستند. این آغاز شعارهای مردم در خارج از محوطه بانک بود.
در بانك ملی شهر مرند
مردم وقتی در بانك ملی مرند با جواب مسئولین بانك مبنی بر اینكه
- پولی برای پرداخت نداریم
- باید منتظر مشتری برای دریافت پول بمانیم
- ساعت 2 بعد از ظهر مراجعه كنید
ساعت ها در صف منتظر ماندند و متوجه شدند كه در صندوق مرکزی بانك مبلغ 500 میلیون تومان برای یك شخص خاص! كنار گذاشته شده است. اعتراض ها آغاز شد و درگیری میان مردم و ماموران بانک آغاز شد. سرانجام مردم با فریادهای اعتراضی خود را به پشت باجه مذكور رساندند که با دخالت مامور بانك خشونت و درگیری فیزیكی تشدی شد. در این فاصله عده ای شروع به برداشتن اسكناس ها و چك پولها ( 500 میلیون) در آن شدند و بقیه نیز به سمت پولها هجوم بردند. آژیر بانك به صدا در آمد.
اما اكنون در خبرهای رسمی این خبر به شكل دیگری بازتاب یافته كه در اینجا میبینید :
در صادقیه تهران
گزارش دریافتی: درگیری پلیس با مردم در بانك ملی شعبه تیراژه (صادقیه) موجب مجروح شدن یكی از مشتریان بانك و بسته شدن در بانك به روی مشریان شد. مردم برای برداشت حساب خود از صبح زود به بانك مراجعه كرده بودند که با صندوق های خالی بانك روبرو شدند. مردم با فریاد خواهان پول خود و نقد کردن چک هائی شدند که در حسابشان موجود بود ولی مسئولین شعبه مذكور بعلت كمبود نقدینگی در همان ساعات اولیه صبح از پرداخت آن عاجز بودند.
كارمندان بانك نیز دلیل كمبود نقدینگی را ناشی آن میدانند که تعداد زیادی از مشتریان دانه درشت آنها ده ها و صدها میلیونی خود را روز گذشته شنبه از حسابشان بیرون کشیده اند.
سایر شعب بانكها نیز روز گذشته كم و بیش همین شرایط را داشته اند.
در اغلب شعب بانک ملی رئیس شعبه از مشتریان خواسته بود كه یا از حواله بین بانكی استفاده كنند و یا منتظر بمانند كه از شعبه مركزی برای آنها اعتبار برسد. اما پس از نیم ساعت انتظار به جای رسیدن اعتبار، نیروهای امنیتی سر رسیدند و در داخل شعبه ها با مردم درگیر شدند.
ماموران ضد شورش به مشتریان بانک ها دستور خروج از بانک را دادند كه اغلب با اعتراض مشتریان روبرو شد. در شعبه صادقیه یكی از ماموران با پرتاب یك جا خودكاری به سوی یك مشتری كه زن میانسالی بود، از ترس مردم حاضر و ناظر این صحنه خود با صدای بلند شروع به ناسزا دادن به مسئولین و نظام کرد. آن زن میانسان در این ماجرا دچار شکستگی سر شد كه بلافاصله توسط مردم به بیمارستان منتقل شد. آن مامور سرگردی بود که روی سینه اش نوشته شده بود"ابراهیم قرآنی".
سرانجام توانستند مردم را بیرون کرده و درهای بانك را ببندند. كمبود نقدینگی به حدی بود كه رئیس شعبه دستور خالی كردن اسكناس های دستگاه خود پرداز را نیز داده بود.
در رامهرمز
در بانك ملی شعبه امام خمینی شهر رامهرمز ماموران به سوی مردم معترضی که در بانک و مقابل آن جمع شده بودند تیراندازی کردند که در نتیجه آن یك پیرمرد از ناحیه پا تیر خورد.
دیپلماسی نظامی در منطقه
دیپلماسی نظامی در منطقه
جانشین فرمانده نیروی دریائی
سفیر ج. اسلامی در عراق شد
چند خبرگزاری و مطبوعات عربی منطقه خلیج فارس مدعی شده اند که حداقل 6 تن از فرماندهان عملیاتی و اطلاعاتی سپاه پاسداران که در بغداد ماموریت اجرا می کرده اند، خود را تسلیم نیروهای امریکائی مستقر دراین کشور کرده اند. این که آنها به فرمان تهران و هدایت شده و با هدف ماموریت های جدید خود را تسلیم امریکائی ها کرده اند و یا با انگیزه های متفاوت شخصی دست به چنین عملی زده اند معلوم نیست، اما تعیین یک سفیر نظامی برای سفارتخانه جمهوری اسلامی درعراق می تواند هر دو احتمال را تقویت کند.
"حسن دانافر" که اکنون بعنوان سفیر جمهوری اسلامی در عراق معرفی شده، یکی از افسران ارشد سپاه و از فرماندهان واحد قدس این سپاه بوده است. درعین حال، وی از جمله اعضای هیات هيئت ايرانى مذاكره كننده با هيئت امريكايى در گفتگوهايى بود كه در بغداد صورت گرفت.
"دانافر" قبلا جانشين فرماندهى نيروى دريايى سپاه پاسداران بوده است. وی 48 سال سن دارد و به زبانهاى عربى و كُردى مسلط است. قرار است حسن كاظمى قمى سفير سابق جمهوری ا سلامی در عراق که وی نیز از افسران سپاه قدس است ناظر بازسازى ساختمان های ائمه و عتبات عاليات شود.
جانشین فرمانده نیروی دریائی
سفیر ج. اسلامی در عراق شد
چند خبرگزاری و مطبوعات عربی منطقه خلیج فارس مدعی شده اند که حداقل 6 تن از فرماندهان عملیاتی و اطلاعاتی سپاه پاسداران که در بغداد ماموریت اجرا می کرده اند، خود را تسلیم نیروهای امریکائی مستقر دراین کشور کرده اند. این که آنها به فرمان تهران و هدایت شده و با هدف ماموریت های جدید خود را تسلیم امریکائی ها کرده اند و یا با انگیزه های متفاوت شخصی دست به چنین عملی زده اند معلوم نیست، اما تعیین یک سفیر نظامی برای سفارتخانه جمهوری اسلامی درعراق می تواند هر دو احتمال را تقویت کند.
"حسن دانافر" که اکنون بعنوان سفیر جمهوری اسلامی در عراق معرفی شده، یکی از افسران ارشد سپاه و از فرماندهان واحد قدس این سپاه بوده است. درعین حال، وی از جمله اعضای هیات هيئت ايرانى مذاكره كننده با هيئت امريكايى در گفتگوهايى بود كه در بغداد صورت گرفت.
"دانافر" قبلا جانشين فرماندهى نيروى دريايى سپاه پاسداران بوده است. وی 48 سال سن دارد و به زبانهاى عربى و كُردى مسلط است. قرار است حسن كاظمى قمى سفير سابق جمهوری ا سلامی در عراق که وی نیز از افسران سپاه قدس است ناظر بازسازى ساختمان های ائمه و عتبات عاليات شود.
باند احمدی نژاد- مصباح
پس از 31 سال
باند احمدی نژاد- مصباح
در جلد رهبری مجاهدین خلق؟
محمد خاتمی و مهدی کروبی بطور جداگانه به دیدار خانواده دکتر علیرضا بهشتی رفتند. همه آنها که سالهای 58 تا 60 را بخاطر دارند می دانند که تمام حمله مجاهدین خلق متوجه آیت الله بهشتی بود. آنها مرگ بهشتی را می خواستند و سرانجام نیز با انفجار حزب جمهوری اسلامی به این آرزو رسیدند. در همان سالها، یکبار آیت الله بهشتی، پس از دیدار با آیت الله خمینی که آن زمان در قم مستقر بود، در مدرسه فیضه قم سخنرانی کرد. او که بعد از آیت الله طالقانی پرقدرت ترین روحانی ناطق در جمهوری اسلامی بود، دراین سخنرانی عمدتا علیه اتحاد شوروی وقت سخن گفت و به نوعی دلجوئی از ارتجاع خفته در قم.
پس از بازگشت به تهران، در جلسه هفتگی حزب جمهوری اسلامی دلیل این سخنرانی را از او سئوال کردند. آیت الله بهشتی گفت: شما از پشت صحنه خبر ندارید. نمی دانید آقایان روحانیون در قم چه فشاری به امام و ما می آورند. صد رحمت به مجاهدین!
مجاهدین کار خود را تمام کردند، اما میراثی باقی ماند بنام قانون اساسی و جمهوری که تمام کردن کار آنها به همان روحانیونی واگذار شد که آیت الله بهشتی از فشار آنها نالیده بود. روحانیونی نظیر شیخ محمد یزدی، احمد جنتی، احمد خاتمی، مصباح یزدی، حائری شیرازی و دیگرانی که روح الله حسینیان، آن زمان انگشت کوچک دست آنها بود و امثال احمدی نژاد پادوی فرامین و فتواهای آنها. آن انگشت کوچک ها و پادوها امروز مجریان دولتی و قضائی همان ارتجاع خفته در قم هستند که البته دیگر خفته نیست، بلکه بسیار هم بیدار است. چنان بیدار که آهسته آهسته علی خامنه ای را محاصره کرد و او را به درون قلعه خود بُرد و تبدیل به سخنگو و مجری فرامین خود کرد. بگذریم که او از همان سالهای اول جمهوری اسلامی نیز نشان داده بود که در پی "قدرت" حاضر به هر معامله ای هست و با همین حساب، جلوی میرحسین موسوی که برگزیده آیت الله خمینی بود ایستاد تا در همین قلعه برای خود جا باز کند. در آن دوران برای آن ایستادگی ها، امثال عسگراولادی پدرخوانده موتلفه اسلامی به وی "مرحبا" می گفتند و آیت الله گلپایگانی که هم وزن مذهبی آیت الله خمینی بود، در قم برایش چشمک می زدند.
آنها که امروز کار جمهوری اسلامی را می خواهند تمام کنند، در آن سالها مجاهدین خلق را آلت دست خود کردند و ابتدا بدست آنها حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیر را منفجر کردند، تا جاده را برای امروز خود هموار کنند و امروز رحم به خانواده آقای خمینی و خانواده آیت الله بهشتی ندارند. آنها می خواستند طناب به گردن آیت الله منتظری بیاندازند. (سخنان تلفنی شیخ محمد یزدی و احمدی جنتی که اولی برای رهبری یورش به بیت آیت الله منتظری به قم رفته بود و دومی در تهران گزارش حمله را می گرفت و رهنمود می داد. جنتی در همان تماس تلفنی گفته بود، بیخود این دست و آن دست کردید. حبس خانگی فایده ندارد. طناب می انداختید گردنش و از خانه بیرونش می آوردید و می بردید جائی که من هم خبر نداشته باشم.) اینها تاریخ جمهوری اسلامی و سرگذشت انقلابی است که به 31 سالگی رسیده است. و تازه بخش اندکی از آن!
بازگردیم به دیدار کروبی با خانواده آیت الله بهشتی. خانواده ای که در سال انقلاب در ایستگاه قلهک تهران و در یک خانه کوچک زندگی می کرد و معلوم نیست دکتر بهشتی که امروز در زندان کودتاست آن زمان چند ساله بود!
مهدی کروبی در این دیدار در پاسخ به این سوال همسر آیت الله بهشتی که آیا آیت اله بهشتی و خانواده ایشان در جمهوری اسلامی حرمتی دارند؟ گفت:
این خانواده برای این نظام هزینه ی سنگینی داده و فرزندان شهید بهشتی در مسیر عمل و دانش قرار گرفتند و هیچ مسئولیتی در این نظام مطالبه نکردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همگان شاهد ذکاوت و درایت آن مرحوم در روند تدوین قانون اساسی که اتفاقا این روزها بخش اعظم آن در عمل به فراموشی سپرده شده است، بودند. آیت اله بهشتی نزد امام جایگاهی ویژه داشت و اولین رئیس دستگاه قضائی کشور با حکم امام بود.
در شرائط عجیبی بسر می بریم و باید شاهد دستگیری یاران انقلاب، زندان رفته های قبل از انقلاب، رزمنده های دوران دفاع مقدس، فرزندان شهدای بزرگ این نظام و فرزندان غیور این سرزمین باشیم. در شرائطی قرار گرفته ایم که برای اولین بار بعد از انقلاب پل ارتباطی مان با سیستم برای حل مشکل زندانیان قطع می باشد و راه رایزنی در این باب بسته است.
باند احمدی نژاد- مصباح
در جلد رهبری مجاهدین خلق؟
محمد خاتمی و مهدی کروبی بطور جداگانه به دیدار خانواده دکتر علیرضا بهشتی رفتند. همه آنها که سالهای 58 تا 60 را بخاطر دارند می دانند که تمام حمله مجاهدین خلق متوجه آیت الله بهشتی بود. آنها مرگ بهشتی را می خواستند و سرانجام نیز با انفجار حزب جمهوری اسلامی به این آرزو رسیدند. در همان سالها، یکبار آیت الله بهشتی، پس از دیدار با آیت الله خمینی که آن زمان در قم مستقر بود، در مدرسه فیضه قم سخنرانی کرد. او که بعد از آیت الله طالقانی پرقدرت ترین روحانی ناطق در جمهوری اسلامی بود، دراین سخنرانی عمدتا علیه اتحاد شوروی وقت سخن گفت و به نوعی دلجوئی از ارتجاع خفته در قم.
پس از بازگشت به تهران، در جلسه هفتگی حزب جمهوری اسلامی دلیل این سخنرانی را از او سئوال کردند. آیت الله بهشتی گفت: شما از پشت صحنه خبر ندارید. نمی دانید آقایان روحانیون در قم چه فشاری به امام و ما می آورند. صد رحمت به مجاهدین!
مجاهدین کار خود را تمام کردند، اما میراثی باقی ماند بنام قانون اساسی و جمهوری که تمام کردن کار آنها به همان روحانیونی واگذار شد که آیت الله بهشتی از فشار آنها نالیده بود. روحانیونی نظیر شیخ محمد یزدی، احمد جنتی، احمد خاتمی، مصباح یزدی، حائری شیرازی و دیگرانی که روح الله حسینیان، آن زمان انگشت کوچک دست آنها بود و امثال احمدی نژاد پادوی فرامین و فتواهای آنها. آن انگشت کوچک ها و پادوها امروز مجریان دولتی و قضائی همان ارتجاع خفته در قم هستند که البته دیگر خفته نیست، بلکه بسیار هم بیدار است. چنان بیدار که آهسته آهسته علی خامنه ای را محاصره کرد و او را به درون قلعه خود بُرد و تبدیل به سخنگو و مجری فرامین خود کرد. بگذریم که او از همان سالهای اول جمهوری اسلامی نیز نشان داده بود که در پی "قدرت" حاضر به هر معامله ای هست و با همین حساب، جلوی میرحسین موسوی که برگزیده آیت الله خمینی بود ایستاد تا در همین قلعه برای خود جا باز کند. در آن دوران برای آن ایستادگی ها، امثال عسگراولادی پدرخوانده موتلفه اسلامی به وی "مرحبا" می گفتند و آیت الله گلپایگانی که هم وزن مذهبی آیت الله خمینی بود، در قم برایش چشمک می زدند.
آنها که امروز کار جمهوری اسلامی را می خواهند تمام کنند، در آن سالها مجاهدین خلق را آلت دست خود کردند و ابتدا بدست آنها حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیر را منفجر کردند، تا جاده را برای امروز خود هموار کنند و امروز رحم به خانواده آقای خمینی و خانواده آیت الله بهشتی ندارند. آنها می خواستند طناب به گردن آیت الله منتظری بیاندازند. (سخنان تلفنی شیخ محمد یزدی و احمدی جنتی که اولی برای رهبری یورش به بیت آیت الله منتظری به قم رفته بود و دومی در تهران گزارش حمله را می گرفت و رهنمود می داد. جنتی در همان تماس تلفنی گفته بود، بیخود این دست و آن دست کردید. حبس خانگی فایده ندارد. طناب می انداختید گردنش و از خانه بیرونش می آوردید و می بردید جائی که من هم خبر نداشته باشم.) اینها تاریخ جمهوری اسلامی و سرگذشت انقلابی است که به 31 سالگی رسیده است. و تازه بخش اندکی از آن!
بازگردیم به دیدار کروبی با خانواده آیت الله بهشتی. خانواده ای که در سال انقلاب در ایستگاه قلهک تهران و در یک خانه کوچک زندگی می کرد و معلوم نیست دکتر بهشتی که امروز در زندان کودتاست آن زمان چند ساله بود!
مهدی کروبی در این دیدار در پاسخ به این سوال همسر آیت الله بهشتی که آیا آیت اله بهشتی و خانواده ایشان در جمهوری اسلامی حرمتی دارند؟ گفت:
این خانواده برای این نظام هزینه ی سنگینی داده و فرزندان شهید بهشتی در مسیر عمل و دانش قرار گرفتند و هیچ مسئولیتی در این نظام مطالبه نکردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همگان شاهد ذکاوت و درایت آن مرحوم در روند تدوین قانون اساسی که اتفاقا این روزها بخش اعظم آن در عمل به فراموشی سپرده شده است، بودند. آیت اله بهشتی نزد امام جایگاهی ویژه داشت و اولین رئیس دستگاه قضائی کشور با حکم امام بود.
در شرائط عجیبی بسر می بریم و باید شاهد دستگیری یاران انقلاب، زندان رفته های قبل از انقلاب، رزمنده های دوران دفاع مقدس، فرزندان شهدای بزرگ این نظام و فرزندان غیور این سرزمین باشیم. در شرائطی قرار گرفته ایم که برای اولین بار بعد از انقلاب پل ارتباطی مان با سیستم برای حل مشکل زندانیان قطع می باشد و راه رایزنی در این باب بسته است.
عکس : تولد ندا + يک نماهنگ از يک گروه آمريکایی




يگ گروه موزيک آمريکایی به نام "33 سال" اين آهنگ را برای تولد ندا خوانده است.
Neda Aghasoltan known as Angel of Freedom in Iran, The song dedicated by "33 Years", an Alternative Music Band in US to Neda's Followers. Iran's Freedom of Expression made subtitles for it and celebrates Neda's 27th Birthday
Subscribe to:
Posts (Atom)