Wednesday, April 6, 2011

دویچه وله : سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ایران می‌گوید: «یکی از برنامه‌های وزارت علوم، اسلامی کردن و نزدیک کردن دانشگاه‌ها از نظر شکل و محتوا به آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی است.»

دویچه وله : سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ایران می‌گوید: «یکی از برنامه‌های وزارت علوم، اسلامی کردن و نزدیک کردن دانشگاه‌ها از نظر شکل و محتوا به آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی است.»




نورالله حیدری در مصاحبه با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا تصریح کرد: «طبق اظهارات کامران دانشجو این وزارتخانه مصمم است که در سال جاری دانشگاه‌ها را از لحاظ شکل و محتوا به آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی و بطور کلی اسلامی کردن دانشگاه‌ها نزدیک کند.»



وی افزود: «بدین صورت که از نظر شکلی در مورد مراودات، نوع پوشش و تعاملات بین دانشجویان و از لحاظ محتوایی نیز رابطه با درس، کتب و نوع تدریس و بومی کردن دانش اسلامی و به نوعی استقلال علمی تجدیدنظری صورت گیرد.»



به نظر منتقدان، این اظهارات مبنای علمی ندارد و کمکی به سطح علمی دانشگاه‌های ایران نخواهد کرد. برخی این نگرانی را ابراز می‌کنند که دور جدید از جداسازی‌های جنسیتی آغاز گردد.



چندی پیش شورای گسترش آموزش عالی، طرح راه‌اندازی دو دانشگاه دخترانه در تهران را تصویب کرد. طبق این طرح، دانشگاه‌های رفاه و ابرار، مخصوص خانم‌ها در گروه‌های علوم انسانی، علوم فنی و مهندسی تاسیس خواهند شد.



کابوس انقلاب فرهنگی دوم



در چند سال اخیر به دلایل مختلف تعدادی از دانشجویان و استادان دانشگاه‌ها از ادامه تدریس باز مانده‌اند. منتقدان حکومت ایران می‌گویند دولت محمود احمدی‌نژاد در پی انجام «انقلاب فرهنگی دوم» است.



اسلامی کردن دانشگاه‌ها از سال‌های اولیه انقلاب اسلامی در ایران مورد توجه حکومت بوده است. سال ۱۳۵۹با انجام «انقلاب فرهنگی» طرح اسلامی کردن دانشگاه‌های پیگیری شد. هدف از این طرح پاک‌سازی استادان و دانشجویانی که از دید حکومت، «غرب‌زده و لیبرال» به‌شمار می‌رفتند، عنوان شد.



این اقدامات به عنوان بخشی از برنامهٔ حکومت برای مبارزه با فرهنگ غرب در ایران محسوب می‌شد. در این زمان محتوای کتاب‌های درسی توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی، مورد بازبینی قرارگرفت. همچنین از نظر ظاهری نیز دانشجویان دانشگاه‌های مقید به رعایت برخی مقررات سخت‌گیرانه شدند.



در طول سه دهه پس از انقلاب بحث اسلامی کردن دانشگاه‌های در دوره‌های مختلف مورد توجه قرار گرفت. با انتخاب محمود احمدی‌نژاد به ریاست دولت نهم در سال ۱۳۸۴ دولت وی رویکردی سخت‌گیرانه‌ای را در قبال دانشگاه‌های و دانشجویان در پیش گرفت.



مسوولان دولتی از پاکسازی دانشگاه‌ها از اساتید لیبرال خبر دادند. آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی نیز، ریشه مشکلات را در محتوای علوم انسانی که در دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود دانست.



این سخنان پس از آن ابراز شد که بسیاری از دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها در جریان اعتراضات پس از انتخابات جنجالی سال ۸۸ حضور فعالی داشتند. رهبر ایران علوم انسانی را یکی از ابزارهای غرب برای تهاجم به انقلاب اسلامی قلمداد کرد.



آیت‌الله خامنه‌ای مدعی شد: «مبنای علوم انسانی غرب که در دانشگاه‌های کشور به صورت ترجمه‌ای تدریس می‌شود، جهان بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالی که پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو کرد.»



به مدت کوتاهی پس ازاین اظهارات، وزارت علوم اعلام کرد پذیرش دانشجو در ۱۲ رشته علوم انسانی و هنر متوقف شده است.



بر این اساس رشته‌هایی ‌چون علوم اجتماعی، علوم سیاسی، حقوق و روان‌شناسی از جمله گروه‌های درسی هستند که پذیرش دانشجو در آن‌ها متوقف شد. مسوولان این وزارتخانه اعلام کردند که این توقف برای بازنگری متون درسی این رشته‌ها صورت گرفته است.



به باور کار‌شناسان تجربه سه دهه اخیر نشان داده است که دانشگاه در مقابل فشارهای حکومت مقاومت کرده است. گرچه در این میان هزینه زیادی به دانشجویان و اساتید منتقد وارد شده است.



هزینه‌ای که بخشی از آن متوجه منافع ملی ایران است. افزایش مهاجرات نخبگان علمی که به «فرار مغز‌ها» تعبیر می‌شود را می‌توان یکی از نتایج فشار به دانشگاه‌ها و دانشگاهیان در طول سال‌های پس از انقلاب اسلامی دانست.

انتقال چهار زندانی محکوم به اعدام به قرنطینه زندان ارومیه

انتقال چهار زندانی محکوم به اعدام به قرنطینه زندان ارومیه




آژانس خبری موکریان : بعد از ظهر امروز چهار زندانی محکوم به اعدام به دستور مسئولین زندان ارومیه به قرنطینه این زندان منتقل شدند. به گزارش آژانس خبری موکریان، اسامی دو تن از این زندانیان مسعود قوی پنجه و خالد اسماعیلی اعلام شده است. تا لحظه تنظیم خبر از علت انتقال این چهار زندانی که اتهام دو تن از آنها قاچاق مواد می باشد هیچ اطلاعی در دست نیست.

برگزاری دادگاه دو فعال سیاسی در اهواز

برگزاری دادگاه دو فعال سیاسی در اهواز


*انجمن جهانی حقوق بشر: ایران جلوی مداوای زندانیان سیاسی را می‌گیرند

برگزاری دادگاه دو فعال سیاسی در اهواز



جلسه دادگاه فرهاد باغبانی و مهندس رضا کرمانی به اتهام عضویت در حزب پان ایرانیست و تبلیغ علیه نظام ۱۰ صبح دوشنبه پانزدهم فروردین ماه جاری در شعبه ۴ دادگاه انقلاب اهواز برگزار شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، در این جلسه که بیش از ۳ ساعت به طول انجامید قاضی کیاستی با استناد به حکم صادره در سال ۱۳۸۱ توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب تهران و همچنین با استناد به نامه رییس اداره اطلاعات خوزستان، فعالیت این حزب سیاسی قدیمی را غیرقانونی و مخالف نظام عنوان کرد. قاضی پرونده در پایان صدور حکم درباره این دو متهم را منوط به استعلام از وزارت اطلاعات نمود.

مهندس رضا کرمانی ۷۷ ساله دبیرکل اسبق حزب پان ایرانیست ساکن کرج و فرهاد باغبانی روزنامه نگار و عضو جوان این حزب در خوزستان اسفندماه ۱۳۸۸ در فرودگاه اهواز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و پس از چند روز با قید وثیقه آزاد شدند.



انجمن جهانی حقوق بشر: مقامات ایران جلوی مداوای زندانیان سیاسی را می‌گیرند



دویچه وله : انجمن جهانی حقوق بشر روز چهارشنبه (۱۷ فروردین / ۶ آوریل) در شهر فرانکفورت آلمان طی بیانیه‌ای اعلام کرد که مقامات ایران جلوی مداوای زندانیان سیاسی در این کشور را می‌گیرند. انجمن جهانی حقوق بشر این اقدام مسئولان دولتی ایران را با برنامه‌ریزی قبلی می‌داند. در این بیانیه همچنین آمده است که انجمن نمونه‌های فراوانی در تایید این موضوع جمع‌آوری کرده است که نشان می‌دهند مسئولان دولتی ایران جلوی رسیدن داروهای حیاتی زندانیان سیاسی به آنها را گرفته‌اند. یکی از نمونه‌های ذکر شده از طرف انجمن جهانی حقوق بشر نمونه محسن دگمه چی است که در ماه مارس ۲۰۱۱ به خاطر جلوگیری مسئولان زندان از مداوا ی پزشکی او درگذشت.

فیلم / فیلم جدید فحاشی سعید تاجیک (سمبل بسیجی ذوب شده در ولایت) این بار به محسن هاشمی

شوهرم از دست رفته،

محسن دگمه چی، بازاری سرشناس که به ده سال حبس تعزیری در زندان رجایی شهرمحکوم شده بود در حالی درگذشت که خانواده او از برگزاری مراسم ترحیم منع و مجبور به ترک منزل شخصی خود شدند.اینک مریم النگی، همسر او در مصاحبه با "روز" می گوید او را هم تهدید به بازداشت کرده اند.




خانم النگی پیش از این و مهرماه 88 بازداشت و بعد از 70 روز با قرار وثیقه آزاد شد. او می گوید بازداشت اش در راستای تحت فشار قرار دادن همسرش صورت گرفته بود.



آقای دگمه چی اولین زندانی سیاسی نیست که در زندان، به دلیل بیماری فوت میکند. پیش از او و طی سالهای گذشته، امیدرضا میرصیافی، وبلاگ نویس و امیرحسین حشمت ساران، دبیر کل جبهه اتحاد ملی ایران در زندان فوت شدند و نزدیکان آنها اعلام کردند "بی توجهی مسئولان زندان و عدم دریافت کمک‌های پزشکی" از علل اصلی جان باختن آنها بوده است.



اکبر محمدی، فعال دانشجویی و ناخدا یکم البرز قاسمی شال از جمله دیگر زندانیان سیاسی بودند که طی سالهای گذشته در زندان جان باخته اند.



مسئولان زندان و مقامات قضایی تاکنون درباره جان باختن این زندانیان سیاسی در زندان هیچ توضیحی ارائه نداده اند.



مصاحبه "روز" با مریم النگی، همسر محسن دگمه چی را در ذیل بخوانید.







خانم دگمه چی 8 روز از درگذشت همسر شما می گذرد اما شما به منزل شخصی تان بازنگشته اید. چرا؟



روز تشییع پیکر همسرم از بهشت زهرا که می آمدم مرا بازداشت کردند و ابتدا تعهد گرفتند که هیچ مراسمی برای ختم برگزار نکنیم. به خانواده هم گفته بودند تااز خانه بیرون نروند و چراغ های آن خانه خاموش نشود مرا آزاد نمیکنند. وقتی آزادم کردند دیگر اجازه نداشتم به خانه برگردم و با پسرم به منزل خواهرم آمده ام.







چه کسانی شما را بازداشت کردند و به چه دلیل گفته اند نباید منزل تان باشید؟



از پلیس امنیت بودند؛ بعد از خاکسپاری، مرا بردند بعد هم پسرم را آوردند. مدارک یکی از بستگان را هم گرفته بودند و می گفتند باید تعهد دهید که هیچ مراسمی نگیرید. حدود 6 ساعت بازداشت بودم. یک بازجویی کامل انجام دادند درباره خودم، همسرم و خانواده ام و گفتند که تا از خانه بیرون نروید و چراغ های خانه خاموش و درها قفل نشود اینها ا آزاد نمی کنیم و بعد از گرفتن تعهد و... آزادم کردند. شاید می ترسیدند مردم به خانه ما بیایند یا ختمی برگزار شود؛ نمیدانم در هر صورت الان می ترسم به خانه ام برگردم چون تهدید کرده اند که برایم قرار بازداشت صادر میکنند.







شما پیش از این نیز مدتی بازداشت شده بودید. چه اتهامی به شما تفهیم کرده بودند؟



بله من 10 مهرماه 88 بازداشت و بعد از 70 روز یعنی 25 آذر ماه همان سال با قرار وثیقه آزاد شدم. اتهام اقدام علیه امنیت ملی را به من تفهیم کردند.







آیا شما فعالیت خاصی داشتید؟ این اتهام را بر چه مبنایی به شما وارد کرده اند؟



نه من هیچ فعالیتی نداشتم و این اتهام را رسما رد میکنم؛ در ارتباط با پرونده همسرم مرا بازداشت کرده بودند و میخواستند او را بیشتر تحت فشار قرار دهند.







"ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی" دو اتهامی است که درباره همسر شما مطرح بوده، آیا شما و همسرتان این اتهام ها را قبول داشتید؟



درباره اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به هیچ عنوان. من رسما اعلام میکنم که همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را به دلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند. همسر من از زندانیان سیاسی دهه 60 بود و به اتهام هواداری سازمان مجاهدین خلق، بیش از 7 سال در حبس بود. او در دهه شصت محکومیت خود را کشید اما اکنون مجددا او را به همان اتهامی به زندان بردند و محاکمه کردند که قبلا و سالها پیش محکومیتش را کشیده و هزینه اش را داده بود. در اصل برای یک اتهام دو بار هزینه داد. اما درباره کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی نیز باید بگویم همین مساله را نیز به مجاهدین خلق ربط دادند و گفتند که شما به خانواده های زندانیان مجاهدین کمک مالی میکردید. در حالیکه برای من که قبلا خود زندانی بوده و با درد و رنج زندانیان و خانواده هایشان آشنا بود اصلا فرقی نمی کند زندانی چه عقایدی دارد و متعلق و وابسته به کدام گروه سیاسی هست یا نیست. اما دادستان این کمک ها را داخلی حساب نمیکرد یعنی می گفت شما به سازمان مجاهدین خلق کمک کرده اید. در حالیکه کمک های همسرم فارغ از گرایش های سیاسی افراد به خانواده هایشان بوده است. حتی غیر از زندانیان سیاسی، به خانواده های عادی هم کمک میکرد. آدم خیری بود؛ وقتی می شنید دختر یتیمی در حال ازدواج است خود داوطلب می شد و مثلا می گفت یخچالش را من می خرم. به خانه های سالمندان و کودکان بی سرپرست که در پرورشگاهها بودند خیلی کمک میکرد. اما آقایان از کارهای خیری که این همه سال همسرم انجام داده یکی دو مورد را در آوردند که اتهام زندانی ای که همسرم به خانواده شان کمک کرده بود، هواداری یا ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بوده، همین را بزرگ کردند و گفتند تو به این سازمان کمک مالی میکردی.







این کمک ها به چه صورتی بود؟ آیا کمک ها بلا عوض بوده؟



نه. بیشتر به صورت قرض بود یعنی به خانواده های زندانیانی که نیاز داشتند همسرم قرض میداد. خیلی از این خانواده ها این قرض ها را به مرور باز گردانده اند. به دادستان هم گفتم که این مبالغ برگشته و پول ها پیش من است اما خب قبول نکردند







همسر شما پش از آزادی از زندان در دهه شصت تا پیش از بازداشت جز این کمک های مالی که می گویید آیا فعالیت خاصی داشت؟



نه به هیچ عنوان؛ او بازاری و به کار خود مشغول بود. هیچ نوع فعالیت سیاسی نداشت. بارها به دادستان تهران گفتم که همسر من نه چیزی نوشته نه در تظاهراتی شرکت کرده و نه فعالیتی داشته اما خب همین که سابقه زندانی سیاسی بودن در دهه شصت را داشت گویا کافی بود که او را محکوم کنند.







گویا یکی از فرزندان شما در عراق و در قرارگاه اشرف است؛ گفته می شد که یکی از اتهامات همسرتان سفر به عراق و اشرف بوده. این مساله صحت دارد؟



من دو فرزند دارم یک پسر 20 ساله که با من زندگی میکند و یک دختر که در قرارگاه اشرف است اما همسر من هیچ ارتباطی نداشت و هیچ وقت هیچ سفری به عراق یا اشرف نداشته است.







ممکن است به عقب برگردیم و بفرمایید همسرتان کجا و چگونه بازداشت شد؟



16 شهریور 88 او را در دفتر کارش بازداشت کردند. بعد آمدند منزل و یه سری وسایل شخصی او را با خود بردند. بعد هم که به 10 سال حبس در تبعید یعنی در زندان رجایی شهر محکومش کردند.







اکنون گفته شده که همسر شما به دلیل ابتلا به بیماری سرطان فوت کرده است. پیش از بازداشت همسرتان آیا ایشان مشکل جسمی خاصی داشتند؟



نه خیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود.در اصل بیماری در شهریور 89 یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. سه ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مساله این است که هیچ کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمیدهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می شود اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف 95 روز از آغاز بیماری اش جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی بینیم. همسر من 53 سال داشت و پزشکان می گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.







براساس قانون همسر شما به عنوان یک زندانی که در حال سپری کردن دوران محکومیت خود بود حق استفاده از مرخصی داشت آیا هیچ وقت به ایشان مرخصی دادند؟ پی گیری های شما در این زمینه به کجا کشید و چه پاسخی به دنبال داشت؟



هیچ وقت مرخصی ندادند؛ حتی یک روز. هر روز می رفتم و درخواست میکردم اما می گفتند نمی شود، نمی توانیم مرخصی بدهیم. پیش قاضی پرونده، دادستان و معاون دادستان رفتم. 5 روز کاری هفته من هر روز پشت درهای دادستانی بودم، اینقدر رفته بودم که دیگر همه مرا می شناختند.می گفتند جرم همسرت سنگین است و مرخصی نمی دهیم.







یکی از هم بندی های سابق همسرتان اعلام کرده وقتی درباره وضعیت او با دادستان تهران سخن گفته، آقای دادستان گفته "قرار نیست همه اینها با اعدام بمیرند". آیا عمدا به وضعیت همسر شما رسیدگی نکردند؟



می توانست با جریان رسیدگی پزشکی اصلا چنین فاجعه ای رخ ندهد. بارها رفتم و گفتم با هر میزان وثیقه ای که میخواهید فقط چند روز مرخصی بدهید؛ مرخصی روی تخت بیمارستان تا تحت مداوا قرار گیرد و باز او را به زندان ببرید، اما تا این حد را هم موافقت نکردند. خودتان از همین می توانید بفهمید چه اتفاقی افتاده. همسر من تنها 6 ماه دوره شیمی درمانی داشت، اگر انجام می شد این اتفاق نمی افتاد.....







برخی اخبار حکایت از این دارد که همسرتان را در بیمارستان با زنجیر و دستبند به تخت بسته بودند آیا این قضیه صحت دارد؟



این مساله مربوط به دفعه قبلی است که همسرم را بیمارستان بردند. اوایل اسفند ماه که او را به بیمارستان و برای شیمی درمانی بردند با زنجیر به تخت می بستند. همسرم می گفت تا زنجیرها را باز نکنید حاضر به شیمی درمانی نمی شوم. او را به زندان بازگرداندند و سه هفته در درمان و شیمی درمانی تاخیر شد. اینقدر این طرف و آن طرف رفتم، نامه نوشتم، حرف زدم و خواهش کردم که این بار که او را بیمارستان بردند دیگر زنجیر و دستبند نبستند؛اما 4 تا 5 مامور مدام بالای سر او در اتاق حضور داشتند.







آخرین بار کی با همسرتان دیدار کردید؟ وضعیت ایشان به چه صورتی بود؟



حدود ساعت 4 بعد از ظهر هشت فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. 5 هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت میکرد سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چند روز بود رسما به من می گفت "برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم". آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا میکنم برای تو....







چگونه از درگذشت همسرتان مطلع شدید؟



روز بعد از این ملاقات از زندان گوهردشت به من زنگ زدند گفتند بیا از همسرت نامه داری. گفتم چه نامه ای؟ همسر من که بیمارستان است. صدای پچ پچ از آن سوی خط می آمد و کلمه فوت را شنیدم با عصبانیت داد زدم جریان چیه و چه اتفاقی افتاده؟ قضیه را گفتند رفتم بیمارستان دیدم بله درست است.







با توجه به اینکه به گفته شما عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت همسرتان باعث درگذشت او شده، این مساله را پی گیری خواهید کرد؟



چگونه پی گیری کنم؟ اگر میخواستند جوابی بدهند که بیش از صد نامه نوشتم حداقل به یکی از آنها جواب میدادند. اصلا برایشان اهمیتی ندارد که همسرم از بین رفته. گویی اینجا این مسائل عادی است. من به چه کسی می توانم شکایت کنم؟ اصلا از چه کسی می توانم شکایت کنم؟ چه کسی می تواند به درد من برسد؟ آیا ارگانی هست که حاضر باشد صدای مرا بشنود؟ با این غم بزرگ تازه باید دور از خانه ام باشم و نتوانم به خانه خودم بروم. نه تنها غم از دست دادن همسرم هست بلکه باید نگران سرنوشت خودم و پسرم باشم فقط امیدوارم قضیه به همین جا ختم شود و طبق گفته های خودشان برای من و فرزندم مشکلی پیش نیاورند و بتوانم بعد از این با پسرم زندگی کنم.







خانم دگمه چی اگر در پایان صحبت خاصی دارید لطفا بفرمایید.



الان در ایران خانواده های زندانیان سیاسی، جزو مظلوم ترین اقشار هستند؛ زندانیان دیگری داریم که بیمارند؛ امیدوارم همسر من آخرین مورد باشد و دیگر برای کسی چنین مساله ای پیش نیاید. به عنوان یک انسان حداقل به مسائل این زندانیان رسیدگی کنند. همسر من بیچاره می گفت اجازه بدهید من درمان شوم تا هر وقت خواستید بعد مرا در زندان نگهدارید اما اجازه ندادند. تنها اگر 6 ماه دوره شیمی درمانی را طی میکرد الان همسرم زنده بود اما نگذاشتند، حالا کاش به داد بقیه زندانیان برسند و فکر نکنند وقتی می گویند زندانی سیاسی نداریم مردم باور میکنند.
تجمع خانواده دستگیر شدگان روز 13 فروردین ماه آذربایجان که روز دوشنبه با حمله ماموران امنیتی در تبریز به صحنه شعارهای تند و درگیری با نیروهای امنیتی تبدیل شده بود، دیروز نیز با بی نتیجه ماندن پیگیری خانواده زندانیان ادامه داشت.




همزمان سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای با اشاره بازداشت قریب به 70 شهروند آذربایجانی در تبریز و حدود 20 نفر دیگر در ارومیه، خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط و مشخص شدن محل نگهداری بازداشت شدگان شده است.



فعالان آذربایجانی نیز در مصاحبه با روز پیش بینی می کنند در صورت ادامه بی توجهی مقامات جمهوری اسلامی، دامنه اعتراضات مردم به شرایط زیست محیطی خود در شهرهای آذربایجان گسترده تر و منجر به طرح خواسته های سیاسی خواهد شد.







مقامات پاسخ نمی دهند



به دنبال فراخوان فعالان مدنی و محیط زیستی آذربایجان، روز 13 فروردین ماه یک گردهمایی اعتراضی نسبت به وضعیت دریاچه ارومیه در در میدان آذربایجان تبریز و پارک ائللرباغی ارومیه برگزار شد.



به گزارش منابع خبری آذربایجان در پی این تجمع ۷۰ نفر در تبریز و بیش از 20 نفر ددر ارومیه بازداشت شدند.



به گزارش وب‌سایت خبری آداپ، انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران "نیروهای انتظامی به معترضین و همچنین اشخاص دارای لباس یا علامت های سرخ رنگ، حمله و بسیاری از آنها را بازداشت و عده‌ای را زخمی کردند."



سعید خضرلو، رسول رضوی، داوود شیری، صمد كریمی، حسن خویی، حبیب پورولی، حسین عبدالهی، حامد حسینی، جلیل علمدار میلانی، حجت مختارزاده، علی سلیمی، رحیم طربناک، علی بالنده، کاضم واحدی، سعید سیامی، علی باباپور و الیاس شکری از جمله بازداشت شدگانی هستند که منابع خبری آذربایجان به اسامی آنها اشاره کرده اند.



بر اساس ویدیوهایی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده، تظاهر کنندگان شعارهایی چون "دریاچه ارومیه تشنه است"، "مرگ دریاچه ارومیه مرگ آذربایجان است"، "دریاچه ارومیه را محافظت کنید"، "یاشاسین آذربایجان" و "سدها را باز کنید و دریاچه ارومیه را پر کنید" را سرداده اند.



به گزارش عفو بین الملل تعدادی از بازداشت شدگان این تجمع آزاد شده اند، اما همچنان از محل نگهداری و وضعیت تعدادی از آنها اطلاعی در دست نیست.



از طرفی پایگاه خبری "دانشجو نیوز" گزارش داده است که روز دوشنبه، 15 فروردین، خانواده های گروهی از بازداشت شدگان در تبریز در مقابل زندان این شهر تجمع کرده اند.



بنا بر این گزارش، مامورین زندان تبریز با حمله به تجمع کنندگان سعی در پراکنده کردن آنها داشته اند.



مقامات قضایی هم هیچ پاسخی به خانواده ها نداده اند و پیگیری مردم بی نتیجه مانده است.



در واکنش به بازداشت های گسترده روز 13 فروردین سازمان عفو بین المل، در اطلاعیه ای که روز سه شنبه 16 فروردین بر پایگاه اطلاع رسانی این سایت قرار گرفت از مقامات جمهوری اسلامی خواست تا "به سرعت و بدون قید و شرط"، حبیب پورولی، جلیل علمدار میلانی، علی سلیمی، سعید صیامی و سعید خیضرلو و معترضان دیگر را آزاد کنند.



این سازمان حقوق بشری اعلام کرده کسانی که در ارتباط با ابراز نظرات خود به طور مسالمت آمیز و شرکت در تجمعات صلح آمیز دستگیر شده اند، زندانی عقیده به حساب میایند.



عفو بین الملل در ادامه از شهروندان آذربایجانی خواسته است در نامه ای که رونوشت آن نهادهای جمهوری اسلامی ارسال می شود از مقامات جمهوری اسلامی بخواهند هر چه سریعتر محل نگهداری بازداشت شدگان را مشخص کنند و اطمینان دهند که آنان در معرض شکنجه و بدرفتاری های دیگر قرار نگرفته و به وکیل، اعضا خانواده خود و امکانات درمانی مورد نیاز دسترسی خواهند داشت.



سازمان عفو بین الملل، در اطلاعات تکمیلی بیانیه خود نوشته است: "زبان آذربایجانی های ایران ترکی و بیشترشان مسلمان شیعه میباشند. آنها بزرگترین اقلیت در ایران بوده و قریب 25 تا 30 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. بیشتر آذربایجانیها در شمال و شمال غرب کشور و همچنین در تهران بسر میبرند. با اینکه عموما بخوبی در جامعه ایرانی ترکیب شده اند اما در سالهای اخیر بصورت فزاینده ای درخواست حقوق فرهنگی و زبانی بیشتر از جمله اجرای حق تحصیل به زبان ترکی آذربایجانی که در قانون اساس ایران آمده است مینمایند."







هشدار نماینده مجلس



اعتراضات مردم تبریز، ارومیه و برخی دیگر از شهرهای آذربایجان در واکنش به پایین آمدن سطح آب دریاچه ارومیه طی سالهای گذشته انجام گرفته است. بر اساس گزارشهای منتشر شده سطح آب دریاچه ارومیه نسبت به سال گذشته در همین زمان ۲۷ سانتی‌متر پایین‌تر رفته است.



کیومرث کلانتری، مدیرکل محیط زیست آذربایجان غربی پیش از این گفته بود: "براثر این کاهش، سطح شوره‌زارهای سواحل دریاچه به شدت در حال افزایش است."



او یادآوری کرده: "ورودی آب دریاچه ارومیه نیز در همین مدت ۱/۵ میلیارد متر مکعب نسبت به سال قبل کاهش نشان می‌دهد."



پیشتر برخی از نمایندگان این منطقه در مجلس شورای اسلامی به نسبت به پیامدهای این بحران زیست محیطی هشدار داده بودند.



چند ماه پیش، جواد جهانگیرزاده نماینده ارومیه در مجلس گفته بود: "مسئولان یا عمق فاجعه را نمی‌دانند یا مردم را بازی می‌دهند زیرا تغییر شیوه های آبیاری دو استان آذربایجان غربی و شرقی بیش از ۳ هزار میلیارد تومان پول نیاز دارد".



به گفته این نماینده مجلس: "اگر به همین منوال به مشکلات دریاچه ارومیه بی‌توجهی شود این دریاچه کاملا از بین خواهد رفت و اگر این دریاچه دچار مشکل شود باید صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مجدد شود. یک تا ۱۰ میلیارد تن نمکی که باد از این دریاچه از غرب به شرق کشور می‌برد می‌تواند زندگی ۱۳ میلیون نفر را تحت تاثیر قرار دهد و حتی زندگی مردم تهران را هم دچار مشکل کند".







اعتراضات ریشه دار



در چنین شرابطی فعالان آذربایجانی معتقدند نادیده گرفتن این خواسته زیست محیطی منجر به دامنه دار شدن اعتراضات مردمی و مطرح شدن دیگر خواسته ها در این مناطق می شود.



وحید قره باغلی، فعال حقوق بشر آذربایجان در این مورد به روز می گوید: "باحضور پررنگ مردم تبریز به نظر می رسد که شهروندان آذربایجانی بیش از گذشته به مسائل پیرامون خود حساسیت دارند و ما امیدواریم حکومت جمهوری اسلامی هم این حساسیت را ببیند و تبعات آن را در نظر بگیرد، چون اگر این امر صورت نگیرد ممکن است این حساسیت ها به اعتراضات عمومی تبدیل شود. به نظر ما در حال حاضر این پتانسیل بیش از هر زمان دیگری در این مناطق وجود دارد."



او همچنین معتقدست این اعتراضات ریشه در سلسه اعتراضاتی دارد که از چند سال گذشته در مناطق آذربایجان وجود داشته است.



به اعتقاد آقای قره باغلی: "اگر حکومت نسبت به این خواسته ها بی توجه باشد وبه جای گفتگو و چاره اندیشی برای حل مسائل راه دیگری چون سرکوب در پیش بگیرد، مردم را در برابر خود قرار خواهد داد. در غیر این صورت اعتراضات دامنه دار خواهد شد. مردم نمی خواهند همانطور که فرهنگ و زبان آنها از بین می رود طبیعت و زیست محیطشان نیز از بین برود. این مساله،مساله ای جدی است."

آخر و عاقبت جناح حاکم بعد از ...

Tuesday, April 5, 2011

اولین مصاحبه سال 90 احمدی نژاد

اولین مصاحبه سال 90 احمدی نژاد


میگوئید از یک لاریجانی

به لاریجانی دیگر شکایت کنم؟





احمدی نژاد در اولین مصاحبه خبری سال 90 خود شرکت کرد. مصاحبه ای که شاید دو سوم آن به سخنرانی او درباره مدیریت جهانی و فروپاشی همه دولت ها و رژیم ها و رهبری جهانی جمهوری اسلامی تحت مدیریت امام زمان اختصاص داشت.



او در همین مصاحبه به چند سئوال هم پاسخ داد. از جمله درباره دعوت پادشاه اردن هاشمی به ایران. احمدی نژاد گفت:



"من از پادشاه حكومت اردن برای سفر به ایران دعوت كردم و ایشان اظهار تمایل كرد. اما سفر را به دلایلی عقب انداخت و عقب‌نشینی در كار نبوده است. ما اگر می‌خواستیم عقب‌نشینی كنیم این‌همه فحش نمی‌خوردیم. این كه برخی مقاله بنویسند و احساس كنند عقب‌نشینی شده است، عقب نشینی نبوده است. چرا كه برنامه بین‌المللی دولت تنظیم شده است. "



احمدی نژاد در پاسخ به سئوال دیگری که در پایان این مصاحبه طرح شد و مربوط به آینده فلسطین بود، به نکته ای اشاره کرد که ظاهرا دعوت از پادشاه اردن به ایران برای مذاکره پیرامون همین مسئله بوده و خود داری پادشاه اردن از آمدن به ایران نیز باید پرهیز از تن دادن به این بحث و مذاکره باشد!



احمدی نژاد گفت که امریکا و اسرائیل به جای ترک سرزمین های اشغالی می خواهند اردن را به دو قسمت تقسیم کند و یک قسمت آن را تحویل فلسطینی ها داده و یک دولت فلسطینی تشکیل بدهند. این یک توطئه است.





از احمدی نژاد در باره مناسبات با امریکا سئوال شد که وی در پاسخ گفت:



"بیش از 3.5 میلیون نفر انسان (لابد ایشان خواسته واحد شتر را از واحد انسان جدا کند!) در زندان‌های آمریكا و در شرایط بسیار سخت و بدی در حال زندگی هستند كه در سفر به آمریكا برخی از این افراد در تشریح زندان‌های آمریكایی، ما را به یاد زندان‌های قرون وسطی می‌انداختند... ما فكر می‌كنیم بهترین گزینه برای دولت‌های آمریكایی همكاری و رابطه عادلانه با ایران است. رئیس‌جمهور آمریكا با شعار "تغییر " روی كار آمد و اگر صداقت وجود داشت بهترین فرصت برای تغییر چهره و سیاست‌های ضدانسانی برای آمریكا بود. تنها شانس دولت كنونی آمریكا این بود كه مناسبات خود را با ایران اصلاح كند تا فرصتی برای ادامه حیات داشته باشد. ما هم این فرصت را در اختیار آنها قرار دادیم اما آنها از این فرصت استفاده نكردند ."







از احمدی نژاد در باره اتهامات مالی که مجلس به دولت می زند سئوال شد که وی با تمسخر گفت:




"چه جوابی بدهم؟ آنها ما را در آستانه انتخابات متهم كردند كه دولت یك میلیارد دلار تخلف كرده است و تمامی دستاویز رقبای ما در انتخابات "گشت ارشاد " و دیگری یك میلیارد دلار آقای لاریجانی بود. اكنون این موضوع را به گونه‌ای دیگر تكرار كرده‌اند می خواهیم پیگیری حقوقی كنیم. اما بالاخره از كدام رئیس قوه به كدام رئیس قوه شكایت كنیم؟ آقا ما را به دردسر نیندازید! "

کارین لویکه فلد ـ یونگه ولت jungewelt

کارین لویکه فلد ـ یونگه ولت jungewelt




واقعیت انقلاب در منطقه چنین است!



ترجمه رضا نافعی



تلویزیون اول آلمان ARD در فوریه 2011 در بارۀ شورش ها و اعتراضات مردم شمال آفریقا و جهان عرب از مردم آلمان نظرخواهی کرد. حاصل این نظر خواهی بیشتر بیانگر نگرانی مردم و کمتر حاکی از خوش بینی آنان بود. پرسش شوندگان از بی ثباتی و هرج ومرج هراس دارند، از سرازیر شدن سیل پناهجویان به اروپا می ترسند، از آن وحشت دارند که اسلامگریان زمام قدرت را بدست گیرند و نگران امنیت اسرائیل، گسترش فقر، نکبت و خشونت هستند. در ذهنیت اکثر مردم آلمان، هراس از اسلامگرایان عمیقا جا افتاده است. عمدتا ” اسلامگرایان” با “اعراب” یکی شمرده می شوند. سازمان آمارگیری Allensbacher Institut در سال 2008 به این نتیجه رسید که 56 درصد از مردم آلمان نگران ” جنگ فرهنگ ها ” میان مسیحیت و اسلام هستند. این سازمان در اکتبر 2010 به این نتیجه رسید که وقتی مردم آلمان نام ” اسلام ” را می شنوند به یاد ” خشونت با زنان” می افتند. به گزارش کانون پژوهش های PEW در واشنگتن از هر ده نفر آلمانی هشت نفرشان اسلام را برابر می دانند با تعصب و فناتیسم.



شورش های جهان عرب با این پیشداوری ها ارتباطی ندارند. امانوئل تُد Todd پژوهشگر مردم شناس و یوسف کورباگ جامعه شناس از “سازمان پژوهش های مردم نگاری” ( پاریس ) در سال 2008 به انقلاب بی وقفه ای اشاره کردند که با حرکت بی سر و صدا ولی پرهیجان خود در کار تغییر همه سویۀ جوامع به ظاهر استوار اسلامی است. البته باید در نظر داشت که جهان عرب فقط بخشی از جهان اسلام است که از شبه جزیره عربستان تا اعماق آفریقا را در بر می گیرد. به گفتۀ تـُد و کورباگ این کشورهای در 30 تا 40 سال گذشته در روند تغییرات پیشرونده اجتماعی مسیری را پشت سر نهاده اند که اروپا از قرن هجدهم تا کنون مشغول طی کردن آنست. آهنگ پرشتاب سواد آموزی در جهان اسلامی ساختار مردمی جامعه و بنیاد فرهنگی را تغییر داده است، زنان خود را آزاد ساخته اند، شیوه مصرف دگرگون و از اهمیت مذهب کاسته شده است. مهاجران عرب به فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و آلمان با خویشاوندان خود در میهنشان در ارتباط مستمر و گسترده هستند و از طریق این گفتگو ها بر شتاب روند نوگری در عرصه فرهنگی و معنوی افزوده اند. هواداران نظریه “جنگ فرهنگ ها” تمدن مسیحی اروپائی را خردگرا و تمدن اسلامی را نامعقول می خوانند، در حالی که مسیر حرکت فرهنگ ها نشان می دهد که بسوی یکدیگر در حرکتند. کورباگ می گوید “رفتار و پندار آدمی در هرجای جهان عاقلانه است”.



حرمت و شرکت



از آغاز سال جاری میلادی حاصل دگرگونی کشورهای عربی آشکار گشته است. مردم در پی جبران کندروی های تاریخی خود هستند و خواستار حرمت و شرکت در اداره امور جامعه. یعنی خواستار چیزهائی هستند که صاحبان قدرت سالهاست وعدۀ آنرا داده اند ولی از انجام آن به گونه ای نظاممند (سیستماتیک) سر پیچیده اند. اینک مردم خود دست بکار شده دربان ها را پس زده و راه آینده را گشوده اند.



آغازگاه شورش در تونس و مصرهنگامی بود که آن چند نفر که راه ها را از هر سو برخود بسته می دیدند، برای نشان دادن درماندگی اقتصادی و استیصال اجتماعی خویش آتش برجان خود زدند. این آن ضربۀ کارائی بود که برعصب حساس مردم وارد آمد. فقر، پس راندگی و تحقیر چیزهائی بودند که همه خوب می شناختند. اینجا بود که آن نسل جوان، آموزش دیده و شهرنشین به میدان سازماندهی آمد، در اندک زمانی از پرخاش های پراکنده غریوی کشور گیر سربرزد. توده ها به جنبش در آمدند و انفجار اعتراض همه جاگیر شد. هیچ یک از سازمان دهندگان این پرخاش های خورد در خواب هم نمی دیدند که از آن جرقه ها چنین آتشفشانی برخیزد. اصناف و اتحادیه ها به توفان پیوستند، احزاب قانونی و غیر قانونی پس از تردید های آغازین به جنبش جوانان خود، که پیشاپیش می رفتند، روی آوردند. قدرت شورشها هنگامی بالاگرفت که در سراسر کشور پخش شد و در برابر حملات نیروهای امنیتی جانانه ایستاد بی آنکه خود دست به سلاح برد. آنچه کار را یکسره کرد این بود که نیروهای امنیتی روی از سرفرماندهان پیشین گرداندند و دست از حمایت رهبران شستند.



پس از دیدن شجاعت و اراده مردم تونس و مصر، مردم، تقریبا در تمام کشورهای عضو اتحادیه عرب به شور آمدند. در اردن، یمن، بحرین وعراق، همچنین در الجزایر، مراکش، در سوریه و لیبی، در عمان و عربستان سعودی مردم به خیابانها آمدند. در لبنان جوانان هفته هاست که برای استقرار یک نظام سکولار به اعتراض برخاسته اند، حتی در مناطق اشغالی فلسطین نیز جوانان در کار سازماندهی اعتراضات هستند. آنها خواستار وحدت احزاب فلسطینی هستند.



جنگ داخلی در لیبی





اعتراضات در لیبی به سرعت گسترش یافت و تبدیل به جنگ داخلی شد. معترضان 14 فوریه در بنغازی خواستار دست یافتن به حقوق بیشتر بودند، نه جنگ داخلی. بر آنها ظلم شده بود و آنها خواستار اجرای عدالت بودند، و قذافی دیگرگوشی برای شنیدن دادخواهی نداشت. قذافی که از رویدادهای تونس و مصر عصبی و دستپاچه شده بود نیروهای مسلح امنیتی را علیه جوانان به میدان فرستاد، رسانه های خارجی فریاد اعتراض علیه خشونت را بازتابانیدند. اندک زمانی بعد جوانان خواستار اجرای حقوق بشر. بستگان زندانیان سیاسی از قبائل مخالف و هواداران سابق قذافی که مناسباتشان با او تیره شده بود نیز به گروه دادخواهان پیوستند. پس از پیوستن سربازان و افسران به معترضان، سلاح ها، زد و خورد ها و تصویرهای منعکس کننده این رویدادها بر صفحات نخست رسانه ها نقش بستند. خواست های سیاسی پس رفتند و فریاد “مرگ بر دیکتاتور” جای آن را گرفت. در پی فعالیت سازمانهای اطلاعاتی غربی و دخالت شدید اتحاد های غربی و ناتو، چهره جنگ داخلی عوض شد و تبدیل گشت به میدان دخالت غرب. از آنجا که غرب ( هنوز) نمی تواند خود نیروی زمینی به میدان بفرستد با صدای بلند در بارۀ ارسال اسلحه برای مخالفان قذافی فکر می شود.



خواست آمریکا و اروپا مبنی بر این که ” قذافی باید برود” از همان آغاز راه هرگونه تلاش دیپلماتیک را برای گفتگو بست. غرب پیشنهاد های ونزوئلا، ترکیه و اتحادیه آفریقا را برای گفتگو ناشنیده گرفت. گفته می شود اشتیاق شتابان و جد وجهد بی وقفه غرب برای دخالت نظامی در لیبی برای دست گذاشتن روی ذخائرعظیم نفت و گاز آنجاست. هدف دیگر یکسره کردن کار کسی است که در گذشته از جنبش های ملی و چپ Trikont (سه قاره) حمایت می کرد. در حالی که او دیرگاهی است که با اعتقادات پیشین خود وداع کرده و در سالهای اخیر با همانها که امروز سر در پی اش گذاشته اند مناسبات بسیار صمیمانه داشت. بنظر می رسد که سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، می خواهد با بمباران های امروزش خاطرات روابط صمیمانه دیروزش را نابوده سازد. ایتالیا، استعمارگر پیشین، که لیبی مستعمره اش بود، قرارداد صلح با لیبی را، یک جانبه و بی سرو صدا، لغو کرد و پایگاه های هوائی و دریائی اش را برای بمباران لیبی در اختیار گذاشت. دخالت سنگین و گسترده اتحادیه نظامی غرب مانع شکل گیری جنبش اصیل اپوزیسیون در لیبی شد.



آشوب در سوریه





در سوریه نیز آشوب شد. رسانه های خارجی و کنشگران حقوق بشرتاکید می کنند که تظاهر کنندگان خواستار آزادی و سقوط رژیمی بوده اند که بنوبه خود تظاهرات را حاصل تحریکات خارج می داند. انگیزه های پس پرده تظاهرات ناروشن مانده اند، اما آنچه مشهود است این است که تظاهرات فقط در دو شهر رخ داد. مردم سوریه دیر زمانی است که خواستار آزادی های بیشتر و بویژه پایان بخشیدن به وضع اضطراری هستند، ولی در ده سال گذشته، از زمانی که بشار الاسد زمام کار را در دست گرفت، تغییرات زیادی رخ داده است. اینک دولت اعلام کرده که دست به اصلاحات خواهد زد، قوانین وضع اضطراری ـ که از سال 1963 اجرا می شودـ به کنار نهاده خواهد شد، تشکیل احزاب مجاز خواهد گشت و مبارزه با رشوه خواری تشدید خواهد گشت. تظاهرات وسیع در سراسر کشور به حمایت از بشار اسد سبب شد که تظاهرات مخالفان جلوه ای نکند، گرچه تظاهرات موافق را دستگاههای دولتی سازمان داده بودند ولی این تظاهرات در عین حال نمودار این نیز بودند که مردم اصلاحات می خواهند نه انقلاب.



هم اعراب و هم غرب با هیجان چشم به رویدادهای سوریه دوخته اند، شبیه همان هیجانی که قبلا در مورد مصر وجود داشت. هر دو این کشورها از کشورهای سنگین وزن عربی محسوب می گردند که از لحاظ سیاسی با هم در رقابت هستند. سوریه تا امروز تاب آورده و در برابرمحاصره اقتصادی و فشار دائم غرب سرپا ایستاده است. دلیل فشار غرب به سوریه آنست که سوریه با نقشه غرب برای تغییرتقسیم بندی کشور های خاور میانه، که قرار بود اشغال عراق در سال 2003 گام آول آن باشد، مخالف است. سوریه به این دلیل که با حزب الله لبنان و حماس همپیمان است و با ایران همبستگی استراتژیک دارد از سوی اسرائیل و همپیمانهای غربی اش مورد حمله قرار می گیرد. کشورهای عربی نیزبه نزدیکی سوریه با ایران با سوءظن می نگرند. برعکسِ مصر که در زمان حسنی مبارک دژ غرب در منطقه محسوب می شد، که از سیاست اسرائیل برای منفرد کردن فلسطینی ها و ممانعت از استقرار صلح با آن، پشتیبانی می کند. اگر این دو کشور در آینده با هم متحد گردند اسرائیل و غرب با مشکلات تازه ای در منطقه روبرو خواهند شد. این که مصر نو در آینده چه موضعی اتخاذ خواهد کرد پرسشی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد. در اواسط ماه مارس، ژنرال محمد حسین طنطاوی، وزیر دفاع مصر گفت در نظر است با سوریه “روابط بسیار حسنه” برقرار گردد.



جوامع متفاوت





همانطور که نظام های سیاسی در جهان عرب متفاوتند، جنبش های اجتماعی آنها نیز در سطوح مختلفی قرار دارند. در میان این کشورها، کشورهای آفریقای شمالی از همه پیشرفته ترند، کشورهای حوزه خلیج فارس که از لحاظ در آمد ناخالص ملی از ثروتمند ترین کشورهای جهان محسوب می گردند، از لحاظ اجتماعی تصویری بسیار محافظه کارانه از خود ارائه می دهند. سن اکثریت جمعیت در تمام 22 کشورعضو اتحادیه عرب زیر 25 سال است ولی میزان بی سوادان میان جوانان 15 تا 25 ساله متفاوت است. در مراکش 30 درصد در تونس 4 درصد، در مصر 15 درصد و در لیبی فقط یک در صد است ( لوموند دیپلماتیک مارس 2011) . تعداد کسانی که زیر خط فقر ( با در آمدی معادل دو دلار آمریکا در روز ) بسر می برند در تونس و لیبی در حدود 10 درصد است، با درنظر گرفتن این که جمعیت لیبی فقط 6 میلیون نفر و جمعیت تونس 10 میلیون نفر است. از 84 میلیون نفر جمعیت مصر حدود 50 درصد زیر خط فقر زندگی می کنند و از جمعیت تقریبا 30 میلیونی یمن بیش از 60 درصد.



ساختار اجتماعی در جوامع کشورهای عربی نیز بشدت متفاوت است. در کشورهای لیبی، یمن، عربستان سعودی، اردن، عراق و کشورهای حوزۀ خلیج فارس ساختار قبیله ای خانواده بسیار نیرومند است، در حالی که ساختار اجتماعی در تونس، الجزائر، مراکش، مصر، لبنان و سوریه، بویژه در شهرها بیشتر اروپائی نماست. تقریبا در تمام کشورهای عربی، به دلیل بی توجهی به مناطق روستائی، جمعیت از روستاها به شهرها روی می آورند. اکثر ساکنان این کشور ها مسلمانند ولی جمعیت مسیحی در کشورهای مصر، اردن، سوریه، و عراق قابل توجه است. در این کشورها احزاب مذهبی مانند اخوان المسلمین، حماس، حزب الله و غیره فعالند ولی هیچ یک از آنها مانند وهابیون عربستان سعودی هوادار اسلام تند رو نیستند. همه آنها مخالف دخالت خارجی و سیاست اشغالگرانه اسرائیل هستند. این احزاب در جنبش اعتراضی اعراب یا نقشی ایفا نمی کنند یا اگر می کنند نقشی حاشیه ایست.



با توجه به این ادعای غرب که گویا اعتراضات اجتماعی از طریق اینترنت یا تویتر سازمان یافته اند، باید دید که اصولا چند در صد از مردم ارتباط منظم با اینترنت دارند. طبق اطلاعات لوموند دیپلماتیک در مصر فقط یک پنجم جمعیت با اینترنت سرو کار دارند. در لیبی 10 درصد، در یمن در حدود 5 درصد . آنچه مردم را گرد هم آورد اینترنت، فیس بوک یا توئیتر نبود، آنها نمی خواستند بیش ازاین مورد توهین سیاستگران قرار گیرند و می خواستند بر ترس خود چیره شدند. دلیل تکیه رسانه های غربی به ” رسانه های اجتماعی” بیشتر ناشی از آن است که به دلیل نداشتن خبرنگار محلی خود از این وسائل استفاده می کنند.



از تونس تا منامه





درست است که در تونس و مصر نظام های تازه سیاسی بوجود می آیند ولی از این که بگذریم شورشیان دیگر کشورها تاکنون به نتیجه ای نرسیده اند. وضع در یمن، شبه جنگی است. این کشور فقیر ترین کشور عربی است. پرزیدنت علی عبدالله صالح از 30 سال پیش در رأس این کشور قرار دارد، قبل از وحدت دو یمن در سال 1990 نیز او در یمن شمالی رئیس جمهور بود. صدها هزارنفر به تظاهرات اعتراضی خود علیه او که مورد حمایت عربستان سعودی و غرب قرار دارد ادامه می دهند و خواستار برکناری او هستند. آمریکا در مبارزه صالح ” علیه ترور” یعنی القاعذه که گویا خود را در شبه جزیره عربستان آماده برای حمله ای تازه می کند، به او ” کمک ” مالی و نظامی می کند.



در عراق هم جنگ است و هم خود در تصرف نیروی اشغالگر است. عراق از لحاظ اجتماعی و اقتصادی به خاک سیاه نشسته و اختلافات مذهبی بیش از پیش کشور را چند تکه کرده است. اعتراضات مردم که بیشتر جوانها هستند علیه رشوه خواری و فساد و پارتی بازیست. آنها خواستار کار هستند و تامین نیازهای روزمره مانند برق و آب و پایان یافتن خشونت.



اعتراضات در مراکش تا کنون محدود بوده اند، هر چند که در سراسر کشور رخ دادند و هر از چندی باز شعله ور می شوند. سلطان محمد چهارم آمادگی خود را برای اصلاحات و چشم پوشی از بخشی از قدرت خود اعلام کرده است. قرار است به دولت و پارلمان قدرت بیشتری داده شود.



در الجزایر پس از نخستین اعتراضات، به وضع اضطراری پایان داده شد. پرزیدنت بوتفلیقه قول داده است یک برنامه وسیع اصلاحاتی به اجرا بگذارد که در آن ایجاد مشاغل و خانه سازی اولویت دارد. معهذا باز تظاهرات صورت می گیرد و نیروهای انتظامی علیه آنها به میدان می آیند.



اردن، همپیمان نزدیک آمریکا، مانند مصر وظائف مشخصی دارد، که عبارت است از، آرام نگاهداشتن فلسطینی ها. در رأس آن ملک عبدالله، پادشاه کشور سلطنتی و مشروطه اردن قرار دارد که تحصیل کرده آمریکاست. در آغاز مبتکر تظاهرات اعتراضی مسلمانان بودند: خواستار حقوق بیشتر و تغییر دولت، بی آن که به شخص شاه حمله کنند. مواضع دانشجویان و جوانان که این رهبری اعتراضات را در دست دارند نیز در همین حدود است و مانند میدان التحریر در قاهره، در بحرین و یمن ، در مرکز شهر عمان چادر های اعتراضی زده اند.



کشور سلطنتی عمان فورا خواست های تظاهر کنندگان را پذیرفت و از آن زمان به بعد آرامش برقرار شده است. عربستان سعودی خود تظاهراتی را سرکوب نکرد ولی بگونه ای نمایشی نیروهای خود را به بحرین فرستاد. بحرین پایگاه ناوگان پنجم آمریکاست که وظیفه اش زیر نظر داشتن خلیج فارس، بحر احمر و دریای عربی است. امروز رسانه ها درگیری های بحرین را به اختلاف شیعه و سنی تقلیل می دهند و اظهارات مقامات ایرانی نیز به این تفسیر قدرت می بخشند. و خانواده آل خلیفه که از سال 1783 در بحرین حکومت موروثی دارد، از اظهارات مقامات ایرانی ناراضی نیست و می تواند چنین وانمود کند که اعتراض کنند گان عوامل ایران هستند و می توان به خواست هایشان بی اعتنا ماند. 60 درصد از اهالی بحرین شیعه هستند که در عرصه اقتصاد و سیاست پایگاهی ندارند. اکثر رسانه ها اظهارات تظاهر کنندگان معترض در میدان مروارید را که پیوسته تاکید می کنند دعوا بر سر مسائل مذهبی نیست، بلکه سخن بر سر اصلاحات و کسب حقوق سیاسی است، مطرح نمی کنند.



دخالت خارجی





در آغاز، با وقوع رویدادهای تونس و مصر، اسرائیل،اروپا و آمریکا مبهوت مانده بودند. جوانان عرب کسانی را که غرب دهها سال با حمایت مالی و نظامی خود آنان را سرپا نگه داشته بود، سرنگون ساختند. اسرائیل که به خود لقب “تنها دموکراسی” در خاور میانه را داده است، ناگهان از تنهائی در آمد. جوانان عرب با اتکاء به نیروی خود، بدون جنگ، بدون کمک خارجی، نشان دادند که خواستار چه تغییراتی هستند و دریافتشان از دموکراسی چیست.



این مبارزه برا ی ربودن “دلها و مغز ها” آغاز شده است. نمایندگان غرب شتابزده در پی یافتن “شخصیت هائی برای رهبری” هستند که بتوانند مردم مصر و تونس را بگونه ای مطلوب به اجرای “برنامه های دموکراسی” متعهد سازند. بنیاد های خارجی، آژانس های دولتی و نیمه دولتی برای کمکهای عمرانی و سازمان های مددکار همه به حال آماده باش در آمده و منتظر فرمان “شروع ” هستند. از سوی دیگر غرب با جنگ علیه لیبی نهایت کوشش را برای ایجاد نفاق و افتراق در جهان عرب بکار می بندد. هم اکنون قطر و عربستان سعودی خود را در حملات هوائی به رژیم لیبی سهیم کرده اند.



برد یا باخت برای اروپا و آمریکا کلان است. گذرگاه آبی جبل الطارق، کانال سوئز و تنگه هرمز از لحاظ اقتصادی و نظامی آبراه های بسیار مهمی هستند. منابع نفت و گاز در لیبی، در حوزه خلیج فارس و در عراق برای غرب تشنۀ انرژی حائز حد اکثر اهمیت استراتژیک است. آفریقای شمالی و شبه جزیره عربستان مناطقی هستند که برای تولید انرژی خورسیدی و بادی برای اروپا روی آنها حساب شده و در برنامه کار قرار دارند. قرار است از مراکش برق به اسپانیا فرستاده شود. نفت و گاز لیبی 70 درصد نیاز اروپا را تامین می کند و مصر گاز مورد نیاز اسرائیل را. قرار بر این بود که با تشکیل اتحادیه مدیترانه که اسرائیل هم عضو آنست تسلط بر منابع عظیم منطقه تضمین گردد، قذافی بشرطی حاضر به پذیرفتن اسرائیل در این اتحادیه بود که اسرائیل حاضر به پذیرفتن صلح با همسایگان عرب گردد. در عین حال باید قرار دادهائی مثلا با لیبی منعقد گردند که تقویت کننده قرار دادهای کنونی برای جلوگیری از مهاجرت نامطلوب از آفریقا به اروپا باشد.





روند طولانی



اروپا و دستگاه حکومتی آمریکا زیاده روی کردند. شورش های جهان عرب جلوی حرص و ولع آنان را برای دست یافتن به قدرت و نفوذ به منابع و معادن، به تسلط نظامی گرفت. باید در انتظار بود و دید که آیا مردم می توانند با تکیه بر این دست آوردها سیاستی متناسب با علائق خود بیافرینند و دنبال کنند.



گرچه می توان از تحولات انقلابی در کشورهای عربی سخن گفت ولی آنچه رخ داده انقلاب نیست. آنچه انقلابیست این است که مردمی که دیر زمانی خاموش بودند و تحمل فشار می کردند، امروز پرچم طغیان برافراشته اند، و با وجود فشار های شدید خواست های خود را بر زبان می آورند و به خیابان می برند و حتی مرگ را بجان می خرند. پیروزی در تونس و مصر حاصل وحدت بزرگ میان تمام اقشار جامعه بود، وحدت بر سر این که این رژیم ها باید ساقط شوند. ولی اینک، پس از سقوط، نبرد اصلی آغاز می گردد. ممدوح حبشی، عضو هیئت مدیره سمینار اقتصادی مصر که سمیر امین، اقتصاددان چپ مصری، از جمله پایه گذاران آن است “Arab & African Research Center” www.aarcegypt.org) می گوید : با دوران گذار، روندی طولانی برای رسیدن به خواست های واقعی انقلاب آغاز می گردد .” انقلاب واقعی آن خواهد بود.”

بیانیه اجلاس شورای همکاری خلیج فارس

بیانیه اجلاس شورای همکاری خلیج فارس


گام بعدی، محاصره اقتصادی

و دخالت نظامی امریکا خواهد بود؟





اجلاس فوق العاده وزیران خارجه شواری همکاری خلیج فارس، در پایان مذاکرات خود که مبنای آن دخالت سپاه پاسداران در امور داخلی کشورهای منطقه بود، از جمهوری اسلامی خواست تا به این دخالت ها پایان دهد.



این اجلاس در ریاض پایتخت عربستان تشکیل شده بود و در آن کشف شبکه جاسوسی جمهوری اسلامی در کویت و انتقال سلاح به بحرین مطرح شد. در همین نشست، بیانیه کمیته امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در مورد ورود نیروهای نظامی عربستان به بحرین دخالت در امور داخلی کشورهای عضو شورای همکاری اعلام شد.



این اجلاس موفق شد نگاه به خواست های جنبش اعتراضی در یمن و کویت و بحرین و عربستان را منحرف ساخته و متوجه دخالت جمهوری اسلامی در امور کشورهای منطقه کند. این موفقیت ممکن نشد مگر با دخالت های تبلیغاتی و نظامی سپاه و مجلس و نهادهای انتصابی جمهوری اسلامی که عملا به ضرر جنبش مردم تمام شد.



اکنون بحث اینست که گام بعدی این شورا چه خواهد بود؟ آیا در حد یک اعلامیه باقی خواهد ماند؟ و یا در گام بعدی محاصره اقتصادی- دریائی جمهوری اسلامی با همکاری مستقیم این شورا شکل خواهد گرفت. محاصره ای که قدرت نظامی امریکا در منطقه حامی آن خواهد شد و نخستین واکنش نظامی جمهوری اسلامی، جرقه ای خواهد شد برای تهاجم نظامی به ایران!