اولین مصاحبه سال 90 احمدی نژاد
میگوئید از یک لاریجانی
به لاریجانی دیگر شکایت کنم؟
احمدی نژاد در اولین مصاحبه خبری سال 90 خود شرکت کرد. مصاحبه ای که شاید دو سوم آن به سخنرانی او درباره مدیریت جهانی و فروپاشی همه دولت ها و رژیم ها و رهبری جهانی جمهوری اسلامی تحت مدیریت امام زمان اختصاص داشت.
او در همین مصاحبه به چند سئوال هم پاسخ داد. از جمله درباره دعوت پادشاه اردن هاشمی به ایران. احمدی نژاد گفت:
"من از پادشاه حكومت اردن برای سفر به ایران دعوت كردم و ایشان اظهار تمایل كرد. اما سفر را به دلایلی عقب انداخت و عقبنشینی در كار نبوده است. ما اگر میخواستیم عقبنشینی كنیم اینهمه فحش نمیخوردیم. این كه برخی مقاله بنویسند و احساس كنند عقبنشینی شده است، عقب نشینی نبوده است. چرا كه برنامه بینالمللی دولت تنظیم شده است. "
احمدی نژاد در پاسخ به سئوال دیگری که در پایان این مصاحبه طرح شد و مربوط به آینده فلسطین بود، به نکته ای اشاره کرد که ظاهرا دعوت از پادشاه اردن به ایران برای مذاکره پیرامون همین مسئله بوده و خود داری پادشاه اردن از آمدن به ایران نیز باید پرهیز از تن دادن به این بحث و مذاکره باشد!
احمدی نژاد گفت که امریکا و اسرائیل به جای ترک سرزمین های اشغالی می خواهند اردن را به دو قسمت تقسیم کند و یک قسمت آن را تحویل فلسطینی ها داده و یک دولت فلسطینی تشکیل بدهند. این یک توطئه است.
از احمدی نژاد در باره مناسبات با امریکا سئوال شد که وی در پاسخ گفت:
"بیش از 3.5 میلیون نفر انسان (لابد ایشان خواسته واحد شتر را از واحد انسان جدا کند!) در زندانهای آمریكا و در شرایط بسیار سخت و بدی در حال زندگی هستند كه در سفر به آمریكا برخی از این افراد در تشریح زندانهای آمریكایی، ما را به یاد زندانهای قرون وسطی میانداختند... ما فكر میكنیم بهترین گزینه برای دولتهای آمریكایی همكاری و رابطه عادلانه با ایران است. رئیسجمهور آمریكا با شعار "تغییر " روی كار آمد و اگر صداقت وجود داشت بهترین فرصت برای تغییر چهره و سیاستهای ضدانسانی برای آمریكا بود. تنها شانس دولت كنونی آمریكا این بود كه مناسبات خود را با ایران اصلاح كند تا فرصتی برای ادامه حیات داشته باشد. ما هم این فرصت را در اختیار آنها قرار دادیم اما آنها از این فرصت استفاده نكردند ."
از احمدی نژاد در باره اتهامات مالی که مجلس به دولت می زند سئوال شد که وی با تمسخر گفت:
"چه جوابی بدهم؟ آنها ما را در آستانه انتخابات متهم كردند كه دولت یك میلیارد دلار تخلف كرده است و تمامی دستاویز رقبای ما در انتخابات "گشت ارشاد " و دیگری یك میلیارد دلار آقای لاریجانی بود. اكنون این موضوع را به گونهای دیگر تكرار كردهاند می خواهیم پیگیری حقوقی كنیم. اما بالاخره از كدام رئیس قوه به كدام رئیس قوه شكایت كنیم؟ آقا ما را به دردسر نیندازید! "
Tuesday, April 5, 2011
کارین لویکه فلد ـ یونگه ولت jungewelt
کارین لویکه فلد ـ یونگه ولت jungewelt
واقعیت انقلاب در منطقه چنین است!
ترجمه رضا نافعی
تلویزیون اول آلمان ARD در فوریه 2011 در بارۀ شورش ها و اعتراضات مردم شمال آفریقا و جهان عرب از مردم آلمان نظرخواهی کرد. حاصل این نظر خواهی بیشتر بیانگر نگرانی مردم و کمتر حاکی از خوش بینی آنان بود. پرسش شوندگان از بی ثباتی و هرج ومرج هراس دارند، از سرازیر شدن سیل پناهجویان به اروپا می ترسند، از آن وحشت دارند که اسلامگریان زمام قدرت را بدست گیرند و نگران امنیت اسرائیل، گسترش فقر، نکبت و خشونت هستند. در ذهنیت اکثر مردم آلمان، هراس از اسلامگرایان عمیقا جا افتاده است. عمدتا ” اسلامگرایان” با “اعراب” یکی شمرده می شوند. سازمان آمارگیری Allensbacher Institut در سال 2008 به این نتیجه رسید که 56 درصد از مردم آلمان نگران ” جنگ فرهنگ ها ” میان مسیحیت و اسلام هستند. این سازمان در اکتبر 2010 به این نتیجه رسید که وقتی مردم آلمان نام ” اسلام ” را می شنوند به یاد ” خشونت با زنان” می افتند. به گزارش کانون پژوهش های PEW در واشنگتن از هر ده نفر آلمانی هشت نفرشان اسلام را برابر می دانند با تعصب و فناتیسم.
شورش های جهان عرب با این پیشداوری ها ارتباطی ندارند. امانوئل تُد Todd پژوهشگر مردم شناس و یوسف کورباگ جامعه شناس از “سازمان پژوهش های مردم نگاری” ( پاریس ) در سال 2008 به انقلاب بی وقفه ای اشاره کردند که با حرکت بی سر و صدا ولی پرهیجان خود در کار تغییر همه سویۀ جوامع به ظاهر استوار اسلامی است. البته باید در نظر داشت که جهان عرب فقط بخشی از جهان اسلام است که از شبه جزیره عربستان تا اعماق آفریقا را در بر می گیرد. به گفتۀ تـُد و کورباگ این کشورهای در 30 تا 40 سال گذشته در روند تغییرات پیشرونده اجتماعی مسیری را پشت سر نهاده اند که اروپا از قرن هجدهم تا کنون مشغول طی کردن آنست. آهنگ پرشتاب سواد آموزی در جهان اسلامی ساختار مردمی جامعه و بنیاد فرهنگی را تغییر داده است، زنان خود را آزاد ساخته اند، شیوه مصرف دگرگون و از اهمیت مذهب کاسته شده است. مهاجران عرب به فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و آلمان با خویشاوندان خود در میهنشان در ارتباط مستمر و گسترده هستند و از طریق این گفتگو ها بر شتاب روند نوگری در عرصه فرهنگی و معنوی افزوده اند. هواداران نظریه “جنگ فرهنگ ها” تمدن مسیحی اروپائی را خردگرا و تمدن اسلامی را نامعقول می خوانند، در حالی که مسیر حرکت فرهنگ ها نشان می دهد که بسوی یکدیگر در حرکتند. کورباگ می گوید “رفتار و پندار آدمی در هرجای جهان عاقلانه است”.
حرمت و شرکت
از آغاز سال جاری میلادی حاصل دگرگونی کشورهای عربی آشکار گشته است. مردم در پی جبران کندروی های تاریخی خود هستند و خواستار حرمت و شرکت در اداره امور جامعه. یعنی خواستار چیزهائی هستند که صاحبان قدرت سالهاست وعدۀ آنرا داده اند ولی از انجام آن به گونه ای نظاممند (سیستماتیک) سر پیچیده اند. اینک مردم خود دست بکار شده دربان ها را پس زده و راه آینده را گشوده اند.
آغازگاه شورش در تونس و مصرهنگامی بود که آن چند نفر که راه ها را از هر سو برخود بسته می دیدند، برای نشان دادن درماندگی اقتصادی و استیصال اجتماعی خویش آتش برجان خود زدند. این آن ضربۀ کارائی بود که برعصب حساس مردم وارد آمد. فقر، پس راندگی و تحقیر چیزهائی بودند که همه خوب می شناختند. اینجا بود که آن نسل جوان، آموزش دیده و شهرنشین به میدان سازماندهی آمد، در اندک زمانی از پرخاش های پراکنده غریوی کشور گیر سربرزد. توده ها به جنبش در آمدند و انفجار اعتراض همه جاگیر شد. هیچ یک از سازمان دهندگان این پرخاش های خورد در خواب هم نمی دیدند که از آن جرقه ها چنین آتشفشانی برخیزد. اصناف و اتحادیه ها به توفان پیوستند، احزاب قانونی و غیر قانونی پس از تردید های آغازین به جنبش جوانان خود، که پیشاپیش می رفتند، روی آوردند. قدرت شورشها هنگامی بالاگرفت که در سراسر کشور پخش شد و در برابر حملات نیروهای امنیتی جانانه ایستاد بی آنکه خود دست به سلاح برد. آنچه کار را یکسره کرد این بود که نیروهای امنیتی روی از سرفرماندهان پیشین گرداندند و دست از حمایت رهبران شستند.
پس از دیدن شجاعت و اراده مردم تونس و مصر، مردم، تقریبا در تمام کشورهای عضو اتحادیه عرب به شور آمدند. در اردن، یمن، بحرین وعراق، همچنین در الجزایر، مراکش، در سوریه و لیبی، در عمان و عربستان سعودی مردم به خیابانها آمدند. در لبنان جوانان هفته هاست که برای استقرار یک نظام سکولار به اعتراض برخاسته اند، حتی در مناطق اشغالی فلسطین نیز جوانان در کار سازماندهی اعتراضات هستند. آنها خواستار وحدت احزاب فلسطینی هستند.
جنگ داخلی در لیبی
اعتراضات در لیبی به سرعت گسترش یافت و تبدیل به جنگ داخلی شد. معترضان 14 فوریه در بنغازی خواستار دست یافتن به حقوق بیشتر بودند، نه جنگ داخلی. بر آنها ظلم شده بود و آنها خواستار اجرای عدالت بودند، و قذافی دیگرگوشی برای شنیدن دادخواهی نداشت. قذافی که از رویدادهای تونس و مصر عصبی و دستپاچه شده بود نیروهای مسلح امنیتی را علیه جوانان به میدان فرستاد، رسانه های خارجی فریاد اعتراض علیه خشونت را بازتابانیدند. اندک زمانی بعد جوانان خواستار اجرای حقوق بشر. بستگان زندانیان سیاسی از قبائل مخالف و هواداران سابق قذافی که مناسباتشان با او تیره شده بود نیز به گروه دادخواهان پیوستند. پس از پیوستن سربازان و افسران به معترضان، سلاح ها، زد و خورد ها و تصویرهای منعکس کننده این رویدادها بر صفحات نخست رسانه ها نقش بستند. خواست های سیاسی پس رفتند و فریاد “مرگ بر دیکتاتور” جای آن را گرفت. در پی فعالیت سازمانهای اطلاعاتی غربی و دخالت شدید اتحاد های غربی و ناتو، چهره جنگ داخلی عوض شد و تبدیل گشت به میدان دخالت غرب. از آنجا که غرب ( هنوز) نمی تواند خود نیروی زمینی به میدان بفرستد با صدای بلند در بارۀ ارسال اسلحه برای مخالفان قذافی فکر می شود.
خواست آمریکا و اروپا مبنی بر این که ” قذافی باید برود” از همان آغاز راه هرگونه تلاش دیپلماتیک را برای گفتگو بست. غرب پیشنهاد های ونزوئلا، ترکیه و اتحادیه آفریقا را برای گفتگو ناشنیده گرفت. گفته می شود اشتیاق شتابان و جد وجهد بی وقفه غرب برای دخالت نظامی در لیبی برای دست گذاشتن روی ذخائرعظیم نفت و گاز آنجاست. هدف دیگر یکسره کردن کار کسی است که در گذشته از جنبش های ملی و چپ Trikont (سه قاره) حمایت می کرد. در حالی که او دیرگاهی است که با اعتقادات پیشین خود وداع کرده و در سالهای اخیر با همانها که امروز سر در پی اش گذاشته اند مناسبات بسیار صمیمانه داشت. بنظر می رسد که سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، می خواهد با بمباران های امروزش خاطرات روابط صمیمانه دیروزش را نابوده سازد. ایتالیا، استعمارگر پیشین، که لیبی مستعمره اش بود، قرارداد صلح با لیبی را، یک جانبه و بی سرو صدا، لغو کرد و پایگاه های هوائی و دریائی اش را برای بمباران لیبی در اختیار گذاشت. دخالت سنگین و گسترده اتحادیه نظامی غرب مانع شکل گیری جنبش اصیل اپوزیسیون در لیبی شد.
آشوب در سوریه
در سوریه نیز آشوب شد. رسانه های خارجی و کنشگران حقوق بشرتاکید می کنند که تظاهر کنندگان خواستار آزادی و سقوط رژیمی بوده اند که بنوبه خود تظاهرات را حاصل تحریکات خارج می داند. انگیزه های پس پرده تظاهرات ناروشن مانده اند، اما آنچه مشهود است این است که تظاهرات فقط در دو شهر رخ داد. مردم سوریه دیر زمانی است که خواستار آزادی های بیشتر و بویژه پایان بخشیدن به وضع اضطراری هستند، ولی در ده سال گذشته، از زمانی که بشار الاسد زمام کار را در دست گرفت، تغییرات زیادی رخ داده است. اینک دولت اعلام کرده که دست به اصلاحات خواهد زد، قوانین وضع اضطراری ـ که از سال 1963 اجرا می شودـ به کنار نهاده خواهد شد، تشکیل احزاب مجاز خواهد گشت و مبارزه با رشوه خواری تشدید خواهد گشت. تظاهرات وسیع در سراسر کشور به حمایت از بشار اسد سبب شد که تظاهرات مخالفان جلوه ای نکند، گرچه تظاهرات موافق را دستگاههای دولتی سازمان داده بودند ولی این تظاهرات در عین حال نمودار این نیز بودند که مردم اصلاحات می خواهند نه انقلاب.
هم اعراب و هم غرب با هیجان چشم به رویدادهای سوریه دوخته اند، شبیه همان هیجانی که قبلا در مورد مصر وجود داشت. هر دو این کشورها از کشورهای سنگین وزن عربی محسوب می گردند که از لحاظ سیاسی با هم در رقابت هستند. سوریه تا امروز تاب آورده و در برابرمحاصره اقتصادی و فشار دائم غرب سرپا ایستاده است. دلیل فشار غرب به سوریه آنست که سوریه با نقشه غرب برای تغییرتقسیم بندی کشور های خاور میانه، که قرار بود اشغال عراق در سال 2003 گام آول آن باشد، مخالف است. سوریه به این دلیل که با حزب الله لبنان و حماس همپیمان است و با ایران همبستگی استراتژیک دارد از سوی اسرائیل و همپیمانهای غربی اش مورد حمله قرار می گیرد. کشورهای عربی نیزبه نزدیکی سوریه با ایران با سوءظن می نگرند. برعکسِ مصر که در زمان حسنی مبارک دژ غرب در منطقه محسوب می شد، که از سیاست اسرائیل برای منفرد کردن فلسطینی ها و ممانعت از استقرار صلح با آن، پشتیبانی می کند. اگر این دو کشور در آینده با هم متحد گردند اسرائیل و غرب با مشکلات تازه ای در منطقه روبرو خواهند شد. این که مصر نو در آینده چه موضعی اتخاذ خواهد کرد پرسشی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد. در اواسط ماه مارس، ژنرال محمد حسین طنطاوی، وزیر دفاع مصر گفت در نظر است با سوریه “روابط بسیار حسنه” برقرار گردد.
جوامع متفاوت
همانطور که نظام های سیاسی در جهان عرب متفاوتند، جنبش های اجتماعی آنها نیز در سطوح مختلفی قرار دارند. در میان این کشورها، کشورهای آفریقای شمالی از همه پیشرفته ترند، کشورهای حوزه خلیج فارس که از لحاظ در آمد ناخالص ملی از ثروتمند ترین کشورهای جهان محسوب می گردند، از لحاظ اجتماعی تصویری بسیار محافظه کارانه از خود ارائه می دهند. سن اکثریت جمعیت در تمام 22 کشورعضو اتحادیه عرب زیر 25 سال است ولی میزان بی سوادان میان جوانان 15 تا 25 ساله متفاوت است. در مراکش 30 درصد در تونس 4 درصد، در مصر 15 درصد و در لیبی فقط یک در صد است ( لوموند دیپلماتیک مارس 2011) . تعداد کسانی که زیر خط فقر ( با در آمدی معادل دو دلار آمریکا در روز ) بسر می برند در تونس و لیبی در حدود 10 درصد است، با درنظر گرفتن این که جمعیت لیبی فقط 6 میلیون نفر و جمعیت تونس 10 میلیون نفر است. از 84 میلیون نفر جمعیت مصر حدود 50 درصد زیر خط فقر زندگی می کنند و از جمعیت تقریبا 30 میلیونی یمن بیش از 60 درصد.
ساختار اجتماعی در جوامع کشورهای عربی نیز بشدت متفاوت است. در کشورهای لیبی، یمن، عربستان سعودی، اردن، عراق و کشورهای حوزۀ خلیج فارس ساختار قبیله ای خانواده بسیار نیرومند است، در حالی که ساختار اجتماعی در تونس، الجزائر، مراکش، مصر، لبنان و سوریه، بویژه در شهرها بیشتر اروپائی نماست. تقریبا در تمام کشورهای عربی، به دلیل بی توجهی به مناطق روستائی، جمعیت از روستاها به شهرها روی می آورند. اکثر ساکنان این کشور ها مسلمانند ولی جمعیت مسیحی در کشورهای مصر، اردن، سوریه، و عراق قابل توجه است. در این کشورها احزاب مذهبی مانند اخوان المسلمین، حماس، حزب الله و غیره فعالند ولی هیچ یک از آنها مانند وهابیون عربستان سعودی هوادار اسلام تند رو نیستند. همه آنها مخالف دخالت خارجی و سیاست اشغالگرانه اسرائیل هستند. این احزاب در جنبش اعتراضی اعراب یا نقشی ایفا نمی کنند یا اگر می کنند نقشی حاشیه ایست.
با توجه به این ادعای غرب که گویا اعتراضات اجتماعی از طریق اینترنت یا تویتر سازمان یافته اند، باید دید که اصولا چند در صد از مردم ارتباط منظم با اینترنت دارند. طبق اطلاعات لوموند دیپلماتیک در مصر فقط یک پنجم جمعیت با اینترنت سرو کار دارند. در لیبی 10 درصد، در یمن در حدود 5 درصد . آنچه مردم را گرد هم آورد اینترنت، فیس بوک یا توئیتر نبود، آنها نمی خواستند بیش ازاین مورد توهین سیاستگران قرار گیرند و می خواستند بر ترس خود چیره شدند. دلیل تکیه رسانه های غربی به ” رسانه های اجتماعی” بیشتر ناشی از آن است که به دلیل نداشتن خبرنگار محلی خود از این وسائل استفاده می کنند.
از تونس تا منامه
درست است که در تونس و مصر نظام های تازه سیاسی بوجود می آیند ولی از این که بگذریم شورشیان دیگر کشورها تاکنون به نتیجه ای نرسیده اند. وضع در یمن، شبه جنگی است. این کشور فقیر ترین کشور عربی است. پرزیدنت علی عبدالله صالح از 30 سال پیش در رأس این کشور قرار دارد، قبل از وحدت دو یمن در سال 1990 نیز او در یمن شمالی رئیس جمهور بود. صدها هزارنفر به تظاهرات اعتراضی خود علیه او که مورد حمایت عربستان سعودی و غرب قرار دارد ادامه می دهند و خواستار برکناری او هستند. آمریکا در مبارزه صالح ” علیه ترور” یعنی القاعذه که گویا خود را در شبه جزیره عربستان آماده برای حمله ای تازه می کند، به او ” کمک ” مالی و نظامی می کند.
در عراق هم جنگ است و هم خود در تصرف نیروی اشغالگر است. عراق از لحاظ اجتماعی و اقتصادی به خاک سیاه نشسته و اختلافات مذهبی بیش از پیش کشور را چند تکه کرده است. اعتراضات مردم که بیشتر جوانها هستند علیه رشوه خواری و فساد و پارتی بازیست. آنها خواستار کار هستند و تامین نیازهای روزمره مانند برق و آب و پایان یافتن خشونت.
اعتراضات در مراکش تا کنون محدود بوده اند، هر چند که در سراسر کشور رخ دادند و هر از چندی باز شعله ور می شوند. سلطان محمد چهارم آمادگی خود را برای اصلاحات و چشم پوشی از بخشی از قدرت خود اعلام کرده است. قرار است به دولت و پارلمان قدرت بیشتری داده شود.
در الجزایر پس از نخستین اعتراضات، به وضع اضطراری پایان داده شد. پرزیدنت بوتفلیقه قول داده است یک برنامه وسیع اصلاحاتی به اجرا بگذارد که در آن ایجاد مشاغل و خانه سازی اولویت دارد. معهذا باز تظاهرات صورت می گیرد و نیروهای انتظامی علیه آنها به میدان می آیند.
اردن، همپیمان نزدیک آمریکا، مانند مصر وظائف مشخصی دارد، که عبارت است از، آرام نگاهداشتن فلسطینی ها. در رأس آن ملک عبدالله، پادشاه کشور سلطنتی و مشروطه اردن قرار دارد که تحصیل کرده آمریکاست. در آغاز مبتکر تظاهرات اعتراضی مسلمانان بودند: خواستار حقوق بیشتر و تغییر دولت، بی آن که به شخص شاه حمله کنند. مواضع دانشجویان و جوانان که این رهبری اعتراضات را در دست دارند نیز در همین حدود است و مانند میدان التحریر در قاهره، در بحرین و یمن ، در مرکز شهر عمان چادر های اعتراضی زده اند.
کشور سلطنتی عمان فورا خواست های تظاهر کنندگان را پذیرفت و از آن زمان به بعد آرامش برقرار شده است. عربستان سعودی خود تظاهراتی را سرکوب نکرد ولی بگونه ای نمایشی نیروهای خود را به بحرین فرستاد. بحرین پایگاه ناوگان پنجم آمریکاست که وظیفه اش زیر نظر داشتن خلیج فارس، بحر احمر و دریای عربی است. امروز رسانه ها درگیری های بحرین را به اختلاف شیعه و سنی تقلیل می دهند و اظهارات مقامات ایرانی نیز به این تفسیر قدرت می بخشند. و خانواده آل خلیفه که از سال 1783 در بحرین حکومت موروثی دارد، از اظهارات مقامات ایرانی ناراضی نیست و می تواند چنین وانمود کند که اعتراض کنند گان عوامل ایران هستند و می توان به خواست هایشان بی اعتنا ماند. 60 درصد از اهالی بحرین شیعه هستند که در عرصه اقتصاد و سیاست پایگاهی ندارند. اکثر رسانه ها اظهارات تظاهر کنندگان معترض در میدان مروارید را که پیوسته تاکید می کنند دعوا بر سر مسائل مذهبی نیست، بلکه سخن بر سر اصلاحات و کسب حقوق سیاسی است، مطرح نمی کنند.
دخالت خارجی
در آغاز، با وقوع رویدادهای تونس و مصر، اسرائیل،اروپا و آمریکا مبهوت مانده بودند. جوانان عرب کسانی را که غرب دهها سال با حمایت مالی و نظامی خود آنان را سرپا نگه داشته بود، سرنگون ساختند. اسرائیل که به خود لقب “تنها دموکراسی” در خاور میانه را داده است، ناگهان از تنهائی در آمد. جوانان عرب با اتکاء به نیروی خود، بدون جنگ، بدون کمک خارجی، نشان دادند که خواستار چه تغییراتی هستند و دریافتشان از دموکراسی چیست.
این مبارزه برا ی ربودن “دلها و مغز ها” آغاز شده است. نمایندگان غرب شتابزده در پی یافتن “شخصیت هائی برای رهبری” هستند که بتوانند مردم مصر و تونس را بگونه ای مطلوب به اجرای “برنامه های دموکراسی” متعهد سازند. بنیاد های خارجی، آژانس های دولتی و نیمه دولتی برای کمکهای عمرانی و سازمان های مددکار همه به حال آماده باش در آمده و منتظر فرمان “شروع ” هستند. از سوی دیگر غرب با جنگ علیه لیبی نهایت کوشش را برای ایجاد نفاق و افتراق در جهان عرب بکار می بندد. هم اکنون قطر و عربستان سعودی خود را در حملات هوائی به رژیم لیبی سهیم کرده اند.
برد یا باخت برای اروپا و آمریکا کلان است. گذرگاه آبی جبل الطارق، کانال سوئز و تنگه هرمز از لحاظ اقتصادی و نظامی آبراه های بسیار مهمی هستند. منابع نفت و گاز در لیبی، در حوزه خلیج فارس و در عراق برای غرب تشنۀ انرژی حائز حد اکثر اهمیت استراتژیک است. آفریقای شمالی و شبه جزیره عربستان مناطقی هستند که برای تولید انرژی خورسیدی و بادی برای اروپا روی آنها حساب شده و در برنامه کار قرار دارند. قرار است از مراکش برق به اسپانیا فرستاده شود. نفت و گاز لیبی 70 درصد نیاز اروپا را تامین می کند و مصر گاز مورد نیاز اسرائیل را. قرار بر این بود که با تشکیل اتحادیه مدیترانه که اسرائیل هم عضو آنست تسلط بر منابع عظیم منطقه تضمین گردد، قذافی بشرطی حاضر به پذیرفتن اسرائیل در این اتحادیه بود که اسرائیل حاضر به پذیرفتن صلح با همسایگان عرب گردد. در عین حال باید قرار دادهائی مثلا با لیبی منعقد گردند که تقویت کننده قرار دادهای کنونی برای جلوگیری از مهاجرت نامطلوب از آفریقا به اروپا باشد.
روند طولانی
اروپا و دستگاه حکومتی آمریکا زیاده روی کردند. شورش های جهان عرب جلوی حرص و ولع آنان را برای دست یافتن به قدرت و نفوذ به منابع و معادن، به تسلط نظامی گرفت. باید در انتظار بود و دید که آیا مردم می توانند با تکیه بر این دست آوردها سیاستی متناسب با علائق خود بیافرینند و دنبال کنند.
گرچه می توان از تحولات انقلابی در کشورهای عربی سخن گفت ولی آنچه رخ داده انقلاب نیست. آنچه انقلابیست این است که مردمی که دیر زمانی خاموش بودند و تحمل فشار می کردند، امروز پرچم طغیان برافراشته اند، و با وجود فشار های شدید خواست های خود را بر زبان می آورند و به خیابان می برند و حتی مرگ را بجان می خرند. پیروزی در تونس و مصر حاصل وحدت بزرگ میان تمام اقشار جامعه بود، وحدت بر سر این که این رژیم ها باید ساقط شوند. ولی اینک، پس از سقوط، نبرد اصلی آغاز می گردد. ممدوح حبشی، عضو هیئت مدیره سمینار اقتصادی مصر که سمیر امین، اقتصاددان چپ مصری، از جمله پایه گذاران آن است “Arab & African Research Center” www.aarcegypt.org) می گوید : با دوران گذار، روندی طولانی برای رسیدن به خواست های واقعی انقلاب آغاز می گردد .” انقلاب واقعی آن خواهد بود.”
واقعیت انقلاب در منطقه چنین است!
ترجمه رضا نافعی
تلویزیون اول آلمان ARD در فوریه 2011 در بارۀ شورش ها و اعتراضات مردم شمال آفریقا و جهان عرب از مردم آلمان نظرخواهی کرد. حاصل این نظر خواهی بیشتر بیانگر نگرانی مردم و کمتر حاکی از خوش بینی آنان بود. پرسش شوندگان از بی ثباتی و هرج ومرج هراس دارند، از سرازیر شدن سیل پناهجویان به اروپا می ترسند، از آن وحشت دارند که اسلامگریان زمام قدرت را بدست گیرند و نگران امنیت اسرائیل، گسترش فقر، نکبت و خشونت هستند. در ذهنیت اکثر مردم آلمان، هراس از اسلامگرایان عمیقا جا افتاده است. عمدتا ” اسلامگرایان” با “اعراب” یکی شمرده می شوند. سازمان آمارگیری Allensbacher Institut در سال 2008 به این نتیجه رسید که 56 درصد از مردم آلمان نگران ” جنگ فرهنگ ها ” میان مسیحیت و اسلام هستند. این سازمان در اکتبر 2010 به این نتیجه رسید که وقتی مردم آلمان نام ” اسلام ” را می شنوند به یاد ” خشونت با زنان” می افتند. به گزارش کانون پژوهش های PEW در واشنگتن از هر ده نفر آلمانی هشت نفرشان اسلام را برابر می دانند با تعصب و فناتیسم.
شورش های جهان عرب با این پیشداوری ها ارتباطی ندارند. امانوئل تُد Todd پژوهشگر مردم شناس و یوسف کورباگ جامعه شناس از “سازمان پژوهش های مردم نگاری” ( پاریس ) در سال 2008 به انقلاب بی وقفه ای اشاره کردند که با حرکت بی سر و صدا ولی پرهیجان خود در کار تغییر همه سویۀ جوامع به ظاهر استوار اسلامی است. البته باید در نظر داشت که جهان عرب فقط بخشی از جهان اسلام است که از شبه جزیره عربستان تا اعماق آفریقا را در بر می گیرد. به گفتۀ تـُد و کورباگ این کشورهای در 30 تا 40 سال گذشته در روند تغییرات پیشرونده اجتماعی مسیری را پشت سر نهاده اند که اروپا از قرن هجدهم تا کنون مشغول طی کردن آنست. آهنگ پرشتاب سواد آموزی در جهان اسلامی ساختار مردمی جامعه و بنیاد فرهنگی را تغییر داده است، زنان خود را آزاد ساخته اند، شیوه مصرف دگرگون و از اهمیت مذهب کاسته شده است. مهاجران عرب به فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و آلمان با خویشاوندان خود در میهنشان در ارتباط مستمر و گسترده هستند و از طریق این گفتگو ها بر شتاب روند نوگری در عرصه فرهنگی و معنوی افزوده اند. هواداران نظریه “جنگ فرهنگ ها” تمدن مسیحی اروپائی را خردگرا و تمدن اسلامی را نامعقول می خوانند، در حالی که مسیر حرکت فرهنگ ها نشان می دهد که بسوی یکدیگر در حرکتند. کورباگ می گوید “رفتار و پندار آدمی در هرجای جهان عاقلانه است”.
حرمت و شرکت
از آغاز سال جاری میلادی حاصل دگرگونی کشورهای عربی آشکار گشته است. مردم در پی جبران کندروی های تاریخی خود هستند و خواستار حرمت و شرکت در اداره امور جامعه. یعنی خواستار چیزهائی هستند که صاحبان قدرت سالهاست وعدۀ آنرا داده اند ولی از انجام آن به گونه ای نظاممند (سیستماتیک) سر پیچیده اند. اینک مردم خود دست بکار شده دربان ها را پس زده و راه آینده را گشوده اند.
آغازگاه شورش در تونس و مصرهنگامی بود که آن چند نفر که راه ها را از هر سو برخود بسته می دیدند، برای نشان دادن درماندگی اقتصادی و استیصال اجتماعی خویش آتش برجان خود زدند. این آن ضربۀ کارائی بود که برعصب حساس مردم وارد آمد. فقر، پس راندگی و تحقیر چیزهائی بودند که همه خوب می شناختند. اینجا بود که آن نسل جوان، آموزش دیده و شهرنشین به میدان سازماندهی آمد، در اندک زمانی از پرخاش های پراکنده غریوی کشور گیر سربرزد. توده ها به جنبش در آمدند و انفجار اعتراض همه جاگیر شد. هیچ یک از سازمان دهندگان این پرخاش های خورد در خواب هم نمی دیدند که از آن جرقه ها چنین آتشفشانی برخیزد. اصناف و اتحادیه ها به توفان پیوستند، احزاب قانونی و غیر قانونی پس از تردید های آغازین به جنبش جوانان خود، که پیشاپیش می رفتند، روی آوردند. قدرت شورشها هنگامی بالاگرفت که در سراسر کشور پخش شد و در برابر حملات نیروهای امنیتی جانانه ایستاد بی آنکه خود دست به سلاح برد. آنچه کار را یکسره کرد این بود که نیروهای امنیتی روی از سرفرماندهان پیشین گرداندند و دست از حمایت رهبران شستند.
پس از دیدن شجاعت و اراده مردم تونس و مصر، مردم، تقریبا در تمام کشورهای عضو اتحادیه عرب به شور آمدند. در اردن، یمن، بحرین وعراق، همچنین در الجزایر، مراکش، در سوریه و لیبی، در عمان و عربستان سعودی مردم به خیابانها آمدند. در لبنان جوانان هفته هاست که برای استقرار یک نظام سکولار به اعتراض برخاسته اند، حتی در مناطق اشغالی فلسطین نیز جوانان در کار سازماندهی اعتراضات هستند. آنها خواستار وحدت احزاب فلسطینی هستند.
جنگ داخلی در لیبی
اعتراضات در لیبی به سرعت گسترش یافت و تبدیل به جنگ داخلی شد. معترضان 14 فوریه در بنغازی خواستار دست یافتن به حقوق بیشتر بودند، نه جنگ داخلی. بر آنها ظلم شده بود و آنها خواستار اجرای عدالت بودند، و قذافی دیگرگوشی برای شنیدن دادخواهی نداشت. قذافی که از رویدادهای تونس و مصر عصبی و دستپاچه شده بود نیروهای مسلح امنیتی را علیه جوانان به میدان فرستاد، رسانه های خارجی فریاد اعتراض علیه خشونت را بازتابانیدند. اندک زمانی بعد جوانان خواستار اجرای حقوق بشر. بستگان زندانیان سیاسی از قبائل مخالف و هواداران سابق قذافی که مناسباتشان با او تیره شده بود نیز به گروه دادخواهان پیوستند. پس از پیوستن سربازان و افسران به معترضان، سلاح ها، زد و خورد ها و تصویرهای منعکس کننده این رویدادها بر صفحات نخست رسانه ها نقش بستند. خواست های سیاسی پس رفتند و فریاد “مرگ بر دیکتاتور” جای آن را گرفت. در پی فعالیت سازمانهای اطلاعاتی غربی و دخالت شدید اتحاد های غربی و ناتو، چهره جنگ داخلی عوض شد و تبدیل گشت به میدان دخالت غرب. از آنجا که غرب ( هنوز) نمی تواند خود نیروی زمینی به میدان بفرستد با صدای بلند در بارۀ ارسال اسلحه برای مخالفان قذافی فکر می شود.
خواست آمریکا و اروپا مبنی بر این که ” قذافی باید برود” از همان آغاز راه هرگونه تلاش دیپلماتیک را برای گفتگو بست. غرب پیشنهاد های ونزوئلا، ترکیه و اتحادیه آفریقا را برای گفتگو ناشنیده گرفت. گفته می شود اشتیاق شتابان و جد وجهد بی وقفه غرب برای دخالت نظامی در لیبی برای دست گذاشتن روی ذخائرعظیم نفت و گاز آنجاست. هدف دیگر یکسره کردن کار کسی است که در گذشته از جنبش های ملی و چپ Trikont (سه قاره) حمایت می کرد. در حالی که او دیرگاهی است که با اعتقادات پیشین خود وداع کرده و در سالهای اخیر با همانها که امروز سر در پی اش گذاشته اند مناسبات بسیار صمیمانه داشت. بنظر می رسد که سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، می خواهد با بمباران های امروزش خاطرات روابط صمیمانه دیروزش را نابوده سازد. ایتالیا، استعمارگر پیشین، که لیبی مستعمره اش بود، قرارداد صلح با لیبی را، یک جانبه و بی سرو صدا، لغو کرد و پایگاه های هوائی و دریائی اش را برای بمباران لیبی در اختیار گذاشت. دخالت سنگین و گسترده اتحادیه نظامی غرب مانع شکل گیری جنبش اصیل اپوزیسیون در لیبی شد.
آشوب در سوریه
در سوریه نیز آشوب شد. رسانه های خارجی و کنشگران حقوق بشرتاکید می کنند که تظاهر کنندگان خواستار آزادی و سقوط رژیمی بوده اند که بنوبه خود تظاهرات را حاصل تحریکات خارج می داند. انگیزه های پس پرده تظاهرات ناروشن مانده اند، اما آنچه مشهود است این است که تظاهرات فقط در دو شهر رخ داد. مردم سوریه دیر زمانی است که خواستار آزادی های بیشتر و بویژه پایان بخشیدن به وضع اضطراری هستند، ولی در ده سال گذشته، از زمانی که بشار الاسد زمام کار را در دست گرفت، تغییرات زیادی رخ داده است. اینک دولت اعلام کرده که دست به اصلاحات خواهد زد، قوانین وضع اضطراری ـ که از سال 1963 اجرا می شودـ به کنار نهاده خواهد شد، تشکیل احزاب مجاز خواهد گشت و مبارزه با رشوه خواری تشدید خواهد گشت. تظاهرات وسیع در سراسر کشور به حمایت از بشار اسد سبب شد که تظاهرات مخالفان جلوه ای نکند، گرچه تظاهرات موافق را دستگاههای دولتی سازمان داده بودند ولی این تظاهرات در عین حال نمودار این نیز بودند که مردم اصلاحات می خواهند نه انقلاب.
هم اعراب و هم غرب با هیجان چشم به رویدادهای سوریه دوخته اند، شبیه همان هیجانی که قبلا در مورد مصر وجود داشت. هر دو این کشورها از کشورهای سنگین وزن عربی محسوب می گردند که از لحاظ سیاسی با هم در رقابت هستند. سوریه تا امروز تاب آورده و در برابرمحاصره اقتصادی و فشار دائم غرب سرپا ایستاده است. دلیل فشار غرب به سوریه آنست که سوریه با نقشه غرب برای تغییرتقسیم بندی کشور های خاور میانه، که قرار بود اشغال عراق در سال 2003 گام آول آن باشد، مخالف است. سوریه به این دلیل که با حزب الله لبنان و حماس همپیمان است و با ایران همبستگی استراتژیک دارد از سوی اسرائیل و همپیمانهای غربی اش مورد حمله قرار می گیرد. کشورهای عربی نیزبه نزدیکی سوریه با ایران با سوءظن می نگرند. برعکسِ مصر که در زمان حسنی مبارک دژ غرب در منطقه محسوب می شد، که از سیاست اسرائیل برای منفرد کردن فلسطینی ها و ممانعت از استقرار صلح با آن، پشتیبانی می کند. اگر این دو کشور در آینده با هم متحد گردند اسرائیل و غرب با مشکلات تازه ای در منطقه روبرو خواهند شد. این که مصر نو در آینده چه موضعی اتخاذ خواهد کرد پرسشی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد. در اواسط ماه مارس، ژنرال محمد حسین طنطاوی، وزیر دفاع مصر گفت در نظر است با سوریه “روابط بسیار حسنه” برقرار گردد.
جوامع متفاوت
همانطور که نظام های سیاسی در جهان عرب متفاوتند، جنبش های اجتماعی آنها نیز در سطوح مختلفی قرار دارند. در میان این کشورها، کشورهای آفریقای شمالی از همه پیشرفته ترند، کشورهای حوزه خلیج فارس که از لحاظ در آمد ناخالص ملی از ثروتمند ترین کشورهای جهان محسوب می گردند، از لحاظ اجتماعی تصویری بسیار محافظه کارانه از خود ارائه می دهند. سن اکثریت جمعیت در تمام 22 کشورعضو اتحادیه عرب زیر 25 سال است ولی میزان بی سوادان میان جوانان 15 تا 25 ساله متفاوت است. در مراکش 30 درصد در تونس 4 درصد، در مصر 15 درصد و در لیبی فقط یک در صد است ( لوموند دیپلماتیک مارس 2011) . تعداد کسانی که زیر خط فقر ( با در آمدی معادل دو دلار آمریکا در روز ) بسر می برند در تونس و لیبی در حدود 10 درصد است، با درنظر گرفتن این که جمعیت لیبی فقط 6 میلیون نفر و جمعیت تونس 10 میلیون نفر است. از 84 میلیون نفر جمعیت مصر حدود 50 درصد زیر خط فقر زندگی می کنند و از جمعیت تقریبا 30 میلیونی یمن بیش از 60 درصد.
ساختار اجتماعی در جوامع کشورهای عربی نیز بشدت متفاوت است. در کشورهای لیبی، یمن، عربستان سعودی، اردن، عراق و کشورهای حوزۀ خلیج فارس ساختار قبیله ای خانواده بسیار نیرومند است، در حالی که ساختار اجتماعی در تونس، الجزائر، مراکش، مصر، لبنان و سوریه، بویژه در شهرها بیشتر اروپائی نماست. تقریبا در تمام کشورهای عربی، به دلیل بی توجهی به مناطق روستائی، جمعیت از روستاها به شهرها روی می آورند. اکثر ساکنان این کشور ها مسلمانند ولی جمعیت مسیحی در کشورهای مصر، اردن، سوریه، و عراق قابل توجه است. در این کشورها احزاب مذهبی مانند اخوان المسلمین، حماس، حزب الله و غیره فعالند ولی هیچ یک از آنها مانند وهابیون عربستان سعودی هوادار اسلام تند رو نیستند. همه آنها مخالف دخالت خارجی و سیاست اشغالگرانه اسرائیل هستند. این احزاب در جنبش اعتراضی اعراب یا نقشی ایفا نمی کنند یا اگر می کنند نقشی حاشیه ایست.
با توجه به این ادعای غرب که گویا اعتراضات اجتماعی از طریق اینترنت یا تویتر سازمان یافته اند، باید دید که اصولا چند در صد از مردم ارتباط منظم با اینترنت دارند. طبق اطلاعات لوموند دیپلماتیک در مصر فقط یک پنجم جمعیت با اینترنت سرو کار دارند. در لیبی 10 درصد، در یمن در حدود 5 درصد . آنچه مردم را گرد هم آورد اینترنت، فیس بوک یا توئیتر نبود، آنها نمی خواستند بیش ازاین مورد توهین سیاستگران قرار گیرند و می خواستند بر ترس خود چیره شدند. دلیل تکیه رسانه های غربی به ” رسانه های اجتماعی” بیشتر ناشی از آن است که به دلیل نداشتن خبرنگار محلی خود از این وسائل استفاده می کنند.
از تونس تا منامه
درست است که در تونس و مصر نظام های تازه سیاسی بوجود می آیند ولی از این که بگذریم شورشیان دیگر کشورها تاکنون به نتیجه ای نرسیده اند. وضع در یمن، شبه جنگی است. این کشور فقیر ترین کشور عربی است. پرزیدنت علی عبدالله صالح از 30 سال پیش در رأس این کشور قرار دارد، قبل از وحدت دو یمن در سال 1990 نیز او در یمن شمالی رئیس جمهور بود. صدها هزارنفر به تظاهرات اعتراضی خود علیه او که مورد حمایت عربستان سعودی و غرب قرار دارد ادامه می دهند و خواستار برکناری او هستند. آمریکا در مبارزه صالح ” علیه ترور” یعنی القاعذه که گویا خود را در شبه جزیره عربستان آماده برای حمله ای تازه می کند، به او ” کمک ” مالی و نظامی می کند.
در عراق هم جنگ است و هم خود در تصرف نیروی اشغالگر است. عراق از لحاظ اجتماعی و اقتصادی به خاک سیاه نشسته و اختلافات مذهبی بیش از پیش کشور را چند تکه کرده است. اعتراضات مردم که بیشتر جوانها هستند علیه رشوه خواری و فساد و پارتی بازیست. آنها خواستار کار هستند و تامین نیازهای روزمره مانند برق و آب و پایان یافتن خشونت.
اعتراضات در مراکش تا کنون محدود بوده اند، هر چند که در سراسر کشور رخ دادند و هر از چندی باز شعله ور می شوند. سلطان محمد چهارم آمادگی خود را برای اصلاحات و چشم پوشی از بخشی از قدرت خود اعلام کرده است. قرار است به دولت و پارلمان قدرت بیشتری داده شود.
در الجزایر پس از نخستین اعتراضات، به وضع اضطراری پایان داده شد. پرزیدنت بوتفلیقه قول داده است یک برنامه وسیع اصلاحاتی به اجرا بگذارد که در آن ایجاد مشاغل و خانه سازی اولویت دارد. معهذا باز تظاهرات صورت می گیرد و نیروهای انتظامی علیه آنها به میدان می آیند.
اردن، همپیمان نزدیک آمریکا، مانند مصر وظائف مشخصی دارد، که عبارت است از، آرام نگاهداشتن فلسطینی ها. در رأس آن ملک عبدالله، پادشاه کشور سلطنتی و مشروطه اردن قرار دارد که تحصیل کرده آمریکاست. در آغاز مبتکر تظاهرات اعتراضی مسلمانان بودند: خواستار حقوق بیشتر و تغییر دولت، بی آن که به شخص شاه حمله کنند. مواضع دانشجویان و جوانان که این رهبری اعتراضات را در دست دارند نیز در همین حدود است و مانند میدان التحریر در قاهره، در بحرین و یمن ، در مرکز شهر عمان چادر های اعتراضی زده اند.
کشور سلطنتی عمان فورا خواست های تظاهر کنندگان را پذیرفت و از آن زمان به بعد آرامش برقرار شده است. عربستان سعودی خود تظاهراتی را سرکوب نکرد ولی بگونه ای نمایشی نیروهای خود را به بحرین فرستاد. بحرین پایگاه ناوگان پنجم آمریکاست که وظیفه اش زیر نظر داشتن خلیج فارس، بحر احمر و دریای عربی است. امروز رسانه ها درگیری های بحرین را به اختلاف شیعه و سنی تقلیل می دهند و اظهارات مقامات ایرانی نیز به این تفسیر قدرت می بخشند. و خانواده آل خلیفه که از سال 1783 در بحرین حکومت موروثی دارد، از اظهارات مقامات ایرانی ناراضی نیست و می تواند چنین وانمود کند که اعتراض کنند گان عوامل ایران هستند و می توان به خواست هایشان بی اعتنا ماند. 60 درصد از اهالی بحرین شیعه هستند که در عرصه اقتصاد و سیاست پایگاهی ندارند. اکثر رسانه ها اظهارات تظاهر کنندگان معترض در میدان مروارید را که پیوسته تاکید می کنند دعوا بر سر مسائل مذهبی نیست، بلکه سخن بر سر اصلاحات و کسب حقوق سیاسی است، مطرح نمی کنند.
دخالت خارجی
در آغاز، با وقوع رویدادهای تونس و مصر، اسرائیل،اروپا و آمریکا مبهوت مانده بودند. جوانان عرب کسانی را که غرب دهها سال با حمایت مالی و نظامی خود آنان را سرپا نگه داشته بود، سرنگون ساختند. اسرائیل که به خود لقب “تنها دموکراسی” در خاور میانه را داده است، ناگهان از تنهائی در آمد. جوانان عرب با اتکاء به نیروی خود، بدون جنگ، بدون کمک خارجی، نشان دادند که خواستار چه تغییراتی هستند و دریافتشان از دموکراسی چیست.
این مبارزه برا ی ربودن “دلها و مغز ها” آغاز شده است. نمایندگان غرب شتابزده در پی یافتن “شخصیت هائی برای رهبری” هستند که بتوانند مردم مصر و تونس را بگونه ای مطلوب به اجرای “برنامه های دموکراسی” متعهد سازند. بنیاد های خارجی، آژانس های دولتی و نیمه دولتی برای کمکهای عمرانی و سازمان های مددکار همه به حال آماده باش در آمده و منتظر فرمان “شروع ” هستند. از سوی دیگر غرب با جنگ علیه لیبی نهایت کوشش را برای ایجاد نفاق و افتراق در جهان عرب بکار می بندد. هم اکنون قطر و عربستان سعودی خود را در حملات هوائی به رژیم لیبی سهیم کرده اند.
برد یا باخت برای اروپا و آمریکا کلان است. گذرگاه آبی جبل الطارق، کانال سوئز و تنگه هرمز از لحاظ اقتصادی و نظامی آبراه های بسیار مهمی هستند. منابع نفت و گاز در لیبی، در حوزه خلیج فارس و در عراق برای غرب تشنۀ انرژی حائز حد اکثر اهمیت استراتژیک است. آفریقای شمالی و شبه جزیره عربستان مناطقی هستند که برای تولید انرژی خورسیدی و بادی برای اروپا روی آنها حساب شده و در برنامه کار قرار دارند. قرار است از مراکش برق به اسپانیا فرستاده شود. نفت و گاز لیبی 70 درصد نیاز اروپا را تامین می کند و مصر گاز مورد نیاز اسرائیل را. قرار بر این بود که با تشکیل اتحادیه مدیترانه که اسرائیل هم عضو آنست تسلط بر منابع عظیم منطقه تضمین گردد، قذافی بشرطی حاضر به پذیرفتن اسرائیل در این اتحادیه بود که اسرائیل حاضر به پذیرفتن صلح با همسایگان عرب گردد. در عین حال باید قرار دادهائی مثلا با لیبی منعقد گردند که تقویت کننده قرار دادهای کنونی برای جلوگیری از مهاجرت نامطلوب از آفریقا به اروپا باشد.
روند طولانی
اروپا و دستگاه حکومتی آمریکا زیاده روی کردند. شورش های جهان عرب جلوی حرص و ولع آنان را برای دست یافتن به قدرت و نفوذ به منابع و معادن، به تسلط نظامی گرفت. باید در انتظار بود و دید که آیا مردم می توانند با تکیه بر این دست آوردها سیاستی متناسب با علائق خود بیافرینند و دنبال کنند.
گرچه می توان از تحولات انقلابی در کشورهای عربی سخن گفت ولی آنچه رخ داده انقلاب نیست. آنچه انقلابیست این است که مردمی که دیر زمانی خاموش بودند و تحمل فشار می کردند، امروز پرچم طغیان برافراشته اند، و با وجود فشار های شدید خواست های خود را بر زبان می آورند و به خیابان می برند و حتی مرگ را بجان می خرند. پیروزی در تونس و مصر حاصل وحدت بزرگ میان تمام اقشار جامعه بود، وحدت بر سر این که این رژیم ها باید ساقط شوند. ولی اینک، پس از سقوط، نبرد اصلی آغاز می گردد. ممدوح حبشی، عضو هیئت مدیره سمینار اقتصادی مصر که سمیر امین، اقتصاددان چپ مصری، از جمله پایه گذاران آن است “Arab & African Research Center” www.aarcegypt.org) می گوید : با دوران گذار، روندی طولانی برای رسیدن به خواست های واقعی انقلاب آغاز می گردد .” انقلاب واقعی آن خواهد بود.”
بیانیه اجلاس شورای همکاری خلیج فارس
بیانیه اجلاس شورای همکاری خلیج فارس
گام بعدی، محاصره اقتصادی
و دخالت نظامی امریکا خواهد بود؟
اجلاس فوق العاده وزیران خارجه شواری همکاری خلیج فارس، در پایان مذاکرات خود که مبنای آن دخالت سپاه پاسداران در امور داخلی کشورهای منطقه بود، از جمهوری اسلامی خواست تا به این دخالت ها پایان دهد.
این اجلاس در ریاض پایتخت عربستان تشکیل شده بود و در آن کشف شبکه جاسوسی جمهوری اسلامی در کویت و انتقال سلاح به بحرین مطرح شد. در همین نشست، بیانیه کمیته امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در مورد ورود نیروهای نظامی عربستان به بحرین دخالت در امور داخلی کشورهای عضو شورای همکاری اعلام شد.
این اجلاس موفق شد نگاه به خواست های جنبش اعتراضی در یمن و کویت و بحرین و عربستان را منحرف ساخته و متوجه دخالت جمهوری اسلامی در امور کشورهای منطقه کند. این موفقیت ممکن نشد مگر با دخالت های تبلیغاتی و نظامی سپاه و مجلس و نهادهای انتصابی جمهوری اسلامی که عملا به ضرر جنبش مردم تمام شد.
اکنون بحث اینست که گام بعدی این شورا چه خواهد بود؟ آیا در حد یک اعلامیه باقی خواهد ماند؟ و یا در گام بعدی محاصره اقتصادی- دریائی جمهوری اسلامی با همکاری مستقیم این شورا شکل خواهد گرفت. محاصره ای که قدرت نظامی امریکا در منطقه حامی آن خواهد شد و نخستین واکنش نظامی جمهوری اسلامی، جرقه ای خواهد شد برای تهاجم نظامی به ایران!
گام بعدی، محاصره اقتصادی
و دخالت نظامی امریکا خواهد بود؟
اجلاس فوق العاده وزیران خارجه شواری همکاری خلیج فارس، در پایان مذاکرات خود که مبنای آن دخالت سپاه پاسداران در امور داخلی کشورهای منطقه بود، از جمهوری اسلامی خواست تا به این دخالت ها پایان دهد.
این اجلاس در ریاض پایتخت عربستان تشکیل شده بود و در آن کشف شبکه جاسوسی جمهوری اسلامی در کویت و انتقال سلاح به بحرین مطرح شد. در همین نشست، بیانیه کمیته امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در مورد ورود نیروهای نظامی عربستان به بحرین دخالت در امور داخلی کشورهای عضو شورای همکاری اعلام شد.
این اجلاس موفق شد نگاه به خواست های جنبش اعتراضی در یمن و کویت و بحرین و عربستان را منحرف ساخته و متوجه دخالت جمهوری اسلامی در امور کشورهای منطقه کند. این موفقیت ممکن نشد مگر با دخالت های تبلیغاتی و نظامی سپاه و مجلس و نهادهای انتصابی جمهوری اسلامی که عملا به ضرر جنبش مردم تمام شد.
اکنون بحث اینست که گام بعدی این شورا چه خواهد بود؟ آیا در حد یک اعلامیه باقی خواهد ماند؟ و یا در گام بعدی محاصره اقتصادی- دریائی جمهوری اسلامی با همکاری مستقیم این شورا شکل خواهد گرفت. محاصره ای که قدرت نظامی امریکا در منطقه حامی آن خواهد شد و نخستین واکنش نظامی جمهوری اسلامی، جرقه ای خواهد شد برای تهاجم نظامی به ایران!
Monday, April 4, 2011
عدم تمایل اسرائيل به سقوط بشار اسد
عدم تمایل اسرائيل به سقوط بشار اسد
دویچه وله : ایال زیسر، مدیر پیشین مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای موشه دایان در تل آویو، وضعیت سوریه را به یک جنگ داخلی تشبیه میکند. روزنامه "نویه سورشر" به نقل از زیسر مینویسد: «با اینکه ناآرامیهای سوریه یک دولت دشمن اسرائيل را در منطقه به لرزه در آورده است، اسرائيل تحولات سوریه را با نگرانی دنبال میکند.»
سوریه در کام هرج و مرج
مدیر پیشین مرکز موشه دایان معتقد است که سیاستمداران اسرائيلی از اینکه بشار اسد، بهعنوان یکی از مهمترین دشمنان آنها، قدرت را در سوریه از دست بدهد، خرسند نیستند. از دید اسرائيلیها، تنها بدیل واقعی اسد هرج و مرج است. ایال زیسر میگوید: «در سوریه بیش از انتقال آرام قدرت، امکان بروز روندی مثل لیبی وجود دارد. نظام سوریه در واقع یک دشمن است، اما دشمنی که از ۴۰ سال پیش بهگونهای قابل اعتماد به حفظ آرامش مرزی کمک کرده است.»
اسرائيل در سال ۱۹۶۷ بلندیهای جولان را که بخشی از خاک سوریه است اشغال کرد. در سال ۱۹۷۳ دو کشور برای آخرین بار وارد جنگ شدند. با گذشت ۳۸ سال، هنوز پیمان صلحی میان تلآویو و دمشق به امضا نرسیده است. در سالهای گذشته بشار اسد برای صلح با اسرائيل پیشنهادهایی ارائه داده است. در یکی از این پیشنهادها وی اعلام آمادگی کرده که در صورت پس گرفتن بلندیهای جولان، پشتیبانی از حزبالله لبنان را رها کند و مناسبات خود با تهران را نیز مورد تجدیدنظر قرار دهد.
هراس اسرائيل از رژیمهای بنیادگرا
مدیر مرکز موشه دایان در توضیح سیاست اسرائيل در مقابل بشار اسد میگوید: «اسد متحد ایران است و از حزبالله و حماس هم پشتیبانی میکند. بنابراین در صورت سقوط اسد، نیروهای ضداسرائيلی مهمترین پشتیبان خود را از دست میدهند. این برای اسرائيل یک برد است. اما نتانیاهو، نخستوزیر اسرائيل، ارزیابی مثبتی از ناآرامیهای سوریه ندارد.»
به گزارش "نویه سورشر"، نتانیاهو گفته است که تصور ایجاد کشورهای دموکرات عربی واقعی نیست. بیشتر احتمال دارد که در این کشورها رژیمهای مذهبی با رهبری بنیادگرای اسلامی مستقر شوند.»
اسرائيل و مسئله فلسطین
هم مخالفان داخلی نتانیاهو و هم متحدان خارجی وی، در هفتههای گذشته از وی خواستهاند که با توجه به تحولات جهان عرب، به سمت صلح با فلسطینیها گام بردارد. وزیرخارجه بریتانیا هفته گذشته در سفر به اسرائيل اعلام کرد: «به نفع اسرائيل نیست که نظم جدید در زمانی مستقر شود که امید کمی به روند صلح وجود دارد.»
زیپی لیونی، رهبر حزب کادیما نیز به عنوان رهبر مخالفان نتانیاهو، به تازگی گفته است: «نتانیاهو اسرائيل را به سمت انزوای کامل بینالمللی رهبری میکند.» زیسر، مدیر مرکز موشهدایان هم، دولت اسرائيل را به خاطر نداشتن یک استراتژی روشن در برابر تغییرات منطقه مورد انتقاد قرار میدهد.
نتانیاهو تحولات جهان عرب را تهدیدی برای اسرائيل میداند و به این دلیل اصرار میورزد که امنیت نظامی کشورش بر هر چیز دیگری مقدم است. در روزهای گذشته ارتش اسرائيل دست به مانورهایی زد که هدف آن تمرین ورود به جنگ در چند جبهه مختلف بود؛ سناریویی که در سالهای گذشته غیرواقعی قلمداد میشد.
دویچه وله : ایال زیسر، مدیر پیشین مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای موشه دایان در تل آویو، وضعیت سوریه را به یک جنگ داخلی تشبیه میکند. روزنامه "نویه سورشر" به نقل از زیسر مینویسد: «با اینکه ناآرامیهای سوریه یک دولت دشمن اسرائيل را در منطقه به لرزه در آورده است، اسرائيل تحولات سوریه را با نگرانی دنبال میکند.»
سوریه در کام هرج و مرج
مدیر پیشین مرکز موشه دایان معتقد است که سیاستمداران اسرائيلی از اینکه بشار اسد، بهعنوان یکی از مهمترین دشمنان آنها، قدرت را در سوریه از دست بدهد، خرسند نیستند. از دید اسرائيلیها، تنها بدیل واقعی اسد هرج و مرج است. ایال زیسر میگوید: «در سوریه بیش از انتقال آرام قدرت، امکان بروز روندی مثل لیبی وجود دارد. نظام سوریه در واقع یک دشمن است، اما دشمنی که از ۴۰ سال پیش بهگونهای قابل اعتماد به حفظ آرامش مرزی کمک کرده است.»
اسرائيل در سال ۱۹۶۷ بلندیهای جولان را که بخشی از خاک سوریه است اشغال کرد. در سال ۱۹۷۳ دو کشور برای آخرین بار وارد جنگ شدند. با گذشت ۳۸ سال، هنوز پیمان صلحی میان تلآویو و دمشق به امضا نرسیده است. در سالهای گذشته بشار اسد برای صلح با اسرائيل پیشنهادهایی ارائه داده است. در یکی از این پیشنهادها وی اعلام آمادگی کرده که در صورت پس گرفتن بلندیهای جولان، پشتیبانی از حزبالله لبنان را رها کند و مناسبات خود با تهران را نیز مورد تجدیدنظر قرار دهد.
هراس اسرائيل از رژیمهای بنیادگرا
مدیر مرکز موشه دایان در توضیح سیاست اسرائيل در مقابل بشار اسد میگوید: «اسد متحد ایران است و از حزبالله و حماس هم پشتیبانی میکند. بنابراین در صورت سقوط اسد، نیروهای ضداسرائيلی مهمترین پشتیبان خود را از دست میدهند. این برای اسرائيل یک برد است. اما نتانیاهو، نخستوزیر اسرائيل، ارزیابی مثبتی از ناآرامیهای سوریه ندارد.»
به گزارش "نویه سورشر"، نتانیاهو گفته است که تصور ایجاد کشورهای دموکرات عربی واقعی نیست. بیشتر احتمال دارد که در این کشورها رژیمهای مذهبی با رهبری بنیادگرای اسلامی مستقر شوند.»
اسرائيل و مسئله فلسطین
هم مخالفان داخلی نتانیاهو و هم متحدان خارجی وی، در هفتههای گذشته از وی خواستهاند که با توجه به تحولات جهان عرب، به سمت صلح با فلسطینیها گام بردارد. وزیرخارجه بریتانیا هفته گذشته در سفر به اسرائيل اعلام کرد: «به نفع اسرائيل نیست که نظم جدید در زمانی مستقر شود که امید کمی به روند صلح وجود دارد.»
زیپی لیونی، رهبر حزب کادیما نیز به عنوان رهبر مخالفان نتانیاهو، به تازگی گفته است: «نتانیاهو اسرائيل را به سمت انزوای کامل بینالمللی رهبری میکند.» زیسر، مدیر مرکز موشهدایان هم، دولت اسرائيل را به خاطر نداشتن یک استراتژی روشن در برابر تغییرات منطقه مورد انتقاد قرار میدهد.
نتانیاهو تحولات جهان عرب را تهدیدی برای اسرائيل میداند و به این دلیل اصرار میورزد که امنیت نظامی کشورش بر هر چیز دیگری مقدم است. در روزهای گذشته ارتش اسرائيل دست به مانورهایی زد که هدف آن تمرین ورود به جنگ در چند جبهه مختلف بود؛ سناریویی که در سالهای گذشته غیرواقعی قلمداد میشد.
تهدید هاشمی رفسنجانی در رسانه دولت
انتشار پیام تسلیت علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئس مجلس تشخیص مصلحت نظام به مناسبت درگذشت پدر میرحسین موسوی خشم حامیان و رسانه های وابسته به دولت را برانگیخت و موجب شد تا هاشمی بار دیگر در کانون حملات آنان قرار گیرد.
در پیام هاشمی رفسنجانی که خطاب به "خاندان موسوی" منتشر شد از میر حسین موسوی که هم اکنون در بازداشت خانگی به سر می برد و حتی اجازه شرکت در مراسم خاکسپاری پدر خود را هم نداشت، به عنوان " فرزند خدوم و برومند" یاد شده بود.
این پیام تسلیت کوتاه که روز پنجشنبه گذشته منتشر شد، با واکنش های وسیعی در محافل حامی حکومت مواجه شده است و حتی روزنامه ای مانند کیهان آن را نشانه عدم مرزبندی هاشمی با "جریان فتنه" دانسته اند.
روزنامه کیهان درباره پیام هاشمی می نویسد: "عجله آقای هاشمی رفسنجانی در صدور پیام تسلیت خطاب به میرحسین موسوی نشان می دهد وی همچنان به عدم مرزبندی با فتنه 88 اصرار دارد. گفتنی است هاشمی رفسنجانی به دلیل عدم مرزبندی جدی با جریان فتنه و اطلاع از عدم رویکرد اکثریت قریب به اتفاق اعضای مجلس خبرگان، ترجیح داد در انتخابات اسفندماه 89 هیات رئیسه این مجلس کاندیدا نشود".
کیهان همچنین با وجود اظهارات فرزندان میرحسین موسوی و برخی از شرکت کنندگان در مراسم خاکسپاری مدعی شده است که موسوی و زهرا رهنورد "بدون هیچ مانعی" در مراسم تشییع و خاکسپاری شرکت کرده اند.
علاوه بر روزنامه کیهان، جهان نیوز، ارگان نزدیک به بسیج دانشجویی نیز در گزارش اصلی خود با عنوان "درباره پیام تسلیت آیت الله هاشمی به خاندان حاج میر اسماعیل موسوی"، نفس انتشار پیام را "نه عجیب و نه دور از انتظار" دانسته اما مشکل را در "محتوای پیام" تشخیص داده است.
جهان نیوز نوشته: "تعریف و تمجید از میرحسن موسوی در متن پیام تسلیت پدرش اگر با هدف ایجاد فرصت بهره برداری برای مخالفان نظام و انقلاب نبوده پس چه هدفی دیگری را دنبال کرده است.چه دلیلی دارد که در متن پیام تسلیت بجای فرد فوت شده، از زحمات فرزند تقدیر و تشکر شود.آنهم پس از ماهها خیانت های آشکار میرحسین به نظام و انقلاب و حتی خانواده و پدر خود".
این سایت می افزاید: "رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از انتخابات خبرگان مواضع صریحی علیه فتنه گرفتند و علاقه مندان به انقلاب و سوابق وی این موضع گیری دیرهنگام را به فال نیک گرفتند. با این حال برخی اینطور تحلیل کردند که این مواضع بی ارتباط به انتخابات خبرگان که تا آنروز وی از کاندیداتوری آن کناره گیری نکرده بود، نیست.در هر صورت جای شکر گذاری داشت. اما پیام تسلیت جدید آقای هاشمی مجددا بر مواضع مبهم وی در خصوص جریان فتنه افزود و مشخص نیست که آیت الله هاشمی با مبهم و غبارآلود نشان دادن موضع خود در قبال فتنه چه هدفی را دنبال می کند".
در همین حال دیگر حامیان دولت در وبلاگ ها با ادبیاتی تند تر به هاشمی رفسنجانی حمله کرده اند و فردی به نام مجید بذر افکن که خود را "دکتر تاریخ" و "پژوهشگر و معاون مرکز اسناد انقلاب اسلامی" با 29 سال سن معرفی کرده در مطلبی که در وبلاگ خود با عنوان "تاملات" منتشر کرده، و سایت رجانیوز نیز آنرا باز نشر داده است، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را به "حصر خانگی" تهدید کرده و در ذیل عنوان "آقای هاشمی تو هم دلت حبس خانگی می خواهد، بسم الله!" نوشته است: "عجیب است که باید به این سرعت بعد موضع گیری های دیرهنگام و پشمکی شما پس 25 بهمن 89 خداوند لطف و عنایتش را دوباره شامل حال ملت بکند تا رگه های بغض و نفرت شما نسبت به حرکت کنونی جمهوری اسلامی بیرون بریزد. این بار به اسم تسلیت به مناسبت فوت مرحوم میراسماعیل موسوی. چقدر خوشحالیم که تنش همچنان باقی است، نه اینکه التهاب و ناآرامی در مملکت امر مطلوبی است. بلکه اثبات کینه های شتری نسبت به حرکت اصیل انقلاب که ممکن است طی رونمایه های لطیف و ظریف مدتی پنهان بماند، به مدد لطف خداوند رونمایی می شود. بلکه خوشحالیم آنانی که از دو دندان زدن شما نسبت به فتنه، عروسی گرفته بودند و بزدلی و بی عرضگی شان را در محکومیت تو و امثال تو، چندروزی پنهان کردند؛ دوباره به چه کنم چه کنم می افتند و مجبورند در برابر خیانت جدید شما موضعی داشته باشند".
این فرد که نامش به عنوان سردبیر سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دکتر و استاد دانشگاه می آیددر انتهای مطلب خود آورده است: "بلاشک ناخدای مملکت ما، حضرت آقاست و حکم آن است که او فرماید. باقی همه طفیلی حضرت ایشان. اما بدین نوشته نه به شما، به کسانی که ممکن است در دلشان جرأتی پیدا کنند هشداری است، تا بدانند، امت حزب الله کینه و نفرت خود را از سران فتنه و هواداران فتنه و سکوت کنندگان فتنه از خاطر نبرده و نمی برد.آقای هاشمی رفسنجانی شما هم اگر دلت حبس خانگی می خواهد بسم الله!"
درهمین ارتباط سایت شبکه ایران که به سردبیری علی اکبر جوانفکر و با بودجه دولتی و در دل سازمان انتشاراتی ایران، زیر نظر دفتر احمدی نژاد سامان گرفته است پیام هاشمی رفسنجانی را "خوش رقصی برای فتنه" نامیده و نوشته است: "این خوش رقصی هاشمی در تجدید بیعت با سران فتنه در حالی صورت گرفت که پروژه سواستفاده از مراسم تشییع جنازه پدر موسوی با شکست مواجه شد و اتاق فکر جریان سبز باید برای از بین نرفتن این فرصت به زعم خودشان عالی سوژه سازی می کردند و چه سوژهای بهتر و مناسبتر از هاشمی رفسنجانی برای احقاق این امر!"
در پیام هاشمی رفسنجانی که خطاب به "خاندان موسوی" منتشر شد از میر حسین موسوی که هم اکنون در بازداشت خانگی به سر می برد و حتی اجازه شرکت در مراسم خاکسپاری پدر خود را هم نداشت، به عنوان " فرزند خدوم و برومند" یاد شده بود.
این پیام تسلیت کوتاه که روز پنجشنبه گذشته منتشر شد، با واکنش های وسیعی در محافل حامی حکومت مواجه شده است و حتی روزنامه ای مانند کیهان آن را نشانه عدم مرزبندی هاشمی با "جریان فتنه" دانسته اند.
روزنامه کیهان درباره پیام هاشمی می نویسد: "عجله آقای هاشمی رفسنجانی در صدور پیام تسلیت خطاب به میرحسین موسوی نشان می دهد وی همچنان به عدم مرزبندی با فتنه 88 اصرار دارد. گفتنی است هاشمی رفسنجانی به دلیل عدم مرزبندی جدی با جریان فتنه و اطلاع از عدم رویکرد اکثریت قریب به اتفاق اعضای مجلس خبرگان، ترجیح داد در انتخابات اسفندماه 89 هیات رئیسه این مجلس کاندیدا نشود".
کیهان همچنین با وجود اظهارات فرزندان میرحسین موسوی و برخی از شرکت کنندگان در مراسم خاکسپاری مدعی شده است که موسوی و زهرا رهنورد "بدون هیچ مانعی" در مراسم تشییع و خاکسپاری شرکت کرده اند.
علاوه بر روزنامه کیهان، جهان نیوز، ارگان نزدیک به بسیج دانشجویی نیز در گزارش اصلی خود با عنوان "درباره پیام تسلیت آیت الله هاشمی به خاندان حاج میر اسماعیل موسوی"، نفس انتشار پیام را "نه عجیب و نه دور از انتظار" دانسته اما مشکل را در "محتوای پیام" تشخیص داده است.
جهان نیوز نوشته: "تعریف و تمجید از میرحسن موسوی در متن پیام تسلیت پدرش اگر با هدف ایجاد فرصت بهره برداری برای مخالفان نظام و انقلاب نبوده پس چه هدفی دیگری را دنبال کرده است.چه دلیلی دارد که در متن پیام تسلیت بجای فرد فوت شده، از زحمات فرزند تقدیر و تشکر شود.آنهم پس از ماهها خیانت های آشکار میرحسین به نظام و انقلاب و حتی خانواده و پدر خود".
این سایت می افزاید: "رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از انتخابات خبرگان مواضع صریحی علیه فتنه گرفتند و علاقه مندان به انقلاب و سوابق وی این موضع گیری دیرهنگام را به فال نیک گرفتند. با این حال برخی اینطور تحلیل کردند که این مواضع بی ارتباط به انتخابات خبرگان که تا آنروز وی از کاندیداتوری آن کناره گیری نکرده بود، نیست.در هر صورت جای شکر گذاری داشت. اما پیام تسلیت جدید آقای هاشمی مجددا بر مواضع مبهم وی در خصوص جریان فتنه افزود و مشخص نیست که آیت الله هاشمی با مبهم و غبارآلود نشان دادن موضع خود در قبال فتنه چه هدفی را دنبال می کند".
در همین حال دیگر حامیان دولت در وبلاگ ها با ادبیاتی تند تر به هاشمی رفسنجانی حمله کرده اند و فردی به نام مجید بذر افکن که خود را "دکتر تاریخ" و "پژوهشگر و معاون مرکز اسناد انقلاب اسلامی" با 29 سال سن معرفی کرده در مطلبی که در وبلاگ خود با عنوان "تاملات" منتشر کرده، و سایت رجانیوز نیز آنرا باز نشر داده است، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را به "حصر خانگی" تهدید کرده و در ذیل عنوان "آقای هاشمی تو هم دلت حبس خانگی می خواهد، بسم الله!" نوشته است: "عجیب است که باید به این سرعت بعد موضع گیری های دیرهنگام و پشمکی شما پس 25 بهمن 89 خداوند لطف و عنایتش را دوباره شامل حال ملت بکند تا رگه های بغض و نفرت شما نسبت به حرکت کنونی جمهوری اسلامی بیرون بریزد. این بار به اسم تسلیت به مناسبت فوت مرحوم میراسماعیل موسوی. چقدر خوشحالیم که تنش همچنان باقی است، نه اینکه التهاب و ناآرامی در مملکت امر مطلوبی است. بلکه اثبات کینه های شتری نسبت به حرکت اصیل انقلاب که ممکن است طی رونمایه های لطیف و ظریف مدتی پنهان بماند، به مدد لطف خداوند رونمایی می شود. بلکه خوشحالیم آنانی که از دو دندان زدن شما نسبت به فتنه، عروسی گرفته بودند و بزدلی و بی عرضگی شان را در محکومیت تو و امثال تو، چندروزی پنهان کردند؛ دوباره به چه کنم چه کنم می افتند و مجبورند در برابر خیانت جدید شما موضعی داشته باشند".
این فرد که نامش به عنوان سردبیر سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دکتر و استاد دانشگاه می آیددر انتهای مطلب خود آورده است: "بلاشک ناخدای مملکت ما، حضرت آقاست و حکم آن است که او فرماید. باقی همه طفیلی حضرت ایشان. اما بدین نوشته نه به شما، به کسانی که ممکن است در دلشان جرأتی پیدا کنند هشداری است، تا بدانند، امت حزب الله کینه و نفرت خود را از سران فتنه و هواداران فتنه و سکوت کنندگان فتنه از خاطر نبرده و نمی برد.آقای هاشمی رفسنجانی شما هم اگر دلت حبس خانگی می خواهد بسم الله!"
درهمین ارتباط سایت شبکه ایران که به سردبیری علی اکبر جوانفکر و با بودجه دولتی و در دل سازمان انتشاراتی ایران، زیر نظر دفتر احمدی نژاد سامان گرفته است پیام هاشمی رفسنجانی را "خوش رقصی برای فتنه" نامیده و نوشته است: "این خوش رقصی هاشمی در تجدید بیعت با سران فتنه در حالی صورت گرفت که پروژه سواستفاده از مراسم تشییع جنازه پدر موسوی با شکست مواجه شد و اتاق فکر جریان سبز باید برای از بین نرفتن این فرصت به زعم خودشان عالی سوژه سازی می کردند و چه سوژهای بهتر و مناسبتر از هاشمی رفسنجانی برای احقاق این امر!"
پسرم نسوخته، همه جایش را شکسته اند
پدر بهنود رمضانی در مصاحبه با "روز" خواهان معرفی قاتل فرزندش شد و اعلام کرد شکایت اش را تا شناسایی و محاکمه قاتل پی گیری خواهد کرد.
او به روز گفت پسرش شب چهارشنبه سوری از سوی موتورسواران به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، دست، پا و گردن او شکسته، یکی از بیضه هایش ترکیده و جان باخته است.
بهنود رمضانی، 19 ساله و دانشجوی سال اول رشته مکانیک دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل روز 24 اسفند ماه در میدان 22 نارمک جان باخت.
در این روز که با سه شنبه های اعتراض همزمان شده بود، شهر تهران یکی از امنیتی ترین روزهای خود را پشت سر گذاشت.
سردار رادان، فرمانده نیروی انتظامی تهران در مصاحبه ای از کشته شدن سه نفر در روز چهارشنبه سوری به دلیل انفجار نارنجک دستی خبر داد؛ برخی سایت های حکومتی هم نوشتند که بهنود رمضانی به علت انفجار بمب های دست ساز که در جیب هایش جاسازی کرده بود جان باخته است اما شاهدان عینی، خانواده بهنود رمضانی و گواهی پزشکی قانونی تمام این ادعاها را رد میکنند.
پزشکی قانونی در گواهی فوت صادره، علت فوت این جوان 19 ساله را "صدمات متعدد ناشی از اصابت جسم سخت" عنوان کرده است.
یکی از شاهدان عینی جان باختن بهنود رمضانی نیز در مصاحبه با "روز" از یورش موتورسواران بسیجی به میدان 22 نارمک خبر می دهد و می گوید: بسیجی بودند؛ همان موتورسوارانی که در خیابان ها ویراژ میدهند و حیدر حیدر می گویند. روی دو موتور هم کپسول مخصوص آتش داشتند. ما نه شعاری میدادیم نه کاری داشتیم. چهارشنبه سوری بود و ما مراسم سنتی مان را برگزار کرده بودیم. کم کم داشتیم خداحافظی میکردیم به خانه هایمان برویم، که یکباره هجوم آوردند و با باتوم و شوکر برقی شروع به زدن کردند. خیلی بد می زدند...
این شاهد عینی می افزاید: مردم شروع به داد و بیداد کردند. عده ای به کمک آمدند و بسیجی ها کنار کشیدند. در اصل از آمدن و سر و صدای مردم ترسیدند به طوریکه یک موتورشان جا ماند. یکهو صدای داد و فریاد شنیدم که می گفتند کشتند.. کشتند.... بلند شدم و دیدم بهنود افتاده تکان نمیخورد.... آمبولانس آمد و او را به بیمارستان بردند ما هم رفتیم اما گفتند تمام کرده.... هنوز باورم نمی شود.... بعد نوشتند نارنجک دستی ترکیده و تکه تکه شده و... همه اینها دروغ است اینقدر زدند که او را کشتند؛ هیچ نارنجکی نترکید. اینقدربا باتوم زدند که هیچ جای سالمی در بدنش نمانده بود... چند نفرشان با یک ماشین فرار کردند البته دوستان ما شماره ماشین را برداشته اند....
مصاحبه "روز" با پدر بهنود رمضانی را در ذیل بخوانید.
آقای رمضانی چرا بهنود را در تهران به خاک نسپردید؟ برخی خبرها حکایت از این دارد که به شرطی پیکر پسرتان را به شما تحویل داده اند که شکایت خود را پس بگیرید و پیکر او را در خارج از تهران به خاک بسپارید. آیا این مساله صحت دارد؟
نه خیر، این ها شایعه است. هیچ شرطی برای ما نگذاشتند فقط بعد از دو روز علافی، جنازه را دادند.ما اهل روستای قراخیل، از توابع قائم شهر هستیم و تمامی فامیل هایمان آنجا هستند. میخواستیم در روستای خودمان پسرم را به خاک بسپاریم. درباره شکایت هم ما همان شب اول شکایت کردیم.
این دو روز آیا مساله خاصی وجود داشت؟
گفتند باید مراحل اداری و قانونی طی شود و بعد از دو روز به ما تحویل دادند.
ممکن است بفرمایید وقتی پیکر فرزندتان را تحویل گرفتید او چه وضعیتی داشت؟
دست و پایش و گردنش شکسته بود... یک بیضه اش ترکیده بود.... تمامی بدنش، پشت و پهلوها کبود بود و حتی چهره اش هم کبود بود.... اثرات کوفتگی زیاد بود با چوب یا باتوم... وقتی گفتند با جسم سخت بوده، چیزی جز باتوم و چوب که نبود.
برگه پزشکی قانونی به جسم سخت اشاره دارد، ممکن است دقیقا بفرمایید چی نوشته؟
نوشته "صدمات متعدد ناشی از اصابت جسم سخت". کپی آن را من دارم.
می توانیم به شب چهارشنبه سوری برگردیم و بفرمایید بهنود در نارمک چه میکرد و در اصل چه اتفاقی افتاد؟
چهارشنبه سوری بهنود با دوستانش رفته بودند شادی کنند. با دوستانش که ازدوران دبیرستان با هم بودند، رفته بودند مراسم چهارشنبه سوری را برگزار کنند. سنت دیرینه چندهزار ساله ما که خود ما هم هر ساله برگزار میکنیم. بچه من رفته بود این سنت ایرانی ما را با دوستانش جشن بگیرد و شادی کند. جایی که بودند یعنی در میدان 22 نارمک آرام بوده، نه ترافیکی، نه مشکلی که یکباره موتور سوارها ریختند و بچه ام را زدند و....
خود شما با شاهدان عینی صحبت کرده اید؟ آیا شعاری داده بودند یا مساله ای بوده که موتور سواران را بدانجا کشانده؟
بله من هم در بیمارستان با شاهدان عینی حرف زدم و هم بعد از آن. گفتند ما کاری به کار کسی نداشتیم و تنها مراسم خودمان را برگزار کردیم و می خواستیم به خانه برگردیم که موتور سوار ها آمدند و بدون اینکه بپرسند کی هستید و چه می کنید و نمی کنید شروع به زدن کردند. با شوکر برقی زده اند و...
غیر از پسر شما، دوستان او نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند؟
بله همه را با هم زده اند اما بهنود را به قصد کشت زده اند. نمیدانم چرا؛من که آنجا نبودم، اما واقعا از خدا میخواهم تقاص ما را بگیرد. دلم میخواهد توی صورت کسانی که بچه ام را آنطور زدند نگاه کنم و بپرسم چرا؟ بچه من که کاری نمی کرد چطور توانستند یک انسان بی دفاع را اینقدر بزنند که جان بدهد... اینقدر بزنند که بیضه اش بترکد، دست و پایش بشکند... این از خدا بی خبران باید بگویند چطور و چرا....
شما چگونه از موضوع خبردار شدید؟
ساعت 10 بود بهنود زنگ زد و گفت تا نیم ساعت دیگر به خانه می آید. یک پیغام هم فرستاد که هنوز آن را دارم. اما 20 دقیقه از این مسیج نگذشته بود که زنگ زدند و گفتند بهنود در بیمارستان الغدیر است. نمیدانم چگونه خود را به بیمارستان رساندم. گفتند وقتی بهنود را آوردند تمام کرده بود. ابتدا گفتند سوختگی است اما در پزشکی قانونی وجدانشان را زیر پا نگذاشتند و واقعیت را نوشتند.
گفتید همان شب اول شکایت کرده اید درست است؟
بله من شکوائیه نوشته ام و قطعا پی گیری خواهم کرد. این کمترین حق طبیعی و شهروندی من است که بپرسم به کدامین گناه بچه بی گناه مرا کشته اند؟ همان شب اول ما شکوائیه را دادیم. در کلانتری 147 تشکیل پرونده شد و افسر آنجا گزارش قتل رد کرد، بعد از ما پرسیدند که شکایت میکنیم؟ گفتم وظیفه شما که حافظ امنیت مردم هستید این است که پاسخ بدهید و به من بگویید چرا بچه ام را کشته اند، چه کسی کشته و... مگر شادی کردن جرم است؟ بالفرض که شادی کردن جرم شده باشد خب باید بازداشتش می کردند محاکمه اش میکردند. بهنود اصلا روحیه خشنی نداشت.
اکنون شکایت شما در چه مرحله ای است؟
من برای تدفین و مراسم پسرم در شهرستان بودم و تازه دیروز آمده ام. باید بروم و پی گیری کنم و قطعا پی گیری خواهم کرد. باید قاتل پسرم را معرفی و محاکمه کنند. شماره ماشینی که آن از خدا بی خبران را سوار کرده شاهدان عینی برداشته بودند یک ماشین سمند با شماره پلاک 44ایران-246س61 بوده. گواهی پزشکی قانونی هم که هست؛ می توانند به راحتی قاتل یا قاتلان را شناسایی و معرفی کنند. مسئولین قضایی و انتظامی وظیفه شان است پی گیری کنند این کمترین حق شهروندی من است.
بهنود دانشجو بود. شما تنها همین فرزند را داشتید؟
من دو پسر داشتم. یکی بهنود و دومی هم پارسا. بهنود دانشجوی سال اول مکانیک بود. بسیار بچه روشن و تیزهوشی بود. از بچه های علامه حلی بود. آخر من چه بگویم؟ هر چه بگویم مگربرای من بهنود می شود؟ مگر زنده می شود؟ مادرش شب و روز ناله می کند. جگرمان سوخت، بهنود را گفتند سوخته اما او نسوخته بود شکسته بود همه جایش شکسته بود ما سوختیم. دادخواهی میکنیم و فقط می گوییم خدایا خودت شاهد و ناظری. همه چیز را میدانی. واگذار کردیم به وجدان بیدار جامعه که خود قضاوت کند. هرکسی در این کره خاکی بشنود متاثر می شود چه برسد به ما که ایرانی هستیم، مسلمان هستیم. بچه ما جگر گوشه ما بود و....
آقای رمضانی اگر صحبت خاصی دارید لطفا بفرمایید.
سئوال من این است که این موتور های بی شماره، دست این از خدا بی خبران چه میکرد؟ چگونه دست هر کسی یک موتور بی شماره داده اند و افتاده اند توی خیابان ها؟ بنویسید به کدامین گناه بچه من کشته شد؟ فریاد پدر و مادرش را به مردم برسانید. حرف من همین است. واگذار میکنیم به خدا که خودش گفته انتقام خون به ناحق ریخته شده را می گیرد.....
او به روز گفت پسرش شب چهارشنبه سوری از سوی موتورسواران به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، دست، پا و گردن او شکسته، یکی از بیضه هایش ترکیده و جان باخته است.
بهنود رمضانی، 19 ساله و دانشجوی سال اول رشته مکانیک دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل روز 24 اسفند ماه در میدان 22 نارمک جان باخت.
در این روز که با سه شنبه های اعتراض همزمان شده بود، شهر تهران یکی از امنیتی ترین روزهای خود را پشت سر گذاشت.
سردار رادان، فرمانده نیروی انتظامی تهران در مصاحبه ای از کشته شدن سه نفر در روز چهارشنبه سوری به دلیل انفجار نارنجک دستی خبر داد؛ برخی سایت های حکومتی هم نوشتند که بهنود رمضانی به علت انفجار بمب های دست ساز که در جیب هایش جاسازی کرده بود جان باخته است اما شاهدان عینی، خانواده بهنود رمضانی و گواهی پزشکی قانونی تمام این ادعاها را رد میکنند.
پزشکی قانونی در گواهی فوت صادره، علت فوت این جوان 19 ساله را "صدمات متعدد ناشی از اصابت جسم سخت" عنوان کرده است.
یکی از شاهدان عینی جان باختن بهنود رمضانی نیز در مصاحبه با "روز" از یورش موتورسواران بسیجی به میدان 22 نارمک خبر می دهد و می گوید: بسیجی بودند؛ همان موتورسوارانی که در خیابان ها ویراژ میدهند و حیدر حیدر می گویند. روی دو موتور هم کپسول مخصوص آتش داشتند. ما نه شعاری میدادیم نه کاری داشتیم. چهارشنبه سوری بود و ما مراسم سنتی مان را برگزار کرده بودیم. کم کم داشتیم خداحافظی میکردیم به خانه هایمان برویم، که یکباره هجوم آوردند و با باتوم و شوکر برقی شروع به زدن کردند. خیلی بد می زدند...
این شاهد عینی می افزاید: مردم شروع به داد و بیداد کردند. عده ای به کمک آمدند و بسیجی ها کنار کشیدند. در اصل از آمدن و سر و صدای مردم ترسیدند به طوریکه یک موتورشان جا ماند. یکهو صدای داد و فریاد شنیدم که می گفتند کشتند.. کشتند.... بلند شدم و دیدم بهنود افتاده تکان نمیخورد.... آمبولانس آمد و او را به بیمارستان بردند ما هم رفتیم اما گفتند تمام کرده.... هنوز باورم نمی شود.... بعد نوشتند نارنجک دستی ترکیده و تکه تکه شده و... همه اینها دروغ است اینقدر زدند که او را کشتند؛ هیچ نارنجکی نترکید. اینقدربا باتوم زدند که هیچ جای سالمی در بدنش نمانده بود... چند نفرشان با یک ماشین فرار کردند البته دوستان ما شماره ماشین را برداشته اند....
مصاحبه "روز" با پدر بهنود رمضانی را در ذیل بخوانید.
آقای رمضانی چرا بهنود را در تهران به خاک نسپردید؟ برخی خبرها حکایت از این دارد که به شرطی پیکر پسرتان را به شما تحویل داده اند که شکایت خود را پس بگیرید و پیکر او را در خارج از تهران به خاک بسپارید. آیا این مساله صحت دارد؟
نه خیر، این ها شایعه است. هیچ شرطی برای ما نگذاشتند فقط بعد از دو روز علافی، جنازه را دادند.ما اهل روستای قراخیل، از توابع قائم شهر هستیم و تمامی فامیل هایمان آنجا هستند. میخواستیم در روستای خودمان پسرم را به خاک بسپاریم. درباره شکایت هم ما همان شب اول شکایت کردیم.
این دو روز آیا مساله خاصی وجود داشت؟
گفتند باید مراحل اداری و قانونی طی شود و بعد از دو روز به ما تحویل دادند.
ممکن است بفرمایید وقتی پیکر فرزندتان را تحویل گرفتید او چه وضعیتی داشت؟
دست و پایش و گردنش شکسته بود... یک بیضه اش ترکیده بود.... تمامی بدنش، پشت و پهلوها کبود بود و حتی چهره اش هم کبود بود.... اثرات کوفتگی زیاد بود با چوب یا باتوم... وقتی گفتند با جسم سخت بوده، چیزی جز باتوم و چوب که نبود.
برگه پزشکی قانونی به جسم سخت اشاره دارد، ممکن است دقیقا بفرمایید چی نوشته؟
نوشته "صدمات متعدد ناشی از اصابت جسم سخت". کپی آن را من دارم.
می توانیم به شب چهارشنبه سوری برگردیم و بفرمایید بهنود در نارمک چه میکرد و در اصل چه اتفاقی افتاد؟
چهارشنبه سوری بهنود با دوستانش رفته بودند شادی کنند. با دوستانش که ازدوران دبیرستان با هم بودند، رفته بودند مراسم چهارشنبه سوری را برگزار کنند. سنت دیرینه چندهزار ساله ما که خود ما هم هر ساله برگزار میکنیم. بچه من رفته بود این سنت ایرانی ما را با دوستانش جشن بگیرد و شادی کند. جایی که بودند یعنی در میدان 22 نارمک آرام بوده، نه ترافیکی، نه مشکلی که یکباره موتور سوارها ریختند و بچه ام را زدند و....
خود شما با شاهدان عینی صحبت کرده اید؟ آیا شعاری داده بودند یا مساله ای بوده که موتور سواران را بدانجا کشانده؟
بله من هم در بیمارستان با شاهدان عینی حرف زدم و هم بعد از آن. گفتند ما کاری به کار کسی نداشتیم و تنها مراسم خودمان را برگزار کردیم و می خواستیم به خانه برگردیم که موتور سوار ها آمدند و بدون اینکه بپرسند کی هستید و چه می کنید و نمی کنید شروع به زدن کردند. با شوکر برقی زده اند و...
غیر از پسر شما، دوستان او نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند؟
بله همه را با هم زده اند اما بهنود را به قصد کشت زده اند. نمیدانم چرا؛من که آنجا نبودم، اما واقعا از خدا میخواهم تقاص ما را بگیرد. دلم میخواهد توی صورت کسانی که بچه ام را آنطور زدند نگاه کنم و بپرسم چرا؟ بچه من که کاری نمی کرد چطور توانستند یک انسان بی دفاع را اینقدر بزنند که جان بدهد... اینقدر بزنند که بیضه اش بترکد، دست و پایش بشکند... این از خدا بی خبران باید بگویند چطور و چرا....
شما چگونه از موضوع خبردار شدید؟
ساعت 10 بود بهنود زنگ زد و گفت تا نیم ساعت دیگر به خانه می آید. یک پیغام هم فرستاد که هنوز آن را دارم. اما 20 دقیقه از این مسیج نگذشته بود که زنگ زدند و گفتند بهنود در بیمارستان الغدیر است. نمیدانم چگونه خود را به بیمارستان رساندم. گفتند وقتی بهنود را آوردند تمام کرده بود. ابتدا گفتند سوختگی است اما در پزشکی قانونی وجدانشان را زیر پا نگذاشتند و واقعیت را نوشتند.
گفتید همان شب اول شکایت کرده اید درست است؟
بله من شکوائیه نوشته ام و قطعا پی گیری خواهم کرد. این کمترین حق طبیعی و شهروندی من است که بپرسم به کدامین گناه بچه بی گناه مرا کشته اند؟ همان شب اول ما شکوائیه را دادیم. در کلانتری 147 تشکیل پرونده شد و افسر آنجا گزارش قتل رد کرد، بعد از ما پرسیدند که شکایت میکنیم؟ گفتم وظیفه شما که حافظ امنیت مردم هستید این است که پاسخ بدهید و به من بگویید چرا بچه ام را کشته اند، چه کسی کشته و... مگر شادی کردن جرم است؟ بالفرض که شادی کردن جرم شده باشد خب باید بازداشتش می کردند محاکمه اش میکردند. بهنود اصلا روحیه خشنی نداشت.
اکنون شکایت شما در چه مرحله ای است؟
من برای تدفین و مراسم پسرم در شهرستان بودم و تازه دیروز آمده ام. باید بروم و پی گیری کنم و قطعا پی گیری خواهم کرد. باید قاتل پسرم را معرفی و محاکمه کنند. شماره ماشینی که آن از خدا بی خبران را سوار کرده شاهدان عینی برداشته بودند یک ماشین سمند با شماره پلاک 44ایران-246س61 بوده. گواهی پزشکی قانونی هم که هست؛ می توانند به راحتی قاتل یا قاتلان را شناسایی و معرفی کنند. مسئولین قضایی و انتظامی وظیفه شان است پی گیری کنند این کمترین حق شهروندی من است.
بهنود دانشجو بود. شما تنها همین فرزند را داشتید؟
من دو پسر داشتم. یکی بهنود و دومی هم پارسا. بهنود دانشجوی سال اول مکانیک بود. بسیار بچه روشن و تیزهوشی بود. از بچه های علامه حلی بود. آخر من چه بگویم؟ هر چه بگویم مگربرای من بهنود می شود؟ مگر زنده می شود؟ مادرش شب و روز ناله می کند. جگرمان سوخت، بهنود را گفتند سوخته اما او نسوخته بود شکسته بود همه جایش شکسته بود ما سوختیم. دادخواهی میکنیم و فقط می گوییم خدایا خودت شاهد و ناظری. همه چیز را میدانی. واگذار کردیم به وجدان بیدار جامعه که خود قضاوت کند. هرکسی در این کره خاکی بشنود متاثر می شود چه برسد به ما که ایرانی هستیم، مسلمان هستیم. بچه ما جگر گوشه ما بود و....
آقای رمضانی اگر صحبت خاصی دارید لطفا بفرمایید.
سئوال من این است که این موتور های بی شماره، دست این از خدا بی خبران چه میکرد؟ چگونه دست هر کسی یک موتور بی شماره داده اند و افتاده اند توی خیابان ها؟ بنویسید به کدامین گناه بچه من کشته شد؟ فریاد پدر و مادرش را به مردم برسانید. حرف من همین است. واگذار میکنیم به خدا که خودش گفته انتقام خون به ناحق ریخته شده را می گیرد.....
نماینده مجلس: هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند مرگ با عزت را در خفت ترجیح خواهد داد/ پیامهای تسلیت به موسوی، خوش رقصی برای آمریکاست
نماینده مجلس: هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند مرگ با عزت را در خفت ترجیح خواهد داد/ پیامهای تسلیت به موسوی، خوش رقصی برای آمریکاست
محمود احمدی بیغش گفت: پیام عدهای به اصطلاح، اصلاحطلب به اسم پیام تسلیت برای خوش رقصی آمریکا است.
به گزارش خبرآنلاین، نماینده شازند در نطق خود افزود: همه میدانند که موسوی و کروبی برای ملت ایران مردهاند. هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند با چنان برخوردی از سوی مردم مواجه خواهد شد که مرگ با عزت را به زندگی در خفت ترجیح خواهد داد.
گزیده سخنان وی به این قرار است:
•مردم خوب میدانند که جهاد چه معنایی دارد و همانطور که هشت سال در مقابل استکبار جهانی جهد کردندف امسال نیز به فرمان رهبری لبیک گفته و جهاد اقتصادی را محقق میکنند.
•امارات کوچکتر از نقطه بداند که ما انقلابمان را به تمام دنیا صادر میکنیم تا گلوی دیکتاتورها را بفشارد. کما اینکه نامبارک مصر ناگزیر به استعفا شد و الان هم امارات باید لشگریانش را از بحرین خارج کند.
•حکام سر سپرده وهابی بدانند که انقلاب اسلامی به تمامی کشورهای منطقه صادر شده است و به زودی گریبانگیر آنها خواهد شد.نماینده مجلس: هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند مرگ با عزت در خفت ترجیح خواهد داد/ پیامهای تسلیت به موسوی، خوش رقصی برای آمریکاست
به گزارش خبرآنلاین، نماینده شازند در نطق خود افزود: همه میدانند که موسوی و کروبی برای ملت ایران مردهاند. هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند با چنان برخوردی از سوی مردم مواجه خواهد شد که مرگ با عزت را به زندگی در خفت ترجیح خواهد داد.
گزیده سخنان وی به این قرار است:
•مردم خوب میدانند که جهاد چه معنایی دارد و همانطور که هشت سال در مقابل استکبار جهانی جهد کردندف امسال نیز به فرمان رهبری لبیک گفته و جهاد اقتصادی را محقق میکنند.
•امارات کوچکتر از نقطه بداند که ما انقلابمان را به تمام دنیا صادر میکنیم تا گلوی دیکتاتورها را بفشارد. کما اینکه نامبارک مصر ناگزیر به استعفا شد و الان هم امارات باید لشگریانش را از بحرین خارج کند.
•حکام سر سپرده وهابی بدانند که انقلاب اسلامی به تمامی کشورهای منطقه صادر شده است و به زودی گریبانگیر آنها خواهد شد.
محمود احمدی بیغش گفت: پیام عدهای به اصطلاح، اصلاحطلب به اسم پیام تسلیت برای خوش رقصی آمریکا است.
به گزارش خبرآنلاین، نماینده شازند در نطق خود افزود: همه میدانند که موسوی و کروبی برای ملت ایران مردهاند. هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند با چنان برخوردی از سوی مردم مواجه خواهد شد که مرگ با عزت را به زندگی در خفت ترجیح خواهد داد.
گزیده سخنان وی به این قرار است:
•مردم خوب میدانند که جهاد چه معنایی دارد و همانطور که هشت سال در مقابل استکبار جهانی جهد کردندف امسال نیز به فرمان رهبری لبیک گفته و جهاد اقتصادی را محقق میکنند.
•امارات کوچکتر از نقطه بداند که ما انقلابمان را به تمام دنیا صادر میکنیم تا گلوی دیکتاتورها را بفشارد. کما اینکه نامبارک مصر ناگزیر به استعفا شد و الان هم امارات باید لشگریانش را از بحرین خارج کند.
•حکام سر سپرده وهابی بدانند که انقلاب اسلامی به تمامی کشورهای منطقه صادر شده است و به زودی گریبانگیر آنها خواهد شد.نماینده مجلس: هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند مرگ با عزت در خفت ترجیح خواهد داد/ پیامهای تسلیت به موسوی، خوش رقصی برای آمریکاست
به گزارش خبرآنلاین، نماینده شازند در نطق خود افزود: همه میدانند که موسوی و کروبی برای ملت ایران مردهاند. هرکس فرامین رهبری را اجرا نکند با چنان برخوردی از سوی مردم مواجه خواهد شد که مرگ با عزت را به زندگی در خفت ترجیح خواهد داد.
گزیده سخنان وی به این قرار است:
•مردم خوب میدانند که جهاد چه معنایی دارد و همانطور که هشت سال در مقابل استکبار جهانی جهد کردندف امسال نیز به فرمان رهبری لبیک گفته و جهاد اقتصادی را محقق میکنند.
•امارات کوچکتر از نقطه بداند که ما انقلابمان را به تمام دنیا صادر میکنیم تا گلوی دیکتاتورها را بفشارد. کما اینکه نامبارک مصر ناگزیر به استعفا شد و الان هم امارات باید لشگریانش را از بحرین خارج کند.
•حکام سر سپرده وهابی بدانند که انقلاب اسلامی به تمامی کشورهای منطقه صادر شده است و به زودی گریبانگیر آنها خواهد شد.
دخالت سپاه در بحرین
دخالت سپاه در بحرین
بهانه سرکوب مردم
و بقای آل خلیفه شد
دوستان راه توده- با سلام و تبریک سال. من در ایام نوروز فرصتی شد تا برای چندمین بار سری به دوبی بزنم. شاید در آینده و پس از بازگشت به ایران فرصتی دست داد تا مفصل تر برایتان بنویسم. اما فعلا تا در دوبی هستم و امکان اینترنت پرسرعت هست این اطلاعات فشرده را دراختیارتان می گذارم:
بزرگترین مشکل پیش روی شرکت های ایرانی در دوبی، در حال حاضر تهیه ارز یا بهتر بگویم انتقال ارز از ایران به خارج است.
مشکل دوم، عدم احساس امنیت اقتصادی در دوبی است که همه ایرانی ها را شامل شده است.
ویزای ایرانی ها را بشدت محدود کرده اند. حتی ویزای صاحبان ایرانی شرکت ها و سرمایه دارانی که در کارهای ساختمانی سرمایه گذاری کرده اند و معمولا 15 سال بوده است و هر 3 سال یکبار باید تمدید میشد، اکنون این زمان به 2 سال تقلیل یافته است و شامل تحقیقات امنیتی نیز شده است.
ویزای املاک را تقریبا تعطیل کرده اند و فقط 3 ماه برای آنها که ملکی دارند ویزا میدهند. ویزای تاسیس شرکت جدید برای ایرانیها هم مدتهاست متوقف شده است.
این وضع بعد از حوادث اخیر بحرین و متهم شدن سپاه پاسداران و حزب الله لبنان در آن بسیار بدتر هم شده است. وقتی می شنوند ایرانی آمده و با پلیس و یا اداره گذرنامه و یا بخش امنیتی کار دارد، یکباره گوئی جن وارد اداره شده است! برای تمدید ویزا حالا دیگر یکبار هم باید کنترل و تائید امنیتی شد و برای این کار می فرستند بخش امنیتی اداره اقامت.
هذا ایرانی ( عین کلامش) یعنی یک دشمن وارد اداره شده است! تازه اغلب ماموران پلیس و اداره اقامت و یا بخش امنیت، ایرانی ها را پاس میدهند به یکدیگر تا مسئولیت ویزای اقامت آنها را نپذیرند.
من بدلیل دانستن زبان عربی و رفت و آمد به کشورهای خلیج فارس فرد غیر مطلعی از اوضاع منطقه نیز نیستم. درباره حوادث بحرین فقط در یک جمله می توانم برایتان بنویسم که دخالت سپاه در اعتراضات خیابانی مردم بشدت به ضرر جنبش مردم و به سود آل خلیفه و سعود شد. آنها توانستند تمام جنایات و وابستگی های خود به امریکا و انگلیس را پشت دخالت سپاه در امور بحرین پنهان کنند و روی حفظ استقلال مانور کنند. حکام بحرین با این مانور و بلند کردن پرچم حفظ استقلال در برابر دخالت ایران توانستند مردم را به خاک و خون کشیده و سر جایشان بمانند! این خدمتی که سپاه به آل خلیفه کرد!
در مورد یمن هم عملا کار افتاده دست القاعده و عربستان که در صورت تغییر عبدالله صالح که قطعی است، حکومتی بر سر کار خواهد آمد که نه تنها ضد ایرانی، بلکه متخاصم با ایران خواهد بود.
راه توده 309 15 فروردین ماه 1390
بهانه سرکوب مردم
و بقای آل خلیفه شد
دوستان راه توده- با سلام و تبریک سال. من در ایام نوروز فرصتی شد تا برای چندمین بار سری به دوبی بزنم. شاید در آینده و پس از بازگشت به ایران فرصتی دست داد تا مفصل تر برایتان بنویسم. اما فعلا تا در دوبی هستم و امکان اینترنت پرسرعت هست این اطلاعات فشرده را دراختیارتان می گذارم:
بزرگترین مشکل پیش روی شرکت های ایرانی در دوبی، در حال حاضر تهیه ارز یا بهتر بگویم انتقال ارز از ایران به خارج است.
مشکل دوم، عدم احساس امنیت اقتصادی در دوبی است که همه ایرانی ها را شامل شده است.
ویزای ایرانی ها را بشدت محدود کرده اند. حتی ویزای صاحبان ایرانی شرکت ها و سرمایه دارانی که در کارهای ساختمانی سرمایه گذاری کرده اند و معمولا 15 سال بوده است و هر 3 سال یکبار باید تمدید میشد، اکنون این زمان به 2 سال تقلیل یافته است و شامل تحقیقات امنیتی نیز شده است.
ویزای املاک را تقریبا تعطیل کرده اند و فقط 3 ماه برای آنها که ملکی دارند ویزا میدهند. ویزای تاسیس شرکت جدید برای ایرانیها هم مدتهاست متوقف شده است.
این وضع بعد از حوادث اخیر بحرین و متهم شدن سپاه پاسداران و حزب الله لبنان در آن بسیار بدتر هم شده است. وقتی می شنوند ایرانی آمده و با پلیس و یا اداره گذرنامه و یا بخش امنیتی کار دارد، یکباره گوئی جن وارد اداره شده است! برای تمدید ویزا حالا دیگر یکبار هم باید کنترل و تائید امنیتی شد و برای این کار می فرستند بخش امنیتی اداره اقامت.
هذا ایرانی ( عین کلامش) یعنی یک دشمن وارد اداره شده است! تازه اغلب ماموران پلیس و اداره اقامت و یا بخش امنیت، ایرانی ها را پاس میدهند به یکدیگر تا مسئولیت ویزای اقامت آنها را نپذیرند.
من بدلیل دانستن زبان عربی و رفت و آمد به کشورهای خلیج فارس فرد غیر مطلعی از اوضاع منطقه نیز نیستم. درباره حوادث بحرین فقط در یک جمله می توانم برایتان بنویسم که دخالت سپاه در اعتراضات خیابانی مردم بشدت به ضرر جنبش مردم و به سود آل خلیفه و سعود شد. آنها توانستند تمام جنایات و وابستگی های خود به امریکا و انگلیس را پشت دخالت سپاه در امور بحرین پنهان کنند و روی حفظ استقلال مانور کنند. حکام بحرین با این مانور و بلند کردن پرچم حفظ استقلال در برابر دخالت ایران توانستند مردم را به خاک و خون کشیده و سر جایشان بمانند! این خدمتی که سپاه به آل خلیفه کرد!
در مورد یمن هم عملا کار افتاده دست القاعده و عربستان که در صورت تغییر عبدالله صالح که قطعی است، حکومتی بر سر کار خواهد آمد که نه تنها ضد ایرانی، بلکه متخاصم با ایران خواهد بود.
راه توده 309 15 فروردین ماه 1390
Subscribe to:
Posts (Atom)




