Friday, July 13, 2012

جزئیات حمله به کوی دانشگاه از زبان افسر حفاظت اطلاعات داشتند شعار می‌دادند: “نیروی انتظامی، تشکر تشکر” و بعدش رفتن توی کوی و دیگر خبری نشد. تا ساعت یازده شب که دیدیم داره کار شش ماه آموزش و آمادگی ما برای حمله به کوی به هدر می‌ره، دستور دادند تا یه سیم نامریی دو طرف خیابان امیرآباد بکشیم و همون لحظه یه موتور سوار با سیم برخورد کرد و وسط خیابان ولو شد . فوری رسیدیم و موتورش رو آتش زدیم و گفتیم کار دانشجوهاست و به همین بهانه به کوی حمله کردیم!!! حادثه کوی دانشگاه هیجده تیر۱۳۷۸ رویارویی مستقیم جنبش دانشجویی ایران با دیکتاتوری ولایت فقیه را رقم زد . اگر برخورد درست‌تری با این حادثه شوم می‌داشتیم و زوایای تاریک آن حادثه را درست‌تر می‌دیدیم، شاید امروز شاهد کودتای انتخاباتی و این همه هزینه‌های جانی و مالی نبودیم و دیکتاتور پیروز مست جمهوری اسلامی این گونه بی‌مهابا به روی مردم و دانشجویان و مخالفان آتش نمی‌گشود.بگذریم . در سالگرد آن روز بزرگ که نقطه عطف جنبش دانشجویی ایران در رویارویی با نظام دیکتاتوری شد یاد خاطرات دومین بازداشتم در زندان ایلام افتادم که پس از نوشتن نامه‌ی سرگشاده انجمن نشریات دانشجویی دانشگاه ایلام در تاریخ ۲/۴/۱۳۸۲ که من نیز به عنوان یکی از دست اندرکاران نگاشتن آن نامه بودم در محل خدمت سربازی‌ام در شهر منجیل بازداشت و توسط اداره امنیت و اطلاعات رشت به اطلاعات و امنیت استان ایلام و در نهایت پس از یک هفتە بازجویی طاقت فرسا در ادارە اطلاعات استان به زندان مرکزی ایلام منتقل شدم. در آستانه در ورودی زندان و تحویل لباس زندان هنگامی که مامور زندان یک گونی از کتاب‌ها و نوارها و لوازم شخصی مرا صورت جلسه می‌کرد، متوجه نگاه کنجکاوانه یک زندانی دیگر شدم که او هم، هم زمان با من لباس زندان تحویل می‌گرفت. افسر نگهبان داشت مشخصاتش را ثبت می‌کرد، انتقالی از زندان کرمان بود و از همان لحظه اول با همه سرجنگ داشت. نمی‌خواست لباس زندان را بپوشد. برای کوتاه کردن موهایش حسابی قاطی کرد. سعی کردم آرامش کنم، گفت: تو اینها رو نمی‌شناسی، نبایست کوتاه بیایی. چند روز گذشت. با فضای زندان بیشتر آشنا شدم. بیشتر از همه مورد احترام زندانیان بودم. به من می‌گفتند اگه جمهوری اسلامی بره، حتما همه پرونده‌های ما هم از بین می رود، هم چون زمان شاه! به همین خاطر هم هوای مرا بیشتر داشتند که شاید روزی آنها را به آرزویشان برسانم. در چشمه اول برایم یک جفت دمپایی نو و چند پتو کش رفتند!در بند ما فقط ده تا قاتل از شانزده ساله تا شصت ساله بود، چند تا حبس ابدی و یک پیرمرد که نمی‌خواست از زندان بیرون بره، زن مطلقه‌اش را پس از ازدواج کتک زده بود و حالا هم بیرون نمی‌رفت، می‌گفت دیگر عمری از من نمانده، این جا همه چیز هست، سه وعده غذا و جای خواب … بیرون این‌ها رو هم ندارم. در بند ما ۲۴ ساعته فتیله تریاک کشی روشن بود و سوخت این فتیله هفته‌یی یک بار می‌رسید!! وسط هفته آب گوشت می‌دادند، پر چربی که پیش از هر چیز متخصص چربی گیری کل چربی روی غذا را با ملاقه می‌گرفت و با یخ آن را منجمد می‌کرد و بین همه عادلانه آن را تقسیم می‌کرد. همیشه سوخت فتیله تریاک کشی روشن بود! دارم از اصل داستان دور می‌افتم. می‌خواستم خاطرات خودم که نه … بلکه خاطرات یک افسر حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی تهران بزرگ را بگویم که در حمله به کوی دانشگاه در هیجده تیر شرکت داشت…آن افسر حال که گرفتار زندان شده بود و فهمیده بود که بدجوری بازی‌اش دادەاند، می‌خواست یک جوری تلافی کند. شاید با گفتن این خاطرات، می‌خواست خودش را خالی کند. اما من احساس کردم می خواست با گفتن خاطراتش، خودش را تبرئه کند یا شاید بار سنگینی داشت که می‌خواست، زمین بگذارد و به دنبال گوش شنوایی بود. چند روز پیش از آن که سفره دلش را باز کند در هوای خوری زندان جلوی مرا گرفت و گفت: آهای دانشجو، اون کتاباتو آوردی تو. گفتم: نه چطور مگه؟ گفت: می‌خوام بخونم، اگه آوردی بده من هم بخونم. گفتم: اگه تحویل دادند، چشم! حرف زدنش با تحکم و دستوری بود! یک روز در کتابخانه زندان نشسته بودم و داشتم مجموعه مقالات اقبال را می‌خوندم. تعجب کردم که در زندان هم چنین کتاب‌هایی پیدا می‌شد. بحث من با حاج آقا( مسوول کتابخانه و نماز جماعت زندان) از چند روز پیش بر سر جنبش دانشجویی و حمله به کوی دانشگاه بالا گرفته بود که پشت حمله به کوی دانشگاه خود رهبر بوده است . آن روز هم داشتیم بحث روزهای قبل را دنبال می‌کردیم. ناگهان در باز شد وهمان مرد به داخل آمد و با لحن تند و گُر گرفته‌ای بی مقدمه گفت: می‌خوام ببینم شما دانشجوها چی می‌گین؟ گفتم: منظورت چیه؟! دستپاچه و با عصبانیت گفت: می‌خواهم سر به تن هیچ آخوندی نباشه! به حاج آقا اشاره کردم و گفتم حاج آقا مواظب خودت باش. با لحن عصبی‌تری گفت: این بدبخت که کاره‌یی نیست. اشاره‌اش به حاج آقا بود، منظور من رهبر و گنده‌هاشونه. گفتم: داری تند می‌ری و کار دست خودت می‌دی. این جا زندونه، آروم باش. برگشت و به من نگاه کرد و گفت: می‌دونی من کی بودم؟! من افسر حفاظت نیروی اطلاعات تهران بزرگ بودم و انتخاب شده برای حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر… همه کپ کردیم و یک لحظه سکوت حاکم شد . خودش سکوت را شکست و گفت: می‌خوای همه چیز رو بهتون بگم. گفتم: آره، خوشحال می‌شم. و راز دل که نه، درد دلش را باز کرد و ادامه داد: ما چند گروهان هفتصد نفری بودیم از برگزیده‌های نیروی انتظامی از سراسر کشور که شش ماه قبل از حمله به کوی دانشگاه انتخاب شده بودیم تا برای درگیری‌های خیابانی و حمله به کوی دانشگاه آموزش ببینیم. می‌گفت: محل آموزش‌شان کوههای شمیران بوده. از ساعت چهار صبح تا هشت غروب انواع رزم‌های چریکی و خیابانی و کلی کلاس‌های عقیدتی داشتیم. می‌گفت که فرستاده‌های ویژه رهبری می‌آمدند و مغز ما را علیه دانشجویان شستشو می‌دادند، تا جایی که از هر چه دانشجو بود چندشم می‌شد و حتی اگر خواهر خودم هم دانشجو می‌بود، سرش را می‌بریدم!! خیلی‌ها از فساد دانشجویان دختر و پسر و این که خاتمی می‌خواهد بی‌بند و باری در این کشور راه بیاندازد برایشان گفته بودند. حتی یادش هم می‌آمد که سعید امامی نیز برایشان حرف زده بود و گفته که شما نور چشمی‌های رهبر هستید و شما برگزیدگان امام زمان هستید و… همه سر تا پا گوش بودیم و کسی حرفی نمی‌زد. خوب حرف می‌زد و جزییات هم یادش مانده بود. می‌گفت: روز عملیات که رسید به ما گفتند امروز “روزنامه سلام ” را می‌بندند و دانشجویان هم اعتراض خواهند کرد و ما هم به همین بهانه به آنها حمله کرده و ادبشان می‌کنیم، حتی هماهنگ شده بود که اگر دانشجوها اعتراض نکردند یه عده نفوذی داخل دانشگاه داشتیم که آن‌ها را تحریک می‌کردند و اعتراض‌ها را به بیرون کوی و به خیابان می‌کشاندند! و بهانه را برای حمله به دست ما می‌دادند. این جای حرفش بود که یادم آمد اینها همه لباس شخصی بودند، پس چطور با هم هماهنگ می‌شدند و یکدیگر را در آن شب حمله به کوی پیدا می‌کردند . وقتی از نحوە هماهنگی شآن با هم پرسیدم جواب داد: ما برای شناسایی همدیگر همه به شصت دست راستمان یک نخ سفید رنگ بسته بودیم و پیراهن رو روی شلوار انداخته و زیر لباس تجهیزاتمان بود از شوک الکتریکی تا گاز اشک‌آور. جوابم سوالم را که داد ادامه داد: وقتی روزنامه سلام بسته شد، نفوذی‌های خودمون دانشجوها را از داخل تحریک کردند و از کوی بیرون کشوندن و آمدن توی خیابون امیرآباد و شعار می‌دادند. نیروهای کلانتری هم آمده بودند تا این که دانشجوها زودتر از زمان مورد نیاز ما واسه حمله، برگشتند و هوا هنوز روشن بود. داشتند شعار می‌دادند: “نیروی انتظامی، تشکر تشکر” و بعدش رفتن توی کوی و دیگر خبری نشد. تا ساعت یازده شب که دیدیم داره کار شش ماه آموزش و آمادگی ما برای حمله به کوی به هدر می‌ره، دستور دادند تا یه سیم نامریی دو طرف خیابان امیرآباد بکشیم و همون لحظه یه موتور سوار با سیم برخورد کرد و وسط خیابان ولو شد . فوری رسیدیم و موتورش رو آتش زدیم و گفتیم کار دانشجوهاست و به همین بهانه به کوی حمله کردیم!!! این جا که رسید، سوال عجیبی پرسید که تا آن زمان برایش معما شده بود. از من پرسید: ما فکر می‌کردیم که شما دانشجوها به هیچ چیز اعتقاد ندارین به همین خاطر نمی‌تونین استقامت کنین، اما می‌دیدیم که هر چه دانشجوها رو می‌زدیم و از هوش می‌رفتند ، دسته دسته حمله می‌کردند و زخمی‌ها رو می‌بردند و خیلی استقامت می‌کردند. برایم جالب بود که اگر اینها به چیزی اعتقاد ندارن چرا این قدر محکم ایستادگی می‌کنن و هوای همدیگر رو دارند!؟ در این لحظه صورتش برافروخته تر از قبل شده بود، رو کرد به حاج آقا و گفت: حاج آقا آن قدر از دخترهای دانشجو نفرت داشتم که با باتوم برقی می‌زدم روی رونهاشون، لنگ‌هاشون هوا می‌رفت، کیف می‌کردم! اما باز می‌دیدم که دانشجوها به ما حمله می‌کردند و زخمی‌ها رو می‌برن. می‌گفت با یکی از دوستاش داشته در یکی از خوابگاه‌ها چرخ می زده و دنبال دانشجو بوده که از پنجره به بیرون پرت کند . میگفت اونها رو لای پتو می‌پیچیدیم و از پنجره به بیرون پرت می‌کردیم. یه خوابگاه رو خالی کرده و همه چی رو می‌شکوندیم که متوجه شدم که یه دانشجو توی کمد خودش قایم شده، رفتم جلو و گردنش رو گرفتم و خواستم با باتوم برقی بزنم توی سرش که داد زد و گفت:” تو را به جد خمینی من پسر شهیدم نزن” که دلم به رحم آمد و ولش کردم و اومدم پایین. از خوابگاه که آمدیم بیرون، دیدیم یه نفر با دوربین هندی کم داره فیلم می‌گیره، به طرفش رفتم و ازش کارت شناسایی خواستم، آخه هیچ کس جزء نیروهای خودمون، حق فیلمبردای نداشت، واسه این که عملکرد نیروها رو زیر نظر بگیرن و کسایی که خوب عمل نکرده بودند، پس از عملیات توبیخ شن. به محض این که ازش کارت خواستیم، فرار کرد. دنبالش کردیم و گیرش انداختیم. طرف خبرنگار بود، کارتش رو گرفتم و کتک مفصل و حسابی بهش زدم و دوربین‌اش رو گرفتم. باز رو کرد به حاج آقا و گفت: حاج آقا هنوز اون دوربین رو دارم یه پاناسونیک اصله. آخه به ما گفته بودند هر چی آوردین مال خودتونه!(این لحظه به یاد دادگاه متهمان کوی دانشگاه و ریش تراش دزدیده شده افتادم). ادامه داد: حمله که تمام شد از فردای آن روز فکر نمی‌کردن که مردم بریزن توی خیابون‌ها. پس از سرکوب مردم و آرام شدن درگیریها، همون چند روز اول مورد تقدیر و تشکر قرار گرفتیم .اما دیدیم که رهبر از کار ما ناراحت هستند و کار ما را محکوم کردند. وقتی از فرماندهان پرسیدیم مگه رهبر موافق حمله نبودند، گفتند که رهبر برای رسانه‌های خارجی و آروم کردن مردم اینها رو می‌گه، ولی دلش با شماهاست و بعدش برامون سکه و تقدیر نامه از سوی رهبر فرستاده شد. تا این که دولت خاتمی و نماینده‌ها ول کن نبودند. سردار نقدی عوض شد و دادگاه سردار نظری تشکیل شد و خیلی از ماها رو دادگاهی و توبیخ و زندانی کردند و خیلی‌ها رو هم تبعید کردند تا توی تهران شناسایی نشن. گفت: من و یکی از دوستانم به کرمان تبعید شدیم . این ماجرا خیلی بهمون بر خورد و فهمیدیم که بازیچه قرار گرفتیم به همین خاطر عهد کردیم که سهم خودمون رو از جمهوری اسلامی بگیریم و شروع کردیم به خلاف و رشوه‌گیری! ماشین‌های سرقتی رو که پیدا می‌کردیم به صاحبانشان خبر نمی‌دادیم و مخفیانه می‌فروختیم. پس از فروختن چند دستگاه ماشین گیر افتادیم و من در دادگاه ٩ سال حبس و انفصال از خدمت گرفتم. اما به خاطر خدمات قبلی چهار سال عفو گرفتم و چند سال توی زندان کرمان حبس کشیدم و حالا هم آمده‌ام که بقیه‌شو توی استان خودم تحمل کنم. همه بهت زده شده بودیم. دلم برایش می‌سوخت، صدایش کردم و گفتم: دوست همشهری من، دانشجو کسی جدای از هم میهنان و هم شهری های خودت نیست. من هم همشهری و هم زبان خودت هستم و مثل شما با سختی بزرگ شده و وارد دانشگاه شدم. شهید کوی دانشگاه(عزت ابراهیم نژاد) هم همشهری و همزبان خودت بود که یک عمر با فقر زندگی کرده و به زحمت به دانشگاه رفته و لحظه آخر هم قربانی توطئه دیکتاتور شد. نگاهی به حاج آقا کردم و گفتم: حالا چی می‌گی حاج آقا. بهتر از این دلیل می‌خواستی. فکر می‌کنی که هنوز رهبر دخالتی در این همه جنایت نداشته و بیرون آمدم. در پایان بایست اشارە کنم کە من این خاطرات را بنا بە درخواست همان افسر اخراجی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی کە می خواست حقیقت را بە گوش همە برسانم، انتشار می دهم.

جزئیات حمله به کوی دانشگاه از زبان افسر حفاظت اطلاعات

داشتند شعار می‌دادند: “نیروی انتظامی، تشکر تشکر” و بعدش
رفتن توی کوی و دیگر خبری نشد. تا ساعت یازده شب که دیدیم داره کار شش ماه آموزش و آمادگی ما برای حمله به کوی به هدر می‌ره، دستور دادند تا یه سیم نامریی دو طرف خیابان امیرآباد بکشیم و همون لحظه یه موتور سوار با سیم برخورد کرد و وسط خیابان ولو شد . فوری رسیدیم و موتورش رو آتش زدیم و گفتیم کار دانشجوهاست و به همین بهانه به کوی حمله کردیم!!!
حادثه کوی دانشگاه هیجده تیر۱۳۷۸ رویارویی مستقیم جنبش دانشجویی ایران با دیکتاتوری ولایت فقیه را رقم زد . اگر برخورد درست‌تری با این حادثه شوم می‌داشتیم و زوایای تاریک آن حادثه را درست‌تر می‌دیدیم، شاید امروز شاهد کودتای انتخاباتی و این همه هزینه‌های جانی و مالی نبودیم و دیکتاتور پیروز مست جمهوری اسلامی این گونه بی‌مهابا به روی مردم و دانشجویان و مخالفان آتش نمی‌گشود.بگذریم . در سالگرد آن روز بزرگ که نقطه عطف جنبش دانشجویی ایران در رویارویی با نظام دیکتاتوری شد یاد خاطرات دومین بازداشتم در زندان ایلام افتادم که پس از نوشتن نامه‌ی سرگشاده انجمن نشریات دانشجویی دانشگاه ایلام در تاریخ ۲/۴/۱۳۸۲ که من نیز به عنوان یکی از دست اندرکاران نگاشتن آن نامه بودم در محل خدمت سربازی‌ام در شهر منجیل بازداشت و توسط اداره امنیت و اطلاعات رشت به اطلاعات و امنیت استان ایلام و در نهایت پس از یک هفتە بازجویی طاقت فرسا در ادارە اطلاعات استان به زندان مرکزی ایلام منتقل شدم.
در آستانه در ورودی زندان و تحویل لباس زندان هنگامی که مامور زندان یک گونی از کتاب‌ها و نوارها و لوازم شخصی مرا صورت جلسه می‌کرد، متوجه نگاه کنجکاوانه یک زندانی دیگر شدم که او هم، هم زمان با من لباس زندان تحویل می‌گرفت. افسر نگهبان داشت مشخصاتش را ثبت می‌کرد، انتقالی از زندان کرمان بود و از همان لحظه اول با همه سرجنگ داشت. نمی‌خواست لباس زندان را بپوشد. برای کوتاه کردن موهایش حسابی قاطی کرد. سعی کردم آرامش کنم، گفت: تو اینها رو نمی‌شناسی، نبایست کوتاه بیایی.
چند روز گذشت. با فضای زندان بیشتر آشنا شدم. بیشتر از همه مورد احترام زندانیان بودم. به من می‌گفتند اگه جمهوری اسلامی بره، حتما همه پرونده‌های ما هم از بین می رود، هم چون زمان شاه! به همین خاطر هم هوای مرا بیشتر داشتند که شاید روزی آنها را به آرزویشان برسانم. در چشمه اول برایم یک جفت دمپایی نو و چند پتو کش رفتند!در بند ما فقط ده تا قاتل از شانزده ساله تا شصت ساله بود، چند تا حبس ابدی و یک پیرمرد که نمی‌خواست از زندان بیرون بره، زن مطلقه‌اش را پس از ازدواج کتک زده بود و حالا هم بیرون نمی‌رفت، می‌گفت دیگر عمری از من نمانده، این جا همه چیز هست، سه وعده غذا و جای خواب … بیرون این‌ها رو هم ندارم.
در بند ما ۲۴ ساعته فتیله تریاک کشی روشن بود و سوخت این فتیله هفته‌یی یک بار می‌رسید!! وسط هفته آب گوشت می‌دادند، پر چربی که پیش از هر چیز متخصص چربی گیری کل چربی روی غذا را با ملاقه می‌گرفت و با یخ آن را منجمد می‌کرد و بین همه عادلانه آن را تقسیم می‌کرد. همیشه سوخت فتیله تریاک کشی روشن بود! دارم از اصل داستان دور می‌افتم. می‌خواستم خاطرات خودم که نه … بلکه خاطرات یک افسر حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی تهران بزرگ را بگویم که در حمله به کوی دانشگاه در هیجده تیر شرکت داشت…آن افسر حال که گرفتار زندان شده بود و فهمیده بود که بدجوری بازی‌اش دادەاند، می‌خواست یک جوری تلافی کند. شاید با گفتن این خاطرات، می‌خواست خودش را خالی کند. اما من احساس کردم می خواست با گفتن خاطراتش، خودش را تبرئه کند یا شاید بار سنگینی داشت که می‌خواست، زمین بگذارد و به دنبال گوش شنوایی بود.
چند روز پیش از آن که سفره دلش را باز کند در هوای خوری زندان جلوی مرا گرفت و گفت: آهای دانشجو، اون کتاباتو آوردی تو.

گفتم: نه چطور مگه؟

گفت: می‌خوام بخونم، اگه آوردی بده من هم بخونم.

گفتم: اگه تحویل دادند، چشم!
حرف زدنش با تحکم و دستوری بود! یک روز در کتابخانه زندان نشسته بودم و داشتم مجموعه مقالات اقبال را می‌خوندم. تعجب کردم که در زندان هم چنین کتاب‌هایی پیدا می‌شد. بحث من با حاج آقا( مسوول کتابخانه و نماز جماعت زندان) از چند روز پیش بر سر جنبش دانشجویی و حمله به کوی دانشگاه بالا گرفته بود که پشت حمله به کوی دانشگاه خود رهبر بوده است . آن روز هم داشتیم بحث روزهای قبل را دنبال می‌کردیم.
ناگهان در باز شد وهمان مرد به داخل آمد و با لحن تند و گُر گرفته‌ای بی مقدمه گفت: می‌خوام ببینم شما دانشجوها چی می‌گین؟

گفتم: منظورت چیه؟!

دستپاچه و با عصبانیت گفت: می‌خواهم سر به تن هیچ آخوندی نباشه!

به حاج آقا اشاره کردم و گفتم حاج آقا مواظب خودت باش.

با لحن عصبی‌تری گفت: این بدبخت که کاره‌یی نیست. اشاره‌اش به حاج آقا بود، منظور من رهبر و گنده‌هاشونه.

گفتم: داری تند می‌ری و کار دست خودت می‌دی. این جا زندونه، آروم باش.

برگشت و به من نگاه کرد و گفت: می‌دونی من کی بودم؟! من افسر حفاظت نیروی اطلاعات تهران بزرگ بودم و انتخاب شده برای حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر…

همه کپ کردیم و یک لحظه سکوت حاکم شد . خودش سکوت را شکست و گفت: می‌خوای همه چیز رو بهتون بگم.

گفتم: آره، خوشحال می‌شم.

و راز دل که نه، درد دلش را باز کرد و ادامه داد: ما چند گروهان هفتصد نفری بودیم از برگزیده‌های نیروی انتظامی از سراسر کشور که شش ماه قبل از حمله به کوی دانشگاه انتخاب شده بودیم تا برای درگیری‌های خیابانی و حمله به کوی دانشگاه آموزش ببینیم.

می‌گفت: محل آموزش‌شان کوههای شمیران بوده. از ساعت چهار صبح تا هشت غروب انواع رزم‌های چریکی و خیابانی و کلی کلاس‌های عقیدتی داشتیم. می‌گفت که فرستاده‌های ویژه رهبری می‌آمدند و مغز ما را علیه دانشجویان شستشو می‌دادند، تا جایی که از هر چه دانشجو بود چندشم می‌شد و حتی اگر خواهر خودم هم دانشجو می‌بود، سرش را می‌بریدم!!

خیلی‌ها از فساد دانشجویان دختر و پسر و این که خاتمی می‌خواهد بی‌بند و باری در این کشور راه بیاندازد برایشان گفته بودند. حتی یادش هم می‌آمد که سعید امامی نیز برایشان حرف زده بود و گفته که شما نور چشمی‌های رهبر هستید و شما برگزیدگان امام زمان هستید و…

همه سر تا پا گوش بودیم و کسی حرفی نمی‌زد. خوب حرف می‌زد و جزییات هم یادش مانده بود.

می‌گفت: روز عملیات که رسید به ما گفتند امروز “روزنامه سلام ” را می‌بندند و دانشجویان هم اعتراض خواهند کرد و ما هم به همین بهانه به آنها حمله کرده و ادبشان می‌کنیم، حتی هماهنگ شده بود که اگر دانشجوها اعتراض نکردند یه عده نفوذی داخل دانشگاه داشتیم که آن‌ها را تحریک می‌کردند و اعتراض‌ها را به بیرون کوی و به خیابان می‌کشاندند! و بهانه را برای حمله به دست ما می‌دادند.
این جای حرفش بود که یادم آمد اینها همه لباس شخصی بودند، پس چطور با هم هماهنگ می‌شدند و یکدیگر را در آن شب حمله به کوی پیدا می‌کردند . وقتی از نحوە هماهنگی شآن با هم پرسیدم جواب داد: ما برای شناسایی همدیگر همه به شصت دست راستمان یک نخ سفید رنگ بسته بودیم و پیراهن رو روی شلوار انداخته و زیر لباس تجهیزاتمان بود از شوک الکتریکی تا گاز اشک‌آور.
جوابم سوالم را که داد ادامه داد: وقتی روزنامه سلام بسته شد، نفوذی‌های خودمون دانشجوها را از داخل تحریک کردند و از کوی بیرون کشوندن و آمدن توی خیابون امیرآباد و شعار می‌دادند. نیروهای کلانتری هم آمده بودند تا این که دانشجوها زودتر از زمان مورد نیاز ما واسه حمله، برگشتند و هوا هنوز روشن بود. داشتند شعار می‌دادند: “نیروی انتظامی، تشکر تشکر” و بعدش رفتن توی کوی و دیگر خبری نشد. تا ساعت یازده شب که دیدیم داره کار شش ماه آموزش و آمادگی ما برای حمله به کوی به هدر می‌ره، دستور دادند تا یه سیم نامریی دو طرف خیابان امیرآباد بکشیم و همون لحظه یه موتور سوار با سیم برخورد کرد و وسط خیابان ولو شد . فوری رسیدیم و موتورش رو آتش زدیم و گفتیم کار دانشجوهاست و به همین بهانه به کوی حمله کردیم!!!
این جا که رسید، سوال عجیبی پرسید که تا آن زمان برایش معما شده بود. از من پرسید: ما فکر می‌کردیم که شما دانشجوها به هیچ چیز اعتقاد ندارین به همین خاطر نمی‌تونین استقامت کنین، اما می‌دیدیم که هر چه دانشجوها رو می‌زدیم و از هوش می‌رفتند ، دسته دسته حمله می‌کردند و زخمی‌ها رو می‌بردند و خیلی استقامت می‌کردند. برایم جالب بود که اگر اینها به چیزی اعتقاد ندارن چرا این قدر محکم ایستادگی می‌کنن و هوای همدیگر رو دارند!؟
در این لحظه صورتش برافروخته تر از قبل شده بود، رو کرد به حاج آقا و گفت: حاج آقا آن قدر از دخترهای دانشجو نفرت داشتم که با باتوم برقی می‌زدم روی رونهاشون، لنگ‌هاشون هوا می‌رفت، کیف می‌کردم! اما باز می‌دیدم که دانشجوها به ما حمله می‌کردند و زخمی‌ها رو می‌برن.
می‌گفت با یکی از دوستاش داشته در یکی از خوابگاه‌ها چرخ می زده و دنبال دانشجو بوده که از پنجره به بیرون پرت کند . میگفت اونها رو لای پتو می‌پیچیدیم و از پنجره به بیرون پرت می‌کردیم. یه خوابگاه رو خالی کرده و همه چی رو می‌شکوندیم که متوجه شدم که یه دانشجو توی کمد خودش قایم شده، رفتم جلو و گردنش رو گرفتم و خواستم با باتوم برقی بزنم توی سرش که داد زد و گفت:” تو را به جد خمینی من پسر شهیدم نزن” که دلم به رحم آمد و ولش کردم و اومدم پایین. از خوابگاه که آمدیم بیرون، دیدیم یه نفر با دوربین هندی کم داره فیلم می‌گیره، به طرفش رفتم و ازش کارت شناسایی خواستم، آخه هیچ کس جزء نیروهای خودمون، حق فیلمبردای نداشت، واسه این که عملکرد نیروها رو زیر نظر بگیرن و کسایی که خوب عمل نکرده بودند، پس از عملیات توبیخ شن. به محض این که ازش کارت خواستیم، فرار کرد. دنبالش کردیم و گیرش انداختیم. طرف خبرنگار بود، کارتش رو گرفتم و کتک مفصل و حسابی بهش زدم و دوربین‌اش رو گرفتم.
باز رو کرد به حاج آقا و گفت: حاج آقا هنوز اون دوربین رو دارم یه پاناسونیک اصله. آخه به ما گفته بودند هر چی آوردین مال خودتونه!(این لحظه به یاد دادگاه متهمان کوی دانشگاه و ریش تراش دزدیده شده افتادم).
ادامه داد: حمله که تمام شد از فردای آن روز فکر نمی‌کردن که مردم بریزن توی خیابون‌ها. پس از سرکوب مردم و آرام شدن درگیریها، همون چند روز اول مورد تقدیر و تشکر قرار گرفتیم .اما دیدیم که رهبر از کار ما ناراحت هستند و کار ما را محکوم کردند. وقتی از فرماندهان پرسیدیم مگه رهبر موافق حمله نبودند، گفتند که رهبر برای رسانه‌های خارجی و آروم کردن مردم اینها رو می‌گه، ولی دلش با شماهاست و بعدش برامون سکه و تقدیر نامه از سوی رهبر فرستاده شد. تا این که دولت خاتمی و نماینده‌ها ول کن نبودند. سردار نقدی عوض شد و دادگاه سردار نظری تشکیل شد و خیلی از ماها رو دادگاهی و توبیخ و زندانی کردند و خیلی‌ها رو هم تبعید کردند تا توی تهران شناسایی نشن.
گفت: من و یکی از دوستانم به کرمان تبعید شدیم . این ماجرا خیلی بهمون بر خورد و فهمیدیم که بازیچه قرار گرفتیم به همین خاطر عهد کردیم که سهم خودمون رو از جمهوری اسلامی بگیریم و شروع کردیم به خلاف و رشوه‌گیری! ماشین‌های سرقتی رو که پیدا می‌کردیم به صاحبانشان خبر نمی‌دادیم و مخفیانه می‌فروختیم. پس از فروختن چند دستگاه ماشین گیر افتادیم و من در دادگاه ٩ سال حبس و انفصال از خدمت گرفتم. اما به خاطر خدمات قبلی چهار سال عفو گرفتم و چند سال توی زندان کرمان حبس کشیدم و حالا هم آمده‌ام که بقیه‌شو توی استان خودم تحمل کنم.
همه بهت زده شده بودیم. دلم برایش می‌سوخت، صدایش کردم و گفتم: دوست همشهری من، دانشجو کسی جدای از هم میهنان و هم شهری های خودت نیست. من هم همشهری و هم زبان خودت هستم و مثل شما با سختی بزرگ شده و وارد دانشگاه شدم. شهید کوی دانشگاه(عزت ابراهیم نژاد) هم همشهری و همزبان خودت بود که یک عمر با فقر زندگی کرده و به زحمت به دانشگاه رفته و لحظه آخر هم قربانی توطئه دیکتاتور شد.
نگاهی به حاج آقا کردم و گفتم: حالا چی می‌گی حاج آقا. بهتر از این دلیل می‌خواستی. فکر می‌کنی که هنوز رهبر دخالتی در این همه جنایت نداشته و بیرون آمدم.
در پایان بایست اشارە کنم کە من این خاطرات را بنا بە درخواست همان افسر اخراجی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی کە می خواست حقیقت را بە گوش همە برسانم، انتشار می دهم.

یک وزیر حکومت عراق عامل سپاه پاسداران است سنی نیوز: یک منبع دیپلماتیک عراقی ادعا کرده است که وزیر اسکان حکومت عراق از عوامل سپاه پاسداران ایران است، و همچنین دارای پاسپورت های انگلیسی و بلژیکی است. این منبع به سایت "قراءات" گفته است که وزارت خارجه بریتانیا گزارشی به همتای عراقی خود ارسال کرده و و اعلام کرده است که پاسپورت بریتانیایی وزیر اسکان عراق، محمد صاحب الدراجی جعلی است که سازمان جاسوسی بریتانیا(ام آی 6) توصیه کرده است که وی فورا برای پاسخگویی به منطقه سبز(منطقه صلح بین المللی بغداد) و مقر سفارت بریتانیا مراجعه کند. به گفته منبع ذکر شده، وزیر اسکان عراق چند پاسپورت دارد که از جمله آنها پاسپورت بلژیک، پاسپورت انگلیس و چند پاسپورت عراقی با اسمها و مشخصات مختلف است. تابعیت بلژیکی او در نتیجه ازدواجش با یک زن دو ملیتی عراقی-بلژیکی حاصل شده است. وی افزوده است که سازمان ام آی 6 متوجه شده است که دراجی با پاسپورتی معمولی و جدا از هویت دیپلماتیکش به امارات سفر می کند، و اطلاعات مندرج در این پاسپورت با دیگر پاسپورتهای او متفاوت است. به ادعای وی دراجی یک منبع مهم اطلاعاتی برای اطلاعات سپاه پاسداران ایران به شمار می رود، و همچنین به شرکتهای ایرانی وابسته به سپاه پاسداران برای دور زدن تحریم های غرب کمک می کند. وی افزوده است که پس از افشای پاسپورت های مختلف و روابط او با سپاه پاسداران، دراجی به مسئولین سفارت انگلیس در بغداد وعده پروژه های مختلفی به ارزش 200 میلیون دلار برای شرکتهای مختلف بریتانیایی داده است، و پس از این وعده ها مسئولین سفارت موقتا پرونده او را بایگانی کرده اند! گفته می شود بسیاری از مسئولین و مقامات حکومت فعلی عراق پاسپورتهای مختلفی از جمله انگلیسی دارند که معمولا با نامهای مستعار و اطلاعات متفاوت صادر شده است.

یک وزیر حکومت عراق عامل سپاه پاسداران است

سنی نیوز: یک منبع دیپلماتیک عراقی ادعا کرده است که وزیر اسکان حکومت عراق از عوامل سپاه پاسداران ایران است، و همچنین دارای پاسپورت های انگلیسی و بلژیکی است.

این منبع به سایت "قراءات" گفته است که وزارت خارجه بریتانیا گزارشی به همتای عراقی خود ارسال کرده و و اعلام کرده است که پاسپورت بریتانیایی وزیر اسکان عراق، محمد صاحب الدراجی جعلی است که سازمان جاسوسی بریتانیا(ام آی 6) توصیه کرده است که وی فورا برای پاسخگویی به منطقه سبز(منطقه صلح بین المللی بغداد) و مقر سفارت بریتانیا مراجعه کند.

به گفته منبع ذکر شده، وزیر اسکان عراق چند پاسپورت دارد که از جمله آنها پاسپورت بلژیک، پاسپورت انگلیس و چند پاسپورت عراقی با اسمها و مشخصات مختلف است. تابعیت بلژیکی او در نتیجه ازدواجش با یک زن دو ملیتی عراقی-بلژیکی حاصل شده است.

وی افزوده است که سازمان ام آی 6 متوجه شده است که دراجی با پاسپورتی معمولی و جدا از هویت دیپلماتیکش به امارات سفر می کند، و اطلاعات مندرج در این پاسپورت با دیگر پاسپورتهای او متفاوت است.

به ادعای وی دراجی یک منبع مهم اطلاعاتی برای اطلاعات سپاه پاسداران ایران به شمار می رود، و همچنین به شرکتهای ایرانی وابسته به سپاه پاسداران برای دور زدن تحریم های غرب کمک می کند.

وی افزوده است که پس از افشای پاسپورت های مختلف و روابط او با سپاه پاسداران، دراجی به مسئولین سفارت انگلیس در بغداد وعده پروژه های مختلفی به ارزش 200 میلیون دلار برای شرکتهای مختلف بریتانیایی داده است، و پس از این وعده ها مسئولین سفارت موقتا پرونده او را بایگانی کرده اند!

گفته می شود بسیاری از مسئولین و مقامات حکومت فعلی عراق پاسپورتهای مختلفی از جمله انگلیسی دارند که معمولا با نامهای مستعار و اطلاعات متفاوت صادر شده است.

ویکی لیکس:هزاران نفر از اعضای سپاه پاسداران در سرکوب مردم سوریه سایت ویکی لیکس: طی ماه ژوئن گذشته، هزاران نفر از اعضای سپاه پاسداران ایران و افراد حزب الله لبنان در طرفداری از نظام اسد در سوریه مبارزه میکردند سایت ویکی لیکس در اسناد جدید خود فاش میسازد که طی ماه ژوئن گذشته، هزاران نفر از اعضای سپاه پاسداران ایران و افراد حزب الله لبنان در طرفداری از نظام اسد در سوریه مبارزه میکردند. در نامه ای که از جانب مرکز” فور استار برای اطلاعات و تحلیل های استراتژیک ” درز کرده آمده است، افراد مسلح ایرانی و مسلحین حزب الله، احکام اعدام فوری در حق سربازان سوریه‌ای که حاضر به شلیک به سمت تظاهرکنندگان نمیشوند را اجراء میکنند، مرکز” فور استار” از یک منبع در داخل حزب الله که وی را فعال حزب الله معرفی کرده نقل میکند، در سوریه سه هزار تن از افراد سپاه پاسداران و دوهزارجنگجوی حزب الله و سیصد نفر از افراد ”جنبش امل” وجود دارند و این منبع اضافه میکند که ۴۲ تن از افراد سپاه پاسداران و ۲۷ تن از افراد حزب الله در سوریه کشته شدند و هواپیماهای سوریه ای، کشته های ایران را به تهران منتقل میکنند و انبوه خودرو هم کشته های حزب الله را به لبنان منتقل میسازند ». http://hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=36795%3A2012-07-11-19-11-11&catid=29%3A2010-02-03-14-05-52&Itemid=2

ویکی لیکس:هزاران نفر از اعضای سپاه پاسداران در سرکوب مردم سوریه

سایت ویکی لیکس: طی ماه ژوئن گذشته، هزاران نفر از اعضای سپاه پاسداران ایران و افراد حزب الله لبنان در طرفداری از نظام اسد در سوریه مبارزه میکردند سایت ویکی لیکس در اسناد جدید خود فاش میسازد که طی ماه ژوئن گذشته، هزاران نفر از اعضای سپاه پاسداران ایران و افراد حزب الله لبنان در طرفداری از نظام اسد در سوریه مبارزه میکردند. در نامه ای که از جانب مرکز” فور استار برای اطلاعات و تحلیل های استراتژیک ” درز کرده آمده است، افراد مسلح ایرانی و مسلحین حزب الله، احکام اعدام فوری در حق سربازان سوریه‌ای که حاضر به شلیک به سمت تظاهرکنندگان نمیشوند را اجراء میکنند، مرکز” فور استار” از یک منبع در داخل حزب الله که وی را فعال حزب الله معرفی کرده نقل میکند، در سوریه سه هزار تن از افراد سپاه پاسداران و دوهزارجنگجوی حزب الله و سیصد نفر از افراد ”جنبش امل” وجود دارند و این منبع اضافه میکند که ۴۲ تن از افراد سپاه پاسداران و ۲۷ تن از افراد حزب الله در سوریه کشته شدند و هواپیماهای سوریه ای، کشته های ایران را به تهران منتقل میکنند و انبوه خودرو هم کشته های حزب الله را به لبنان منتقل میسازند ».

http://hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=36795%3A2012-07-11-19-11-11&catid=29%3A2010-02-03-14-05-52&Itemid=2

New Massacre in Syria today 12.07.2012: more than 220 martyrs only in one city,Altrimsh!!! کشتــــــــار در سوریه: بیش از 220 شهید تنها در شهر التريمسة سوریه، امروز درجنایت تازه حکومت بشار اسددر الترمیسه حماه سوریه تا کنون 227 زن کودک ومرد کشته شده اند شبکه خبری العربیه در خبر فوری اعلام کرد بر اثر بمباران شدید شهر الترمیسه در حماه تاکنون 227 نفر کشته شده اند New Massacre in Syria today 12.07.2012: more than 220 martyrs only in one city,Altrimsh!!! کشتــــــــار در سوریه: بیش از 220 شهید تنها در شهر التريمسة سوریه، امروز درجنایت تازه حکومت بشار اسددر الترمیسه حماه سوریه تا کنون 227 زن کودک ومرد کشته شده اند شبکه خبری العربیه در خبر فوری اعلام کرد بر اثر بمباران شدید شهر الترمیسه در حماه تاکنون 227 نفر کشته شده اند

New Massacre in Syria today 12.07.2012: more than 220 martyrs only in one city,Altrimsh!!!

کشتــــــــار در سوریه: بیش از 220 شهید تنها در شهر التريمسة سوریه، امروز

درجنایت تازه حکومت بشار اسددر الترمیسه حماه سوریه تا کنون 227 زن کودک ومرد کشته شده اند
شبکه خبری العربیه در خبر فوری اعلام کرد بر اثر بمباران شدید شهر الترمیسه در حماه تاکنون 227 نفر کشته شده اند

گرانی سرسام آور؛ هشدار نسبت به افزایش ۷۰ درصدی قیمت‌ها دیگربان: ید‌الله جوانی٬ مشاور عالی نماینده ولی فقیه در سپاه از افزایش ۷۰ درصدی قیمت‌ها در شش ماه آینده خبر داد و از دولت محمود احمدی‌نژاد خواست برای مقابله با چنین مسئله‌ای اقدام کند. آقای جوانی روز چهارشنبه (۲۱ تیر) به «باشگاه خبرنگاران جوان» گفته است: «افزایش ۵۰ الی ۷۰ درصدی قیمت در ظرف ۶ ماه مردم را دچار مشکل خواهد کرد.» وی با اعلام اینکه قیمت کالا‌ها و خدمات روندی صعودی دارد از دولت احمدی‌نژاد خواسته است: «تمام اهتمام خود را در مقطعی که دشمنان کمر بسته‌اند تا به مردم فشار بیاورند بسیج کند٬ تا اتفاق بدی نیافتد.» افزایش نرخ تورم و قیمت کالا و خدمات در ایران که ناشی از تحریم‌های بین‌المللی و اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها است٬ با اعتراض‌های گسترده‌ای همراه شده است. گروهی از مراجع تقلید و منتقدان دولت احمدی‌نژاد در ماه‌های اخیر بار‌ها از مقام‌های مسئول خواسته‌اند مانع افزایش گرانی‌ها شده و بازار را کنترل کنند٬ اما این درخواست‌ها تاکنون به جایی نرسیده است. مقام‌های جمهوری اسلامی که تلاش می‌کنند تحریم‌های بین‌المللی را «بی‌اثر» نشان دهند از مردم می‌خواهند در برابر گرانی‌ها «صبور» بوده و همچنان از نظام و مسئولان آن حمایت کنند. تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی بیش از ۱۰ روز است که افزایش یافته و دولت احمدی‌نژاد نیز برای مقابله با آثار آنها کمیته‌ای ویژه تشکیل داده است. دولت هفته گذشته در گزارشی به مجمع تشخیص مصلحت نظام٬ به صراحت اعلام کرده که تحریم‌های بین‌المللی مشکلات فراوانی برای جمهوری اسلامی و مردم به وجود آورده است.

گرانی سرسام آور؛ هشدار نسبت به افزایش ۷۰ درصدی قیمت‌ها

دیگربان: ید‌الله جوانی٬ مشاور عالی نماینده ولی فقیه در سپاه از افزایش ۷۰ درصدی قیمت‌ها در شش ماه آینده خبر داد و از دولت محمود احمدی‌نژاد خواست برای مقابله با چنین مسئله‌ای اقدام کند.
آقای جوانی روز چهارشنبه (۲۱ تیر) به «باشگاه خبرنگاران جوان» گفته است: «افزایش ۵۰ الی ۷۰ درصدی قیمت در ظرف ۶ ماه مردم را دچار مشکل خواهد کرد.»
وی با اعلام اینکه قیمت کالا‌ها و خدمات روندی صعودی دارد از دولت احمدی‌نژاد خواسته است: «تمام اهتمام خود را در مقطعی که دشمنان کمر بسته‌اند تا به مردم فشار بیاورند بسیج کند٬ تا اتفاق بدی نیافتد.»
افزایش نرخ تورم و قیمت کالا و خدمات در ایران که ناشی از تحریم‌های بین‌المللی و اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها است٬ با اعتراض‌های گسترده‌ای همراه شده است.
گروهی از مراجع تقلید و منتقدان دولت احمدی‌نژاد در ماه‌های اخیر بار‌ها از مقام‌های مسئول خواسته‌اند مانع افزایش گرانی‌ها شده و بازار را کنترل کنند٬ اما این درخواست‌ها تاکنون به جایی نرسیده است.
مقام‌های جمهوری اسلامی که تلاش می‌کنند تحریم‌های بین‌المللی را «بی‌اثر» نشان دهند از مردم می‌خواهند در برابر گرانی‌ها «صبور» بوده و همچنان از نظام و مسئولان آن حمایت کنند.
تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی بیش از ۱۰ روز است که افزایش یافته و دولت احمدی‌نژاد نیز برای مقابله با آثار آنها کمیته‌ای ویژه تشکیل داده است.
دولت هفته گذشته در گزارشی به مجمع تشخیص مصلحت نظام٬ به صراحت اعلام کرده که تحریم‌های بین‌المللی مشکلات فراوانی برای جمهوری اسلامی و مردم به وجود آورده است.

Tuesday, July 10, 2012

عکس / نابسامانی صنعت چای در گیلان : چایکاران دیگر انگیزه‌ای برای ادامه کار ندارند ایسنا : چین دوم چای در مزارع گیلان در حالی آغاز شده که چایکاران دیگر انگیزه‌ای برای ادامه کار ندارد. گویا قیمت 700 تومانی چای درجه یک و 390 تومانی چای درجه دو برای هر کیلو برگ سبز چای جوابگوی هزینه‌های اولیه چای کار هم نیست. رئیس اتحادیه چایکاران کشور نتیجه این قیمت‌گذاری را تبدیل نیمی از چایکاران به کارگران روزمزد می‌داند و معتقد است قیمت مناسب برای هرکیلوگرم چای درجه یک 1500 تومان و برای هرکیلو چای درجه دو 1000 تومان است. این روزها اغلب کشاورزان هنگام مراجعه به کارخانه‌های چای با درهای بسته مواجه می‌شوند. کارخانه‌داران نیز به انبارهای پر از چای خشک اشاره می‌کنند و این در حالیست که هنوز قرارداد خرید چای تضمینی با کارخانه‌دار بسته نشده. چایکار و کارخانه‌دار هردو بلاتکلیف‌اند. یک کارخانه‌دار با سابقه که پیشتر در صنعت ابریشم فعال بوده با لبخندی تلخ می‌گوید این روزها خیلی برایش آشناست. این روزها چای ایرانی خیلی شبیه روزهای آخر ابریشم ایرانیست؛ صنعتی که این روزها خاطره روزهای پر رونقش فقط در حافظه گیلانی‌ها جای دارد. صنعت چای در ایران با توجه به مصرف 120هزار تنی کشور صنعت فقیر و بی بهره‌ای نیست بلکه واردات سالانه 140 هزار تن چای خارجی با وجود 40هزار تن تولید داخل مطلب عجیب و قابل توجه است. عجیب‌تر این که چای تولید داخل به عقیده اغلب کارشناسان بسیار با کیفیت‌تر و استاندارد‌تر از چای خارجی است با این وجود هرساله برندهای مختلف چای خارجی بیش از پیش وارد و عرضه می‌شوند.

عکس / نابسامانی صنعت چای در گیلان : چایکاران دیگر انگیزه‌ای برای ادامه کار ندارند

ایسنا : چین دوم چای در مزارع گیلان در حالی آغاز شده که چایکاران دیگر انگیزه‌ای برای ادامه کار ندارد. گویا قیمت 700 تومانی چای درجه یک و 390 تومانی چای درجه دو برای هر کیلو برگ سبز چای جوابگوی هزینه‌های اولیه چای کار هم نیست. رئیس اتحادیه چایکاران کشور نتیجه این قیمت‌گذاری را تبدیل نیمی از چایکاران به کارگران روزمزد می‌داند و معتقد است قیمت مناسب برای هرکیلوگرم چای درجه یک 1500 تومان و برای هرکیلو چای درجه دو 1000 تومان است. این روزها اغلب کشاورزان هنگام مراجعه به کارخانه‌های چای با درهای بسته مواجه می‌شوند. کارخانه‌داران نیز به انبارهای پر از چای خشک اشاره می‌کنند و این در حالیست که هنوز قرارداد خرید چای تضمینی با کارخانه‌دار بسته نشده. چایکار و کارخانه‌دار هردو بلاتکلیف‌اند. یک کارخانه‌دار با سابقه که پیشتر در صنعت ابریشم فعال بوده با لبخندی تلخ می‌گوید این روزها خیلی برایش آشناست. این روزها چای ایرانی خیلی شبیه روزهای آخر ابریشم ایرانیست؛ صنعتی که این روزها خاطره روزهای پر رونقش فقط در حافظه گیلانی‌ها جای دارد. صنعت چای در ایران با توجه به مصرف 120هزار تنی کشور صنعت فقیر و بی بهره‌ای نیست بلکه واردات سالانه 140 هزار تن چای خارجی با وجود 40هزار تن تولید داخل مطلب عجیب و قابل توجه است. عجیب‌تر این که چای تولید داخل به عقیده اغلب کارشناسان بسیار با کیفیت‌تر و استاندارد‌تر از چای خارجی است با این وجود هرساله برندهای مختلف چای خارجی بیش از پیش وارد و عرضه می‌شوند.

























عکس : تجمع اعتراضی "سازمان گزارشگران بدون مرز" نسبت به وضعیت روزنامه نگاران ایرانی گزارش از رادیو فرانسه، عکسها از اسوشیتدپرس : امروز ده‌ها تن از فعالان گزارش‌گران بدون مرز و روزنامه‌نگاران تبعیدی ایران در برابر دفتر شرکت دولتی "ایران ایر" در خیابان شانزه لیزه در پاریس، تجمعی را در اعتراض به بازداشت خودسرانه و شکنجه روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران در ایران برگزار کردند. در این حرکت اعتراضی، پنج نفر از اعضای گزارش‌گران بدون مرز همچون زندانی با بدنی زخمی از شلاق و آثار شکنجه، چشم‌بند زده و با زنجیر بر دست و پا، در برابر نمادهای رسانه‌ای (دوربین فیلم برداری، قلم و کاغد، رادیو و روزنامه) وضعیت امروز روزنامه‌نگاران ایران را تصویر کردند. معترضان پلاکاردهایی را با شعارهای «آزادی برای روزنامه‌نگاران ایران»، «نه به شکنجه و انفرادی» و «در ایران ٣٣ روزنامه‌نگار ١٩ وب‌نگار زندانی هستند»، در دست داشتند. زهرا (زیبا) کاظمی در پی شکنجه اعمال شده از سوی مسئولان قضایی در زندان اوین جان خود را از دست داد. گزارش‌گران بدون مرز در بیانیه‌ای اعلام کرده است:«مصونیت از مجازات در ایران و بی‌رحمی دستگاه قضایی علیه روزنامه‌نگاران زندانی را محکوم می‌کند و خواهان توجه بیشتر جامعه جهانی به وضعیت زندانیان در ایران است.» گزارش‌گران بدون مرز هشدار می‌دهد که در شرایط کنونی زندانیان دیگری نیز ممکن است به فهرست قربانیان کشته شده از سوی شکنجه‌گران اضافه شوند.

عکس : تجمع اعتراضی "سازمان گزارشگران بدون مرز" نسبت به وضعیت روزنامه نگاران ایرانی

گزارش از رادیو فرانسه، عکسها از اسوشیتدپرس  : امروز ده‌ها تن از فعالان گزارش‌گران بدون مرز و روزنامه‌نگاران تبعیدی ایران در برابر دفتر شرکت دولتی "ایران ایر" در خیابان شانزه لیزه در پاریس، تجمعی را در اعتراض به بازداشت خودسرانه و شکنجه روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران در ایران برگزار کردند.
در این حرکت اعتراضی، پنج نفر از اعضای گزارش‌گران بدون مرز همچون زندانی با بدنی زخمی از شلاق و آثار شکنجه، چشم‌بند زده و با زنجیر بر دست و پا، در برابر نمادهای رسانه‌ای (دوربین فیلم برداری، قلم و کاغد، رادیو و روزنامه) وضعیت امروز روزنامه‌نگاران ایران را تصویر کردند.

معترضان پلاکاردهایی را با شعارهای «آزادی برای روزنامه‌نگاران ایران»، «نه به شکنجه و انفرادی» و «در ایران ٣٣ روزنامه‌نگار ١٩ وب‌نگار زندانی هستند»، در دست داشتند.

زهرا (زیبا) کاظمی در پی شکنجه اعمال شده از سوی مسئولان قضایی در زندان اوین جان خود را از دست داد. گزارش‌گران بدون مرز در بیانیه‌ای اعلام کرده است:«مصونیت از مجازات در ایران و بی‌رحمی دستگاه قضایی علیه روزنامه‌نگاران زندانی را محکوم می‌کند و خواهان توجه بیشتر جامعه جهانی به وضعیت زندانیان در ایران است.»

گزارش‌گران بدون مرز هشدار می‌دهد که در شرایط کنونی زندانیان دیگری نیز ممکن است به فهرست قربانیان کشته شده از سوی شکنجه‌گران اضافه شوند.















زمینه سازی شورش برای نان 470 هزار تن گندم پنهانی، از خوزستان خارج شده ستاد خشکسالی استان خوزستان تشکیل جلسه داد تا جلوگیری از خروج گندم این استان به مناطق دیگر کشور را بررسی کند. رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان خوزستان در این نشست گفت: در سال جاری مهم ترین مشکلی که با آن مواجه هستیم خروج گندم استان خوزستان برای سایر استانها ست. استاندار خوزستان در همین نشست مدعی شد که گندم های برداشتی استان در سیلوهای استان است و به خارج از استان فرستاده نشده است. رئیس سازمان جهاد کشاورزی گفت: چطور در سیلوهاست؟ هم اکنون 470 هزار تن گندم استان گم شده و سر از استان های فارس و البرز در آورده است. چرا مسئله را امنیتی می کنید و می خواهید جنبه محرمانه به آن بدهید؟ برداشت گندم استان در سال جاری یک میلیون و 600 هزار تن بوده است. وضعیت بخاطر خشکسالی از یک طرف و بارندگی شدید در زمان نامناسب بحرانی است و در این وضعیت، گندم استان را می برند به استان های دیگر! خطر امنیتی اینجاست! این که مردم بی نان بمانند و شورش کنند.

زمینه سازی شورش برای نان
470 هزار تن گندم
پنهانی، از خوزستان خارج شده

ستاد خشکسالی استان خوزستان تشکیل جلسه داد تا جلوگیری از خروج گندم این استان به مناطق دیگر کشور را بررسی کند.
رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان خوزستان در این نشست گفت: در سال جاری مهم ترین مشکلی که با آن مواجه هستیم خروج گندم استان خوزستان برای سایر استانها ست. استاندار خوزستان در همین نشست مدعی شد که گندم های برداشتی استان در سیلوهای استان است و به خارج از استان فرستاده نشده است.
رئیس سازمان جهاد کشاورزی گفت: چطور در سیلوهاست؟ هم اکنون 470 هزار تن گندم استان گم شده و سر از استان های فارس و البرز در آورده است. چرا مسئله را امنیتی می کنید و می خواهید جنبه محرمانه به آن بدهید؟ برداشت گندم استان در سال جاری یک میلیون و 600 هزار تن بوده است. وضعیت بخاطر خشکسالی از یک طرف و بارندگی شدید در زمان نامناسب بحرانی است و در این وضعیت، گندم استان را می برند به استان های دیگر! خطر امنیتی اینجاست! این که مردم بی نان بمانند و شورش کنند.

Monday, July 9, 2012

حکم اعدام صفیه تا چهل و هشت ساعت دیگه ....... صفیه غفوری قاتل نیست تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی قاتل اصلی این پرونده پسر امام جمعه بیرم روستایی در نزدیکی لار و عسلویه است. این جوان به نام علامی نژاد، به دلیل نفوذی که خود و پدرش در مراجع مختلف دولتی و قضایی دارد توانسته است که بار مسولیت کیفری این جنایت را بر دوش صفیه غفوری اندازد تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی صفیه غفوری بعد از اینکه بازداشت می گردد مدت دو ماه در یک بازداشتگاهی به نام لامه شکنجه می شود. طبق مدارک و دلایل موجود در پرونده، در طول بازداشت هفده نفر به این جوان بی پشت و پناه روستایی تجاوز می کنند. از جمله تجاوز کنندگاه تعدادی از ماموران زندان و نیز سرهنگ سلیمانی مسول زندان بوده است. صفیه مدت دو ماه در بدترین شرایط در این زندان نگهداری می شود. صفیه غفوری در هنگام بازداشت مدت چهار ماه بوده است که باردار بود، تجاوزهای عدیده توسط تعداد بسیاری از دولت مردان باعث می شود که جنین سقط شود. در این خصوص صفیه از تمام کسانی که به عنف به او تجاوز کرده اند شکایت کرده است، اما به دلیل اینکه در این پرونده پای افرادی چون دادستان شیراز و نیز سرهنگ نیروی انتظامی مسول زندان و نیز امام جمعه بیرم مطرح است، شکایت این زن بی پناه به جایی نرسیده است.

حکم اعدام صفیه تا چهل و هشت ساعت دیگه .......

صفیه غفوری قاتل نیست
تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی

قاتل اصلی این پرونده پسر امام جمعه بیرم روستایی در نزدیکی لار و عسلویه است. این جوان به نام علامی نژاد، به دلیل نفوذی که خود و پدرش در مراجع مختلف دولتی و قضایی دارد توانسته است که بار مسولیت کیفری این جنایت را بر دوش صفیه غفوری اندازد

تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی

صفیه غفوری بعد از اینکه بازداشت می گردد مدت دو ماه در یک بازداشتگاهی به نام لامه شکنجه می شود. طبق مدارک و دلایل موجود در پرونده، در طول بازداشت هفده نفر به این جوان بی پشت و پناه روستایی تجاوز می کنند. از جمله تجاوز کنندگاه تعدادی از ماموران زندان و نیز سرهنگ سلیمانی مسول زندان بوده است. صفیه مدت دو ماه در بدترین شرایط در این زندان نگهداری می شود.
صفیه غفوری در هنگام بازداشت مدت چهار ماه بوده است که باردار بود، تجاوزهای عدیده توسط تعداد بسیاری از دولت مردان باعث می شود که جنین سقط شود.
در این خصوص صفیه از تمام کسانی که به عنف به او تجاوز کرده اند شکایت کرده است، اما به دلیل اینکه در این پرونده پای افرادی چون دادستان شیراز و نیز سرهنگ نیروی انتظامی مسول زندان و نیز امام جمعه بیرم مطرح است، شکایت این زن بی پناه به جایی نرسیده است.

حکم اعدام صفیه تا چهل و هشت ساعت دیگه ....... صفیه غفوری قاتل نیست تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی قاتل اصلی این پرونده پسر امام جمعه بیرم روستایی در نزدیکی لار و عسلویه است. این جوان به نام علامی نژاد، به دلیل نفوذی که خود و پدرش در مراجع مختلف دولتی و قضایی دارد توانسته است که بار مسولیت کیفری این جنایت را بر دوش صفیه غفوری اندازد تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی صفیه غفوری بعد از اینکه بازداشت می گردد مدت دو ماه در یک بازداشتگاهی به نام لامه شکنجه می شود. طبق مدارک و دلایل موجود در پرونده، در طول بازداشت هفده نفر به این جوان بی پشت و پناه روستایی تجاوز می کنند. از جمله تجاوز کنندگاه تعدادی از ماموران زندان و نیز سرهنگ سلیمانی مسول زندان بوده است. صفیه مدت دو ماه در بدترین شرایط در این زندان نگهداری می شود. صفیه غفوری در هنگام بازداشت مدت چهار ماه بوده است که باردار بود، تجاوزهای عدیده توسط تعداد بسیاری از دولت مردان باعث می شود که جنین سقط شود. در این خصوص صفیه از تمام کسانی که به عنف به او تجاوز کرده اند شکایت کرده است، اما به دلیل اینکه در این پرونده پای افرادی چون دادستان شیراز و نیز سرهنگ نیروی انتظامی مسول زندان و نیز امام جمعه بیرم مطرح است، شکایت این زن بی پناه به جایی نرسیده است.

حکم اعدام صفیه تا چهل و هشت ساعت دیگه .......

صفیه غفوری قاتل نیست
تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی

قاتل اصلی این پرونده پسر امام جمعه بیرم روستایی در نزدیکی لار و عسلویه است. این جوان به نام علامی نژاد، به دلیل نفوذی که خود و پدرش در مراجع مختلف دولتی و قضایی دارد توانسته است که بار مسولیت کیفری این جنایت را بر دوش صفیه غفوری اندازد

تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی

صفیه غفوری بعد از اینکه بازداشت می گردد مدت دو ماه در یک بازداشتگاهی به نام لامه شکنجه می شود. طبق مدارک و دلایل موجود در پرونده، در طول بازداشت هفده نفر به این جوان بی پشت و پناه روستایی تجاوز می کنند. از جمله تجاوز کنندگاه تعدادی از ماموران زندان و نیز سرهنگ سلیمانی مسول زندان بوده است. صفیه مدت دو ماه در بدترین شرایط در این زندان نگهداری می شود.
صفیه غفوری در هنگام بازداشت مدت چهار ماه بوده است که باردار بود، تجاوزهای عدیده توسط تعداد بسیاری از دولت مردان باعث می شود که جنین سقط شود.
در این خصوص صفیه از تمام کسانی که به عنف به او تجاوز کرده اند شکایت کرده است، اما به دلیل اینکه در این پرونده پای افرادی چون دادستان شیراز و نیز سرهنگ نیروی انتظامی مسول زندان و نیز امام جمعه بیرم مطرح است، شکایت این زن بی پناه به جایی نرسیده است.