Thursday, January 23, 2014

برای بزرگ نمایی روی عکسها کلیک کنید عکسها ار بی بی سی



برای بزرگ نمایی روی عکسها کلیک کنید

عکسها ار بی بی سی












اطلاعیه مترو تهران درباره خودکشی در ایستگاه گلبرگ روابط عمومی شرکت بهره برداری مترو تهران در پی خبر مرگ یک جوان در ایستگاه گلبرگ تهران اطلاعیه ای به شرح زیر صادر کرد: "پیرو اعلام خبر حادثه خودکشی یکی از مسافران در روز شنبه 28 دیماه در ایستگاه مترو گلبرگ و انعكاس خبر كذب از سوی برخی رسانه ها و آنچه که آن را توقیف اجناس دستفروش توسط مسئول ایستگاه مترو و تهدید به خودکشی وي عنوان کرده اند، عوامل ذیربط برای بررسی حادثه در محل وقوع خودکشی حاضر و با بازبینی فیلم های ضبط شده از طریق دوربین های تعبیه شده در ایستگاه دريافتند كه اين فرد جوان دستفروش نبوده و بدون هیچ نوع مشاجره لفظی، خودكشي كرده است و موارد مطروح از سوي برخي از رسانه ها از اساس كذب محض است. بدینوسیله ضمن ابراز تاسف و تاثر از رخداد پیش آمده و بی اساس خواندن مطالب کذب عنوان شده در برخی رسانه ها مبنی بر این که "مقتول به عنوان دستفروش! به خاطر توقیف اجناس خود توسط مسئول و يا متصدي ایستگاه دست به خودکشی زده است"، رسانه ها را به رعایت اخلاق و مصالح عمومی دعوت می کنیم." در همین رابطه : روایت‌های متناقض از مرگ جوان دستفروش در مترو تهران

اطلاعیه مترو تهران درباره خودکشی در ایستگاه گلبرگ
روابط عمومی شرکت بهره برداری مترو تهران در پی خبر مرگ یک جوان در ایستگاه گلبرگ تهران اطلاعیه ای به شرح زیر صادر کرد:
"پیرو اعلام خبر حادثه خودکشی یکی از مسافران در روز شنبه 28 دیماه در ایستگاه مترو گلبرگ و انعكاس خبر كذب از سوی برخی رسانه ها و آنچه که آن را توقیف اجناس دستفروش توسط مسئول ایستگاه مترو و تهدید به خودکشی وي عنوان کرده اند، عوامل ذیربط برای بررسی حادثه در محل وقوع خودکشی حاضر و با بازبینی فیلم های ضبط شده از طریق دوربین های تعبیه شده در ایستگاه دريافتند كه اين فرد جوان دستفروش نبوده و بدون هیچ نوع مشاجره لفظی، خودكشي كرده است و موارد مطروح از سوي برخي از رسانه ها از اساس كذب محض است.
بدینوسیله ضمن ابراز تاسف و تاثر از رخداد پیش آمده و بی اساس خواندن مطالب کذب عنوان شده در برخی رسانه ها مبنی بر این که "مقتول به عنوان دستفروش! به خاطر توقیف اجناس خود توسط مسئول و يا متصدي ایستگاه دست به خودکشی زده است"، رسانه ها را به رعایت اخلاق و مصالح عمومی دعوت می کنیم."
در همین رابطه :

روایت‌های متناقض از مرگ جوان دستفروش در مترو تهران

بازداشت دو نفر در ارتباط با حادثه خیابان جمهوری یک مقام قضایی از بازداشت مسئول ایستگاه‌ آتش‌نشانی مرتبط با حادثه خیابان جمهوری و راننده خودروی حامل نردبان اول خبر داد. این مقام قضایی به خبرنگار ایسنا گفت که پس از بررسی‌های صورت گرفته بازپرس پرونده دستور بازداشت مسئول ایستگاه‌ آتش‌نشانی مرتبط با حادثه آتش‌سوزی خیابان جمهوری و راننده خودروی حامل نردبان اول را داد و آن‌ها امروز بازداشت شدند. وی تاکید کرد که تحقیقات در این پرونده همچنان ادامه دارد.

بازداشت دو نفر در ارتباط با حادثه خیابان جمهوری

یک مقام قضایی از بازداشت مسئول ایستگاه‌ آتش‌نشانی مرتبط با حادثه خیابان جمهوری و راننده خودروی حامل نردبان اول خبر داد.
این مقام قضایی به خبرنگار ایسنا گفت که پس از بررسی‌های صورت گرفته بازپرس پرونده دستور بازداشت مسئول ایستگاه‌ آتش‌نشانی مرتبط با حادثه آتش‌سوزی خیابان جمهوری و راننده خودروی حامل نردبان اول را داد و آن‌ها امروز بازداشت شدند.
وی تاکید کرد که تحقیقات در این پرونده همچنان ادامه دارد.

جلوگیری از برگزاری جلسه‌ی ماهانه‌ی”جمع مشورتیِ”کانون نویسندگان ایران هنوز جوهر گزارش‌ها و عکس‌هایی که روزنامه‌ها از دیدار رسمی رییس قوه‌ی مجریه با شماری از نویسندگان و هنرمندان چاپ کرده بودند خشک نشده بود، هنوز صداهایی به باور خوش بشارت امیدواری از آن جلسه را می‌پراکندند که خبر رسید بار دیگر ماموران امنیتی از برگزاری جلسه‌ی ماهانه‌ی جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران جلوگیری کرده‌اند. این جلسه قرار بود سه‌شنبه ۲۴ دی ماه در منزل یکی از اعضای کانون برگزار شود اما روز یک‌شنبه ماموران در تماس تلفنی ضمن احضار صاحب‌خانه به یکی از ادارات وزارت اطلاعات وی را وادار می‌کنند جلسه را منتفی کند. کانون نویسندگان ایران از آغاز تاسیس در سال ۱۳۴۷ همواره با فشار و سرکوب حاکمیت وقت مواجه بوده است. در دوره‌ی سوم فعالیت کانون، یعنی از اواخر دهه‌ی شصت خورشیدی تا کنون، فشارهای امنیتی بر آن بیشتر و نظام‌مندتر اعمال شده است. طوری که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. با اولین تلاش-های اعضا برای راه‌اندازی مجدد کانون دستگاه سرکوب متوجه شد و به حرکت درآمد. از توهین‌ها و پرونده‌سازی‌های روزنامه‌ی کیهان تا تهدیدهای مقامات امنیتی – اطلاعاتی برای جلوگیری از برگزاری جلسات جمع مشورتی، از تحت فشار گذاشتن امضاکنندگان متن ۱۳۴ نویسنده برای بازپس‌گیری امضاهاشان تا اقدام برای به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان، از ربودن یکی از نویسندگان تا احضار فعالان کانون به دادگاه برای بازداشتن آنها از تدارک برگزاری مجمع عمومی، از نقطه‌ی اوج قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، یعنی کشتن محمد مختاری و جعفر پوینده تا . . . همه و همه مقدمه‌ی خونبار آغاز رسمی دوره‌ی سوم فعالیت کانون بود. پس از تنفس نسبی در سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱ که کانون، البته با مشکلات فراوان، توانست سه دوره مجمع عمومی خود را حضوری و علنی برگزار کند، باز روال آشکار و پنهان فشارهای امنیتی شدت گرفت. درست روز مجمع عمومی سال ۱۳۸۱ از برگزاری آن جلوگیری کردند و کمی بعد تشکیل جلسه‌ی ماهانه‌ی جمع مشورتی را در فضای عمومی (پکا) ممنوع کردند. کانون برای برگزاری جلساتش به محل‌های عمومی نظیر کافه و رستوران روی آورد اما صاحبان این مکان‌ها با تهدید ماموران به ناچار درها را به روی کانون بستند. خانه‌‌های اعضای کانون تنها محل باقی مانده برای ادامه‌ی فعالیت‌های کانون بود. با این فرض که خانه مکانی خصوصی است و لابد از هجوم و تهدید باید مصون باشد. اما همین جاها نیز هنگام برگزاری مجمع عمومی بارها به محاصره‌ی ماموران امنیتی درآمد. کانون پس از چند بار ممنوعیت و محاصره و تهدید و احضار ناچار تن به انتخابات مکاتبه‌ای داد و هیئت دبیران خود را برگزید. از آغاز فعالیت هیئت دبیران اعضا و حتی منشی آن مکرر به مراکز امنیتی احضار شدند. بعضی به زندان گرفتار آمدند و برای برخی پرونده ساخته شد. بارها از نشست‌های ادبی، از بزرگ‌داشت‌ها، از برگزاری مراسم و مناسبت‌ها، از ... جلوگیری کردند. آخر کجای دنیا دیده یا شنیده شده که گروهی نویسنده را با نامه‌ی رسمی تهدید کنند که چنانچه در خانه‌ یا محل کار خود جلسه‌ای بگذارید، آنجا را پلمپ می‌کنیم؟ در این سال‌ها، حاکمیت برای تعطیل و بی‌اثر کردن کانون در کنار سرکوب و اعمال فشار بر فعالان این تشکل نویسندگان آزادی‌خواه، کوشید تا با ساختن تشکل‌های موازی، چهره‌سازی و به صحنه کشاندن برخی نویسندگان به هدف خود برسد، نویسندگانی که با پراکندن توهم نسبت به حاکمیت (که گویا فضای سیاسی را باز کرده است!) و، بدتر از آن، با تلاش برای از میان برداشتن مرز میان سرکوب‌گر و آزادی‌خواه در واقع نقش دلال مظلمه را ایفا کرده‌اند. اما جامعه‌ی تشنه‌ی آزادی بیان تشکل‌های خود را می‌سازد و آنها را که وجود دارند عزیز می-دارد. این است رمز بر باد شدن تشکل‌ها و چهره‌های بدلی. با این همه، اگر جلسه‌ی دیدار رسمی تعدادی نویسنده و هنرمند با رییس قوه‌ی مجریه نبود، شاید آنچه فهرست‌وار گفتیم باز ناگفته می‌ماند زیرا که در این سرزمین هر کس به فراخور حال خود از این ستم‌ها بسیار در خاطر دارد. اما هم‌زمانیِ ممنوعیت تشکیل جلسه‌ی جمع مشورتی کانون با برگزاری جلسه‌ی رییس دولت و شماری نویسنده و هنرمند و به ویژه آنچه در آن مجلس گفته شد، این پرسش را پیش کشید که چه رابطه‌ای میان آن آواز سر دادن‌ها پیرامون آزادی و هنر، زیرزمینی شدن اندیشه، آن ابراز خرسندیها و امیدواری‌ها با این تهدید و سرکوب وجود دارد؟ چنین دم خروسی را چه طور می‌شود با قسم حضرت عباس نادیده گرفت؟ مگر می‌شود از آزادی هنر سخن گفت و در همان حال فعالیت‌ تشکلی چون کانون نویسندگان ایران را که نزدیک به نیم قرن است پرچم آزادی بیان را برافراشته و آزادی را ضرورت ادبیات و هنر خلاق و پیشرو می‌داند ، ممنوع داشت؟ در دنیای سرراست، در دنیای شفاف آزادی، نه! نمی‌شود. اما در جهان تیره‌ی تحمیق و سانسور و یارگیری جناحی و مشروعیت‌طلبی، این دوگانه دو روی یک سکه‌اند. از یک سو سخن‌وری در باره‌ی الزامی بودن آزادی برای هنر و ادبیات و از سوی دیگر سرکوب مستقل‌ترین، باسابقه‌ترین و آزادی‌خواه‌ترین تشکل نویسندگان ایران! و فقط هم این نیست. اگر نگاه خود را از زرق و برق مجالس دولتی و لبخندها و مجامله پیرامون آزادی و هنر برگیریم و به دنیای واقعی نظر بیندازیم در آن هیچ تشکل مستقلی که آزادانه فعالیت کند، نمی‌بینیم. همه تارانده شده‌اند و موسسان و فعالانش یا در زندانند یا ناچار به سکوت شده‌اند؛ دستگاه سانسور همچنان فعالانه به کار خود مشغول است و آزادی بیان هنوز گوهری نایاب. مشکل اساسی نویسندگان و هنرمندان این سرزمین تعریف آزادی نیست بلکه نبودن آن است. ممکن است هر کس برای کسب این آزادی یا هر منفعت دیگری به راهی بیندیشد؛ از جمله همراهی با صاحبان قدرت. این را می‌شود حق شخصی او دانست، چنانکه نقد رفتار او را از جانب دیگران. اما کانون نویسندگان ایران دسترسی ادبیات و هنر به آزادی را ، حتی امید آن را ، از راه قدرتمداران آزادی‌ستیز ممکن نمی‌داند و صورت مسئله را با راه حل آن یکسان نمی‌پندارد. نزدیک به نیم قرن تجربه‌ی انواع دولت‌ها و حکومت‌ها این دیدگاه را تایید می‌کند. هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار. کانون نویسندگان ایران یکم بهمن ۱۳۹۲

جلوگیری از برگزاری جلسه‌ی ماهانه‌ی”جمع مشورتیِ”کانون نویسندگان ایران
هنوز جوهر گزارش‌ها و عکس‌هایی که روزنامه‌ها از  دیدار رسمی رییس قوه‌ی مجریه با شماری از نویسندگان و هنرمندان چاپ کرده بودند خشک نشده بود، هنوز صداهایی به باور خوش بشارت امیدواری از آن جلسه را می‌پراکندند که خبر رسید بار دیگر ماموران امنیتی از برگزاری جلسه‌ی ماهانه‌ی جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران جلوگیری کرده‌اند. این جلسه قرار بود سه‌شنبه ۲۴ دی ماه در منزل یکی از اعضای کانون برگزار شود اما روز یک‌شنبه ماموران در تماس تلفنی ضمن احضار صاحب‌خانه به یکی از ادارات وزارت اطلاعات وی را وادار می‌کنند جلسه را منتفی کند.
کانون نویسندگان ایران از آغاز تاسیس در سال ۱۳۴۷ همواره با فشار و سرکوب حاکمیت وقت مواجه بوده است. در دوره‌ی سوم فعالیت کانون، یعنی از اواخر دهه‌ی شصت خورشیدی تا کنون، فشارهای امنیتی بر آن بیشتر و نظام‌مندتر اعمال شده است. طوری که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. با اولین تلاش-های اعضا برای راه‌اندازی مجدد کانون دستگاه سرکوب متوجه شد و به حرکت درآمد. از توهین‌ها و پرونده‌سازی‌های روزنامه‌ی کیهان تا تهدیدهای مقامات امنیتی – اطلاعاتی برای جلوگیری از برگزاری جلسات جمع مشورتی، از تحت فشار گذاشتن امضاکنندگان متن ۱۳۴ نویسنده برای بازپس‌گیری امضاهاشان تا اقدام برای به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان، از ربودن یکی از نویسندگان تا احضار فعالان کانون به دادگاه برای بازداشتن آنها از تدارک برگزاری مجمع عمومی، از نقطه‌ی اوج قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، یعنی کشتن محمد مختاری و جعفر پوینده تا . . . همه و همه مقدمه‌ی خونبار آغاز رسمی دوره‌ی سوم فعالیت کانون بود.
پس از تنفس نسبی در سال‌های  ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱ که کانون، البته با مشکلات فراوان، توانست سه دوره مجمع عمومی خود را  حضوری و علنی برگزار کند، باز روال آشکار و پنهان فشارهای امنیتی شدت گرفت. درست روز مجمع عمومی سال ۱۳۸۱ از برگزاری آن جلوگیری کردند و کمی بعد تشکیل جلسه‌ی ماهانه‌ی جمع مشورتی را در فضای عمومی (پکا) ممنوع کردند. کانون برای برگزاری جلساتش به محل‌های عمومی نظیر کافه و رستوران روی آورد اما صاحبان این مکان‌ها با تهدید ماموران به ناچار درها را به روی کانون بستند. خانه‌‌های اعضای کانون تنها محل باقی مانده برای ادامه‌ی فعالیت‌های کانون بود. با این فرض که خانه مکانی خصوصی است و لابد از هجوم و تهدید باید مصون باشد. اما همین جاها نیز هنگام برگزاری مجمع عمومی بارها به محاصره‌ی ماموران امنیتی درآمد.
کانون پس از چند بار ممنوعیت و محاصره و تهدید و احضار ناچار تن به انتخابات مکاتبه‌ای داد و هیئت دبیران خود را برگزید. از آغاز فعالیت هیئت دبیران اعضا و حتی منشی آن مکرر به مراکز امنیتی احضار شدند. بعضی به زندان گرفتار آمدند و برای برخی پرونده ساخته شد. بارها از نشست‌های ادبی، از بزرگ‌داشت‌ها، از برگزاری مراسم و مناسبت‌ها، از ... جلوگیری کردند. آخر کجای دنیا دیده یا شنیده شده که گروهی نویسنده را با نامه‌ی رسمی تهدید کنند که چنانچه در خانه‌ یا محل کار خود جلسه‌ای بگذارید، آنجا را پلمپ می‌کنیم؟
در این سال‌ها، حاکمیت برای تعطیل و بی‌اثر کردن کانون در کنار سرکوب و اعمال فشار بر فعالان این تشکل نویسندگان آزادی‌خواه، کوشید تا با ساختن تشکل‌های موازی، چهره‌سازی و به صحنه کشاندن برخی نویسندگان به هدف خود برسد، نویسندگانی که با پراکندن توهم نسبت به حاکمیت (که گویا فضای سیاسی را باز کرده است!) و، بدتر از آن، با تلاش برای از میان برداشتن مرز میان سرکوب‌گر و آزادی‌خواه در واقع نقش دلال مظلمه را ایفا کرده‌اند. اما جامعه‌ی تشنه‌ی آزادی بیان تشکل‌های خود را می‌سازد و آنها را که وجود دارند عزیز می-دارد. این است رمز بر باد شدن تشکل‌ها و چهره‌های بدلی.
با این همه، اگر جلسه‌ی دیدار رسمی تعدادی نویسنده و هنرمند با رییس قوه‌ی مجریه نبود، شاید آنچه فهرست‌وار گفتیم باز ناگفته می‌ماند زیرا که در این سرزمین هر کس به فراخور حال خود از این ستم‌ها بسیار در خاطر دارد. اما هم‌زمانیِ ممنوعیت تشکیل جلسه‌ی جمع مشورتی کانون با برگزاری جلسه‌ی رییس دولت و شماری نویسنده و هنرمند و به ویژه آنچه در آن مجلس گفته شد، این پرسش را پیش کشید که چه رابطه‌ای میان آن آواز سر دادن‌ها پیرامون آزادی و هنر، زیرزمینی شدن اندیشه، آن ابراز خرسندیها و امیدواری‌ها با این تهدید و سرکوب وجود دارد؟ چنین دم خروسی را چه طور می‌شود با قسم حضرت عباس نادیده گرفت؟ مگر می‌شود از آزادی هنر سخن گفت و در همان حال فعالیت‌ تشکلی چون کانون نویسندگان ایران را که نزدیک به نیم قرن است پرچم آزادی بیان را برافراشته و آزادی را ضرورت ادبیات و هنر خلاق و پیشرو می‌داند ، ممنوع داشت؟ در دنیای سرراست، در دنیای شفاف آزادی، نه! نمی‌شود. اما در جهان تیره‌ی تحمیق و سانسور و یارگیری جناحی و مشروعیت‌طلبی، این دوگانه دو روی یک سکه‌اند.
از یک سو سخن‌وری در باره‌ی الزامی بودن آزادی برای هنر و ادبیات و از سوی دیگر سرکوب مستقل‌ترین، باسابقه‌ترین و آزادی‌خواه‌ترین تشکل نویسندگان ایران! و فقط هم این نیست. اگر نگاه خود را از زرق و برق مجالس دولتی و لبخندها و مجامله پیرامون آزادی و هنر برگیریم و به دنیای واقعی نظر بیندازیم در آن هیچ تشکل مستقلی که آزادانه فعالیت کند، نمی‌بینیم. همه تارانده شده‌اند و موسسان و فعالانش یا در زندانند یا ناچار به سکوت شده‌اند؛ دستگاه سانسور همچنان فعالانه به کار خود مشغول است و آزادی بیان هنوز گوهری نایاب.
مشکل اساسی نویسندگان و هنرمندان این سرزمین تعریف آزادی نیست بلکه نبودن آن است. ممکن است هر کس برای کسب این آزادی یا هر منفعت دیگری به راهی بیندیشد؛ از جمله همراهی با صاحبان قدرت. این را می‌شود حق شخصی او دانست، چنانکه نقد رفتار او را از جانب دیگران. اما کانون نویسندگان ایران دسترسی ادبیات و هنر به آزادی را ، حتی امید آن را ، از راه قدرتمداران آزادی‌ستیز ممکن نمی‌داند و صورت مسئله را با راه حل آن یکسان نمی‌پندارد. نزدیک به نیم قرن تجربه‌ی انواع دولت‌ها و حکومت‌ها  این دیدگاه را تایید می‌کند. هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار.

کانون نویسندگان ایران
یکم بهمن ۱۳۹۲ 

روحانی: می توان بازگشایی سفارت آمریکا در تهران غیرممکن نیست حسن روحانی در اظهاراتی در سوییس اعلام کرد که می توان در صورت تلاش متقابل،دشمنی بیش از سه دهه ای بین ایران وآمریکا را به دوستی تبدیل کرد. به گزارش عصر ایران به نقل از رویترز، روحانی روز گذشته و در نخستین روز سفر دو روزه اش به سوییس برای شرکت در نشست سالانه مجمع اقتصاد جهانی در شهر داووس در مصاحبه ای با تلویزیون "RTS"سوییس ضمن اعلام این مطلب گفت:" هیچ دشمنی جاودان و هیچ دوستی پایدار و ابدی نیست و ما باید تلاش کنیم تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل کنیم." روحانی با اشاره به اینکه روابط ایران و آمریکا در سه دهه گذشته دارای مشکل بوده است افزود که ایجاد رابطه بهتر مستلزم همت و تلاش دو جانبه است. وی افزود:" این تلاش ها به منظور اعتماد سازی در دو طرف ضروری است. ایران دست دوستی به سمت همه کشورهای دنیا دراز کرده است و می خواهد با همه کشورهای جهان رابطه دوستانه داشته باشد." او در پاسخ به سؤالی درباره اینکه آیا صلح با باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا، امکان پذیر است؟ گفت: "هر اقدامی منوط به رفتارهاست. اگر دولت آمریکا به حقوق ملت ایران اعتراف کند و فضای مناسبی را برای پایان دادن به دشمنی فراهم کند در این صورت پاسخ ما مثبت است." روحانی درباره اینکه آیا آماده است با جان کری وزیر خارجه آمریکا در جریان کنفرانس داووس سوئیس، دست دهد گفت: "برنامه ای برای چنین دیداری نداریم." رئیس جمهور ایران همچنین در پاسخ به سؤالی درباره اینکه اگر اوباما دست خود را دراز کند آیا او با وی دست خواهد داد: "همه باید باهم فعالیت کنیم تا صلح برقرار شود." روحانی در پاسخ به سؤال دیگری درباره امکان بازگشایی سفارت آمریکا در تهران هم گفت: "چنین اقدامی غیرممکن نیست."

روحانی: می توان بازگشایی سفارت آمریکا در تهران غیرممکن نیست

حسن روحانی در اظهاراتی در سوییس اعلام کرد که می توان در صورت تلاش متقابل،دشمنی بیش از سه دهه ای بین ایران وآمریکا را به دوستی تبدیل کرد.
به گزارش عصر ایران به نقل از رویترز، روحانی روز گذشته و در نخستین روز سفر دو روزه اش به سوییس برای شرکت در نشست سالانه مجمع اقتصاد جهانی در شهر داووس در مصاحبه ای با تلویزیون "RTS"سوییس ضمن اعلام این مطلب گفت:" هیچ دشمنی  جاودان و هیچ دوستی پایدار و ابدی نیست و ما باید تلاش کنیم تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل کنیم."
روحانی با اشاره به اینکه روابط ایران و آمریکا در سه دهه گذشته دارای مشکل بوده است افزود که ایجاد رابطه بهتر مستلزم همت و تلاش دو جانبه است.
وی افزود:" این تلاش ها به منظور اعتماد سازی در دو طرف ضروری است. ایران دست دوستی به سمت همه کشورهای دنیا دراز کرده است و می خواهد با همه کشورهای جهان رابطه دوستانه داشته باشد."
او در پاسخ به سؤالی درباره اینکه آیا صلح با باراک اوباما رئیس جمهور  آمریکا، امکان پذیر است؟ گفت: "هر اقدامی منوط به رفتارهاست. اگر دولت آمریکا به حقوق ملت ایران اعتراف کند و فضای مناسبی را برای پایان دادن به دشمنی فراهم کند در این صورت پاسخ ما مثبت است."
روحانی درباره اینکه آیا آماده است با جان کری وزیر خارجه آمریکا در جریان کنفرانس داووس سوئیس، دست دهد گفت: "برنامه ای برای چنین دیداری نداریم."
رئیس جمهور ایران همچنین در پاسخ به سؤالی درباره اینکه اگر اوباما دست خود را دراز کند آیا او با وی دست خواهد داد: "همه باید باهم فعالیت کنیم تا صلح برقرار شود."

روحانی در پاسخ به سؤال دیگری درباره امکان بازگشایی سفارت آمریکا در تهران هم گفت: "چنین اقدامی غیرممکن نیست."

Wednesday, January 22, 2014

بازگشت شبنم مددزاده از اوین به خانه پس از 5 سال زندان

شبنم مدد زاده٬ فعال دانشجویی که به همراه برادرش فرزاد از ۵ سال پیش در زندان بود آزاد شد. این خبر را ژیلا بنی یعقوب در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد.  شبنم مدد زاده، نایب رئیس شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و دبیر سیاسی انجمن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم اول اسفند۱۳۸۷ بازداشت شد و ۱۲ خرداد ۸۹ پس از یکسال و چهار ماه که از بازداشتش در زندان اوین می گذشت توسط قاضی مقیسه در دادگاه شعبه۲۸ انقلاب به اتهام ارتباط و همکاری با سازمان مجاهدین خلق به ۵ سال همراه با تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شد.
 
بازگشت شبنم مددزاده
از اوین 
به خانه
 پس از 5 سال زندان

هیچی!

هیچی!

مسافرکش

می‌گن طرف تو خونه‌شون خیلی هوای زنش رو داشت! استکان‌های چایی را هم خودش می‌شست! / خب این کارهای خوب‌اش را یاد بگیر تو خونه بکن!
- مُسی! مُسی! حواس‌ات کجاست؟!
- هیچی دارم فک می‌کنم شوخی شوخی سی و پنج سال گذشت!
- بابا دست از این فکر و خیال‌ها بردار! اینا واسه آدم نون و آب نمی‌شه! راستی! ژوبین امروز کارنامه‌اش را گرفت... کارنامه‌ات را نشون دادی به بابا... پسرم معدل‌اش ۲۰ شده... خوشحال شدی؟!
- ...
- یعنی چی؟! چرا شونه بالا میندازی؟!
- یعنی هیچی!
- هیچی؟!!! بچه کارنامه گرفته معدل‌اش بیست شده اون‌وقت تو می‌گی هیچی؟! 
- این اوج خوش‌حالی من را نشون می‌ده! فک کن طرف بعد از سال‌ها به کشورش بر می‌گرده ازش می‌پرسن چه احساسی داری٬ می‌گه هیچی!
- ای بابا! دست بردار از این‌همه فکر و خیال. تو سر پیازی ته پیازی. ول کن بابا... راستی مامان‌ام اینا قراره آخر هفته بیان برا ژوبین جشن بگیریم. خوشحالی نه؟
- ...
- وا! چرا برّ و برّ نگام می‌کنی؟! یه چیزی بگو؟! 
- خب بر و بر نگاه می‌کنم لابد یعنی خوشحال‌ام دیگه. مگه ندیدی اون بابا هم که اومد همین جوری بر و بر نگاه می‌کرد...
- اصن می‌دونی چیه... جشن بی جشن. تو هم از صب تا شب خیابونا رو گز کن و هی فکر و خیال کن ببینیم کجای دنیا رو می‌گیری... ژوبین جان٬ مامان٬ آفرین پسر گلم که بیست گرفتی. بابا حواس‌اش پرته!
- چی چی رو حواس‌ام پرته! دارم تمرین جذبه گرفتن می‌کنم! آخه همه می‌گن خمینی آدم پر جذبه‌ای بود... دارم سعی می‌کنم من هم...
- خبه خبه! حالا می‌خواد واسه ما خمینی بشه. شما همینی که هستی باش از سرمون هم زیاده. لابد فردا هم می‌خوای دستور قتل عام صادر کنی؟!
- نه جان تو! می‌گن طرف تو خونه‌شون خیلی هوای زنش رو داشت! استکان‌های چایی را هم خودش می‌شست!
- خب این کارهای خوب‌اش را یاد بگیر تو خونه بکن! هه هه هه
- نه! صرف نمی‌کنه! همون هیچی و بر و بر نگاه کردن‌اش کافیه. هه هه هه

روایت‌های متناقض از مرگ جوان دستفروش در مترو تهران دویچه وله : روز شنبه، ۲۸ دی برخی منابع خبری ایران گزارش دادند جوان دستفروشی در ایستگاه مترو گلبرگ پس از افتادن بر روی ریل در اثر برخورد با قطار جان خود را از دست داده است. این حادثه در روزی رخ داد که نیروی انتظامی و انتظامات مترو پس از چند روز هشدار به دستفروشان داخل واگن‌ها، عملیات برخورد با آنها را آغاز کردند. در برخی از رسانه‌ها نیز به نقل از شاهدان عینی گزارش شده که این جوان قصد خودکشی نداشته و هنگامی که بر سکوی ایستگاه منتظر رسیدن قطار بوده تعادل خود را از دست می‌دهد و به داخل ریل سقوط می‌کند. روایت همکاران دستفروش احسان مقدم، مدیر روابط عمومی شرکت بهره‌برداری متروی تهران در نخستین واکنش رسمی به حادثه روز شنبه ضمن تکذیب گزارش‌های مربوط به برهم خوردن تعادل مرد دستفروش گفت او قصد خودکشی داشته و فیلم‌های ضبط شده توسط دوربین‌های ایستگاه گلبرگ این مسئله را تایید می‌کند. روزنامه اعتماد روز چهارشنبه (۲ بهمن/ ۲۲ ژانویه) از مسئولان مترو انتقاد می‌کند که ۵ روز پس از مرگ جوان دستفروش در ایستگاه گلبرگ همچنان او را "مجهول الهویه" می‌خوانند و "این حادثه را یك امر عادی تلقی می‌كنند". یک زن دستفروش به روزنامه اعتماد گفت: «مردی كه شنبه كشته شد را دورادور می‌شناختم، حدود ۲۷ سال داشت، دستفروش بود و سفره می‌فروخت، مامور دنبالش كرد و زمانی كه داشت فرار می‌كرد تعادلش را از دست داد و زیر قطار له شد.» دستفروش دیگری گفته است خودش شاهد ماجرا نبوده اما از دوستانش شنیده که مرد دستفروش پس از فرار از دست ماموران روی ریل افتاده است. احتمال خودکشی به خاطر اموال ضبط شده بنابر این گزارش، در حالی که چند دستفروش دیگر همین روایت را نقل کرده‌اند یکی از مسافران مترو که ظاهرا شنبه در ایستگاه گلبرگ حضور داشته این حادثه را به گونه‌ی متفاوتی شرح داده است. بر این اساس مرد دستفروش پس از این‌که ماموران از واگن پیاده‌اش کرده و سفره‌هایش را ضبط می‌کنند، ابتدا التماس می‌کند که اموالش را پس بدهند و با بی‌توجهی ماموران تهدید کرد که خودش را جلوی قطار می‌اندازد. یکی دیگر از مسافران که دخترش شاهد حادثه بوده به نقل از او خودکشی کردن مرد دستفروش را تایید کرده است. یکی از کارکنان مترو نیز گفته که روز شنبه به چشم خود دیده، مردی که "هویت او هنوز معلوم نیست" خودش را روی ریل انداخته و خودکشی کرده است. روزنامه اعتماد در این گزارش مسئولان مترو را متهم می‌کند که "تمامی این گونه اتفاق‌ها را خودكشی می‌دانند و پاسخگو نیستند". گرچه احتمال خودکشی مرد دستفروش منتفی نیست، پاسخگو نبودن مسئولان برای اطلاع‌رسانی درباره چنین حوادثی، از جمله آتش‌سوزی ۲۹ دی‌ماه در خیابان جمهوری، موضوعی سابقه‌دار است که شهردار تهران هم به آن اعتراف می‌کند. به گزارش خبرگزاری مهر، محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، دوم بهمن ماه گفت، در جریان حوادث مشابه، مانند برخورد دو قطار در نیشابور یا سانحه مرگبار اتوبان قم هم مسئولان وعده رسیدگی داده‌اند "اما در آخر متوجه نشدیم که چه اتفاقی افتاد".

روایت‌های متناقض از مرگ جوان دستفروش در مترو تهران
دویچه وله : روز شنبه، ۲۸ دی برخی منابع خبری ایران گزارش دادند جوان دستفروشی در ایستگاه مترو گلبرگ پس از افتادن بر روی ریل در اثر برخورد با قطار جان خود را از دست داده است.
این حادثه در روزی رخ داد که نیروی انتظامی و انتظامات مترو پس از چند روز هشدار به دستفروشان داخل واگن‌ها، عملیات برخورد با آنها را آغاز کردند.
در برخی از رسانه‌ها نیز به نقل از شاهدان عینی گزارش شده که این جوان قصد خودکشی نداشته و هنگامی که بر سکوی ایستگاه منتظر رسیدن قطار بوده تعادل خود را از دست می‌دهد و به داخل ریل سقوط می‌کند.
روایت همکاران دستفروش
 احسان مقدم، مدیر روابط عمومی شرکت بهره‌برداری متروی تهران در نخستین واکنش رسمی به حادثه روز شنبه ضمن تکذیب گزارش‌های مربوط به برهم خوردن تعادل مرد دستفروش گفت او قصد خودکشی داشته و فیلم‌های ضبط شده توسط دوربین‌های ایستگاه گلبرگ این مسئله را تایید می‌کند.
روزنامه اعتماد روز چهارشنبه (۲ بهمن/ ۲۲ ژانویه) از مسئولان مترو انتقاد می‌کند که ۵ روز پس از مرگ جوان دستفروش در ایستگاه گلبرگ همچنان او را "مجهول الهویه" می‌خوانند و "این حادثه را یك امر عادی تلقی می‌كنند".
یک زن دستفروش به روزنامه اعتماد گفت: «مردی كه شنبه كشته شد را دورادور می‌شناختم، حدود ۲۷ سال داشت، دستفروش بود و سفره می‌فروخت، مامور دنبالش كرد و زمانی كه داشت فرار می‌كرد تعادلش را از دست داد و زیر قطار له شد.»
دستفروش دیگری گفته است خودش شاهد ماجرا نبوده اما از دوستانش شنیده که مرد دستفروش پس از فرار از دست ماموران روی ریل افتاده است.
احتمال خودکشی به خاطر اموال ضبط شده
 بنابر این گزارش، در حالی که چند دستفروش دیگر همین روایت را نقل کرده‌اند یکی از مسافران مترو که ظاهرا شنبه در ایستگاه گلبرگ حضور داشته این حادثه را به گونه‌ی متفاوتی شرح داده است.
بر این اساس مرد دستفروش پس از این‌که ماموران از واگن پیاده‌اش کرده و سفره‌هایش را ضبط می‌کنند، ابتدا التماس می‌کند که اموالش را پس بدهند و با بی‌توجهی ماموران تهدید کرد که خودش را جلوی قطار می‌اندازد.
یکی دیگر از مسافران که دخترش شاهد حادثه بوده به نقل از او خودکشی کردن مرد دستفروش را تایید کرده است.
یکی از کارکنان مترو نیز گفته که روز شنبه به چشم خود دیده، مردی که "هویت او هنوز معلوم نیست" خودش را روی ریل انداخته و خودکشی کرده است.
روزنامه اعتماد در این گزارش مسئولان مترو را متهم می‌کند که "تمامی این گونه اتفاق‌ها را خودكشی می‌دانند و پاسخگو نیستند".
گرچه احتمال خودکشی مرد دستفروش منتفی نیست، پاسخگو نبودن مسئولان برای اطلاع‌رسانی درباره چنین حوادثی، از جمله آتش‌سوزی ۲۹ دی‌ماه در خیابان جمهوری، موضوعی سابقه‌دار است که شهردار تهران هم به آن اعتراف می‌کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، دوم بهمن ماه گفت، در جریان حوادث مشابه، مانند برخورد دو قطار در نیشابور یا سانحه مرگبار اتوبان قم هم مسئولان وعده رسیدگی داده‌اند "اما در آخر متوجه نشدیم که چه اتفاقی افتاد".

هفته سوته دلان هسته‌ای ژنوزده

هفته سوته دلان هسته‌ای ژنوزده

رنجنامه مادر ستار بهشتی: آن فرد در برابر دیدگانِ حاضرین از من عذرخواهی کرد و گفت: “ستار را زیر شکنجه کشته است” مادر ستار بهشتی با انتشار رنج نامه ای خطاب به مردم ایران گفته: “خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند.” به گزارش سحام نیوز، متن کامل رنج نامه گوهرعشقی بدین شرح است: ملت شریف ایران، مردم آزاده وطنم این صدای لرزان مادری داغدار است که عمرش در این دنیای فانی رو به زوال است و از قضا حاصل عمرش را در فصل زوال جسمش از او ستانده اند.”ستار” حاصل عمر من بود که به ناگاه از جلوی دیدگان من پر کشید و به بهشت خداوند شتافت و “بهشتی” شد. خدای بزرگ را شاکرم که افتخار پرورش چنین فرزند برومندی را به من داد ؛ فرزندی که شجاعانه در طلب آرمانهای حقیقی و تاریخی این کشور استبداد زده، قربانی شد و نامش در تاریخ ایران جاودانه گشت. خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند. در روزهای ابتدایی قتل ستار در کنار فردی بنام “حاج آقا مسعودی” که از مسئولین پرونده فرزندم بود، شکنجه گر ستار را نزد من آوردند و او در برابر دیدگانِ حاضرین از من عذرخواهی و تقاضایِ گذشت از شکایتم را کرد و بمن گفت: “ستار را زیر شکنجه کشته است”. فرزندان عزیزم “ابوالفضل عابدینی” و “حسین رونقی ملکی” بارها اعلام آمادگی کردند که در دادگاه شهادت دهند که ستار را با تن و بدن پاره و کبود دیده اند و آثار شکنجه بر بدن او نمایان بوده است. اما دریغ و درد که دادگاه عدل اسلامی، بجای فراخوانیِ شاهدان و تحقیق و رسیدگی عادلانه به این پرونده، یکی از شاهدان (ابوالفضل عابدینی) را به اهواز تبعید و دیگری را در زندان اوین محبوس کردند و حتی به او اجازه درمانِ نارسایی های بدن خود را هم نمی دهند، چه رسد به شهادت در دادگاه ستار! در نهایت نیز پرونده “قتل عمد” ستار مرا بستند و اعلام کردند که از دست رفتن او تعمدی نبوده است! در عجبم که اگر عمدی در میان نبوده است چگونه و چرا قاتل در جلوی چشمانِ من روایت کرد که ستار را زیر شکنجه کشته است،در حالیکه او بصورت مداوم به شکنجه گرش می خندید؟ چرا قاتل از من تقاضای بخشش کرد؟! مگر نه اینکه اگر کسی گناهی انجام داده باشد، برای گذشت از گناهش تقاضای بخشش می کند؟ همگان می دانند که من بدنبال فروش خون فرزند مظلومم نیستم،چرا که اگر اراده می کردم خون ستارم را معامله کنم ،در برابر پیشنهاد “هفتصد میلیون تومانی” سرهنگ ناجا دست و پایم شل میشد و… کافی بود خواسته آنها را اجابت و در مصاحبه ای علنی اعلام کنم:” ستار در یک تصادف! کشته شده و خبری از شکنجه و قتل در بازداشتگاه نبوده است”. با این اعلام نه تنها آن مبلغ کلان را دریافت می کردم، بلکه نام فرزندم را در لیست اسامی “شهدای” بنیاد شهید ثبت و از مزایای آن بهره مند میشدم. من دادگاه “صالح وعادلی” در جمهوری اسلامی نیافتم که داد خود را به آن ببرم و تقاضای ستاندن آن را بنمایم بهمین علت ،در نهایت عزت و افتخار از طرح شکایت مجدد در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، خودداری می کنم و اعلام میدارم ” قتل ستار بهشتی براساس گزارش پزشکی قانونی و اقرار صریح متهم نزد اینجانب و تقاضای بخشش وی از من بعنوان شاکی پرونده، قتل عمد بوده و دلیلی برای طرح شکایت مجدد به اتهام “قتل غیر عمد” در دادگاه وجود ندارد”. و اما صحبت آخرم را خطاب به دینداران جامعه اسلامی و مراجع عظام تقلید و مسئولین حکومت اسلامی با ذکر آیه ای از قرآن کریم به پایان می برم.آنجا که خداوند بزرگ در سوره نساء آیه ۷۵ می فرماید: «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید. همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند : خدایا ! ما را از این شهر که اهل آن، ستمگرند، بیرون ببر و برای ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و برای ما از طرف خود، یار و یاوری تعیین فرما!» اگر هنوز اندک اعتقادی به روز معاد در نزد دینداران باقی مانده است با صدای بلند اعلام می کنم؛ “من ،گوهر عشقی،مادر پیر و داغدار ستار بهشتی ظلم رفته بر خود و خانواده ام را به بارگاه خدای تعالی واگذار میکنم و در روز حساب و جزا، از تمامی افرادی که میتوانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خداوند شکوه و ناله میکنم و از حق خود در دادگاه عدل الهی بهیچ عنوان گذشت نمی کنم”. گوهر عشقی

رنجنامه مادر ستار بهشتی: آن فرد در برابر دیدگانِ حاضرین از من عذرخواهی کرد و گفت: “ستار را زیر شکنجه کشته است”
مادر ستار بهشتی با انتشار رنج نامه ای خطاب به مردم ایران گفته: “خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند.”
به گزارش سحام نیوز، متن کامل رنج نامه گوهرعشقی بدین شرح است:
ملت شریف ایران، مردم آزاده وطنم
این صدای لرزان مادری داغدار است که عمرش در این دنیای فانی رو به زوال است و از قضا حاصل عمرش را در فصل زوال جسمش از او ستانده اند.”ستار” حاصل عمر من بود که به ناگاه از جلوی دیدگان من پر کشید و به بهشت خداوند شتافت و “بهشتی” شد. خدای بزرگ را شاکرم که افتخار پرورش چنین فرزند برومندی را به من داد ؛ فرزندی که شجاعانه در طلب آرمانهای حقیقی و تاریخی این کشور استبداد زده، قربانی شد و نامش در تاریخ ایران جاودانه گشت.
خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند.
در روزهای ابتدایی قتل ستار در کنار فردی بنام “حاج آقا مسعودی” که از مسئولین پرونده فرزندم بود، شکنجه گر ستار را نزد من آوردند و او در برابر دیدگانِ حاضرین از من عذرخواهی و تقاضایِ گذشت از شکایتم را کرد و بمن گفت: “ستار را زیر شکنجه کشته است”. فرزندان عزیزم “ابوالفضل عابدینی” و “حسین رونقی ملکی” بارها اعلام آمادگی کردند که در دادگاه شهادت دهند که ستار را با تن و بدن پاره و کبود دیده اند و آثار شکنجه بر بدن او نمایان بوده است. اما دریغ و درد که دادگاه عدل اسلامی، بجای فراخوانیِ شاهدان و تحقیق و رسیدگی عادلانه به این پرونده، یکی از شاهدان (ابوالفضل عابدینی) را به اهواز تبعید و دیگری را در زندان اوین محبوس کردند و حتی به او اجازه درمانِ نارسایی های بدن خود را هم نمی دهند، چه رسد به شهادت در دادگاه ستار! در نهایت نیز پرونده “قتل عمد” ستار مرا بستند و اعلام کردند که از دست رفتن او تعمدی نبوده است! در عجبم که اگر عمدی در میان نبوده است چگونه و چرا قاتل در جلوی چشمانِ من روایت کرد که ستار را زیر شکنجه کشته است،در حالیکه او بصورت مداوم به شکنجه گرش می خندید؟ چرا قاتل از من تقاضای بخشش کرد؟! مگر نه اینکه اگر کسی گناهی انجام داده باشد، برای گذشت از گناهش تقاضای بخشش می کند؟
همگان می دانند که من بدنبال فروش خون فرزند مظلومم نیستم،چرا که اگر اراده می کردم خون ستارم را معامله کنم ،در برابر پیشنهاد “هفتصد میلیون تومانی” سرهنگ ناجا دست و پایم شل میشد و… کافی بود خواسته آنها را اجابت و در مصاحبه ای علنی اعلام کنم:” ستار در یک تصادف! کشته شده و خبری از شکنجه و قتل در بازداشتگاه نبوده است”. با این اعلام نه تنها آن مبلغ کلان را دریافت می کردم، بلکه نام فرزندم را در لیست اسامی “شهدای” بنیاد شهید ثبت و از مزایای آن بهره مند میشدم.
من دادگاه “صالح وعادلی” در جمهوری اسلامی نیافتم که داد خود را به آن ببرم و تقاضای ستاندن آن را بنمایم بهمین علت ،در نهایت عزت و افتخار از طرح شکایت مجدد در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، خودداری می کنم و اعلام میدارم ” قتل ستار بهشتی براساس گزارش پزشکی قانونی و اقرار صریح متهم نزد اینجانب و تقاضای بخشش وی از من بعنوان شاکی پرونده، قتل عمد بوده و دلیلی برای طرح شکایت مجدد به اتهام “قتل غیر عمد” در دادگاه وجود ندارد”.
و اما صحبت آخرم را خطاب به دینداران جامعه اسلامی و مراجع عظام تقلید و مسئولین حکومت اسلامی با ذکر آیه ای از قرآن کریم به پایان می برم.آنجا که خداوند بزرگ در سوره نساء آیه ۷۵ می فرماید:
«چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید. همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند : خدایا ! ما را از این شهر که اهل آن، ستمگرند، بیرون ببر و برای ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و برای ما از طرف خود، یار و یاوری تعیین فرما!»
اگر هنوز اندک اعتقادی به روز معاد در نزد دینداران باقی مانده است با صدای بلند اعلام می کنم؛ “من ،گوهر عشقی،مادر پیر و داغدار ستار بهشتی ظلم رفته بر خود و خانواده ام را به بارگاه خدای تعالی واگذار میکنم و در روز حساب و جزا، از تمامی افرادی که میتوانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خداوند شکوه و ناله میکنم و از حق خود در دادگاه عدل الهی بهیچ عنوان گذشت نمی کنم”.

 گوهر عشقی